ت: از آنچه بدست میآوری به دیگران هم بهره برسان
از زر و سیم راحتی برسان خویشتن هم تمتعی برگیر
ادامه موضوع در قسمت بعدی
از زر و سیم راحتی برسان خویشتن هم تمتعی برگیر
ادامه موضوع در قسمت بعدی
از دست و زبان که بر آید کز عهده شکرش بدر آید
ادامه موضوع در قسمت بعدی
از ابلیس هرگز نیاید سجود نه از بد گهر نیکویی در وجود
ادامه موضوع در قسمت بعدی
ابلهی کو روز روشن،شمع کافوری نهد زود بینی، کش به شب روغن نباشد در چراغ
ادامه موضوع در قسمت بعدی
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آریّ و به غفلت نخوری
همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری
ادامه موضوع در قسمت بعدی
ابر اگر آب زندگی بارد هرگز از شاخ بید بر نخوری
با فرومایه روزگار مبر کز نی بوریا شکر نخوری
ادامه موضوع در قسمت بعدی
آنکه را دستگاه و قدرت نیست شلغم پخته مرغ بریان است
ادامه موضوع در قسمت بعدی
آنکه در راحت و تنعم زیست او چه داند که حال گرسنه چیست؟
ادامه موضوع در قسمت بعدی
آن کس کــه دینار و درم خـیر نیندوخـت سـر عاقبت اندر سر دینار و درم کــرد
خواهی که ممتع شوی از دین و عقبی با خلق، کرم کن چو خدا با تو کرم کرد
ادامه موضوع در قسمت بعدی
ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .
|
آتش سوزان نکند با سپند |
|
آنچه کند دود دل دردمند |
ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .
|
آبگینه همه جا
یابی، از آن قدرش نیست |
|
لعل دشخوار بدست آید، از آنست عزیز |
ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .