1-2: مگسی سبب وارد شدن کسی به بهشت و کسی به دوزخ شد

 پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «مردی به وسیله‌یِ مگسی وارد بهشت می‌شود و به وسیله‌یِ مگسی وارد دوزخ می‌گردد». گفتند که: این موضوع چه طور ممکن است؟

 فرمود: «دو مرد بر قومی گذر می‌کنند که آن قوم دارای بتی هستند و اجازه نمی‌دهند که هیچ‌کس از آن بت گذر کند مگر این که چیزی برایش قربانی کند. آن قوم به یکی از آن دو می‌گویند: قربانی کن، او می‌گوید: چیزی ندارم که قربانی کنم. به او می‌گویند: قربانی کن حتّی اگر یک مگس باشد، و او مگسی را قربانی می‌کند پس او را رها می‌کنند ولی او وارد دوزخ می‌شود. آن قوم به شخصِ دوّم می‌گویند: «قربانی کن». او در جواب می‌گوید: «من برایِ هیچ کس غیر از خدایِ عزّ و جل چیزی قربانی نمی‌کنم» در نتیجه آن‌ها گردنش را می‌زنند و او وارد بهشت می‌شود».

ادامه موضوع در قسمت بعدی

ج: راه نجات، راه برگشت بسوی خدا

بسیاری از جوانان می‌گویند ما از گروه منحرفین هستیم! چگونه می‌توانیم پرهیزگار شویم؟ از كجا شروع كنیم؟ می‌خواهم بر راه راست و مستقیم حركت كنم مرا راهنمایی كنید.

برادر جوان! برای پاسخ گفتن به این سئوالات باید بگویم راه واضح و روشن است و هر بینایی به راحتی می‌تواند در آن قدم بردارد، نوری است كه وسط تاریكی می‌درخشد و كشتی نجات است كه در مسیرش امواج هولناك وجود دارد.

اما راه توبه (نجات): خداوند می‌فرماید: «ای مؤمنین دسته جمعی بسوی پروردگار رجوع كنید شاید رستگار شوید» [النور: 31]

و نیز می‌فرماید: «از بهترین دستورهایی كه از سوی خداوند بر شما نازل كرده پیروی كنید پیش از آنكه عذاب (الهی) ناگهان به سراغ شما آید و در حالی كه از آن خبر ندارید». [الزمر: 54]

پیامبر صلی الله علیه و سلم می‌فرماید: «خداوند درب توبه را از جانب مغرب قرار داده كه عرض آن مسیر چهل سال راه است و تا مادامیكه خورشید از مغرب طلوع نكند درب آن بسته نمی‌شود».

قسم به ذات پروردگار كه این راه آسان و رفتن در آن راه هیچ سختی و مشكلی را در بر ندارد و انسان را به نعمت‌های ابدی و دایمی می‌رساند كه هرگز از بین نمی‌روند. «برای داخل شدن به بارگاه الهی و همجواری او شتاب كنید كه دارالسلام آنجاست و هیچگونه خستگی و كوفتگی بر شما عارض نمی‌شود و آسانترین راه است».

بدین خاطر كه تو در بین یكی از دو وقت قرار داری كه در واقع عمر تو است. (وقت موجود) كه بین وقتی كه از دست تو رفته و وقت آینده قرار دارد. آنچه گذشته آنرا با توبه و ندامت و استغفار اصلاح كن و این عمل برای تو خستگی ندارد و این كار دل است، و زمان آینده را مواظب باش تا آنرا با گناه آلوده نكنی این نیز برای تو خستگی را در بر ندارد؛ زیرا وابسته به اراده و نیت تو است.

آیا این آسانی پروردگار را بر بندگان مشاهده می‌كنی و عدم تكلیف بر آنچه كه توانایی ندارند، با این همه، لازم است كه نیت راست و تصمیم قاطع باشد و برنامه‌ریزی به آنچه كه برای دنیا و آخرت مفید است.

ادامه موضوع در قسمت بعدی

A: حدیث هفدهم

رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:

 «سه چیز بدنبال مرده می­رود، دو چیز بعداً باز می­گردد و یک چیز با او می­ماند. خانواده و مالش باز می­گردند، و عملش با او می­ماند».

 

ادامه موضوع در قسمت بعدی

10-1: زندگی آدم علیه السلام - بخش سوم

نتیجه‌گیری از داستان

از داستان و سرگذشت آدم و حواإ و فریب خوردن آنها از شیطان و توبه و استغفار آنها و قبول شدن توبه و استغفار آنها از طرف خداوند، چند پند و اندرز استفاده می‌شود:

1- فلسفه آفرینش انسان بعد از توحید ویکتا پرستی تعمیر زمین و گسترش رفاه و عدالت اجتماعی است.

2- عدم اطلاع‌ انسان بر اسرار و مغیبات و اختصاص آن به علم خداوند.

3- هر موقع خدا را اراده كند یك موجود خام و كم مایه را ارزشمند و متعالی می‌گرداند، همچنان كه خداوند از خاك پست و تیره و تار نوعی را از عالم به نام انسان درست كرد كه اگر از قوای استعدادی و خداوندی خود بهره گیرد، دارای علم و فضیلتی می‌گردد كه شایسته سجده بردن فرشتگان برای خودش می‌گردد.

4- انسان هر چند عالم و دانا باشد و اعمال خوب و فضایل اخلاقی داشته باشد نباید غرور و تكبر و خودبینی را به خود راه بدهد و فریب هوا و هوس و شیطان بخورد، زیرا هر چیزی كه برای یك انسان موجود است از آفرینش خودش گرفته تا تمام فضایل و متعلقات مادی و معنوی اشعه‌ای از لطف الهی است و آنچه كه دارای وجود حقیقی است فقط ذات اقدس خداوند است.

