1ـ ذوالقرنین:
الله متعال داستان ذو
القرنین را در پایان سورهی كهف ذكر فرموده و از جمله خطاب الله متعال به او این
است كه میفرماید: «گفتیم: ای ذوالقرنین! - یكی از دو كار، درباره ایشان روا دار:- یا آنان را - در صورت ایمان نیاوردن، با كشتن- عذاب میدهی و یا این كه نسبت به ایشان خوبی میكنی.» كهف:٨٦
2ـ تُبَّع:
از تُبَّع نیز در قرآن كریم یاد شده است آنجا که
الله متعال میفرماید: «آیا آنان بهترند - و از ثروت و قدرت بیشتری برخوردارند- یا قوم تُبّع - كه ملوك و شاهان یمن بودند و در همسایگی ایشان میزیستند-و كسانی كه پیش از آنان بودند؟ - همچون قبائل نوح و عاد و ثمود -. ما آنان را در گذشته هلاك ساختهایم چون مجرم و گناهكار بودهاند.» دخان: 37
«پیش از اینان، قوم نوح و اصحاب الرّسّ و قوم ثمود - پیغمبران را- تكذیب كردهاند. و همچنین قوم عاد و فرعون و قوم لوط و اصحاب اَیكه و قوم تبّع، هر یك از آنان، فرستادگان الهی را تكذیب كردند و وعده عذاب من درباره ایشان تحقق یافت.» ق:14–12
حال، آیا او پیامبری بوده كه بسوی قومش فرستاده شده است
و قومش او را تكذیب كردند و الله متعال آنها را هلاك كرد؟ الله متعال عالم ترین
است.
بهتر است در مورد نبوّت ذی القرنین و تبّع توقف كرد
در اثبات نبوّت این دو بهتر است توقّف كرد، چون با
روایت صحیح از رسول الله صلی الله علیه وسلم
نقل شده كه فرمود:«نمیدانم آیا تبّع و ذوالقرنین نبی بودهاند یا خیر؟»
از آنجا این موضوع كه برای رسول الله صلی الله علیه وسلم نامعلوم بوده است، ما نیز به طور قطع نمی دانیم.
3ـ خضر
خضر آن بندهی صالحی است كه موسی برای فراگیری علم به
نزد او رفت، الله متعال ماجرای این دو را در سورهی كهف بیان فرموده است. روند داستان از چند جهت بر نبوّت او دلالت می كند:
1ـ
الله متعال می فرماید: «و یکی از بندگان ما را یافتند كه ما او را مشمول رحمت خود ساخته و از جانب خویش بدو علم فراوانی داده بودیم.» كهف: ٦٥
ظاهراً این رحمت همان نبوّت و آن دانش وحی و الهام است.
2ـ خطاب موسی به او: «موسی به او گفت: آیا - میپذیری كه من همراه تو شوم و- از تو پیروی كنم بدان تا از آنچه مایه رشد و صلاح است و به تو آموخته شده است، به من بیاموزی؟ - خضر- گفت: تو هرگز توان شكیبائی در همراهی با من را نداری. و چگونه میتوانی در برابر چیزی كه از راز و رمز آن آگاه نیستی، شكیبائی كنی؟! - موسی- گفت: به خواست الله متعال، مرا شكیبا خواهی یافت و در هیچ کاری از تو نافرمانی نمیکنم. - خضر- گفت: اگر تو همسفر من شدی، دربارهی هیچ چیز از من مپرس تا خودم دربارهاش با تو سخن بگویم. كهف: 70– 66
پس اگر پیامبر نبوده است، از عصمت برخوردار نمیبود
و موسی علیه السلام
كه پیامبر فرستادهای بزرگوار و دارای عصمت بود، چنین رغبتی به فراگیری علم و دانش
از ولی غیر معصوم، نمیداشت و عزم سفر و جستجوی وی را نمیكرد، آن هم در مدّت زمانی
كه گویا، هشتاد سال به طول انجامید و زمانی كه با او ملاقات كرد، با فروتنی او را
گرامی داشت و از علم او بهره برد، همه این ها دلالت بر این دارد که او پیامبر بوده
و همانند موسی به او وحی می شده است. علاوه بر این او، از علم لدنّی و اسرار نبوّت
بهرمند بوده كه موسی كلیم الله و پیامبر بنی اسرائیل، از معلومات ایشان مطّلع
نبودهاند.
3ـ
اینكه خضر اقدام به كشتن یك پسر كرد و این کار تنها از طریق وحی و الهام الله متعال که مالک جهانیان و دانای بی همتاست، جایز
می باشد و این مورد خود می تواند دلیلی بر پیامبر بودن و معصوم بودن خضر باشد.
برای
انسان صالح جایز نیست تنها با القائات نفسی و چیزی كه به ذهنش خطور میکند، به کشتن
دیگران اقدام کند، چون افکار و اوهام موجب و دلیل عصمت نمی باشد، چرا که اولیاء به
اتّفاق آراء ممكن الخطا هستند. به این دلیل خضر اقدام به كشتن پسری نابالغ کرد که
میدانست، وقتی كه بزرگ شود كافر میشود و والدینش را نیز وادار به كفر میکند؛
چون آنها او را بسیار دوست داشتند و قطعاً از او پیروی می كردند. كشتن او مصلحت
بزرگی داشت که از زنده ماندنش مهم تر بود، تا بدین صورت والدینش از كفر و عقوبت آن،
در امان باشند. این دلیلی بر نبوّت و عصمت خضر از جانب حق تعالی می باشد.
4ـ
وقتی خضر تأویل كارهایش را برای موسی تفسیر نمود، حقیقت مسأله را برایش
توضیح داد و همه چیز روشن شد، بعد از همهی این ها گفت: «پروردگارت چنین خواست و من این کارها را خودسرانه انجام ندادم.» کهف: 82 یعنی کارهایی که من انجام دادم وحی و دستور بود.
ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .