P: نشانه پانزدهم: فراموش کردن خدا

نَسُواْ ٱللَّهَ فَنَسِیهُمۡۚ إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِینَ هُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ [التوبة: ٦٧]  «خدا را فراموش كرده‌اند (و از پرستش او روی‌گردان شده‌اند)، خدا هم ایشان را فراموش كرده است (و رحمت خود را از ایشان بریده و هدایت خویش را از آنان دریغ داشته است). بدرستی منافقان، همان اهل فسق ‏(و گردنکشان در قبال حق) هستند».

منافق از خانواده، سرگرمی ها و لذات دنیوی، آرزوها و داشته‌ها و هر چیز دیگری صحبت می‌کند غیر از خدا! این در حالی است که فراموش کردنِ خداوند، بزرگترین بلا و مصیبت است. چون خداوند نیز او را به فراموشی می‌سپارد. اما مؤمن واقعی همواره و در هر موقعیتی در خواب و در بیداری، در کار و در استراحت، سواره یا پیاده، در نعمت و در مصیبت، هیچ وقتی را از یاد خدا خالی نمی‌گذارد.

ادامه موضوع در قسمت بعدی

P: نشانه چهاردهم: منافق در امور خیر خسیس و بخیل است

﴿وَیقۡبِضُونَ أَیۡدِیهُمۡ﴾ [التوبة: 67] «و دستهایشان را (از بذل و بخشش در راه خیر) می‌بندند».

منافق را می‌بینی که برای خودنمایی و تظاهر و طلب شهرت، مهمانی ها می‌گیرد و خرج های سنگین می‌کند، اما اگر برای کار خیری از او کمک بخواهی، با اکراه و به سختی مبلغ ناچیزی کمک خواهد کرد.

ادامه موضوع در قسمت بعدی

P: نشانه سیزدهم: امر به منکرات و زشتی‌ها و نهی از معروف و نیکی‌ها

ٱلۡمُنَٰفِقُونَ وَٱلۡمُنَٰفِقَٰتُ بَعۡضُهُم مِّنۢ بَعۡضٖۚ یأۡمُرُونَ بِٱلۡمُنكَرِ وَینۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمَعۡرُوفِ.. [التوبة: ٦٧] «مردان منافق و زنان منافق همه از یك گروه (و یك قماش) هستند. آنان همدیگر را به كار زشت فرا می‌خوانند و از كار خوب باز می‌دارند».

منافقین می‌خواهند خرابکاری، زنا، بی بند و باری و بی‌حجابی گسترش پیدا کرده و موسیقی غیرشرعی، عکسها و فیلمهای لخت و نیمه لخت، سیگار و تریاک و مخدرات در جامعه انسانی شیوع داشته باشد. اینها همه از جمله منکرات و بزه کاری است. منافق دوست ندارد خیر و نیکی و علم و آگاهی مردم رشد کند و اگر کسی از سر خیرخواهی به او بگوید: این کارها مورد پسند خدا نیست و پیامبر نهی کرده است، در جواب خواهد گفت لازم نیست تو به ما درس دین بدهی، ما خودمان از دین آگاهی داریم.

P: نشانه دوازدهم: ظاهر و باطن منافق یکی نیست

إِذَا جَآءَكَ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ قَالُواْ نَشۡهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ یعۡلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُۥ وَٱللَّهُ یشۡهَدُ إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِینَ لَكَٰذِبُونَ [المنافقون: ١] «هنگامی كه منافقان نزد تو می‌آیند، سوگند می‌خورند و می‌گویند: ما گواهی می‌دهیم كه تو حتماً فرستاده خدا هستی! خداوند می‌داند كه تو فرستاده خدا می‌باشی ولی خدا گواهی می‌دهد كه منافقان در گفته خود دروغگو هستند (چرا كه به سخنان خود ایمان ندارند)».

