Z: باطل بودن قول برهمائیان

برای باطل كردن گفته های برهمائیان، كه مدعی بی نیازی عقل از وحی بودند،  نیازی به ایراد دلیل و برهان نداریم، بلكه آن‌ها را به مبدأ پیدایش این ادعا رهنمون می‌شویم. یكی از رهبران این فرقه، در قرن بیستم، با افتخار می‌گوید: «وقتی كه «گاوی» را می‌بینم، احساس نمی‌كنم یك حیوان را می‌بینم!، چون من گاو پرستم و دربرابر همه جهان، از پرستش آن دفاع خواهم كرد».

آری!، عقل بی‌نیاز از وحی الهی او را رهبری كرد به این‌كه، مادرِ گاوی او بر مادر واقعی اش، كه وی را به دنیا آورده، برتری داشته باشد و می گوید: «مادرِ گاوی من از چندین جهت بر مادر واقعیم برتری دارد، زیرا مادر واقعی یك یا دو سال به ما شیر داده، ولی در عوض، در تمام مدّت عمر انتظار خدمت ما را دارد، اما مادرِ گاوی، همیشه به ما شیر می‌دهد و در مقابل، چیزی از ما طلب‌كار نیست، جز غذای عادی‏.‏... ».

هم‌چنین این گاو پرست مقایسه مادرش با گاو شیری را ادامه داده و دلایلی ارائه می دهد مبنی بر این كه، مادر گاوی او، از مادر حقیقیش، بهتر است، تا این كه می گوید: «ملیون ها هندو برای گاو تعظیم می كنند و من هم یكی از آن ملیون ها شخص هستم» این تنها بخشی از سخنان و دیدگاه های بیهوده کسانی است كه عقل بی‌نیاز از شرع، آنان را رهبری می‌کند!

ادامه موضوع در قسمت بعدی

Z: آیا عقل می تواند بی نیاز از وحی باشد؟

مردم گمان می كنند امکان دارد، با عقلی كه موهبت الهی است، از پیامبران و رسالت آسمانی بی نیاز باشند، برای همین است كه می بینیم قوانینی وضع می كنند، حلال و حرام تعیین می‌کنند، برنامه ریزی کرده و کارهایشان را توجیه می‌کنند؛ در تمام این امور استنادشان تنها به عقل است، كه خوب و بد و پسندیده و ناپسند را تعیین می كند؛ در گذشته نیز کسانی بودند که این گونه حرف ها می­زدند؛ از آن جمله «برهمائیان» می باشند.

آنان فرقه ای از مجوس بودند که ادعا می كردند فرستادن پیامبران کار بیهوده‏ای است و شایسته­ی الله متعال حكیم نیست؛ چون عقل از پیامبران بی نیاز است، زیرا اگر شریعتی كه پیامبران آورده اند، موافق با حكم عقل و خوب باشد، عقل خود آن را انجام می دهد، اما اگر مخالف با عقل و بد باشد، در صورتی كه بدان نیاز داشته باشد، انجام می دهد، در غیر این صورت آن را ترك می كند.»

در عرصه ی استدلال و احتجاج، جایز نیست مسلمان، بی درنگ قدرت تشخیص زیبایی و زشتی عقل را انكار كند، «چرا كه الله متعال بندگان را بر تشخیص زشت و زیبا سرشته و در آفرینش عقل هایشان چنین ادراكی را كار گذاشته است؛ همان گونه كه آن‌ها را بر تشخیص بین مفید و مضر و سازگار و ناسازگار با خودشان، از انواع مختلف، را قرار داده است.  فطرت اوّل - منظور قدرت تشخیص خوب و بد است- از ویژگی های منحصر به فرد انسان، در میان سایر حیوانات است؛ امّا فطرت دوم - سرشت بنده در فرق گذاشتن بین مفید و مضر و‏.‏... است- در بین تمامی حیوانات مشترك است.

ادامه نوشته

Z: نیاز بشریت به پیامبران و رسالت آسمانی - قسمت 2

آیا صحیح است كه بشر امروز به جایی رسیده كه از پیامبران الهی و آموزه هایشان بی نیاز باشد؟ آیا درست است كه بشر امروز می تواند دور از راه و روش فرستادگان الله متعال، راه درست زندگی را بیابد؟!. برای پاسخ به این سؤال كافی است به اوضاع كشورهای به اصطلاح پیشرفته و متمدّنی همچون: آمریكا، بریتانیا، فرانسه، روسیه و چین، نگاهی گذرا بیندازیم تا ببینیم چه بدبختی‌هایی بر آن جامعه‌ها سایه انداخته است، ما منكر پیشرفت سطح بالای مادی و صنعتی­ای کشورها نیستیم، امّا از جنبه‌ی معنوی كه پیامبران الهی و آموزه هایشان جهت اصلاح و تصحیح آن آمدند، بسیار سقوط کرده و به انحطاط كشیده شده‌اند. كسی نمی‌تواند انكار كند كه بحران‌های روحی و بیماری ها و عقده های روانی –امروز– نشانه‌ی بارز جهان متمدّن است.

