X: موانع تدبر کردن - قسمت 1

1- امراض قلب و اصرار داشتن بر گناه:

این امر از بزرگترین موانعی است که قلبِ خواننده­ قرآن را از پند گرفتن و گشاده شدن در مقابل پندهای قرآن و حکمتها و احکام آن، باز می­دارد. و در این باره الله –سبحانه و تعالی– می­فرماید: «کسانی را که در زمین کبر می­ورزند از آیاتم باز خواهم داشت». [الأعراف: ١٤٦]. مواردی است که مانع فهم [قرآن] می­شود ولی رهروان راه از آن چشم­پوشی می­کنند، مانند اصرار ورزیدن بر گناه، یا دارای صفت کِبر و غرور بودن، و یا مبتلاء بودن به تبعیت از هوای نفس؛ قلب مانند آینه می­ماند و شهوات مانند زنگ آینه، و معانی و مفاهیم قرآن مانند تصاویری است که در آینه دیده می­شود و تمرین قلب برای دور کردن شهوات مانند جلا دادن به آینه می­باشد».

«بدان! برای کسی که [در قرآن] می­نگرد، فهم معانی کلام وحی حاصل نشده و اسرار آن برای وی آشکار نمی­شود، تا زمانی که در قلب بدعت یا تکبر یا حب دنیا وجود دارد و یا اینکه بر گناهان اصرار ورزد و یا ایمان بر وی محقق نشده ویا به شکل ضعیف محقق شده باشد، و یا اینکه از روی عمد بدون اینکه علمی داشته باشد و یا با نظر شخصی خودش قرآن را تفسیر کند. تمامی این موارد حجاب و پرده­ای هستند در مقابل تدبر در قرآن و بعضی بعضی دیگر را تشدید می‌کنند».

یکی از بزرگترین گناهانی که قلب را از تدبر کردن منع می­کند، وابسته بودن آن به تمایلات و شهوات دنیائی است؛ در این حالت برای قلب مقدر نمی­باشد تا تعالی یافته و فضایل عظیمی کسب کند و مشتاقانه و با اطمینان خاطر به سمت کلام الله رود و رنگ و بوی تعفن و گندیدگی به خود گرفته و دغدغه­ی آن، دغدغه­ی فاسقان و اراذل می­شود و نمونه­ی بارز آن گوش دادن به آهنگ های غنا و لذت بردن از جملات آن می­باشد.

ادامه موضوع در قسمت بعدی 

X: امور مرتبط با تدبر و فهمیدن معانی قرآن - قسمت 2

2- کسب برکت از قرآن و بهره بردن قلب از آن:

«الله به کسی که کلامش را بشنود و در شنیدن آن ادب را رعایت کند و به خوبی در آن اعتبار کند و از واجبات آن تبعیت کرده و به آن عمل کند مژده­ی تمامی خیرها را داده و بزرگترین ثوابها را به او وعده می­دهد، همانگونه که فرموده است:  «و آنان كه از طاغوت دورى گزیده‏اند از آنكه آن را بپرستند و رو به سوى خدا آورده‏اند، مژده دارند. پس به [آن‏] بندگانم مژده ده * کسانی که سخن را می­شنوند و از نیکوترین آن تبعیت می­کنند، آنان کسانی هستند که الله آنها را هدایت فرموده است و آنان صاحبان خرد می­باشند» [الزمر: ۱۸-۱۷]. همان کسانی که این سخن الله را شنیده­اند: «و چنانچه قرآن قرائت می­شود به آن گوش فرا دهید و ساکت بمانید بلکه مورد رحمت قرار بگیرید». [الأعراف: ٢٠٤]. و در واقع درست گوش دادن  باعث پندگرفتن آنها از آنچه [در قرآن] برای آنها و یا بر علیه آنها آمده است، می­شود».

«کسی که هوشیارانه به کلام الله و سخن پیامبرش صلی الله علیه وسلم گوش فرا داده و با قلبش در آن تدبر کند، در آن از فهم و حلاوت و هدایت و شفای قلب و برکت و منفعت چیزهائی می­باشد که در هیچ کلام دیگری آن چیزها یافت نمی‌شود؛ [چه آن کلام] شعر منظوم باشد و یا نثر».

«شنیدن قرآن با سه اعتبار همراه است: درک و فهم، تدبر و بجا آوردن اوامر خواسته شده... کسی که هنگام شنیدن آن را راهنمایی برای دلیل قاطع داشتن، و بصیرت برای عبرت گرفتن، و پندی برای معرفت پیدا کردن، و اندیشیدن در آیات، و راهنمائی برای هدایت یافتن برگزیند، هرگز هلاک نمی­شود،... و حیاتی است برای قلب، و [همچنین] غذا و دواء و شفاء و [وسیله­ای است برای] حفظ شدن و نجات و از بین رفتن شبهات».

و کسی که تدبر را از خود دور کند، نیکیهای بسیاری را بر خود حرام کرده است؛ همانا علیt گفته است: «در عبادتی که از روی علم نباشد، خیری وجود ندارد و [همین طور] قرائتی که در آن تدبر وجود نداشته باشد».

ادامه موضوع در قسمت بعدی

X: امور مرتبط با تدبر و فهمیدن معانی قرآن - قسمت 1

منافع و مصالح کثیری با تدبر در قرآن حاصل می­شود ­- که بدست آوردن آنها کاملا امیدوارانه می­باشد - ولی در صورت عدم تدبر، بدست آوردن و یا نزدیک شدن به آن موارد غیر ممکن شده و یا بهره آن کم و منزلت آن پائین می­آید؛ و وجود و یا عدم وجود فضیلت آن موارد بستگی کامل به تدبر کردن دارد؛ و از این رو پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده است: «هر کدام از شما برای خواندن نماز شب [بیدار] شد، با صدای آهسته بخواند و اگر متوجه نشد که چه می گوید، پس بخوابد». از این امور می­توان موارد ذیل را نام برد:

1- عظمت پاداش تلاوت:

همانا اجر تلاوت با انجام دادن آن حاصل می­شود، ولی پربار شدن اجر تلاوت نتیجه‌ی زیاد شدن تدبر در آنچه تلاوت می­شود و همچنین اعتبار در آنها می­باشد، «بدان تلاوتِ [قرآن] بهترین ذکر است و هدف نیز قرائت همراه با فهم می‌باشد»، «کسی که [قرآن را] با ترتیل و تأمل بخواند مانند کسی است که یک جواهر بزرگ صدقه داده است و کسی که [در خواندن قرآن] عجله کند مانند کسی است که چند جواهر صدقه داده باشد بطوریکه قیمت آن یکی است و قیمت آن یک [جواهر بزرگ] از بقیه بیشتر است و بالاعکس».