ادامه موضوع در قسمت بعدی

ت: نباید با انسان فرومایه، همنشین شد

ابر اگر آب زندگی بارد           هرگز از شاخ بید بر نخوری

با فرومایه روزگار مبر            کز نی بوریا شکر نخوری

ادامه موضوع در قسمت بعدی

Z: نیاز بشریت به پیامبران و رسالت آسمانی - قسمت 1

اگر در زمان‌های قدیم، مردم با پیامبران جدال می‌كردند، دانش آن‌ها را مردود قلمداد كرده و از ایشان روی گردان می شدند، بشر امروز در قرن بیستم، كه به اوج پیشرفت مادّی نایل آمده، در اعماق اقیانوس ها غوّاصی می‌كند، در فضا به گشت و گذار می‌پردازد، اتم را شكافته، و بسیاری از انرژی‌های پنهان هستی را كشف و ضبط نموده، با شدّت بیشتری با پیامبران وارد بحث و جدال می شوند و علوم و معارف شان را مردود می‌شمارند، و بیش از گذشته از آن‌ها رویگردانی می‌كنند، حال بشر امروز نسبت به پیامبران و تعالیم ایشان، همچون حال گورخران فراری هستند وقتی كه شیر درنده‌ای را می­بینند با آن چنان شدّت راه فرار در پیش می‌گیرند كه به هیچ چیز توجّه نمی‌كنند: پس آنان را چه شده که از پند - قرآن- روی‌گردانند؟ گویا درازگوشان رمیده‌ای هستند. که از - چنگال- شیری گریخته‌اند. مدثر: ۵۱ - ۴۹

بشر امروز بیش از گذشته، در برابر پیامبران و آموزه های ایشان امتناع می ورزند؛ زیرا فریب دانش خود را خورده اند و پیرو مردانی هستند كه در عصرهای گذشته و قبل از ایشان زیسته‌اند. این - بدبختی و عذاب آخرت- بدان خاطر است كه پیغمبران شان با دلائل روشن و مطمئن، به نزدشان می‌آمدند اما آن‌ها می‌گفتند: آیا یک انسان، ما را هدایت كند؟ - مگر می‌شود انسان‌هائی همچون خودمان پیغمبران الله متعال شوند؟ بدین وسیله كفر ورزیدند و رویگردان ‌شدند، و الله متعال هم بی‌نیاز - از ایمان و اطاعت ایشان- است و - همیشه هم- بی‌نیاز است و سزاوار ستایش و سپاس. تغابن: ۶

امروز شیاطین انس و جن، در عقل و اندیشه‌ی بشر دمیده  و آن‌ها را به سركشی در برابر الله متعال و شریعت او، وامیدارند و از آموزه‌های پیامبران به بهانه‌هایی همچون: دین مانعی برای عقل، عامل توقف كاروان زندگی و سد راه پیشرفت و ترقی تمدناست، روی گردانده است.

امروز كشورهایی در جهان وجود دارند كه مبنای قوانین و مقرّرات در آن‌ها، بر مخالفت با تعالیم آسمانی و آموزه های پیامبران بنا شده  است. حتّی در برخی از آن كشورها، زیر بنای قوانین بر الحاد و دین ستیزی است كه امروز به «سكولاریزم» معروف است، بسیاری از حکومت هایی هم كه بر مسلمین حكمرانی می‌كنند، بر این رویه راه می‌پیمایند و مردم عوام تنها به این قید، كه در یكی از مواد قانونی گفته شده باشد: « دین حكومت اسلام است» راضی هستند. اما در واقع این ماده هم، با مواد قبل و بعد خود و قوانینی که در جامعه اجرا می‌شود، منهدم می گردد.

ادامه موضوع در قسمت بعدی

20. ترجمه و تفسیر سوره مائده - مدنی و 120 آیه است.

آیه‌ 44 - 41:

يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ لَا يَحْزُنكَ الَّذِينَ يُسَارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَ الَّذِينَ قَالُوا آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِن قُلُوبُهُمْ ۛ وَمِنَ الَّذِينَ هَادُوا ۛ سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِينَ لَمْ يَأْتُوكَ ۖ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ مِن بَعْدِ مَوَاضِعِهِ ۖ يَقُولُونَ إِنْ أُوتِيتُمْ هَٰذَا فَخُذُوهُ وَإِن لَّمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا ۚ وَمَن يُرِدِ اللَّهُ فِتْنَتَهُ فَلَن تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا ۚ أُولَٰئِكَ الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللَّهُ أَن يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ ۚ لَهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ ۖ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ «ای پیامبر! تو را غمگین نسازند کسانی که در کفر بر یکدیگر پیشی می‌گیرند، آنهایی که به زبان می‌گویند: مؤمن هستیم ولی در دل مؤمن نیستند، و کسانی که یهود هستند و همواره به گفته‌های دروغ گوش فرا می‌دهند، و از گروه دیگری سخن می‌پذیرند که پیش تو نمی‌آیند. سخنان را از جایگاه آن تحریف می‌کنند، (و) می‌گویند: اگر این (حکم) به شما داده شد آن را بپذیرد، و اگر آن به شما داده نشد خود را برحذر دارید، و هرکس که خدا بخواهد او را به فتنه مبتلا کند، نمی‌توانی برایش کاری بکنی. ایشان کسانی‌اند که خداوند نمی‌خواهد دلهایشان را پاک بگرداند، بهره ایشان در دنیا، خواری و رسوایی است، و برای آنان در آخرت عذابی بزرگ است».

سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ ۚ فَإِن جَاءُوكَ فَاحْكُم بَيْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ ۖ وَإِن تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَن يَضُرُّوكَ شَيْئًا ۖ وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُم بَيْنَهُم بِالْقِسْطِ ۚ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ «همواره به دروغ گوش فرا می‌دهند و بسیار مال حرام می‌خورند، اگر پیش تو آمدند پس میان آنها داوری کن یا از آنها روی بگردان، و اگر از آنان روی بگردانی به تو هیچ زیانی نمی‌رسانند، و اگر داوری کردی پس میان آنان به دادگری داوری کن. همانا خداوند دادگران را دوست می‌دارد».

