آیه 35 - 30:
وَقَالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَن
نَّفْسِهِ ۖ
قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا ۖ إِنَّا لَنَرَاهَا فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ «و گروهی از زنان شهر گفتند: زن عزیز مکّارانه از غلامش میخواهد
که از(پاکدامنی) خویش در گذرد، به راستی عشق (یوسف) در دلش جای کرده است، همانا او
را در گمراهی آشکاری میبینیم».
فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ
مُتَّكَأً وَآتَتْ كُلَّ وَاحِدَةٍ مِّنْهُنَّ سِكِّينًا وَقَالَتِ اخْرُجْ
عَلَيْهِنَّ ۖ فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَقَطَّعْنَ
أَيْدِيَهُنَّ وَقُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا هَٰذَا بَشَرًا إِنْ هَٰذَا إِلَّا
مَلَكٌ كَرِيمٌ «و هنگامی که (زن عزیز) نیرنگ ایشان را شنید کسی را دنبال
آنان فرستاد و برای آن بالشهایی فراهم دید و چاقویی به دست هر یک از آنان داد و
(به یوسف) گفت: وارد مجلس ایشان شو. آنگاه چون او را دید بزرگش یافتند و دستهای خویش
را بریدند و گفتند: ماشاءالله! این انسان نیست، بلکه فرشتهای بزرگوار است».
قَالَتْ فَذَٰلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ ۖ وَلَقَدْ رَاوَدتُّهُ عَن
نَّفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ ۖ وَلَئِن لَّمْ يَفْعَلْ مَا آمُرُهُ
لَيُسْجَنَنَّ وَلَيَكُونًا مِّنَ الصَّاغِرِينَ «گفت: این است آن کسی که مرا به خا طر او سرزنش کرده بودید،
و به راستی وی را به خویشتن خواندهام ولی او خویشتن داری کرد، و اگر آنچه را که
به او دستور میدهم انجام ندهد قطعاً زندانی میشود و خوار و زبون خواهد بود».
قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ ۖ وَإِلَّا
تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِينَ «گفت: پروردگارا! زندان برای من خوشایندتر از چیزی است که
مرا به آن فرا میخوانند، و اگر مکر آنانرا از من باز نداری به آنان گرایش پیدا
کرده و از زمرۀ نادانان میگردم».
فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ ۚ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ
الْعَلِيمُ «پروردگارش دعای او را اجابت کرد و کید و مکر آنان را از او
باز داشت. بیگمان او شنوای داناست».
ثُمَّ بَدَا لَهُم مِّن بَعْدِ مَا رَأَوُا الْآيَاتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّىٰ
حِينٍ «آنگاه
پس از آنکه نشانهها را دیدند چنین به نظرشان رسید که او را تا مدتی زندانی کنند».