« ثواب قرائت با ترتیل از لحاظ اندازه (کیفیت) بیشتر است از ثواب زیادی قرائت از لحاظ تعداد (کمیت)»، و در مورد اعراب قرآن گفته است: «هدف از اعراب [و حروف]، شناخت معنی لفظهای [قرآن] می­باشد و مراد از آن اصطلاحاتی نیست که در بین علمای نحو مرسوم است و برای جلوگیری از عامیانه خواندن قرآن وضع شده زیرا قرائت بدون شناخت معانی الفاظ ممکن نبوده و ثوابی هم ندارد». «روش درست و صحیح همان است که بزرگان سلف آن را برگزیدند؛ کمی قرائت همراه با ترتیل و تدبر از سرعت دادن به آن و زیاد خواندن آن بهتر می­باشد».

ادامه موضوع در قسمت بعدی

X: اموری که برای تدبر در قرآن و تاثیر گرفتن از آن وضع شده است - قسمت پنجم

6- ساکت شدن به هنگام شنیدن قرآن:

الله تعالی می‌فرماید: «و چنانچه قرآن قرائت شد به آن گوش فرا دهید و ساکت بمانید بلکه مورد رحمت قرار بگیرید». [الأعراف: ٢٠٤].   «الله – سبحان – به آنها امر کرد تا به قرآن گوش بدهند و هنگام قرائت آن ساکت شوند تا از آن نفع ببرند و در حکمتها و خیرخواهی­های آن تدبر کنند».

7- تلاوت کردن با صدای بلند:

به قاری کمک می کند تا قلب او بر معانی متمرکز گردد و از حواس­پرتی وی جلوگیری می­کند، رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است: «از ما نیست کسی که قرآن را با صدای بلند و به شکلی زیبا تلاوت نکند».

8 – از جای مناسب شروع به قرائت کردن و تمام کردن آن در جای مطلوب:

«شایسته است که اگر قاری [قرائت خود را] از وسط سوره شروع کرد و یا اینکه [قرائت خود را] در آخر آن تمام نکرد، از جاهائی شروع [به قرائت] کند که به یکدیگر مرتبط می­باشند و همین طور در جاهائی تمام کند که با یکدیگر ارتباط داشته باشند و خود را مقید به [قرائت] یک دهم قرآن و یا جزء خاصی از آن نکند، که این تقسیمات در وسط مباحث می­باشند، و بدین دلیل است که علماء می­گویند: قرائت سوره­ی کوچکی بطور کامل از قرائت قسمتی از سوره­ی بزرگی به همان حجم، بهتر است و [قسمت قسمت کردن سوره­ها] باعث قطع ارتباط بعضی مردم با بعضی مطالب می­گردد».

«مصلحت عظیمی در قرائت کلامِ [الله] بطور متصل وجود دارد، و شروع [محل قرائت] درست از آنجائی است که الله [مطالب را از آنجا] شروع فرموده است، و ختم [محل قرائت] درست آنجائی است که الله [مطالب را در آنها] ختم فرموده است و بدین ترتیب است که قصد و منظور سوره بطور کامل بیان می­شود و نه با قسمت قسمت کردن آن».

«درست ترین حکم آن است که عادت به این کار وجود نداشته باشد مگر احیاناً وقتی که بطور خاص صورت گیرد؛ زیرا از سنت اینگونه برداشت شده و عادت سلف اعم از صحابه و تابعین همین بوده است».

ادامه موضوع در قسمت بعدی

X: اموری که برای تدبر در قرآن و تاثیر گرفتن از آن وضع شده است - قسمت چهارم

5- پناه بردن به الله (استعاذه):

الله تعالی می­فرماید: «پس چانچه قرآن قرائت کردی به الله پناه ببر از شر شیطان رانده شده» [النحل: ٩٨] پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی نماز را شروع می‌کرد در دعای افتتاح چنین می­فرمود: «أعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم من همزه ونفخه ونفثه» و کاملا واضح است شیطان در هنگام تلاوت قرآن [برای جلوگیری از آن و یا به اشتباه افتادن] از هر موجود دیگری به انسان حریص­تر می­باشد؛ و به همین دلیل الله – سبحان – امر فرموده تا در هنگام تلاوت قرآن از شر شیطان به او پناه ببریم، که این خود فواید دیگری هم دارد:

الف: قرآن شفای دنیای درون است و پناه بردن به الله قلب را از القائات شر شیطانی پاک می­دارد.

ب: ملائکه به قاری نزدیک شده و صدای او را می­شنوند و بر قلب [وی] آرامش نازل می­کنند و پناه بردن باعث گریزان شدن شیاطین نیز می­شود.

ج: شیطان قاری را به چیزهای دیگر مشغول می­کند و در نماز و زمانهای دیگر قرائت، از هر جهت به وی نزدیک می­شود و تمامی سعی او بر این است که بین قلب [قاری] و اهدافی که قرآن بدنبال آن است جدائی بیاندازد؛ و اهداف قرآن همان تدبر در آن و فهمیدن و تاثیر گرفتن از آن می­باشد که بوسیله پناه بردن به الله از کید شیطان دفع می­شود.

د: رسولی و پیامبری نبود بجز آنکه وقتی قرآن می­خواند، شیطان در قرائتش القاء می‌کرد، این مشکلی بود که برای رسولان پیش می­آمد، حال، وضع بقیه چگونه می­شود؟ با وجود این مسائل قاری دچار اشتباه و فراموشی شده و زبانش به تشویش افتاده و یا ذهن و قلب او مشغولیتی دیگر پیدا می­کند و توانائی تمرکز خود را از دست می­دهد؛ این خود دلیلی دیگر برای این امرِ به الله پناه بردن می­باشد.

ه: استعاذه شیطان را از اینکه باعث فساد قلب شود و آنرا از هدایت و نور و خیر و فهمیدن قرآن و تدبر در آن دور کند، منع می­کند.

ادامه موضوع در قسمت بعدی

X: اموری که برای تدبر در قرآن و تاثیر گرفتن از آن وضع شده است - قسمت سوم

4- درست تلاوت کردن و رعایت دقیق قوانین تجوید:

رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است: «کسی که قرآن بخواند و در خواندن آن استاد شود، همراه الکرام السفره خواهد بود»[کرام به معنی بزرگواران و بزرگمنشان می‌باشد و السفره به معنی نویسندگان و به مفهوم حاملان و مبلغان می‌‌باشد که بعضی مفسرین آنرا به ملائکه نسبت داده اند و بعضی به رسولان الله. ] و استاد شدن وی شامل: کامل کردن محفوظات خود و تلاوت درست و تکمیل رعایت قواعد تجوید می­باشد.

 و پر واضح است ظاهر کلام در بردارنده­ی معانی آن است، و شکی وجود ندارد که تلاوت درست، فهم را زیاد و ادراک را کامل کرده و به تدبر بیشتر کمک می­کند. و اگر تلاوت درست نباشد و اعراب در جای خود گفته نشود معنی کلمات عوض شده و یا ناقص و غیر گویا می‌شود؛ و نتیجه تمامی این موارد، دور شدن قلب از تدبر و فهمیدن آیات می­باشد. «همانا [روش قرائت] تحقیق برای تمرین و ممارست و آموزش و[روش قرائت] ترتیل برای تدبر و تفکر و استنباط می باشد...و هر ترتیلی تحقیق نمی­باشد».

تحقیق: روشی او خواندن قرآن است که هنگام تعلیم از آن استفاده می­شود و به کوشش بستن زبان برای تلاوت سالم می­باشد. و گفته شده است جایز نمی­باشد بجز در زبان تعلیم.

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

X: اموری که برای تدبر در قرآن و تاثیر گرفتن از آن وضع شده است - قسمت دوم

3- نماز شب و قرائت آن:

الله – سبحانه و تعالی – می­فرماید: إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئًا وَأَقْوَمُ قِيلًا [المزمل: ٦] «به یقین شب زنده­داری در سازگاریِ زبان و قلب مؤثرتر و در سخن استوارتر است»، و «هدف از تلاوت حضور[قلب] و فهمیدن می باشد، و گمان می رود شب برای این [انتخاب شده است] زیرا در روز مشغولیات و مسائل دینی و دنیائی وجود دارد».

در این مورد شواهد دیگری برای تداوم قرائت قرآن در شب وجود دارد که از آنها قول الله تعالی است که می­فرماید: يَتْلُونَ آيَاتِ اللَّهِ آنَاءَ اللَّيْلِ [آل عمران: ١١٣].  «آیات الله را در اوقاتی از شب تلاوت می­کنند». و سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم می­باشد که فرموده است: «هر کسی از تلاوت مقدار مشخص قرآنش خواب ماند، [آن را] بین نماز صبح و ظهر بجا آورد، [در پرونده اعمال] او چنان نوشته می شود که گوئی آن را در شب قرائت کرده است». و نیز او صلی الله علیه وسلم در مورد شفاعت قرآن برای همنشین خود در روز قیامت فرموده است: «و قرآن می­گوید آن شخص را در شبانگاه از خواب منع کرده است».

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

X: اموری که برای تدبر در قرآن و تاثیر گرفتن از آن وضع شده است - قسمت اول

1- نازل کردن قرآن و عبادت با قرائتش:

همانا الله تعالی فرموده است: «کتابی خجسته که بر تو فرو فرستادیم تا در آیاتش تدبر کنند و اهل خرد از آن پند بگیرند» [ص: ٢٩] و از این رو یکی از عالمان گفته است: «الله برای این قرآن را نازل فرموده است تا در آن تدبر و تفکر صورت گیرد، نه اینکه فقط تلاوت شده و از آن رویگردانی شود».

و همچنین گفته است: «نگریستن تیزبینانه قلب به معانی آن، و جمع کردن فکر بر تدبر و تعقل در آن، همان هدف نزول کردن [قرآن] می­باشد، نه اینکه فقط تلاوتی بدون فهم و تدبر وجود داشته باشد».

و یکی دیگر گفته است: «دلیلی در این آیه وجود دارد که الله – سبحانه – قرآن را فقط برای تدبر و تفکر در معانی آن نازل فرموده است، نه اینکه فقط تلاوت شود و تفکری صورت نپذیرد».

2- با ترتیل و لحن خوش قرائت کردن و دادن شکلی نیکو به آن قرائت:

زیرا الله تعالی می­فرماید: «و قرآن را چنانکه باید شمرده و شیوا بخوان» [المزمل: ٤] و پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده است: «از ما نیست کسی که به قرائتش لحن زیبا ندهد». پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «بهترین فرد در قرائت کسی است که هنگام قرائت او را در خشیة الله می بینی» و یکی از مفسران گفته است: «از نظر شرع آن صوتی زیباست که باعث تدبر در قرآن و فهم آن و خشوع و خضوع و تسلیم و اطاعت می­شود»، و یکی دیگر گفته است: «با ترتیل خواندن از سریع خواندن بهتر است، زیرا در حالت [خواندن] سریع تدبر به شکلی صحیح صورت نمی‌گیرد».

یکی دیگر گفته است: «سنت برای قرائت، تدبر و فهمیدن می­باشد که همان بزرگترین هدف و مهمترین خواسته است». و فرد دیگر گفته است: «علماء می‌گویند: ترتیل برای تدبر و مواردی دیگر مستحب است... زیرا آن به احترام و بزرگ شمردن نزدیک­تر است و اثر شدیدتری بر قلب می­گذارد». و باز یکی دیگر گفته است: «هدف تلاوت همانا خشوع می­باشد»، و در مورد کسی که از لحن دادن به قرآن خودداری می­کند گفته است: «از آنچه که قرآن برای آن آمده است، یعنی خشوع و فهمیدن خارج شده است».

ادامه در قسمت بعدی . . .

X: اهمیت تدبر در قرآن و ابعاد آن – قسمت پنجم

پنجم: تدبر در قرآن، خیرخواهی برای کتاب الله است:

علماء، تدبر در قرآن و فهمیدن علوم آن را خیرخواهی برای کتاب الله می­دانند، همانگونه که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «دین همه­اش خیرخواهی است، گفتیم برای چه کسی؟ فرمود: برای الله و کتابش و رسولش و امامان مسلمین و عموم آنها»

و علماء اینگونه گفته­اند: تدبر در قرآن و توقف در احکامش و اعتبار در مثالهایش از خیرخواهی­های آن می­باشد؛ در بیان خیرخواهی برای کتاب الله «علماء رحمهم الله گفته­اند: خیرخواهی برای کتابِ الله تعالی: ایمان به آن است که قرآن کلام الله تعالی می‌باشد... سپس عظیم داشتن آن تلاوت کردنش به حق تلاوت آن، نیک شمردن آن و خشوع در برابر آن و دقت کردن در حروف آن هنگام تلاوت... توقف کردن در برابر احکامش و فهمیدن علوم و مثالهایش، اعتبار در پندهایش و تفکر در عجایب و عمل کرد به محکمات آن و تسلیم بودن در برابر متشابهات آن و تفحص در کلیات و جزئیات و ناسخ و منسوخ آن و نشر دادن علومش و دعوت بسوی آن»

«خیر خواهی برای کتاب الله: شدت ورزیدن به دوست داشتنش و عظیم شمردن قدر و منزلت آن است زیرا که آن کلام خالق می­باشد، و اشتیاق شدید در فهمیدنش و توجه زیاد به تدبرش و آرامی در تلاوتش است تا آن معانی را که مولایش دوست دارد بفهمد، و [نیز] به پای بستن آنچه که فهمیده است، و این خیرخواهی از بندگان است که وصیت کسی که برای او خیرخواهی کرده است را فهمیده است... و از این رو است که خیر خواهی برای کتاب پروردگارش اینگونه معنی می­شود که آنرا بفهمد و آنچه را که الله به آن امر فرموده و دوست دارد و توسط آن راضی می‌شود را به مرحله عمل برساند، سپس آنچه را فهمیده است بین مردم نشر دهد و از روی محبتی که به آن دارد مدارس آنرا گسترش دهد، و اخلاق خود را مطابق آن گرداند و ادب خود را نیز با آداب آن یکی سازد...