وَكَيْفَ يُحَكِّمُونَكَ وَعِندَهُمُ التَّوْرَاةُ فِيهَا حُكْمُ اللَّهِ ثُمَّ يَتَوَلَّوْنَ مِن بَعْدِ ذَٰلِكَ ۚ وَمَا أُولَٰئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ «و چگونه ترا داور قرار می‌دهند حال آنکه تورات نزد آنهاست که در آن حکم خداست، سپس گروهی بعد از این (درخواستِ داوری و قضاوت) روی بر می‌تابند، و ایشان مؤمن نیستند».

إِنَّا أَنزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ ۚ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هَادُوا وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِن كِتَابِ اللَّهِ وَكَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَاءَ ۚ فَلَا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا ۚ وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ «همانا ما تورات را نازل کرده‌ایم که در آن هدایت و روشنایی است. پیامبرانی که تسلیم خدا بودند بر اساس آن برای یهودیان حکم می‌کردند، و (نیز) خداپرستان و دانشمندانی بدان حکم می‌کردند به سبب اینکه خداوند آنان را به عنوان نگهبان و امانتدار کتابش قرار داده بود و بر آن گواه بودند. پس، از مردم نترسید و از من بترسید، و آیات مرا به بهای اندک مفروشید و هرکس طبق آنچه خدا نازل کرده است حکم نکند پس ایشان کافرانند».

ادامه نوشته

9-1: نشانه‌های نافرمانی از پدر و مادر - قسمت 2

۵- از گوشه چشم به پدر و مادر نگریستن: به این صورت است که با خشم و غضب و حقارت و خواری به آن نگاه کند. یکی از بزرگان فرموده: «کسی که با دیده خشم به پدرش نگاه کند نسبت به آن نیکی نکرده است».

۶- فرمان دادن پدر و مادر: بسان کسی که به مادرش دستور می‌دهد که خانه را جارو کند، یا لباس را بشوید، یا غذا را آماده سازد، و این عمل شایسته نیست خصوصاً اگر مادر ناتوان یا پیر یا بیمار باشد. اما اگر مادر دل به خواه و با نشاط و بدون خستگی این کارها را انجام داد اشکالی در کار نیست و باید از او سپاسگزاری و برای او دعا کرد.

۷- انتقاد از غذایی که مادر آماده می‌سازد: این عمل دو تا محذوریت دارد: 1- عیب گرفتن از غذا، و این جایز نمی‌باشد، بنابراین رسول خدا صلی الله علیه وسلم هرگز از غذا عیب نمی‌گیرد، اگر آن را می‌پسندید آن را می‌خورد، و در غیر این صورت آن را نمی‌خورد. 2- در این کار بی‌ادبی نسبت به مادر و ناخوشایندی او هست.

۸- کمک نکردن به پدر و مادر در کار منزل: این در مرتب کردن یا تهیه غذا یا غیر آن می‌باشد. ولی برخی از پسران – خداوند آنان را هدایت کند – آن را کاستی در حق به خود، و نامردی می‌دانند. و برخی از دختران – خداوند آنان را هدایت کناد - می‌بینند که مادرشان، کار داخل خانه را انجام می دهند اما کوچکترین کمکی با آنان نمی کنند. بلکه بعضی از دختران بیشتر اوقات خودشان را صرف گفتگوی تلفنی با دوستانشان کرده و مادر را رها می‌کنند که کار بزرگ یا دشوار را به تنهائی به پیش ببرد.

ادامه موضوع در قسمت بعدی

پ: علم و جهل و اقسام مردم

«مردم چهار دسته هستند: مردی که می‌داند و می‌داند که می‌داند؛ او عالم است پس از از او بیاموزید، و مردی که می‌داند ولی نمی‌داند که می‌داند؛ او انسان غافلی است پس آگاهش کنید، و مردی که نمی‌داند و او می‌داند که نمی‌داند؛ او انسانی خواهان یادگیری است پس وی را بیاموزید، و مردی که نمی‌داند و نمی‌داند که نمی‌داند؛ او انسان احمقی است پس از وی دوری کنید».

ادامه موضوع در قسمت بعدی

Y: الهی پرهیزکاران را چگونه جایی است؟

إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفَازًا حَدَائِقَ وَأَعْنَابًا وَكَوَاعِبَ أَتْرَابًا وَكَأْسًا دِهَاقًا لَّا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا وَلَا كِذَّابًا جَزَاءً مِّن رَّبِّكَ عَطَاءً حِسَابًا (نبأ / ۳۶ تا ۳۱) باغهای سرسبز، و انواع رزها (بهره‌ی ایشان می‌گردد). مسلّماً پرهیزگاران، رستگاری (از دوزخ) و دستیابی (به بهشت) بهره‌ی ایشان می‌گردد. و دختران نوجوان نارپستان همسنّ و سال. و جام پر از شراب. بهشتیان در آنجا نه سخن پوچ و بیهوده‌ای می‌شنوند، و نه دروغگوئی و دروغگو نامیدنی. این پاداش پروردگار تو است و عطیّه‌ی بسنده‌ای (برای برآوردن خواستها و آرزوهای بهشتیان است).

ادامه موضوع در قسمت بعدی

8-1: شناخت نام های نیکوی خداوند متعال و تقویت ایمان - قسمت 2

یکی از عوامل تقویت ایمان، تدبر در قرآن کریم است. زیرا کسی که در قرآن می اندیشد، همواره از علوم و معارف آن بهره می برد و بدین سان ایمانش، بیشتر می گردد. همچنین وقتی انسان به نظم و کمال قرآن می نگرد و می بیند که بخشی از قرآن، بخشی دیگر را تصدیق می کند و برخی از آن با برخی دیگر موافق است و در آن تضادی وجود ندارد، ایمانش افزایش می یابد.