با توجه به آیه بالا، هر کس که ظاهر و باطنش یکی نباشد و به عبارتی دیگر صورت و سیرتش یکی نباشد، منافق خواهد بود. گاهی منافق لباس و هیئت آراسته دارد اما درونش فاسد و بدبوست.  اما مؤمن واقعی در کنار آراستگی ظاهر، دل و درونش را هم به ذکر و یاد خدا و به صفات نیک آراسته می‌کند تا زیبایی ظاهر و زیبایی باطن هر دو را با هم داشته باشد و از جمله منافقان نباشد.

ادامه موضوع در قسمت بعدی

P: نشانه یازدهم: تلاش در جهت شیوع فساد و تباهی به نام اصلاح و نیکویی

وَإِذَا قِیلَ لَهُمۡ لَا تُفۡسِدُواْ فِی ٱلۡأَرۡضِ قَالُوٓاْ إِنَّمَا نَحۡنُ مُصۡلِحُونَ أَلَآ إِنَّهُمۡ هُمُ ٱلۡمُفۡسِدُونَ وَلَٰكِن لَّا یشۡعُرُونَ [البقرة: -۱۲-۱۱] «‏هنگامی كه بدیشان گفته شود: در زمین فساد و تباهی نكنید. گویند: همانا ما اصلاحگر هستیم.‏ ‏هان! ایشان بدون شک فسادكنندگان و تباهی پیشگانند و لیكن (به سبب غرور و فریب خوردگی خود به فسادشان) پی نمی برند».

منافق با کارهای غلط خود به شیوع فساد و تباهی در جامعه دامن می‌زند و وقتی به او گفته شود، چرا از خدا نمی‌ترسی؟ در جواب می‌گوید: من کار بدی نکرده‌ام. اگر من نکنم دیگران می‌کنند و ... . در حالی خودش در دل می داند که آن کار او باعث گسترش فساد و تباهی خواهد شد.

ادامه موضوع در قسمت بعدی

P: نشانه دهم: بدگمانی و تهمت زدن به انسانهای درستکار

وَمَا كَانَ لِنَبِی أَن یغُلَّۚ وَمَن یغۡلُلۡ یأۡتِ بِمَا غَلَّ یوۡمَ ٱلۡقِیٰمَةِۚ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَایظۡلَمُونَ[ال‌عمران:١٦١] «(منافقان پیامبر را متهم كردند که به آنها خیانت خواهد کرد! در حالی كه) هیچ پیغمبری را نسزد كه خیانت كند، و هر كس خیانت ورزد، در روز رستاخیز آنچه را كه در آن خیانت كرده است با خود (به صحنه محشر) می آورد، سپس به هركسی پاداش و پادافره آنچه كرده است به تمام و كمال داده می شود، و بدانان ستم نخواهد شد».

ادامه موضوع در قسمت بعدی‏

P: نشانه نهم: بدگویی کردن از انسانهای صالح و سالم

أَشِحَّةً عَلَیۡكُمۡۖ فَإِذَا جَآءَ ٱلۡخَوۡفُ رَأَیۡتَهُمۡ ینظُرُونَ إِلَیۡكَ تَدُورُ أَعۡینُهُمۡ كَٱلَّذِی یغۡشَىٰ عَلَیۡهِ مِنَ ٱلۡمَوۡتِۖ فَإِذَا ذَهَبَ ٱلۡخَوۡفُ سَلَقُوكُم بِأَلۡسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى ٱلۡخَیۡرِۚ أُوْلَٰٓئِكَ لَمۡ یؤۡمِنُواْ فَأَحۡبَطَ ٱللَّهُ أَعۡمَٰلَهُمۡۚ وَكَانَ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ یسِیرٗا [الأحزاب: ١٩] 

«آن‌ها بر شما بخل می‌ورزند، پس هنگامی‌که (زمان) ترس (پیش) آید، می‌بینی که به تو نگاه می‌کنند، در حالی‌که چشم‌هایشان (در حدقه) می‌چرخد، مانند کسی‌که از (سکرات) مرگ بی هوش شده باشد، پس چون ترس (و وحشت) بر طرف شد، شما را با زبآن‌ها‌ی تیز (و تند خود) می‌رنجانند، در حالی‌که بر مال (غنایم) سخت حریص و آزمندند،  اینان (هرگز) ایمان نیاورده‌اند، لذا الله اعمال‌شان را تباه (و نابود) کرد، و این (کار) بر الله آسان است».