 «نصیحت (خیرخواهی) برای کتابش: ایمان به آن و عظیم شمردن و پاک دانستنش و تلاوت آن آنچنان که درخور تلاوت آن است و ایستادگی برای آچه امر کرده و یا نهی فرموده است و فهمیدن علوم و امثالش و تدبر در آیاتش و دعوت بسوی آن می‌ باشد»

آنچه که بر فضیلت تدبر در قرآن و تدریس و تشکیل جماعات برای آن تاکید می‌کند حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم است که فرمود: «اجتماعی بوجود نمی­آید که کتاب الله را تلاوت کرده و آن را بین خود تدریس کنند بجز آنکه بر آنها آرامش نازل شده و رحمت حول آنها را می­گیرد و ملائکه حول آنها قرار گرفته و الله در بین کسانی که نزد او هستند آنها را یاد می­کند، و کسی که عمل خود را به عقب بیاندازد اهل او بسوی او متمایل نمی­شوند»

و شاید سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم آنجا که می­فرماید: «کسی که عمل خود را به عقب بیاندازد...» اشاره به ترک جماعات تلاوت قرآن و دوری از تعلیم و تعلم آن باشد، که عملی نکوهیده بوده و عمل کننده به آن به علت کوتاهی بزرگ خود از فضایل نامبرده محروم می­شود و خانواده و هر آنچه از مفاخر دنیا برای وی است، به سمت وی متمایل نمی­شوند تا آن اجرهای عظیم را که از دست داده است را درک کند؛ و الله داناترین است.

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

X: اهمیت تدبر در قرآن و ابعاد آن – قسمت چهارم

چهارم: مذمت کسی که تدبر در قرآن را ترک کند و از آن تاثیر نپذیرد:

الله سبحانه و تعالی در مورد کسی که مسئله بیهوده­ای را در مقابل آیات الله برگزیند، می­فرماید: «و چون آیات ما بر او خوانده می­شود، تکبرکنان روی گرداند.گویی که آن را نشنیده است. گویا در دو گوش او سنگینی است. پس او را به عذابی دردناک خبر ده». [لقمان: ٧].  یکی از علمای بزرگ دین در مورد آیه: «اگر این قرآن را بر کوه نازل می­کردیم او را خاشع و شکاف خورده از روی خشیه خداوند می­دیدی»، [الحشر: ٢١] می­گوید: «تأمل در پندهای قرآن [انسان] را به حرکت انداخته و بیان می­دارد که عذری در ترک تدبر وجود ندارد؛ اگر کوهها دارای عقل بودند تا از پندهای قرآن راهنمائی بیابند، اگر این آیات به آنها خطاب می­شد، با آن همه صلابت و استواری آنها را خاشع و ترک خورده و شکاف خورده از خشیه الله دیده می‌شدند، و شما ای کسانی که اعجاز آن [قرآن] شما را شکست داده است! [آیا] با وعده های آن تحریک نمی شوید و از وعیدهای آن نمی هراسید».

الله در کتابش کسانی را که از تدبر در قرآن و تفقّه در آیات آن دوری می کنند و در اقوال قرآن تدبر نمی­کنند در جاهای مختلف مذمت می­کند، مانند آنجا که می­فرماید: «و از آنان کسی است که به تو گوش فرا می­دهد و بر قلبهایشان پرده­ای افکنده­­ایم تا آن را نفهمند و در گوش­هایشان سنگینی­ای [گذاشته­ایم]». [الأنعام: ٢٥] و یا آنجا که می‌فرماید:  «و از آنان کسانی هستند که به تو گوش فرا می­دهند تا وقتی که از نزدت بیرون روند، به دانش یافتگان گویند: همینک چه گفت؟ اینان کسانی هستند که الله بر قلبهایشان مهر نهاده است و از هوای نفس خود تبعیت می­کنند * و کسانی که راه یافته­اند [الله] بر هدایتشان افزود و تقوایشان را به آنان عنایت کرد»،[محمد: 17-16]. 

 و یا می‌فرماید: «پس چرا در قرآن تدبر نمی­کنند؟! آیا بر قلبهایشان قفلهایش افتاده است؟!» [محمد: ٢٤] یکی دیگر از بزرگان دین گفته است: «آنچه که از توبیخ و زشت شمردن کار کسانی که از آیات الله روی بر می­گردانند در این آیه بیان شده است، بطور آشکار در آیات بسیاری آمده است... و کاملا معلوم است تمامی کسانی که خود را به تدبر در این قرآن عظیم مشغول نمی­کنند، چه در خواندن و چه در فهمیدن آن و چه در درک معانی و عمل به آن، همانا اعراض کننده از آن و تدبر نکننده در آن می­باشند؛ و اگر الله فهمی به آنها داده باشد تا بتوانند در آن تدبر کنند، مستحق توبیخ و نکوهشی هستند که در آیات آمده است... و آیات ذکر شده بیانگر آن است که گریزی از تدبر در قرآن و فهمیدن آن و یاد گرفتن و عمل کردن به آن برای مسلمان وجود ندارد... رویگردانی طیف وسیعی [از مسلمانان] از نگریستن به کتاب الله و عمل به آن و [همچنین] سنت ثابت شده­ی واضح، از عظیمترین منکرات و شنیعترین افعال می­باشد،

و این سخن باریتعالی: آیا آنان سخنان را نمی‌سنجند [امؤمنون: 68] و سخن دیگر باریتعالی: و رسول گوید: پروردگارا، حقّا که قوم من این قرآن را رها کردند»،[الفرقان: ٣٠].  را اگر کنار هم بگذاریم به این قول می­رسیم که: «ترک تدبر در آن از هجران (دوری جستن) از آن می­باشد»؛ و یکی از مفسرین در تفسیر این سخن سبحانه و تعالی: «پس چرا در قرآن تدبر نمی­کنند؟!» [النساء: ٨٢]. گفته است: «بر منافقین به علت رویگرداندن­شان از تدبر در قرآن و تفکر در آن و معانی آن عیب گرفته شده است».