انسان در جهان متمدّن امروز انسانیت را از دست داده و خود را باخته است. به همین دلیل است که در این کشورها، جوانان متمرّد و سركش هستند و علیه همه ارزش ها و اخلاق و موقعیت ها و قوانین و مقرّرات، گردنكشی می‌كنند؛ حتّی از زندگی خود بیزارند و آن را قبول ندارند و در شرق و غرب، در پی ندایی هستند که فلسفه یا راهی را بیابند كه گمان می‌كنند آسایش و آرامش در آن یافت می شود.

جهان غرب آنچنان به تباهی تبدیل شده است که جرم وجنایت استخوان‌هایش را خرد و فاسد كرده، انحراف و بی بند و باری در آنجا حاكم است، و فحشا و فساد، پایه های دولتها را، به لرزه درآورده، آن‌چه پنهان است فراتر از آشكارش می‌باشد، و آنان كه امروز به جهان پیشرفته و متمدّن معروف شده اند، با دست خود خانه های خود را تخریب می‌کنند و تمّدنشان آن‌ها را نابود می­کند. آن تمدّن، سمومی را ترشّح می‌كند كه در مردمش سرایت كرده و آنان را به قتل می‌رساند، و جوامع را از هم می پاشد. كسانی را كه امروزه آن‌ها را جهان متمدّن و پیشرفته می‌گوییم،  به پرنده‌ی تنومندی می­مانند كه می خواهد با یك بال در کرانه های آسمان، اوج گیرد.

ما برای اصلاح قلب هایمان، برانگیختن درون مان و هدایت عقل هایمان، نیازمند پیامبران و آموزه های حیاتبخش ایشان، هستیم... ما برای شناخت هدف زندگی، ارتباط با زندگی و آفریننده آن، به پیامبران و آموزه های آنان، نیازمندیم. ما نیازمند ایشان هستیم تا سرگردان و تباه نشویم و در منجلاب گرفتار نگردیم.

ادامه نوشته

Z: نیاز بشریت به پیامبران و رسالت آسمانی - قسمت 1

اگر در زمان‌های قدیم، مردم با پیامبران جدال می‌كردند، دانش آن‌ها را مردود قلمداد كرده و از ایشان روی گردان می شدند، بشر امروز در قرن بیستم، كه به اوج پیشرفت مادّی نایل آمده، در اعماق اقیانوس ها غوّاصی می‌كند، در فضا به گشت و گذار می‌پردازد، اتم را شكافته، و بسیاری از انرژی‌های پنهان هستی را كشف و ضبط نموده، با شدّت بیشتری با پیامبران وارد بحث و جدال می شوند و علوم و معارف شان را مردود می‌شمارند، و بیش از گذشته از آن‌ها رویگردانی می‌كنند، حال بشر امروز نسبت به پیامبران و تعالیم ایشان، همچون حال گورخران فراری هستند وقتی كه شیر درنده‌ای را می­بینند با آن چنان شدّت راه فرار در پیش می‌گیرند كه به هیچ چیز توجّه نمی‌كنند: پس آنان را چه شده که از پند - قرآن- روی‌گردانند؟ گویا درازگوشان رمیده‌ای هستند. که از - چنگال- شیری گریخته‌اند. مدثر: ۵۱ - ۴۹

بشر امروز بیش از گذشته، در برابر پیامبران و آموزه های ایشان امتناع می ورزند؛ زیرا فریب دانش خود را خورده اند و پیرو مردانی هستند كه در عصرهای گذشته و قبل از ایشان زیسته‌اند. این - بدبختی و عذاب آخرت- بدان خاطر است كه پیغمبران شان با دلائل روشن و مطمئن، به نزدشان می‌آمدند اما آن‌ها می‌گفتند: آیا یک انسان، ما را هدایت كند؟ - مگر می‌شود انسان‌هائی همچون خودمان پیغمبران الله متعال شوند؟ بدین وسیله كفر ورزیدند و رویگردان ‌شدند، و الله متعال هم بی‌نیاز - از ایمان و اطاعت ایشان- است و - همیشه هم- بی‌نیاز است و سزاوار ستایش و سپاس. تغابن: ۶

امروز شیاطین انس و جن، در عقل و اندیشه‌ی بشر دمیده  و آن‌ها را به سركشی در برابر الله متعال و شریعت او، وامیدارند و از آموزه‌های پیامبران به بهانه‌هایی همچون: دین مانعی برای عقل، عامل توقف كاروان زندگی و سد راه پیشرفت و ترقی تمدناست، روی گردانده است.

امروز كشورهایی در جهان وجود دارند كه مبنای قوانین و مقرّرات در آن‌ها، بر مخالفت با تعالیم آسمانی و آموزه های پیامبران بنا شده  است. حتّی در برخی از آن كشورها، زیر بنای قوانین بر الحاد و دین ستیزی است كه امروز به «سكولاریزم» معروف است، بسیاری از حکومت هایی هم كه بر مسلمین حكمرانی می‌كنند، بر این رویه راه می‌پیمایند و مردم عوام تنها به این قید، كه در یكی از مواد قانونی گفته شده باشد: « دین حكومت اسلام است» راضی هستند. اما در واقع این ماده هم، با مواد قبل و بعد خود و قوانینی که در جامعه اجرا می‌شود، منهدم می گردد.