منافق وقتی که از نزد مسلمانی خارج می‌شود، پشت سر او با زبانی تیز و برنده شروع به بدگویی می‌کند.

آن منافق چون درین ظاهر گریخت          خون صد مؤمن به پنهانی بریخت

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

P: نشانه هشتم: عیب جویی از قضا و قدر خداوند

ٱلَّذِینَ قَالُواْ لِإِخۡوَٰنِهِمۡ وَقَعَدُواْ لَوۡ أَطَاعُونَا مَا قُتِلُواْۗ قُلۡ فَٱدۡرَءُواْ عَنۡ أَنفُسِكُمُ ٱلۡمَوۡتَ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِینَ [آل‌عمران:١٦٨]  «منافقان كسانی هستند كه (خود در خانه) نشستند و (از جنگ كناره گیری كردند و نسبت) به برادران خود گفتند: اگر از ما اطاعت می كردند (و حرف ما را می شنیدند) كشته نمی شدند. بگو: پس مرگ را از خود به دور دارید اگر راست می گوئید (كه می توان با پرهیز و حذر از دست قضا و قدر گریخت)».

منافق به قضا و قدر و مشیت الهی راضی نیست و هر اتفاقی در زندگی بیفتد، می‌گوید اگر چنین می‌کردم، چنین می‌شد. اما مؤمنین واقعی در پیشامدهای خیر،  شکرگذار و در بلا و مصیبت، آرام و صبورند و در هر حال به رضای الهی رضایت دارند.

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

P: نشانه هفتم: وقایع را بزرگ نشان دادن و شایعه پراکنی

لَّئِن لَّمۡ ینتَهِ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ وَٱلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٞ وَٱلۡمُرۡجِفُونَ فِی ٱلۡمَدِینَةِ لَنُغۡرِینَّكَ بِهِمۡ ثُمَّ لَا یجَاوِرُونَكَ فِیهَآ إِلَّا قَلِیلٗا [الأحزاب: ٦٠]  «اگر منافقان و کسانی‌که در دل‌های شان  بیماری است، و شایعه پراکنان در مدینه (از کار خود) باز نایستند، یقیناً تو را بر (ضد) آن‌ها می‌شورانیم (و بر آن‌ها مسلط می‌گردانیم) سپس جز اندکی در کنار تو در آن (شهر مدینه) نباشند».

یکی از نشانه‌های منافقین این است که وقایع و چیزهای کوچک را بزرگ جلوه می‌دهند و با شایعه پراکنی سعی در تضعیف مسلمانان و جامعه اسلامی می‌کنند.

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

P: نشانه ششم: سوگند و قسم دروغ خوردن

ٱتَّخَذُوٓاْ أَیۡمَٰنَهُمۡ جُنَّةٗ [المجادلة: ١٦] «(منافقین) سوگندهای (دروغین) خود را سپری (برای رهائی از گرفتار آمدن به دست عدالت، و پوشاندن چهره واقعی خویش) می‌گردانند».

منافق اگر شخصی را غیبت کند و آن شخص بشنود و بگوید چرا چنین چیزی را گفته ای؟می گوید به خدا قسم که من چنین حرفی را پشت سر تو نگفته‌ام. منافق در معامله نیز بی‌پروا قسمِ دروغ می‌خورد و هیچ ابایی ندارد.

چون ندارد مرد کج در دین وفا

 

هر زمانی بشکند سوگند را

راستان را، حاجت سوگند نیست

 

زانکه ایشان را دو چشم روشنیست

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

P: نشانه پنجم: کمتر یاد کردن از خدا و ذکر کم گفتن

وَلَا یذۡكُرُونَ ٱللَّهَ إِلَّا قَلِیلٗا [النساء: ١٤٢]  «و (منافقان) الله را جز اندکی یاد نمی‌کنند».

خداوند نفرمود منافقان به یاد خدا نیستند بلکه می‌فرماید آنها کسانی هستند که خدا را یاد می‌کنند اما به کمی و به تنبلی.