یکی از عوامل افزایش ایمان، اینست که بنده، قرآن را آنگونه با تدبر و توجه بخواند که گویی نامه ای دریافتی را برای فهمیدن منظور نویسنده اش با دقت تمام می خواند. پیامد تأمل و باریک بینی و دقت نظر بنده در نشانه های الهی و آیاتی که تلاوت می کند، بینش درست خواهد بود. این فرآیند، منوط به این است که بنده، قلبش را از دنیا بیرون بیاورد و آن را در آخرت جای دهد و با تمام قلب و با جان و دل، به معانی قرآن توجه کند، در مفاهیم آن بیندیشد و منظور آن را بفهمد و بداند که برای چه نازل شده است، از هر آیه ای از آیات قرآن بهره مند شود و از آن همچون دارویی برای درمان بیماری قلبش استفاده کند. این، راهِ کوتاه، هموار و نزدیکی است که انسان را به خدای بزرگ می رساند و بلکه بهترین روش برای تدبر در قرآن کریم می باشد.

از دیگر اموری که ایمان را تقویت می کند، شناخت احادیث پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم و آموزه هایی است که در احادیث ایشان، پیرامون ایمان و اعمال بیان شده است. از اینرو هرچه شناخت بنده نسبت به کتاب خدا و سنت پیامبرش بیشتر شود، ایمان و یقین او بیشتر خواهد شد و در علم و ایمانش به مقام یقین خواهد رسید.

ادامه موضوع در قسمت بعدی

24. ترجمه و تفسیر سوره انعام - مکی و 165 آیه است.

آیه‌ 45 - 42:

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَىٰ أُمَمٍ مِّن قَبْلِكَ فَأَخَذْنَاهُم بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ «و به‌سوی ملت‌های پیش از تو (پیامبرانی را) فرستاده‌ایم و آنان را با سختی‌ها و زیان‌ها گرفتار کرده‌ایم تا شاید تضرّع و فروتنی کنند».

فَلَوْلَا إِذْ جَاءَهُم بَأْسُنَا تَضَرَّعُوا وَلَٰكِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ «پس چرا وقتی که به عذاب ما گرفتار شدند فروتنی و تضرع نکردند؟ اما دلهایشان سخت شده و شیطان آنچه را که می‌کردند برای آنان آراسته است».

فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ حَتَّىٰ إِذَا فَرِحُوا بِمَا أُوتُوا أَخَذْنَاهُم بَغْتَةً فَإِذَا هُم مُّبْلِسُونَ «پس چون آنچه را که به آن پند داده شده بودند فراموش کردند، درهای هر چیزی را بر آنان گشودیم تا هنگامی که به آنچه بدیشان داده شده بود شاد و خوشحال شدند، ما ناگهان ایشان را گرفتیم و آنان یکباره ناامید شدند».

فَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا ۚ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ «پس نسل کسانی که ستم کردند ریشه کن شد. و ستایش خداوندی را سزد که پروردگار جهانیان است».

ادامه نوشته

الف: فضیلت نماز - قسمت نهم

ای كسی كه نماز نمی خوانی! آیا نمی‌خواهی كه گناهانت محو گردد و لغزشهایت بخشیده شود؟ ای كسی كه از نماز غافلی! آیا نمی دانی كه نمازگزار در پناه و حفظ خداوند تبارك و تعالی می باشد. رسول الله صَلی الله عَلیهِ وَآلهِ وَسَلّم  فرموده‌اند: «کسی که نماز صبح را بخواند او در امان الله است. پس بکوشید که خداوند در مورد چیزی، دین و بدهی(قرض) خود، شما را مورد پرسش قرار ندهد زیرا هرگاه خداوند از کسی چیزی از بدهی بطلبد او را فرا میگیرد و سپس او را به رویش به آتش دوزخ می اندازد».

نماز پناهگاه انسان از هر رنج وبلا و آرام بخش روح وجان می باشد. رسول الله صلی الله علیه وسلم به مؤذنشان سیدنا بلال رضی الله عنه می فرمودند: «ای بلال! با برپا نمودن نماز، به ما راحتی ببخش».

همچنان نماز سبب رزق و روزی فراوان و بركت می‌گردد. الله تبارك وتعالی می‌فرماید: «خانواده خود را به گزاردن نماز دستور بده وخود نیز بر اقامة آن ثابت و ماندگار باش. ما از تو روزی نمیخواهیم، بلکه ما به تو روزی می‌دهیم، سرانجام (نیک وستوده) از آن (اهل تقوی و) پرهیزگاری است». طه: ۱۳۲

نماز رابطه و وسیله نزدیكی به الله متعال می باشد. كسی كه به نماز می ایستد در حقیقت در مقابل رب العزت والجلال ایستاده و با او تعالی مناجات می‌كند، ركوع میكند به خضوع و سجده می نماید به خشوع و فروتنی و بیشتر به پروردگار خود نزدیك می شود. خداوند متعال می‌فرماید:«سجده كن و نزدیك شو» علق: ۱۹

یعنی به نماز خواندن خود ادامه بده در برابر آفریدگار خویش و بدین وسیله به پروردگارت نزدیك شو.

والله متعال در ستایش اسماعیل علیه السلام می فرماید: «او همواره خانواده خود را به اقامه نماز و دادن زكات دستور می داد و در پیش پروردگارش مورد رضایت بود». مریم: ۵۴

همچنین نماز در اوقات شدّت و مشكلات ومصائب، كمك و راحتی قلب برای مؤمنان است. «و از الله به صبر و تحمل و نماز یاری جویید كه نماز(با حضور قلب) امری بسیار دشوار است مگر برای (خدا پرستان كه مشتاق نمازند)با خشوع و فروتنی» بقره: ۴۵

ادامه موضوع در قسمت بعدی

X: اموری که برای تدبر در قرآن و تاثیر گرفتن از آن وضع شده است - قسمت پنجم

6- ساکت شدن به هنگام شنیدن قرآن:

الله تعالی می‌فرماید: «و چنانچه قرآن قرائت شد به آن گوش فرا دهید و ساکت بمانید بلکه مورد رحمت قرار بگیرید». [الأعراف: ٢٠٤].   «الله – سبحان – به آنها امر کرد تا به قرآن گوش بدهند و هنگام قرائت آن ساکت شوند تا از آن نفع ببرند و در حکمتها و خیرخواهی­های آن تدبر کنند».