ادامه موضوع در قسمت بعدی

Z: كفر ورزیدن به یك پیامبر، كفر به همه آن‌ها است

كفر ورزیدن به یكی از پیامبران، انكار و كفر ورزیدن به همه آن‌هاست، همان گونه كه الله متعال فرمود:

«قوم نوح پیامبران را تكذیب كردند.» شعراء:105 و فرمود: «قوم ثمود پیامبران را تكذیب كردند.» شعراء:114 و فرمود: «قوم لوط فرستادگان را تكذیب كردند.» شعراء:١٦٠

مشهور است كه گویند: هر امّتی رسول خود را تكذیب می كرد، در حالی كه تكذیب یكی از پیامبران، تكذیب همه به حساب می‌آید، چون همه پیامبران حامل یك رسالت بودند و برای یك دین واحد دعوت می‌کردند و همه را الله متعال فرستاده بود، آن‌ها مجموعه ای هستند كه هر پیامبر مردم را به پیامبر بعدی مژده می‌داد و هر پیامبری، پیامبر قبل از خود را تصدیق می كرد.

از این رو ایمان به برخی و كفر ورزیدن به برخی دیگر، كفر و انكار همه است، و الله متعال بر چنین كسانی نشانه کفر گذاشته و می فرماید: «همانا كسانی كه به الله و فرستادگانش، ایمان ندارند و می‌خواهند میان الله و فرستادگانش فرقی بگذارند - و بگویند كه به الله متعال ایمان داریم، ولی به پیغمبران ایمان نداریم- و می‌گویند: به برخی - از فرستادگانش- ایمان داریم و به برخی دیگر ایمان نداریم و می‌خواهند بین کفر و ایمان راهی برگزینند؛ - در حالی که میان كفر و ایمان فاصله‌ای نیست و دو راه بیش تر وجود ندارد: راه كفر و راه دین-، چنین کسانی در حقیقت کافرند. و ما برای کافران عذاب رسوا کننده­ای آماده کرده­ایم.» نساء: ۱۵۱- ۱۵۰

الله متعال به ما فرمان می‌دهد كه در ایمان آوردن میان هیچ كدام از فرستادگانش فرقی نگذاریم، بلكه به همه ایمان داشته باشیم، تا ایمان مان مستحق پذیرش الله متعال باشد: «بگوئید: ایمان داریم به الله متعال و آن‌چه بر ما نازل و آن‌چه بر ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب و اسباط - یعنی نوادگان یعقوب- نازل شد و به آن‌چه برای موسی و عیسی آمده است، و به آن‌چه برای - همه- پیغمبران از طرف پروردگارشان آمده است. میان هیچ یك از آنان فرقی نمی گذاریم و ما تسلیم - فرمان- الله متعال هستیم.» بقره: ۱۳۶

و هر كس چنین راهی را بپیماید و به همه پیامبران بدون تبعیض ایمان بیاورد واقعاً هدایت یافته است، اما کسی که مخالفت و انکار کند، گمراه و سرگردان می‌شود؛ همان گونه که الله متعال می فرماید: «اگر همانند شما، به آن‌چه که شما ایمان آوره­اید، ایمان بیاورند، بطور قطع هدایت می شوند و اگر از حق رویگردانی کنند، پس راه مخالفت و دشمنی را در پیش گرفته­اند. الله تو را در برابر شر آن‌ها، کفایت خواهد کرد و او، شنوا و داناست.» بقره: ۱۳۷

الله متعال پیامبر این امّت و پیروان او، كه میان هیچ یك از پیامبران الهی تفاوتی قائل نشده‌اند، را مورد مدح و ستایش قرار داده و می‌فرماید: «پیامبر و مؤمنان به آن‌چه از جانب پروردگارش به او نازل شده، ایمان دارند؛ همگی به الله و فرشتگانش و به کتاب­ها و پیامبرانش ایمان داشته، - می­گویند:- میان هیچ یک از فرستادگانش فرق نمی­گذاریم - و به همه ایمان داریم-» بقره: ۲۸۵

و كسانی را که میان فرستادگانش فرق نمی گذارند، به اجر و پاداش بزرگ وعده داده است و می فرماید: «و آنان که به الله و پیامبرانش ایمان آوردند و میان هیچ یک از ایشان - از نظر ایمان- فرق نگذاشتند - و به همه ایمان آوردند-، الله پاداش شان را خواهد داد. و الله، آمرزنده­ی مهرورز است.» نساء: ۱۵۲

همچنین الله متعال اهل كتاب - یهود و نصاری- را مذمّت و نكوهش می‌کند؛ چون به برخی از پیامبران ایمان آوردند، و به برخی دیگر كفر ورزیدند: و هنگامی که به آنان گفته می­شود: به آن‌چه الله نازل کرد، ایمان بیاورید، می­گویند: ما به چیزی ایمان می­آوریم که بر خودِ ما نازل شده باشد و - بدین ترتیب- به غیر آن، کفر می­ورزند؛ در حالی که این آیات، حق است و تصدیق کننده­ی تورات. بقره: ۹۱

ادامه موضوع در قسمت بعدی

Z: راد مردان شایسته‌ای كه نبوّت آن‌ها مشكوك است

1ـ ذوالقرنین:

الله متعال داستان ذو القرنین را در پایان سوره­ی كهف ذكر فرموده و از جمله خطاب الله متعال به او این است كه می‌فرماید: «گفتیم: ای ذوالقرنین! - یكی از دو كار، درباره ایشان روا دار:- یا آنان را - در صورت ایمان نیاوردن، با كشتن- عذاب می‌دهی و یا این كه نسبت به ایشان خوبی می‌كنی.» كهف:٨٦

2ـ تُبَّع:

از تُبَّع نیز در قرآن كریم یاد شده است آنجا که الله متعال می‌فرماید: «‏آیا آنان بهترند - و از ثروت و قدرت بیشتری برخوردارند- یا قوم تُبّع - كه ملوك و شاهان یمن بودند و در همسایگی ایشان می‌زیستند-و كسانی كه پیش از آنان بودند؟ - همچون قبائل نوح و عاد و ثمود -‏.‏ ما آنان را در گذشته هلاك ساخته‌ایم چون مجرم و گناهكار بوده‌اند‏.‏» دخان: 37

«پیش از اینان، قوم نوح و اصحاب الرّسّ و قوم ثمود - پیغمبران را- تكذیب كرده‌اند‏.‏ و همچنین قوم عاد و فرعون و قوم لوط و اصحاب اَیكه و قوم تبّع، هر یك از آنان، فرستادگان الهی را تكذیب كردند و وعده عذاب من درباره ایشان تحقق یافت.» ق:14–12

حال، آیا او پیامبری بوده كه بسوی قومش فرستاده شده است و قومش او را تكذیب كردند و الله متعال آن‌ها را هلاك كرد؟ الله متعال عالم ترین است.

بهتر است در مورد نبوّت ذی القرنین و تبّع توقف كرد

در اثبات نبوّت این دو بهتر است توقّف كرد، چون با روایت صحیح از رسول الله صلی الله علیه وسلم نقل شده كه فرمود:«نمی‌دانم آیا تبّع و ذو‌القرنین نبی بوده‌اند یا خیر؟» از آنجا این موضوع كه برای رسول الله صلی الله علیه وسلم نامعلوم بوده است، ما نیز به طور قطع نمی دانیم‏.‏

3ـ خضر

خضر آن بنده‌ی صالحی است كه موسی برای فراگیری علم به نزد او رفت، الله متعال ماجرای این دو را در سوره­ی كهف بیان فرموده است. روند داستان از چند جهت بر نبوّت او دلالت می كند:

1ـ الله متعال می فرماید: «و یکی از بندگان ما را یافتند كه ما او را مشمول رحمت خود ساخته و از جانب خویش بدو علم فراوانی داده بودیم.» كهف: ٦٥

ظاهراً این رحمت همان نبوّت و آن دانش وحی و الهام است.

2ـ خطاب موسی به او: «موسی به او گفت: آیا - می‌پذیری كه من همراه تو شوم و- از تو پیروی كنم بدان تا از آن‌چه مایه رشد و صلاح است و به تو آموخته شده است، به من بیاموزی‌؟ - خضر- گفت: تو هرگز توان شكیبائی در همراهی با من را نداری. و چگونه می‌توانی در برابر چیزی كه از راز و رمز آن آگاه نیستی، شكیبائی كنی؟! - موسی- گفت: به خواست الله متعال، مرا شكیبا خواهی یافت و در هیچ کاری از تو نافرمانی نمی­کنم. - خضر- گفت: اگر تو همسفر من شدی، درباره­ی هیچ چیز از من مپرس تا خودم درباره­اش با تو سخن بگویم. كهف: 70– 66

پس اگر پیامبر نبوده است، از عصمت برخوردار نمی‌بود و موسی علیه السلام كه پیامبر فرستاده‌ای بزرگوار و دارای عصمت بود، چنین رغبتی به فراگیری علم و دانش از ولی غیر معصوم، نمی‌داشت و عزم سفر و جستجوی وی را نمی‌كرد، آن هم در مدّت زمانی كه گویا، هشتاد سال به طول انجامید و زمانی كه با او ملاقات كرد، با فروتنی او را گرامی داشت و از علم او بهره برد، همه این ها دلالت بر این دارد که او پیامبر بوده و همانند موسی به او وحی می شده است. علاوه بر این او، از علم لدنّی و اسرار نبوّت بهرمند بوده كه موسی كلیم الله و پیامبر بنی اسرائیل، از معلومات ایشان مطّلع نبوده‌اند.

3ـ اینكه خضر اقدام به كشتن یك پسر كرد و این کار تنها از طریق وحی و الهام الله متعال که مالک جهانیان و دانای بی همتاست، جایز می باشد و این مورد خود می تواند دلیلی بر پیامبر بودن و معصوم بودن خضر باشد.

برای انسان صالح جایز نیست تنها با القائات نفسی و چیزی كه به ذهنش خطور می‌کند، به کشتن دیگران اقدام کند، چون افکار و اوهام موجب و دلیل عصمت نمی باشد، چرا که اولیاء به اتّفاق آراء ممكن الخطا هستند. به این دلیل خضر اقدام به كشتن پسری نابالغ کرد که می‌دانست، وقتی كه بزرگ شود كافر می‌شود و والدینش را نیز وادار به كفر می‌کند؛ چون آن‌ها او را بسیار دوست داشتند و قطعاً از او پیروی می كردند. كشتن او مصلحت بزرگی داشت که از زنده ماندنش مهم تر بود، تا بدین صورت والدینش از كفر و عقوبت آن، در امان باشند‏.‏ این دلیلی بر نبوّت و عصمت خضر از جانب حق تعالی می باشد.

4ـ وقتی خضر تأویل كارهایش را برای موسی تفسیر نمود، حقیقت مسأله را برایش توضیح داد و همه چیز روشن شد، بعد از همه‌ی این ها گفت: «پروردگارت چنین خواست و من این کارها را خودسرانه انجام ندادم.» کهف: 82 یعنی کارهایی که من انجام دادم وحی و دستور بود.

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

Z: پیامبرانی كه در سنّت نبوی ذکر شده اند

پیامبران دیگری هم هستند كه ما آن‌ها را از طریق سنّت می‌شناسیم و قرآن با صراحت نامی از آن‌ها نبرده كه عبارتند از:

1ـ شیث

2ـ یوشع بن نون

درباره یوشع بن نون، رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:

«خورشید هرگز برای كسی جز یوشع، حبس نشد، آن هم چند شبی كه بسوی بیت المقدس حركت كرد.

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

Z: پیامبران عرب، چهار نفرند

از این بیست و پنج نفری که در قرآن نام برده شده است، چهار نفرشان عرب بوده‌اند؛ زیرا در حدیث ابوذر، که ذکر آن گذشت، آمده است: «چهار نفر آن‌ها، هود و صالح و شعیب و پیامبر تو ای ابوذر، عرب هستند.»

عرب های پیش از اسماعیل را «عاربه» و عرب هایی که از نسل اسماعیل، پسر ابراهیم خلیل علیه السّلام، بودند، را مستعربه می نامند و هود و صالح هم از نسل عرب عاربه‌اند.

اسباط

تا اینجا پیامبرانی را نام بردیم که نامشان در قرآن با صراحت آمده است؛ قرآن از برخی پیامبران دیگر نیز یاد می‌کند، اما ما نامشان را نمی دانیم؛ قرآن از این پیامبران  با نام «اسباط»، که یعنی فرزندان یعقوب بودند، یاد می‌کند. تعداد این گروه، دوازده نفر است و قرآن تنها نام یك نفر از ایشان را بیان می‌کند و آن «یوسف» است، اما از یازده نفر نامی به میان نمی آید، جز اینكه در آیه زیر بیان می دارد که به آن‌ها وحی می شده است: «بگویید: ما به الله به آن‌چه بر ما و بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و نوادگانِ - یعقوب- نازل گردیده است، ایمان داریم.» بقره:١٣٦

همچنین می فرماید: «یا می­گویید: ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و نوادگانش، یهودی یا نصرانی بودند؟» بقره:١٤٠

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

Z: انبیاء و رسولان مذکور در قرآن

الله متعال در قرآن بیست و پنج نبی و رسول را یادآور می‌شود. از آن جمله آدم، هود، صالح، شُعیب، إسماعیل، إدریس، ذا الكفل و محمّد می باشد که در آیات متعددی از آنان یاد می‌کند؛ از آن جمله:

«محمد فرستاده الله است.» فتح: 29

و در جای دیگری، نام هیجده نفر از آنان را بیان می‌کند: «این، دلیل و برهان ما بود که به ابراهیم در برابر قومش عطا کردیم؛ درجات هر که را بخواهیم، بالا می­بریم. به راستی پروردگارت حکیم داناست. ما به ابراهیم، اسحاق و یعقوب را عطا نمودیم و آن دو را - به سوی حقیقت و خوبی- رهنمود كردیم. پیشتر نیز نوح را - به سوی حق و نیكی-ارشاد نمودیم‏.‏ و از نژاد نوح - هم كسانی همچون - داود، سلیمان، ایوب، یوسف، موسی و هارون را - هدایت كردیم- و این­چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. و زكریا، یحیی، عیسی و الیاس را - نیز هدایت کردیم- همگی آنان از بندگان شایسته بودند‏.‏ و اسماعیل، الیسَع، یونس و لوط را - نیز رهنمود كردیم-و هر كدام - از اینان - را بر جهانیان - زمان خود- برتری دادیم. انعام: 86– 83

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

Z: سرگذشت بسیاری از پیامبران، برای ما ذکر نشده

شمار زیاد پیامبران و فرستادگان، ما را به این نكته می رساند كه فرستادگانی كه ما نامشان را می دانیم و آن‌ها را می شناسیم، بسیار اندك هستند، الله متعال نیز در چند مورد به این نكته تصریح نموده است:  «و پیامبرانی - مبعوث کردیم- که پیشتر داستان شان را برایت گفته­ایم و - هم‌چنین- پیامبرانی که داستان شان را برایت نگفته­ایم. الله به طور ویژه و بی­واسطه با موسی سخن گفت.» نساء: 146

و نیز فرموده است: «پیش از تو پیغمبرانی را - برای رهنمود مردمان- فرستاده‌ایم. سرگذشت برخی از آن‌ها را برای تو بازگو كرده و سرگذشت برخی دیگر را برای تو بازگو نكرده‌ایم.» غافر: 78

بنابراین ما نمی توانیم سخنان الله متعال و رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد اسامی پیامبران را که برای ما بیان كرده اند، تكذیب كنیم، ولی با این وجود ما ایمان و یقین داریم به اینكه، الله متعال، انبیاء و فرستادگانی داشته است كه ما آن‌ها را نشناخته ایم و نسبت به آن‌ها آگاهی نداریم.

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

Z: شمار انبیاء و رسولان الهی بسیار زیاد است

مقتضای حكمت الله متعال این است كه برای هر كدام از امت های پیشین، بیم دهنده‌ای را ارسال كند و تنها محمّد صلی الله علیه وسلم را برای تمام بشریت، و نه یک قوم، فرستاده است، همچنین عدالت الهی چنین اقتضا می كند كه تا وقتی اتمام حجّت نگردد، كسی را مورد عذاب و مجازات قرار نمی‌دهد:

«و ما - هیچ شخص و قومی را - مجازات نمی‌کنیم، مگر این كه فرستاده ای - برای آنان- بفرستیم.» [اسراء: 15]

 از این رو، تعداد پیامبران در تاریخ بشریت فراوان است، چون الله متعال می فرماید: «هیچ ملّتی - از ملّتهای پیشین- نبوده است كه بیم دهنده‌ای به میان شان فرستاده نشده باشد‏.‏» [فاطر: 24]

رسول الله صلی الله علیه وسلم هم از تعداد انبیاء و فرستادگان خبر داده است. ابوذر روایت می‌کند: «عرض كردم: ای رسول خدا، تعداد پیامبران چقدر است؟ فرمود: «انبوه عظیمی حدود سیصد و سیزده نفر.»

و در روایت ابی امامه آمده است كه ابوذر گفت: «عرض كردم: ای رسول خدا، تعداد پیامبران چقدر است؟ فرمود: «یكصد وبیست و چهار هزار بودند كه در میان آن‌ها انبوه عظیمی حدود سیصد و سیزده نفر، رسول بودند.»

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

Z: رابطه‌ بین ایمان به الله متعال و ایمان به پیامبران و  رسالت الهی

كسانی كه ادّعا می كنند به الله متعال ایمان دارند، در حالی که نسبت به پیامبران و كتاب های آسمانی كافر و بی اعتقاد هستند: «كافران، الله متعال - و رحمت و حكمت او- را چنان كه باید نشناخته‌اند، وقتی گفتند: الله هیچ چیزی بر هیچ بشری فرو نفرستاده است.» انعام:91

چون كسانی كه قدر و منزلت الله متعال را شناختند، بزرگی و عظمتش را ارج نهادند و از صفاتی كه بدان موصوف است، از علم و حكمت و رحمت و دیگر صفات کمال، اطلاع دارند، به طور قطع یقین دارند كه الله متعال پیامبرانی را فرستاده و كتاب هایی را هم نازل فرموده است؛ چون این لازمه و مقتضای صفات والای می باشد، زیرا او آفریدگان را بیهوده و بی هدف نیافریده است.

«آیا انسان گمان مى‏كند بى‏هدف رها مى‏شود.» قیامت:36

كسی كه با وجود ادعای مؤمن بودن، به پیامبران ایمان نداشته باشد، در واقع كافر است و چنین ایمانی سودی به او نمی رساند، همان گونه كه الله متعال می فرماید: «همانا كسانی كه به الله و فرستادگانش، ایمان ندارند و می‌خواهند میان الله و فرستادگانش فرقی بگذارند - و بگویند كه به الله متعال ایمان داریم، ولی به پیغمبران ایمان نداریم- و می‌گویند: به برخی - از فرستادگانش-ایمان داریم و به برخی دیگر ایمان نداریم و می‌خواهند بین کفر و ایمان راهی برگزینند؛ - در حالی که میان كفر و ایمان فاصله‌ای نیست و دو راه بیش تر وجود ندارد: راه كفر و راه دین-، چنین کسانی در حقیقت کافرند. و ما برای کافران عذاب رسوا کننده­ای آماده کرده­ایم.» نساء:151-150

این آیه با صراحت هر چه تمام، كافر بودن كسانی را بیان می كند كه ادّعا می كنند به الله متعال ایمان دارند، ولی پیامبران را انكار می كنند.

«الله متعال فرق گذاشتن بین الله و پیامبرانش، در ایمان و اعتقاد به آن‌ها، را كفر صریح قلمداد می كند؛ چون الله متعال بر مردم واجب كرده كه مطابق آن‌چه بر زبان  پیامبران تشریع كرده، او را عبادت كنند، پس وقتی مردم پیامبران را انكار كنند، در واقع شریعت شان را مردود دانسته‌اند و از ایشان نپذیرفته‌اند، در نتیجه از پایبندی به عبادت و بندگی الله متعال سرپیچی كرده‌اند، این به منزله‌ی انكار خالق سبحان می باشد و انكار او كفر صریح است. چون عدم پایبندی به اطاعت و بندگی الله متعال، كفر است و تفاوت قائل شدن در ایمان به الله متعال و پیامبرانش نیز این گونه است.»

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

Z: ایمان به انبیاء و رسولان الهی، یکی از اصول ایمان است

یكی از اصول و پایه‌های اساسی ایمان، اعتقاد به پیامبران است، همان گونه كه الله متعال فرموده:

قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنزِلَ عَلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ عَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَىٰ وَعِيسَىٰ وَالنَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ آل عمران:84 « بگو: به الله و آن‌چه بر ما و بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و نوادگانش نازل شده و نیز به آن‌چه موسی  و عیسی  و سایر پیامبران از پروردگارشان دریافت کرده­­اند، ایمان داریم و میان هیچ یک از پیامبران - از لحاظ ایمان به آن‌ها- فرقی نمی­­گذاریم؛ و ما تسلیم و فرمان‌بردار الله هستیم.»

و هر كس به پیامبران ایمان نداشته باشد، گمراه و زیانكار است: 

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَىٰ رَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي أَنزَلَ مِن قَبْلُ ۚ وَمَن يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِيدًا نساء:136 «هركس كه به الله و فرشتگان و كتاب ها و پیغمبرانش و روز رستاخیز، كافر شود - و یكی از این ها را نپذیرد-، قطعاً در گمراهی دور و درازی افتاده است.»

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

Z: تفاوت نبی و رسول

كسانی كه گفته‌اند نبی و رسول فرق ندارد، حرف شان نادرست است و دلیل باطل بودن این ادّعا، روایاتی است كه درباره‌ی تعداد انبیاء و پیامبران آمده است، زیرا رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «تعداد انبیای الهی صد و بیست و چهار هزار نفر و تعداد رسولان، حدود سیصد و سیزده نفر است». همچنین در قرآن «نبی» بر «رسول» عطف شده است و این دلیلی بر تفاوت میان آن دو می باشد.

وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّىٰ أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ ۗ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ حج:52 و ما هیچ رسول و پیامبری را پیش از تو نفرستاده ایم مگر اینکه هنگامیکه چیزی را تلات می کرد شیطان در تلاوت و خواندن او (شبهه) القا می نمود پس الله متعال آنچه را که شیطان القا  می کرد از بین می برد سپس  الله متعال آیاتش را استوار می دارد پس الله پس آگاه و با حکمت است، امّا الله متعال آن‌چه را كه شیطان القاء نموده است - توسّط تبلیغ و تبیین پیغمبران و دعوت و زحمت شبانه‌روزی پیروان ایشان در همه جا و همه حال - از میان برداشته است‏.

هم‌چنین، الله متعال برخی از پیامبران را، هم به نبوّت و هم به رسالت، توصیف فرموده و این دلیلی است بر این كه، «رسالت» چیزی بیش از «نبوّت» است، همان گونه كه درمورد موسی علیه السلام می‌فرماید: وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مُوسَىٰ ۚ إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصًا وَكَانَ رَسُولًا نَّبِيًّا مریم:51 در كتاب - آسمانی قرآن- موسی را یاد کن. به راستی که او پاك - و برگزیده الله متعال-، و  فرستاده پیام آوری بود.

امّا در نزد علما مشهوراست که «رسول» گسترده تر از «نبی» می باشد و از نظر آنان «رسول كسی است كه شریعتی به او وحی شده و مأمور تبلیغ آن است، هر رسولی، نبی است، ولی هر نبی، رسول نیست.

اما ادّعای آن‌ها، به چند دلیل بعید است:

1.  اینكه الله متعال به طور صریح بیان فرموده همان گونه كه انبیاء را فرستاده، رسولان را نیز فرستاده است. الله متعال می فرماید: وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّىٰ أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ ۗ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ حج:52 و ما هیچ رسول و پیامبری را پیش از تو نفرستاده ایم مگر اینکه هنگامیکه چیزی را تلات می کرد شیطان در تلاوت و خواندن او (شبهه) القا می نمود پس الله متعال آنچه را که شیطان القا می کرد از بین می برد سپس الله متعال آیاتش را استوار می دارد پس الله پس آگاه و با حکمت است، امّا الله متعال آن‌چه را كه شیطان القاء نموده است - توسّط تبلیغ و تبیین پیغمبران و دعوت و زحمت شبانه‌روزی پیروان ایشان در همه جا و همه حال - از میان برداشته است‏.

اگر تفاوت آن دو تنها در مأموریت تبلیغ بود، مقتضای ارسال نبی این است، كه او نیز مأمور تبلیغ دین باشد.

2.  اینكه ترك تبلیغ، كتمان وحی و پوشاندن آن است و الله متعال وحی را نازل نفرموده که در سینه‌ی یك انسان مكتوم و مدفون بماند، سپس با وفات او این علم هم از بین برود.!

3.  فرموده ی پیامبر صلی الله علیه وسلم كه فرمود:« در شب معراج- امت ها بر من عرضه شدند، پیامبری را دیدم كه گروهی با او همراه بودند، و پیامبری را - دیدم- که یک و دو نفر همراهش بودند و پیامبری را - دیدم- که کسی با او نبود...»

این حدیث دلیلی است بر این كه، انبیاء هم مأمور تبلیغ بوده‌اند و پاسخ مثبت مردم به دعوت آن‌ها متفاوت بوده است.