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

P: نشانه چهارم: ریا کردن و ریاکاری

إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ وَإِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلَاةِ قَامُوا كُسَالَىٰ يُرَاءُونَ النَّاسَ وَلَا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِيلًا [النساء: ١٤٢] «بیگمان منافقان (نشانه‌های ایشان را می‌نمایانند و کفر خویش را پنهان می‌دارند و به خیال خام خود) خدا را گول می‌زنند! در حالی که خداوند (دماء و اموال ایشان را در دنیا محفوظ می‌نماید، و در آخرت دوزخ را برای آنان مهیّا می‌دارد و بدین وسیله) ایشان را گول می‌زند. منافقان هنگامی که برای نماز برمی‌خیزند، سست و بی‌حال به نماز می‌ایستند و با مردم ریا می‌کنند (و نمازشان به خاطر مردم است؛ نه به خاطر خدا) و خدای را کمتر یاد می‌کنند و جز اندکی به عبادت او نمی‌پردازند. »

ریا کردن به این معناست که شخص، خودش را جلوی چشم مردم خداترس و پرهیزکار نشان می‌دهد تا مورد احترام و قبول مردم قرار گیرد و به چشم آدم خوب به او نگاه کنند. حتی نمازهای انفرادی نیز طوری وانمود می‌کند که بسیار مخلص و متدین است. در اجتماعات و مجالس نیز با ادب و عبادت پیشه نشان می‌دهد اما وقتی به خلوت می‌رود، برعکسِ آنچه نشان می‌داد عمل می‌کند و انگار هیچ ترسی از خدا ندارد و اصلاً خدا را نمی‌شناسد. تمام سخنان و کارهایش برای جلبِ توجه مردم است و خودش هم به این دوگانگیِ شخصیتی در وجود خود آگاهی دارد.

ریا از گناهان کبیره بوده و به شرک نزدیک می‌باشد، چون مقصود از عبادتِ شخص ریاکار، جلب توجه مردم است و این به معنای پرستش مردم بوده و شرک است. گاهی مقصود ریاکار، جلب نظر مردم برای رسیدن به مقام و مسئولیتی مانند نمایندگی یا ریاست یا رهبری است.

نمایندگی و قضاوت و ولایت و رهبری که به امور و حقوق مردم تعلق دارد، اگر همراه با رعایتِ عدالت باشد، از عبادات بزرگ بشمار می‌رود  اما اگر با عدالت همراه نباشد از گناهان کبیره و بزرگ است. بنابراین کسی که مطمئن نیست بتواند عدالت را رعایت کند و بر آن توانا نیست، قبول مسئولیت برایش حرام است.

قبول مسئولیت در صورتی حرام می‌باشد که شخص مطمئن باشد از عهده وظیفه اش بر نخواهد آمد و حق دیگران ضایع می‌گردد در حالی که افرادی اولاتر از او وجود دارند که توانایی انجام مسئولیت را دارند. اما در صورت عدم وجود افراد اولاتر و متخصص و همچنین عدم اطمینان به ناکارآمدی و ناتوانی خویش، قبول مسئولیت جایز بوده و حرام نیست.

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

P: نشانه سوم: تنبلی کردن در عبادات

وَإِذَا قَامُوٓاْ إِلَى ٱلصَّلَوٰةِ قَامُواْ كُسَالَىٰ [النساء: ١٤٢] «منافقان هنگامی كه برای نماز برمی‌خیزند، سست و بی‌حال به نماز می‌ایستند».

منافقین در زمان پیامبر صلی الله علیه وسلم با آن حضرت به نماز می‌ایستادند اما خداوند متعال پیامبر را از اینکه منافقین با تنبلی و ناراحتی به نماز می‌آیند، آگاه نمود. اگر این شرح حال منافقین است، پس وای به حال کسانی که نه با نشاط و نه با تنبلی نماز نمی‌خوانند!؟

آن منافق از برون صوم و صلات          وز درون آب سیاه بی نبات

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

P: نشانه دوم: شرم کردن از مردم و شرم نداشتن از خدا

یسۡتَخۡفُونَ مِنَ ٱلنَّاسِ وَلَا یسۡتَخۡفُونَ مِنَ ٱللَّهِ وَهُوَ مَعَهُمۡ إِذۡ یبَیتُونَ مَا لَا یرۡضَىٰ مِنَ ٱلۡقَوۡلِۚ وَكَانَ ٱللَّهُ بِمَا یعۡمَلُونَ مُحِیطًا [النساء: ١٠٨]  «آن‌ها (زشتکاری‌های خود را) از مردم پنهان می‌دارند، اما از الله پنهان نمی‌دارند، و او با ایشان است؛ هنگامی‌که در جلسات شبانه سخنانی را که الله نمی‌پسندد، تدبیر می‌کنند، و الله به آنچه انجام می‌دهند؛ احاطه دارد».

این نشانه بزرگترین و بهترین نشانه است که میتوان به وسیله‌ آن یک منافق را از ایمانداران واقعی جدا کرد و تشخیص داد. منافقی  که در جلوی چشمِ مردم، مرتکب گناه و معاصی نمی‌شود، اما در تنهایی و خفا به راحتی مرتکب گناه می‌شود و خداوندِ بزرگ را کمترینِ کس هم به حساب نمی‌آورد تا از وی اندک شرمی داشته باشد. منافق خوشایندِ مردم را بیشتر دوست دارد تا خوشنودی خداوند را.

اما مؤمن واقعی، خداوند را همواره ناظر و حاضر می‌بیند و در پنهان و آشکار، خداوند را بر نفس و درون خود شاهد و بینا می‌داند و خوشنودی خداوند را بر رضایت مردم ترجیح می‌دهد.

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

P: نشانه یکم: دروغ گفتن (در باور، گفتار و کردار)

وَٱللَّهُ یشۡهَدُ إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِینَ لَكَٰذِبُونَ [المنافقون: ١] «خداوند گواهی می‌دهد كه منافقان در گفتار خود دروغگو هستند».

اولین صفتی که خداوند در سوره منافقون به منافقین نسبت می‌دهد، دروغ گفتن است. یعنی در صحبت کردن چیزهایی را به زبان می‌آورند که خودشان ایمانی و اعتقادی به آن سخنان ندارند و در دل خود میدانند که در حال دروغ و فریبکاری هستند. منافق با دروغگویی حقایق را به نفع خود پنهان میکند. منافق اگر پیمانی با کسی ببندد یا قولی بدهد، در قول و پیمانِ خود دروغگو بوده و پیمان خواهد شکست.  او همچنین در قول خود دغل باز و نیرنگ باز نیز می‌باشد.

 بنابراین کسی که به زن، فرزند، دوستان و بقیه مردم قولی یا وعده ای بدهد و بدون داشتن عذرِ شرعیِ قابلِ قبول، آن را بجا نیاورد و در قول و وعده خود دروغگو باشد، با این کارِ خود، وارد دایره نفاق خواهد شد و یکی از نشانه‌های نفاق را در خود پرورش میدهد.

در قرآن هر جا از نفاق صحبت می‌فرماید، بلافاصله همراه با این واژه از دروغ هم صحبت می‌کند و برعکس هر جا از دروغ سخن می‌گوید، به همان شکل همراه با آن از نفاق هم سخن می‌گوید.

ادامه در قسمت بعدی . . .

P: انواع نفاق

نفاق در عقیده:

نفاق در باورها و اعتقادات اسلامی انسان را از دایره اسلام خارج کرده و صاحب آن داخل در آتش جهنم می‌شود. همانطور که خداوند در کتاب خود می‌فرماید:

بَشِّرِ ٱلۡمُنَٰفِقِینَ بِأَنَّ لَهُمۡ عَذَابًا أَلِیمًا [النساء: ١٣٨]  «به منافقان مژده بده كه برای آنها عذاب دردناكی خواهد بود».

إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِینَ فِی ٱلدَّرۡكِ ٱلۡأَسۡفَلِ مِنَ ٱلنَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمۡ نَصِیرًا [النساء: ١٤٥]  «بیگمان منافقان در اعماق دوزخ و در پائین‌ترین مكان آن هستند و هرگز یاوری برای آنان نخواهی یافت (تا به فریادشان رسد و آنان را برهاند)».