در توصیف خوارج در حدیثی از پیامبر صلی الله علیه وسلم آمده است: «قرآن تلاوت می­کنند ولی از حنجره­های آنها عبور نکرده [و بر قلبشان اثر نمی­گذارد]» به این شکل به قرائت قرآن مشغول شده و خود را ملزم به آن می­دانند [در حالی که] آنها در آن [قرآن] دقیق نشده و مقاصد آنرا نمی شناسند؛ از بزرگان دینی گفته است: «نکوهش آنها به این علت بوده است که احکام لفظی را رعایت کرده و فهمیدن آنرا ترک می­کردند»؛ «سود خود را در چیزی جز مرور زبانی آن [قرآن] نمی دیدند، فضلی به حلقومهای آنها نمی­رسد مگر آنکه به قلبهای آنها برسد، زیرا چیزی که خواسته شده است تعقل و تدبر در آن  و قرار گرفتن آن بر قلب می­باشد».

و یکی از صحابه گفته است: «مردانی را دیدم که قبل از آنکه ایمان به آنها داده شود قرآن به آنها داده شد، از فاتحه تا آخر قرآن را قرائت می­کردند ولی نداستند که به چه امر شده­اند و از چه چیزی نهی شده­اند، و شایسته نیز نمی­باشد که آنها در کنار آن [قرآن] باقی بمانند، [زیرا] آن را به نثر بی اهمیتی انگاشتند».

و یکی دیگر از صحابه گفته است: «قرآن را به شکل شعر نسرائید و به شکل نثری ضعیف آنرا نخوانید، بلکه در مقابل عجایب آن توقف کنید و قلبها را توسط آن به حرکت اندازید و از شما کسی نباشد تا هم و غمش رسیدن به آخر سوره باشد».

الله مثال یهود را در برخورد با تورات به شکلی قبیح نشان داده می­فرماید:«داستان آنان که [حکم]تورات بر آنان تکلیف شد، سپس [چنانکه باید] رعایتش نکردند، مانند درازگوشی است که بر او کتابهایی چند وجود دارد. چه بد است داستان گروهی که آیات الله را دروغ پنداشتند. و الله گروه ستمکاران را هدایت نمی­کند»؛ طرطوشی نیز بیان می دارد: «این[آیه] شامل افرادی از ملت ما [مسلمانان] نیز می­باشد که قرآن را حفظ می­کنند در حالی که آن را نفهمیده و به آن عمل نمی­کنند» [الجمعة: ٥]

علمای زیادی از بدعتهای قراء قرآن، سریع خواندن آن را بیان می­کنند و آن سریع خواندنی است که همراه آن تدبری وجود نداشته و فهمی از معانی آن حاصل نشده و از پندهای آن تأثیری گرفته نمی­شود؛ یکی از علما گفته است: «از بدعتهایی که انسانها در قرآن می­گذارند، توجه زیادی به حفظ روخوانی آن بدون در نظر گرفتن معانی آن می‌باشد».

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

X: اهمیت تدبر در قرآن و ابعاد آن – قسمت سوم

سوم: ستایشی که از تدبر کننده در قرآن و تأثیر گرفته از آن وجود دارد:

آیات بسیاری درباره ستایش از کسانی که از کلام الله عزوجل تاثیر می‌گیرند وجود دارد که در لابه­لای خودشان اشکال و احوال گوناگونی برای تدبر در قرآن و تأثیر از آن حمل می­کنند. از آنها کلام سبحانه و تعالی می باشد که می­فرماید: «مؤمنان تنها کسانی هستند که چون الله یاد شود، قلبهایشان ترسان گردد و چون آیاتش برای آنان خوانده شود بر ایمانشان افزوده می­گردد و بر پروردگارشان توکل می‌کنند * کسانی که نماز می­گذارند و از آنچه به آنان روزی داده­ایم انفاق می­کنند * اینان به راستی مؤمنند. [و] در نزد پروردگارشان درجات و آمرزش و رزقی ارزشمند دارند». [الأنفال: 4 – 2]. 

و همچنین سبحانه و تعالی فرموده است: «بگو: خواه به آن ایمان آورید یا نیاورید، بی­گمان دانش یافتگانِ پیش از آن – چون بر آنان خوانده می­شود – بر چهره­ها سجده کنان [بر زمین]می‌افتند. * و می­گویند: پاک و منزه است پروردگارمان. به راستی وعده­ی پروردگارمان انجام یافتنی است * و بر چهره­هایشان گریه­کنان [بر زمین] می­افتند و [قرآن] به فروتنی آنها می‌افزاید». [الإسراء: 109-107]. این افراد در نتیجه تأثیر گرفتن از پندهای قرآن به گریه افتاده و خشوعشان زیاد می­شود، و هر اندازه که بیشتر قرآن می­شنوند، خشوع آنها بیشتر می­شود، بدین معنی که قلبهای آنها نرم­تر شده واشک بر روی چشمانشان بیشتر می‌شود.

و سبحانه و تعالی می‌فرماید: «خداوند بهترین سخن را نازل کرده است. کتابی همگون [و] مشتملِ بر مکررات. پوستهای آنان که از پروردگار می­ترسند از [شنیدن] آن به لزره می­افتد. آنگاه پوستها و قلبهایشان با یاد الله نرم می­شود * این هدایت الله است که توسط آن هر که را بخواهد هدایت می­کند و کسی که الله او را گمراه کند هدایت کننده­ای نمی­یابد». [الزمر: ٢٣].

و همچنین: «چون آیات رحمن بر آنان خوانده می­شود به سجده و گریه می­افتادند»؛ [مریم: ٥٨]. و همچنین سبحانه و تعالی می‌فرماید: «و کسانی که وقتی با آیات پروردگارشان یادآوری می­شوند بر آن کر کور [به سجده] نیافتند». [الفرقان: ٧٣]. «احوال آنان – یعنی رسول الله صلی الله علیه وسلم و اصحابش رضی الله عنهم اجمعین– هنگام شنیدن اندرزهای [قرآن] اینگونه بود: شناخت الله و گریه­ی ناشی از ترس الله؛ و از این رو بود که الله احوال اهل معرفت را هنگام شنیدن ذکر الله و تلاوت کتابش اینگونه بیان می‌فرماید: «و چون آنچه را که بسوی رسول فرو فرستاده شده است، بشنوند، چشمهایشان به سبب آنچه از حق یافته­اند را می­بینی که اشک ریزان می­شود. [و] می‌گویند:پروردگارا ایمان آورده­ایم، پس ما را در زمره­­ی گواه­دهندگان بنویس». [المائدة: ٨٣]. و حکایت وضع و حال آنها اینگونه بود... پس پیروی می­کند، پیروی کند.