امّا تعریف مورد قبول این است: «رسول كسی است كه شریعت جدید به او وحی شده باشد، ولی نبی برای تأیید و تقویت شریعت قبل از خود مبعوث شده است».

همان گونه كه در این حدیث آمده است: «بنی اسرائیل را پیامبران، رهبری‌ می‌كردند. هر گاه، پیامبری فوت می كرد، پیامبر دیگری، جایگزین او می شد...» و همه آن انبیاء با شریعت موسی علیه السلام، با کتاب تورات، مبعوث و مأمور تبلیغ وحی الهی به قوم بنی اسرائیل، بودند.  

أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ مِن بَعْدِ مُوسَىٰ إِذْ قَالُوا لِنَبِيٍّ لَّهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُّقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ۖ قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِن كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ أَلَّا تُقَاتِلُوا ۖ قَالُوا وَمَا لَنَا أَلَّا نُقَاتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِن دِيَارِنَا وَأَبْنَائِنَا ۖ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِيلًا مِّنْهُمْ ۗ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ بقره:٢٤٦ ‏آیا آگاهی از جماعتی از بنی‌اسرائیل که بعد از موسی می‌زیستند و در آن وقت به پیغمبر خود گفتند: شاهی برای ما انتخاب کن تا در راه خدا جنگ کنیم. گفت: شاید اگر دستور پیکار به شما داده شود پیکار نکنید. گفتند: چگونه ممکن است در راه خدا پیکار نکنیم، در حالی که از خانه و فرزندانمان رانده شده‌ایم؟ امّا هنگامی که دستور پیکار به آنان داده شد، همه جز عدّه‌ی کمی از ایشان سرپیچی کردند و خداوند از ستمکاران آگاه است.

داود، سلیمان، زكریا و یحیی نیز همگی «نبیّ» بودند، ولی به رهبری بنی اسرائیل، حكومت و تبلیع دین الله متعال، را به عهده داشتند. - با این وجود الله متعال به حق و صواب آگاهترین است.

ادامه در قسمت بعدی . . .

Z: تعریف رسول

واژه‌ی رسول به معنی «فرستاده» است. پس وقتی كه شخصی را به منظور انجام کاری به جایی مأمور می‌كنی، در واقع او رسول و فرستاده‌ی توست، الله متعال به نقل از ملكه‌ی سبأ می فرماید:

من - هیئتی را- به همراه هدیه ای به سوی آنان می‌فرستم تا ببینم فرستادگان با چه - خبری- باز می­گردند. [نمل:35]

بنابراین علّت نام گذاری پیامبران به «رسول» این است كه آن‌ها فرستاده شده از جانب الله متعال می باشند:

«سپس پیغمبران خود را یكی پس از دیگری - به سوی اقوام شان - روانه كردیم.» [مؤمنون:44]

پیامبران با رسالت و پیام مشخّصی فرستاده شده‌ و مكلّف به دریافت و رساندن وحی و پیروی از آن، بوده اند.

ادامه در قسمت بعدی . . .

Z: تعریف نبی

در زبان عربی، «نبی» از « نَبأ» گرفته شده كه به معنی خبر است، مانند فرموده الله متعال:

عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ  نبأ:1و2 - این مردم- درباره چه چیز از یكدیگر می‌پرسند؟،از خبر بزرگ - و مهمّ رستاخیز می‌پرسند-.

علّت نام گذاری «نبی» به این نام، این است كه:

1. به او خبر داده شده و وحی شده است، یعنی «باخبر» است. الله متعال می­فرماید:

قَالَتْ مَنْ أَنبَأَكَ هَٰذَا ۖ قَالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ تحریم:٣ گفت: چه كسی تو را از این - موضوع- آگاه كرد‌؟ - پیغمبر- گفت: - الله متعال که- دانا و آگاه - است- مرا با خبر كرد.

2. از جانب الله متعال، برای ابلاغ دستور و پیام، فرستاده می شود. یعنی «خبررسان» است. الله متعال می فرماید:

نَبِّئْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ حجر: 49 - ای پیغمبر!- بندگان مرا آگاه كن كه من بسیار آمرزنده و مهرگستر هستم. - در حق كسانی كه توبه بكنند و ایمان بیاورند و كار نیك انجام بدهند-‏.

وَنَبِّئْهُمْ عَن ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ حجر:51 و آنان را از مهمانان ابراهیم - كه فرشتگانی بودند در لباس انسان- باخبر كن.

گفته شده است که نبوّت از واژه «النَّبْوَة» - به معنی زمین مرتفع- گرفته شده است و عرب واژه‌ی «نبی» را بر یكی از علامت های راهنمای مسیر در زمین، اطلاق می‌كند. ارتباط بین معنی لغوی و اصطلاحی نبی، این است كه او در دنیا و آخرت، دارای ارزش و جایگاه والایی است، بنابراین، انبیاء اشرف آفریدگان و نشانه‌های بلند و رفیعی هستند كه مردم به وسیله‌ی آن‌ها، هدایت می یابند و دنیا و آخرت شان اصلاح می گردد.

ادامه در قسمت بعدی . . .