7- تلاوت کردن با صدای بلند:

به قاری کمک می کند تا قلب او بر معانی متمرکز گردد و از حواس­پرتی وی جلوگیری می­کند، رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است: «از ما نیست کسی که قرآن را با صدای بلند و به شکلی زیبا تلاوت نکند».

8 – از جای مناسب شروع به قرائت کردن و تمام کردن آن در جای مطلوب:

«شایسته است که اگر قاری [قرائت خود را] از وسط سوره شروع کرد و یا اینکه [قرائت خود را] در آخر آن تمام نکرد، از جاهائی شروع [به قرائت] کند که به یکدیگر مرتبط می­باشند و همین طور در جاهائی تمام کند که با یکدیگر ارتباط داشته باشند و خود را مقید به [قرائت] یک دهم قرآن و یا جزء خاصی از آن نکند، که این تقسیمات در وسط مباحث می­باشند، و بدین دلیل است که علماء می­گویند: قرائت سوره­ی کوچکی بطور کامل از قرائت قسمتی از سوره­ی بزرگی به همان حجم، بهتر است و [قسمت قسمت کردن سوره­ها] باعث قطع ارتباط بعضی مردم با بعضی مطالب می­گردد».

«مصلحت عظیمی در قرائت کلامِ [الله] بطور متصل وجود دارد، و شروع [محل قرائت] درست از آنجائی است که الله [مطالب را از آنجا] شروع فرموده است، و ختم [محل قرائت] درست آنجائی است که الله [مطالب را در آنها] ختم فرموده است و بدین ترتیب است که قصد و منظور سوره بطور کامل بیان می­شود و نه با قسمت قسمت کردن آن».

«درست ترین حکم آن است که عادت به این کار وجود نداشته باشد مگر احیاناً وقتی که بطور خاص صورت گیرد؛ زیرا از سنت اینگونه برداشت شده و عادت سلف اعم از صحابه و تابعین همین بوده است».

ادامه موضوع در قسمت بعدی

7-1: حقیقت انسان از دیدگاه اسلام - بخش سوم

طبیعت انسان:

طبیعت انسان مبتنی بر ساختار و ترکیب وی است. ترکیبی که از دو چیز به وجود آمده و اساس آن همان گونه که خداوند متعال در داستان خلقت انسان بیان کرده است. جسم و روح می‌باشد. که می‌فرماید: ٱلَّذِیٓ أَحۡسَنَ كُلَّ شَیۡءٍ خَلَقَهُۥۖ وَبَدَأَ خَلۡقَ ٱلۡإِنسَٰنِ مِن طِینٖ ثُمَّ جَعَلَ نَسۡلَهُۥ مِن سُلَٰلَةٖ مِّن مَّآءٖ مَّهِینٖ ثُمَّ سَوَّىٰهُ وَنَفَخَ فِیهِ مِن رُّوحِهِۦۖ [السجدة: ۹-۷]. «آن کسی است که هر چه را آفرید، نیکو آفرید، و آفرینش انسان را از گل آغازید. سپس خداوند ذریه او را از عصاره آب ضعیف و ناچیز می‌آفرید. آنگاه اندام‌های او را تکمیل و آراسته کرد».

«روح و جسم در قرآن ملاک ذات انسانی است و در راه دیگری نباید یکی از آن‌ها را انکار کرد. پس جایز نیست که شخص مؤمن از حق جسم کم کند تا حق روح را ادا کند. و برای رضایت یکی از جوانب انسان نباید اسراف و زیاده روی کرد».

این طبیعت دوگانه همان چیزی است که اسلام خطاب خود را نسبت به انسان بر اساس آن گذاشته است. چون فلسفه زندگی در تصور اسلامی آن، مبتنی بر نوعی توازن مادی بودن و روحی بودن میان خواسته‌های جسم و روح است».

بدین ترتیب در می‌یابیم که انسان در قرآن گاهی کاملاً ستایش شده و گاهی کاملاً سرزنش شده است و این دو امر در آیات متعدد و یا در یک آیه نیز با هم آمده است. و این بدین معنی نیست که در آنِ واحد انسان را سرزنش و مدح کرده باشد. بلکه معنای آن این است که انسان شایستگی کمال و نقصان را دارد چون بر اساس فطرت استعداد هر یک از این‌ها را دارد. و انسان شایستگی خیر و شر بودن را نیز دارد چون مکلف است.

علت انسانیت آدمی در رشد وی به سوی گونه و نوع بشری نیست همچنان که وی بشر صرف نیز نیست که عارضه‌های مادی بر او تسلط پیدا کنند. انسان فقط با کمک خداوند که خالق و به وجود آورنده وی است می‌تواند به درجات عالی برسد، همان خالقی که انسان را برای خلافت بر روی زمین مناسب ساخت و تبعات آن را مثل تکلیف و امانت بر وی تحمیل کرد. کلمه انسان از لحاظ لغوی از أنس مشتق شده است و أنس نقیض توحش می‌باشد.

وقتی به منطق دانان اجازه بدهیم که با توجه به قدرت‌های عقل، انسان را به حیوان ناطق تعریف کنند و جامعه شناسان وی را به حیوانی که خوی مدنی دارد تعریف کنند. پس تعریف آن از دیدگاه اسلامی نیز امکانپذیر است یعنی انسان را به مخلوق مکلف تعریف کنند. چون انسان تنها موجودی است که آزادی اراده دارد. و بدین ترتیب مسؤلیت بر عهده وی گذاشته شده است.

اسلام همان دینی است که انسان را با ویژگی تکلیف متمایز ساخته است. همان دینی که عقل را اینگونه خطاب کرده است که عقل، صاحبش را از تکلیفی که نپذیرفته است، منع می‌کند. از عنایت‌های خداوند به انسان این است که به اندازه توان بر وی تکلیف گذاشته است و سپس مسؤلیت‌ها را به ترتیب آورده است. چون خالق انسان به حقیقت این موجودی که آراسته است، عالم است. دو نیروی ترقی و تعالی به حکم تکوینی بودن روح، آن را به سوی خود می‌کشند و نیروی فساد و تباهی به حکم ترکیب مادی بودن انسان، پیشرفت و ترقی را از وی می‌گیرند.

«در معرفت اسلامی، علوم نقلی و عقلی برای مشخص کردن جایگاه انسان در نظام هستی جنگ و گریز دارند. پس به اعتبار عبد خداوند بودن و جانشینی وی بر روی زمین غلبه می‌یابد و شوق و خضوع خود را به پیشگاه خداوند عرضه می‌کند».

ادامه موضوع در قسمت بعدی

ر: خودکم‌بینی و خودپسندی - قسمت پنجم

اما رهنمودهای اسلام را در ارتباط با اعتماد به نفس و پرهیز از خودکم‌بینی در بسیاری از آیات قرآن مشاهده می‌نماییم. به ویژه آیاتی که به امت مسلمان روحیه می‌دهد و بار مسئولیت اصلاح و آبادی را بر دوش ایشان می‌نهد. ﴿كُنتُمۡ خَیۡرَ أُمَّةٍ أُخۡرِجَتۡ لِلنَّاسِ﴾ [آل‌عمران: 110]. «شما بهترین ملتی هستید که در جهت خیر و مصلحت بشریت پدید آمده‌اید».

﴿وَكَذَٰلِكَ جَعَلۡنَٰكُمۡ أُمَّةٗ وَسَطٗا لِّتَكُونُواْ شُهَدَآءَ عَلَى ٱلنَّاسِ﴾ [البقرة: 143]. «بدین گونه شما را امتی معتدل و میانه‌رو قرار دادیم، تا اسوه و سرمشق‌هایی برای همه انسان‌ها باشید».

﴿وَلَا تَهِنُواْ وَلَا تَحۡزَنُواْ وَأَنتُمُ ٱلۡأَعۡلَوۡنَ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِینَ ﴾ [آل‌عمران: 139]. «خود را سست و خوار نشمارید و اندوهگین نگردید، اگر به راستی اهل ایمان باشید، این شمایید که برترید».

هم‌چنین رسول خدا صلی الله علیه وسلم بسیار زیبا و رسا فرموده‌اند که: «هیچ یک از شما به هیچ وجه خود را خوار نشمارد».

«هیچ یک از شما به گونه‌ای بی‌اراده نباشد که بگوید: اگر مردم خوب بودند من نیز راه خوبی را در پیش می‌گیرم، و اگر بد کردند، من نیز هم‌چون آنان عمل خواهم کرد، بلکه اینگونه باشد که هرگاه مردم خوب عمل کردند، او هم راه خیر و نیکی را در پیش بگیرد، و چنان‌چه آنان بد عمل کردند، او از بدی دوری کند».

این‌ها رهنمودهای اسلام در ارتباط با گسترش و تقویت اعتماد به نفس است. اعتماد به نفسی که قربانی غرور و خودبرتربینی نمی‌شود. بر همین اساس انسان مسلمان در صدر اسلام هیچ‌گاه خود را کمتر از آن نمی‌دانست که رهبر و رئیس مملکت را اندرز بدهد و به خود اجازه می‌داد از آنها سئوال کند: ای امیرالمؤمنین این را از کجا آورده‌ای؟

هم‌چنین خود را دست‌کم نمی‌گرفت و فرماندهی ارتش و فتح ممالک و حاکمیت بر آن را بالاتر از شأن خود نمی‌دانست، بزرگان صدر اسلام بیشتر جوانانی گمنام بودند که به خاطر دمیده شدن روح اسلام در شخصیت ایشان، بخشیدن اعتماد به نفس به آنان و درک استعدهایشان، از آنان رادمردان و رهبران و پیشگامانی ساخت که چرخ تاریخ را براساس باورهای خود به چرخش درآوردند!. مگر ابوبکر و عمربن خطاب و سعد و خالد و عمروبن عاص چه کسانی بودند؟

مگر تعدادی از آنها در زمان جاهلیت کارگر و تاجر و جوانی اهل لهو و لعب و یا جنگ‌آوری که تنها در میان قبیله‌اش شهرت داشت، نبودند؟ که پس از مسلمان شدن به خاطر خودآگاهی و اعتماد به نفس به صورت آوای ماندگاری درآمدند که قصه‌گویان قهرمانی‌های قهرمانان آنان را به شیوه‌ای دلنشین زمزمه می‌کنند و دل‌های بسیاری را به سوی خویش جلب می‌نمایند؟

دوست گرامی!

به هیچ‌وجه منزلتی بالاتر از آن‌چه که هستی برای خویش قرار مده! تا دچار غرور و خودبرتربینی نشوی! و هم‌چنین خود را از آن‌چه که هستی کمتر مشمار تا به بیماری و عقدة خودکمتربینی دچار نگردی!. سعی کن! که خود را در جای واقعی خویش قرار بدهی! مدام به استعدادها، توانایی‌ها، کمبودها و ضعف‌های خویش توجه داشته باش و در برابر توانایی‌های خود خداوند را شاکر باش! و از او بخواه که آن را برایت بیشتر بگرداند. و مردم را نیز از آن بهره‌مند بنما! و در برابر این احساس مسئولیت خویش بر آنان منت مگذار! تا از پاداش تو کاسته نشود و به بدی از تو یاد نکنند!.

هرگاه به وجود عیب و نقصی در خود آگاهی پیدا کردی، تلاش کن به وسیله تربیت و تمرین و بهره‌گیری از راهکارهای علمی آنها را معالجه و برطرف نمایی، و به هیچ‌وجه در رفع و برطرف کردن آن کوتاهی مکن! زیرا زمینه ذلت و نابودیت را فراهم می‌گرداند.