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

X: اهمیت تدبر در قرآن و ابعاد آن – قسمت دوم

دوم: نیاز قلب به تدبر در قرآن:

همانا قلب نیازی دارد که چیزی جز یاد الله و لذت از خطاب گرفتن توسط وی پاسخگوی این نیاز نمی­باشد، و در آن نگرانی و وحشتی است که پایان نمی­پذیرد جز با انس گرفتن با کتاب الله و در آن اضطراب و دغدغه ای وجود دارد که جز با آنچه الله به بندگانش بشارت داده است به آرامش تبدیل نمی­شود و در آن فقری وجود دارد که جز با جمع آوری توشه از حکمتهای قرآن و احکامش به غنا و نیازمندی نمی­رسد، و قلب دارای سرگشتگی و حیرانی و اضطرابی است که توسط قرآن و برهانهای آن کتاب پرعزت بسوی نور پروردگار هدایت می­یابد.

الله تعالی می‌فرماید: «ای انسانها همانا پندی از جانب پروردگارتان آمده است و شفایی برای آنچه در سینه­ها می­باشد و هدایت و رحمتی برای مؤمنین * بگو: به فضل الله و برحمتش شادمان گردند که آن از هر آنچه جمع می­کنند بهتر است». [یونس: 58–57]

 بنده مؤمن هر اندازه که دارای بار علمی و سطح تقوا باشد هرگز از قرآنی که تثبیت کننده و هدایت کننده و کمک کننده است، بی نیاز نمی­شود. چگونه این بی­نیازی می­تواند وجود داشته باشد در حالی که الله به پیامبرش می­فرماید: «یکایک اخبار رسولان را برای تو می­خوانیم، [اخباری که] با آن دلت را استوار می­کنیم. و در این [قرآن]حق و پند و یادکردنی برای مؤمنین می‌‌باشد». [هود: ١٢٠] و از این رو است که  «امت نیازی اساسی به فهم قرآن دارد» تا قلبها اصلاح شده و بر هدایت و دین ثابت قدم گردند.

و الله سبحانه و تعالی، هنگامی که صحابه رضی الله عنهم اجمعین را از حیث خشوع قلبهایشان نکوهش می­کند و از پایان بدفرجامی که در اثر از بین رفتن تدبر در کتابش حاصل می­شود را تحذیر می­کند، می­فرماید: «آیا برای مسلمانان آن هنگام نرسیده است که دلهایشان به هنگام یاد الله و هنگام به یاد آوردن آنچه از حق که نازل شده است، خشوع یابد و مانند کسانی نباشند که پیش از این به آنان کتاب داده شد و روزگار بر آنان دراز آمد و از پس آن سنگدل شدند و بسیاری از آنان بدکارند».  [الحدید: ١٦] «صحابه در مکه نیازمند بودند، وقتی هجرت کردند نعمت و ثروت بر آنها فزونی یافت، در نتیجه آن بر آنچه در قبل بودند افترا بستند و قلبهایشان دچار قسوت شد، پس از آن، الله آنها را موعظه فرمود و آنها بیدار شدند»... این نکوهش شامل تمامی مؤمنین از اولین تا آخرین آنها می­شود.

«همانا افرادی هستند که قرآن می­خوانند ولی از حنجره­های آنها عبور نمی­کند، ولی وقتی قلب سود می­برد که قرآن بر قلب واقع شود»، مصداق این سخن، کلام الله تعالی است که می‌فرماید: «و چون سوره­ای نازل شود کسی از آنان است که می­گوید: چه کسی از شما است که این [سوره] بر ایمان او افزوده است، اما مؤمنان ایمانشان افزوده می­گردد و آنها شادمان می­گردند». [التوبة: ١٢٤] پس تدبر در هنگام شنیدن قرآن باعث زیاد شدن نور و ایمان در قلب می‌شود. جندب ابن عبدالله رضی الله عنه گفته است: «ما همراه نبی صلی الله علیه وسلم بودیم، در حالی که جوانی بودیم، ایمان را قبل از تعلم قرآن آموختیم سپس با آموختن قرآن بر ایمانمان افزوده شد».

ادامه نوشته

X: اهمیت تدبر در قرآن و ابعاد آن – قسمت اول

اهمیت تدبر در قرآن ابعاد وسیعی دارد، و هر بعد آن کافی است که ما را به تدبر در قرآن و تأمل در معانی آن و اثر گرفتن ار قرائتش وادار سازد؛ مهمترین این ابعاد می­تواند موارد ذیل باشد:

اول: برکت قرآن:

الله کتاب خود را به اوصاف عظیمی توصیف فرموده است، از جمله: کتاب عزیز و مبارک، نور، فرقان، شفاء، هدایت و بشارت؛ الله تعالی می­فرماید: هَٰذَا بَصَائِرُ مِن رَّبِّكُمْ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ [الأعراف: ٢٠٣] «این بینشهایی است از پروردگارتان و هدایت و رحمتی برای کسانی که ایمان آورده­اند» با این توصیفات الله دعوت به تدبر و تذکر و اعتبار می­فرماید؛ سبحانه و تعالی فرموده است: كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِّيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ [ص: ٢٩] «کتابی است خجسته که بر تو نازل کرده­ایم تا در آیات آن تدبر کنند و صاحبان خرد پند بگیرند»، این آیه این مطلب را می­رساند که این کتاب، کتابی پرخیر و برکت می­باشد،

و الله سبحانه و تعالی همچنین درباره این کتاب می­فرماید: قَدْ جَاءَكُم مِّنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُّبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ [المائدة: 16- 15] «از نزد الله نور و کتابی روشن نزد شما آمده است  الله با آن کسی را که خشنودی او را بجوید به راههای نجات هدایت می­کند و آنان را به توفیق خود از تاریکیها بسوی نور بیرون می­برد و آنان را به راه راست هدایت می­کند»

و ذات سبحانش می­فرماید: قَدْ جَاءَكُم بَصَائِرُ مِن رَّبِّكُمْ ۖ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ ۖ وَمَنْ عَمِيَ فَعَلَيْهَا [الأنعام: ١٠٤] «روشنگریهایی از نزد پروردگارتان برای شما آمده است، پس هرکس [به حقیقت] بینا شود به [سود] خود اوست و هر کس نابینا بماند پس بر علیه اوست» و می­فرماید: أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ يُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَرَحْمَةً وَذِكْرَىٰ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ [العنكبوت: ٥١] «آیا برای آنها کافی نیست که ما کتاب را بر تو نازل فرموده­ایم [و] تو آن را برای آنها تلاوت می­کنی، همانا در آن رحمت و ذکری برای گروه مؤمنان می­باشد».