إِنَّ ٱللَّهَ جَامِعُ ٱلۡمُنَٰفِقِینَ وَٱلۡكَٰفِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعًا [النساء: ١٤٠] «شك نیست كه خداوند منافقان و كافران را همگی در دوزخ گرد می‌آورد؛ (پس از مخالطه و مجالسه با ایشان بپرهیزید تا همراه آنان به آتش دوزخ گرفتار نشوید)».‏

نفاق در عمل:

تمام اعمالی که انسان در ظاهر انجام می‌دهد اما در درون با اخلاص قلبی همراه نیست و خودش هم این دوگانگی را می‌داند، از مصادیق نفاق در عمل به حساب می‌آیند. نفاق در عمل شامل دایره بسیار وسیعی از اعمال و کارهای روزمره یک منافق بوده و از گستردگی زیادی برخوردار می‌باشد.

ادامه در قسمت بعدی . . .

P: نفاق چیست؟

نفاق، ادعای خوب بودن و درستکاری از طرف انسانهای نادرست و نابکار است. نفاق میوه و ثمره کفر است و کفر به معنای پنهان کردن حقایق و وارونه جلوه دادن آنست. منافق در ظاهر مسلمان و در باطن کافر است. در حقیقت نفاق یکی از نشانه‌های کفر در دل است.

نفاق از اعمال کسانی است که به زبان ادعای ایمان و صداقت در اقوال و افعال را می‌کنند، اما در دل حقایق را پنهان کرده و با خودشان صادق نیستند:

ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ ءَامَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ فَطُبِعَ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ فَهُمۡ لَا یفۡقَهُونَ [المنافقون: ٣] «این (نفاق و دروغگوئی و بازداشتن از دین) بدان خاطر است كه ( نخست با زبان) ایمان آورده‌اند و سپس (با دل) كافر شده‌اند، پس بر دلهایشان مهر نهاده شد، و ایشان دیگر (حقیقت را درك نمی‌كنند، و از ایمان چیزی) نمی‌فهمند».

منافق در ظاهر آراسته و طرفدار حقیقت است، گیج و منگ نیست بلکه بسیار خوب حرف می‌زند، اما مانند طبل توخالی فقط صدای قشنگ و بلندی داشته و هیچ مایه ای از خود ندارد:

وَإِذَا رَأَیۡتَهُمۡ تُعۡجِبُكَ أَجۡسَامُهُمۡۖ وَإِن یقُولُواْ تَسۡمَعۡ لِقَوۡلِهِمۡۖ كَأَنَّهُمۡ خُشُبٞ مُّسَنَّدَةٞۖ یحۡسَبُونَ كُلَّ صَیۡحَةٍ عَلَیۡهِمۡۚ هُمُ ٱلۡعَدُوُّ فَٱحۡذَرۡهُمۡۚ قَٰتَلَهُمُ ٱللَّهُۖ أَنَّىٰ یؤۡفَكُونَ [المنافقون: ٤] 

«هنگامی كه ایشان را می‌بینی، تیپ و قیافه آنها نظر تو را جلب می‌کند و به شگفتی می‌آورد (و به خود می‌گوئی: چه انسانهای باوقار و برازنده‌ای !) و هنگامی كه به سخن در می‌آیند(به علّت قشنگی كلامشان) به سخنانشان گوش فرا می‌دهی. (با وجود این جاذبه‌ی صورت و گیرائی گفتار) آنان انگار تخته‌هائی هستند كه (بر دیوار) تكیه داده شده باشند (بی‌جان و بی‌ایمان، هیكلهای توخالی، درونهای بی‌نور و صفا، نقشهائی بر در و دیوارها). هر فریادی را بر ضدّ خود می‌پندارند و هر آوازی را به زیان خویش! آنان دشمنان واقعی هستند پس از ایشان برحذر باش. خداوند آنها را بكُشد! چگونه (از حق) رویگردان می‌شوند (و منحرف می‌گردند؟!)».

ادامه در قسمت بعدی . . .