و شما ای فرزندان امت مسلمان! در مقایسه با ملت‌های دیگر رقم کمی نیستید! شما به‌خاطر رسالت و باورهای بلندتان از جایگاه والایی برخوردار می‌باشید! چنان‌چه راه زندگی را به درستی در پیش بگیرید، به خوبی می‌توانید از بهترین پرچمداران زندگی سالم و متمدنانه و سعادتمند باشید. اما چنان‌چه خود را حقیر و خرد به شمار بیاورید، در میان انسان‌ها از هیچ جایگاه بلندی برخوردار نخواهید بود، و در عرصه زندگی دچار خواری و درماندگی خواهیم گردید.

شما را به خدا از غرور و خودبرتربینی که شما را به باتلاقی از خیالات خام گرفتار گرداند برحذر باشید! هم‌چنین از عقده‌ی حقارت و خودکمتربینی که میان شما و سعی و حرکت مانعی بزرگ را به وجود می‌آورد، خود را نجات بدهید و مدام در این مسیر حرکت کنید تا این فرمودة خداوند در مورد شما تحقق پیدا نماید که: ﴿وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى ٱلَّذِینَ ٱسۡتُضۡعِفُواْ فِی ٱلۡأَرۡضِ وَنَجۡعَلَهُمۡ أَئِمَّةٗ وَنَجۡعَلَهُمُ ٱلۡوَٰرِثِینَ[القصص: 5]. «ما می‌خواهیم بر ضعیف و سرکوب‌شدگان منت بگذاریم و ایشان را پیشوایان و وارثان (حکومت و قدرت) بنماییم».

ادامه موضوع در قسمت بعدی

W:  نکات و ملاحظاتی در مورد عقیده‌ی مسیحیها - بخش چهارم

چهارم: اعتقاد در مورد روح القدس

روح القدس اقنومی از اقنوم‌های مجسم یا تعدد است. أقنوم در اصل کلمه‌ای سریانی به معنی شخصی که مستقل و از غیر خود بی‌نیاز است. و أقنوم الجسد مرحله‌ای از مراحل سه‌گانه برای ذات الله تعالی است.

مسیحیت ارتدکس به خاطر این که مسیحیت کاتولیک به تعدد اقنوم‌ها معتقد هستند از آن‌ها جدا شده‌اند. کاتولیک‌ها ضمن اعتقاد به تعدد اقنوم‌ها معتقد هستند که در رتبه و درجه دارای اتحاد هستند و به خدای واحد و متجسد دارای صفات سه گانه ایمان دارند. مسیحیان ارتدکس مدعی هستند که اقنوم روح القدس همان الله خودش است. (مرحله‌ی سوم) کتاب تورات و انجیل از خطا و غلط هنگام نوشتن معصوم و محفوظ بوده‌اند و به خاطر این عصمت غلطی در آن پیدا نمی‌شود. این یک دیدگاه انحرافی برای روح‌القدس از جانب مسیحی‌ها می‌باشد.

اما در اسلام منظور از روح القدس حضرت جبرئیل امین علیه السلام است، آن کسی که از طرف خدا برای عیسی علیه السلام وحی آورد. خداوند می‌فرماید: (ای گروه یهودیان، به یاد بیاورید آن گاه را که) ما به موسی کتاب (تورات) دادیم و در پی وی پیغمبرانی فرستادیم . (از جملة آنان) به عیسی پسر مریم معجزه‌ها و دلائل روشن بخشیدیم و او را به وسیله‌ی روح القدس (که جبرئیل است) تأیید نمودیم و نیرویش دادیم آیا (جز این است که) هر زمان پیغمبری (از اینان) بر خلاف میل و آرزوی نفس شما چیزی را آورد گردن افراختید (و خود را بزرگتر از آن دانستید که از او پیروی کنید و به این هم بسنده نکردید) بلکه عده‌ای را تکذیب نمودید و دروغگو خواندید و جمعی را کشتید». (بقره: 87)

ادامه موضوع در قسمت بعدی

6-1: نگاهی کلّی به آیات علمی قرآن كریم

به طور كلّی می‌توان آیاتی را كه به بُعد اعجاز علمی قرآن كریم ارتباط می‌گیرند، به دو نوع تقسیم كرد:

نوع اوّل: آیاتی اند كه بشر قبل از انكشافات علمی عصر حاضر، از آنها شناخت و آگاهی سطحی داشته است، هر چند كه به تمام ابعاد و اعماق آن آشنا نبوده است.

نوع دوم: آیاتی‌اند كه انسان عصر قدیم، مطلقاً از مفاهیم مطروحه در آنها هیچ شناخت و معرفتی نداشته است.

در ارتباط با نوع نخست از این آیات كه قدیمیان از آن معرفت و شناخت جزئی داشته اند و این معرفت نسبت به شناخت‌های جدیدی كه انسان امروز به فضل اختراعات جدید علمی از همان موضوعات كسب نموده، بسیار ناقص بوده است، باید گفت كه: قرآن كریم اولاً این بخش از موضوعات را به زبان علمی مطرح نموده است، در حالی كه علم در عصر نزول قرآن به كشف آنها موفق نگردیده بود.

و ثانیاً: قرآن كریم در تبیین آیاتی این گونه، كلمات و تعبیراتی را به كار گرفته است كه با نحوه‌ی نگرش و شناخت قدما از همان موضوعات نیز سازگار بوده است. چه اگر قرآن در آن عصر به زبان تكنیكی علم جدید سخن می‌گفت، این امر قطعاً موجب اختلاف تلقّی و برداشت میان پیشینیان می‌گردید و در چنین حالتی، هدف حقیقی از نزول قرآن كریم كه همانا اصلاح و هدایت نوع انسان است، تحت الشّعاع این قضیه قرار می‌گرفت.

ادامه موضوع در قسمت بعدی

27. ترجمه و تفسیر سوره اعراف - مکي و 206 آيه است.