یکی از علمی دین در مورد برکت قرآن، برای بنده­ای که در مقابل پروردگار خویش ادب و اعتبار دارد، می­گوید: «کسی که قرآن تلاوت می­کند تا مولای بزرگوارش به او اجر دهد، منفعتی نصیب وی می­شود که بالاتر از آن وجود ندارد و به برکتی دست می­یابد که اجرش هم دنیوی است و هم اخروی... الله تعالی می­فرماید: إِنَّ الَّذِينَ يَتْلُونَ كِتَابَ اللَّهِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَنفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِيَةً يَرْجُونَ تِجَارَةً لَّن تَبُورَ لِيُوَفِّيَهُمْ أُجُورَهُمْ وَيَزِيدَهُم مِّن فَضْلِهِ ۚ إِنَّهُ غَفُورٌ شَكُورٌ [فاطر: 30- 29] «همانا کسانی که کتاب الله را می­خوانند و نماز برپا می­کنند و از آنچه برای آنها روزی مهیا کرده­ایم بصورت سری و آشکار انفاق می­کنند، امید به سودهایی دارند که هرگز کم نمی­شود * تا [الله] پاداشهای آنان را به تمام [و کمال] بدهد و از فضل خود [پاداشی هم به آنان] افزون دهد. بی­گمان او آمرزنده­­ی قدرشناس است».

پیامبر صلی الله علیه وسلم اثر برکت، کثرت قوت و تاثیر آن  قرآن و فرق آن را با بقیه معجزات پیامبران را اینگونه توصیف می­فرماید: «به هر پیامبری معجزاتی داده شد که بوسیله آنها انسانهای ایمان می­آوردند ولی [در بین آنها] فقط برای من معجزه­ای آمده است که وحی می­باشد و الله آن را بر من وحی فرموده است، و در نتیجه امید دارم که بیشترین تبعیت کننده را [بین پیامبران] در روز قیامت داشته باشم».

پیامبر صلی الله علیه وسلم برکت قرآن را بر مؤمنی که آن را می­خواند و از آن اثر می­پذیرد را اینگونه بیان می‌فرماید: «مؤمنی که قرآن می­خواند و به آن عمل می­کند مانند ترنجی است که طعم آن خوب و بوی آن نیز خوب می­باشد و مؤمنی که قرآن نمی­خواند مانند خرمائی است که طعم آن خوب ولی بوی خوبی ندارد...». از برکات دیگر آن هدایت می­باشد همانگونه که الله تعالی می­فرماید: إِنَّ هَٰذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ [الإسراء: ٩] «همانا این قرآن به قوی­ترین شکل هدایت می‌‌کند».

«أقوم»: دلالت بر گرامی­ترین و گرانمایه­ترین و اصلاح شده­ترین است و کمال استقامت و عظمت و پابرجا بودن و اصلاح را برای امور را می­رساند.

یکی از بزرگان فروده است که: حامل قرآن باید معتقد باشد که اگر اهلیت حفظ قرآن را داشته باشد و دنیا را نزد خودش خوار و حقیر شمارد و در شکر گذاری و سپاس الله کوشاتر باشد، الله نعمتهای زیادی به او ارزانی می­دارد.

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

X: معانی کلماتی که با تدبر در ارتباط می باشند

آن معانی کلماتی است که در کنار هم به یک چیز رسیده ولی معانی جداگانه­ای دارند.

فهم: علم به معنای کلمات.

فقه: آگاهی به مقتضای سخن که همراه تأمل باشد؛ بطور مثال گفته می­شود: تفقه ما أقول: به معنی بر فهم سخن من تأمل کن.

بصیرت: به تکامل رسیدن آگاهی.

فکر: وارد کردن دو معرفت در قلب و با استفاده از آنها خارج کردن چیز سوم.

تفکر: به فکر وادار شدن.

تذکّر(التذکّر): از ریشه ذکر و یاد آوری است و نقیض آن نسیان و فراموشی می‌باشد، و حضور چیزی یاد شده و قطعی در قلب است؛ و بر وزن (تَفَعُّل) می‌باشد، که زماندار بودن و مرحله به مرحله فعل را می‌رساند مانند: (تَبَصُّر) به معنی دیدن مرحله به مرحله، (تَفَهُّم) به معنی فهمیدن مرحله به مرحله، (تَعَلُّم) به معنی یاد گرفتن مرحله به مرحله؛ و تذکر یاد آوری علمی است که بعد از فراموش شدن و بی­توجهی به آن دوباره کسب کردنش لازم است، مانند آنچه الله تعالی می­فرماید:

إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ [الأعراف: ٢٠١]. «کسانی که تقوا پیشه می­کنند، چون وسوسه­ای از [سوی] شیطان به آنان می­رسد، [الله را] یاد می­کنند، و از پس آن ناگهان بینا می­گردند».

تذکر از این لحاظ مهم است که چیزهائی را که قبلاً قلب در خود جای داده است و آنها را می­داند دوباره تکرار می­کند، تا در آن تثبیت گشته و هرگز اثر آن قلب خارج نگردد. تفکر نیز برای زیاد کردن علم و آنچه را که قلب نمی­تواند بدست آورد مفید می‌باشد، در واقع تفکر کسب می­کند و تذکر باعث حفظ و تثبیت آن می­شود و در نتیجه تفکر و تذکر هر کدام فایده جداگانه­ی خود را دارد.

تأمل (التامل): مراجعه و مرور چندباره، به آنچه که دیده شده است، تا اینکه آن مسئله ملکه ذهن شده و بر قلب تجلی یابد و پس از آن قلب به شکلی دقیق به معانی آن مسئله بصیرت پیدا کند، و فکر را بر تدبر و تعقل بر آن مسئله متمرکز کند.

اعتبار (الاعتبار): ریشه این کلمه عبور و گذر است؛ و کسب چیزی دیگر و دیدن ماورای آن چیزی است که درباره آن فکر می­شود و آن را (عبرة) می­نامند، و بر وزن جِلسة و قِتلة می­باشد و بیانگر آن است که فاعل توسط آن از حالتی عبور می‌کند تا به مقصود خود برسد، همانگونه که الله تعالی می‌فرماید: إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَعِبْرَةً لِّمَن يَخْشَىٰ [النازعات: ٢٦]. «همانا در آن عبرت بزرگی است برای کسی که خشیه پیشه کرده است» و می­فرماید: إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَعِبْرَةً لِّأُولِي الْأَبْصَارِ [آل عمران: ١٣]. «همانا در آن عبرت بزرگی است برای اهل بینش».

استبصار: باب استفعال است از مصدر بصیرت و دیدن؛ این عمل روشن شدن امر و باز شدن آن و آشکار شدن مسئله برای به بصیرت رسیدن می‌باشد.

ادامه در قسمت بعدی . . .

X: آماده سازی

معنی کلمه­ تدبر:

نگریستن به عاقبت امر و تفکر کردن در مسئله­ای می­باشد، و تدبر کردن در کلامی به معنی نگریستن در اول و آخر آن سپس بازگشتن به آن به دفعات می­باشد؛ وزن آن بر باب تَفَعُّل می­باشد و بطور مثال موارد ذیل می­توان نام برد: تَجَرُّع: جرعه جرعه آب نوشیدن، تَفَهُّم: اندک اندک دریافتن، تَبَیُّن: مرحله به مرحله آشکار کردن؛ و از این رو است که مصدر آن گرفته شده از نگریستن در پس امور می­باشد که همان انتها و عاقبت آن امور است، همانگونه که الله تعالی می‌فرماید: أَفَلَمْ يَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ [المؤمنون: ٦٨] «پس چرا در [این] سخن تدبر نمی­کنند»

معنی تدبر در قرآن:

به معنی فهم اندک اندک الفاظ می­باشد در واقع تفکر کردن در مورد راهنمائی­ای که هدف آیه باشد همراه با فرو رفتن در عمق معنی آن. همان گمشده­ای که معنا بدون آن کامل نمی­شود؛ مانند فرامین و گوشزدهائی که چیزی به جز لفظ نبوده ولی قلب از آن بهره برده بطوری که در مقابل پندهایش خشوع کرده و در مقابل اوامرش خضوع کرده و از آنها عبرت می­گیرد. كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِّيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ [ص: ٢٩] «کتابی است خجسته که بر تو فرو فرستاده­ایم تا در آیه­هایش تدبر کنند و تا خردمندان پند گیرند»، «تا در حجت­های الله که در آن وجود دارد و قوانینی که الله وضع کرده است تدبر کنند و در نتیجه از آن پند گرفته و به آن عمل کنند»

«در ظرافتهای گفتاری آن تدبر کن و خودت را به برپادشتن احکام آن تحریک کن و فهم معانی آن را در قلبت جای بده و از دانا شدن به آن مسرور شو»

«تذکر گرفتن بر سه چیز استوار است: سود بردن از پند و بصیرت پیدا کردن با عبرت گرفتن و کامیاب شدن به ما حصل آنچه فکر کسب کرده است».

و از کلام علماء در معنی تدبر این استنباط می­شود که: تدبر در قرآن شامل امور ذیل می­باشد:

- فهمیدن معنای کلمات و آنچه که می­خواهد برساند.

- درنگ کردن در راهنمائی آیه و یا آیات با توجه به سیاق آیه و آنچه که بر آن دلالت داشته و یا در مسائلی که ترکیب جملات می­خواهد آن را برساند.

- عبرت گرفتن به شکلی عاقلانه از برهانهائی که در آن وجود داشته و قلب توسط بشارت دادن و ترساندن آنها به حرکت می­افتد.

- خضوع کردن در مقابل اوامر آن و یقین داشتن به اخبار آن.

ادامه در قسمت بعدی . . .

X: تدبر کردن

قلب تدبر کننده در قرآن، به دنبال بصیرت و بینائی می­باشد، همانطور که شخص مریض در جستجوی علاج خویش است، و یا به عبارتی دیگر مانند انسانی سرگشته و حیران که در پی راهنمائی و هدایت می­گردد؛ شخص تدبر کننده در قرآن در قلبش نیازی اساسی و حاجتی بزرگ حس می­کند که با چیزی بجز قرآن بر طرف نمی­شود؛ قرآن خواندن او، برای قصد و نهایتی است که منزل و پایانی ندارد و همچنین در قرائت خود سختی نداشته و استقامتی به خرج نمی­دهد، و حال و وضع او آرام نمی‌گیرد تا زمانی که به فتح خود برسد.

این مسئله عجیب نیست که قلب راحتی خود را در تدبر در قرآن و فهم الفاظ آن بیابد، بلکه در آن هنگام قلب فقط حلاوت مناجات با کلام خالقِ حاکم و جدا کننده­ی حق از باطل را می­چشد؛ آیا به غیر از این است که با عالم خود به رقابت می پردازد و معانی کلمات را در ذهنش جای می­دهد تا اینکه به آفاق آیات بپیوندد؛ و البته شاید زندگی در لحظه­ای همراه معانی قرآنی که چیزی جز سخن الله نمی­باشد، باعث رفع نگرانیهای قلبی وی شود که در نتیجه آن در قلبش حیات، و در قرائتش معنا، و دعایش حلاوت بیشتری پیدا میکند.

وقتی دوباره به قرائت کردن می­پردازد به معناهائی دست پیدا می­کند که زبان از وصف آن ناتوان و قلم از نوشتن آن قاصر می­شود، در حالی به قرائت خود ادامه می­دهد که قلب و در جریان آن معانی به شکلی آراسته، ضعف و سستی را در خود جای نمی­دهد و ترسی در آن بوجود می­آید که ناشی از مخاطب قرار گرفتن کلام الله، عظمت راهنمائی الهی و سنگینی امانتی است که در حروفی معدود وجود دارد؛ و بدین وسیله است که نفس تعالی یافته و به آرامش می رسد، خشیت و خوف و رعب بر وی مستولی شده که گریه و هراس نتیجه­ی آن می­باشد بعد از این است که در قلب معناهائی تجلی می­یابد که باعث درک تقرب بسوی الله بزرگوار می­شود؛ و قلب توسط یادآوری رحمتِ رحمانِ رحیم اطمینان خاطر پیدا می­کند.

 و از این رو است که نیاز به قرائت قرآن و تدبر در آیاتش احساس می­شود؛ در هر زمانی که قلب توسط این احساسات اوج می­گیرد، نور، جان و آرامش عاید آن می­شود و سِرّ عظمت اجری که برای قرائت هر حرفِ کتاب الله وجود دارد قابل درک می­شود. همانا اهل قرآن کسانی هستند که شفای قلب و داروی نفس و غذای عقلشان را در قرآن می­یابند و برای حصول این موارد به چیزی غیر از آن رجوع نکرده و و از چیزی غیر از آن کسب نکرده و بدون آن خود را صاحب نعمت نمی­دانند، و از قرائت آن به ستوه نیامده بلکه با لذتی که ناشی مورد خطاب گرفتن [الله] می­باشد، شاد می­شوند و به نسیم آن صاحب نعمت شده و آن نور قلب و رفع عطششان می­شود، از لذت خود خسته نشده و بعد از چشیدن آن هرگز عبادت به نظرشان سنگین نیامده و تکالیف دشوار حس نشده و در هنگام بلا و مصیبت خشمگینی بر آنها روی نمی­آورد.

ادامه در قسمت بعدی . . .