آیه 39 - 38:

قَالَ ادْخُلُوا فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِكُم مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ فِي النَّارِ ۖ كُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَّعَنَتْ أُخْتَهَا ۖ حَتَّىٰ إِذَا ادَّارَكُوا فِيهَا جَمِيعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لِأُولَاهُمْ رَبَّنَا هَٰؤُلَاءِ أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِّنَ النَّارِ ۖ قَالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَلَٰكِن لَّا تَعْلَمُونَ «می‌فرماید: به همراه گروههایی از انسان‌ها و جن‌ها که پیش از شما رفته‌اند وارد جهنم شوید، هر قوت گروهی وارد آتش شود هم جنس خود را نفرین می‌کند، تا اینکه همه در آن گرد می‌آیند، آن وقت پیروان به پیشینیان خود می‌گویند: پروردگارا! اینها ما را گمراه کردند، پس به آنان عذابی دو برابر از آتش بده. خداوند می‌فرماید: برای هر یک عذاب دو چندانی است اما شما نمی‌دانید».

وَقَالَتْ أُولَاهُمْ لِأُخْرَاهُمْ فَمَا كَانَ لَكُمْ عَلَيْنَا مِن فَضْلٍ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْسِبُونَ «و پیشینیان به پسینیان می‌گویند: شما بر ما هیچ‌گونه برتری ندارید، پس بچشید عذاب را به سبب آنچه می‌کردید».

ادامه نوشته

ز: مرد همسان زن نیست

پروردگار ما خداوند سبحان در قصه مریم علیه السلام می‌فرماید: «هنگامیکه [مادر مریم] مریم را به دنیا آورد گفت: پروردگارا وضع حمل من ماده می‌باشد و تو آگاهتری به آنچه که به دنیا آورده‌ام و نرینه همچون مادینه نیست». (آل عمران : 36)

دانشمندان مسلمان اتفاق دارند بر این که زن در تکلیف، شرافت و مسؤولیت همچون مرد می‌باشد، ولیکن زن در بسیاری چیزهای دیگر همانند مرد نیست، زیرا زن در اساس درونی، اجتماعی، نیروی ادراک و طبیعت تشخیص خود دارای ویژگی‌های خاص خود می‌باشد، فردی که از فرزند پسر و دختر بهره‌مند باشد چنانچه، حرکات و بازی‌ها و خواسته‌های آنان را زیر نظر بگیرد، به اختلاف میان آنان پی می‌برد، دختر کوچک در اوایل عمر دارای علایق و خواسته‌هایی همچون خواسته‌های برادرش نیست گرچه نشانه نرینگی و مادینگی نیز آشکار نشده باشد. (هدف این نیست که مرد را نسبت به زن برتر و اشرفتر جلوه داده شود و در نتیجه برای وی امتیازی قائل شود بلکه هدف این است که زن و مرد در عین تساوی حقوق انسانی و اجتماعی خویش دارای تفاوت وظیفه و استعداد و سلیقه خاص خود می‌باشند.

روانشناسان و خصوصاً روانشناسان کودک و نوجوان بر این باورند که زن دارای ویژگی‌هایی غیر از ویژگی‌های بیولوژی مادی است، علاوه بر آن مرد و زن از نظر جسمی با هم تفاوت آشکاری دارند. نظر برخی دانشمندان درباره تفاوت دقیق مادی و جسمی میان زن و مرد: یکی از دانشمندان پزشکی بعد از تحقیق مفصلی که از کتاب‌ها و منابع معتبر به دست آورده است، می‌گوید: قامت زن در تمام نژادها، از قامت مرد کوتاه‌تر است، میانگین تفاوت در هنگام رشد کامل ده سانتی‌متر می‌باشد، و نیز در وزن ساختار استخوانی زن از ساختار استخوانی مرد سبک‌تر است، و ترکیب ساختار زن از لحاظ نیرو و کار از مرد کمتر و ماهیچه‌های او به مقدار  از ماهیچه مرد کم‌توان‌تر است، اما بافت سلولی زن که شامل بسیاری از ظرفیت‌های خونی و عصب‌های حسی می‌باشد بر مرد برتری داشته، و بافت سلولی او لایه‌های چربی را برای وی فراهم، و ذخیره می‌نماید، و با وجود این لایه چربی شکل دایره‌ای به خود گرفته است.

مغز مرد صد گرم از مغز زن افزون‌تر است و نسبت مغز مرد به جسم وی  می‌باشد، اما نسبت مغز زن نسبت به کالبد وی  می‌باشد، مغز زن دارای کم‌ترین لایه و چین‌های آن کم‌ترین نظام بخشی و سیستم را داراست، و بخش تشخیص [گیرایی] مغز دارای کمترین مساحت است، ولیکن مراکز احساس، شور و هیجان او از لحاظ کارآیی از مراکز مرد شدیدتر است، و سینه و شش زن از سینه و شش مرد وسعت کمتری دارد، ولی نفس زدن وی از تنفس مرد سریع‌تر و قلب وی از قلب مرد کوچک‌تر است، و سرعت نبض او از نبض مرد سریع‌تر می‌باشد.

این تفاوت‌های دقیق [میان زن و مرد] از جهت قلب، تنفس، مراکز احساسی، مغز، ساختار استخوان‌بندی، قامت و وزن بیانگر این است، که آفرینش محکمی از جانب خداوند حکیم انجام گرفته است، و این نظام [ساختار] تکوین زن را نزد مرد محبوب ساخته و خداوند او را مایه سکینه و آرامش مرد قرار داده است، خداوند می‌فرماید:  «و از نشانه‌های خداوند، اینکه از خود شما همسرانی را برای شما آفریده تا نزد آنها آرامش گیرید، و میان شما الفت و رحمت قرار داده است، همانا در این نشانه‌هایی است، برای کسانی تفکّر می‌نمایند». (روم: 21)

ادامه موضوع در قسمت بعدی