خداوند با ارسال پیامبران
و نازلکردن کتابهایش، زمینهای را فراهم کرده تا مردم نفس خود را تزکیه کرده و
آن را اصلاح کنند و آن هم تنها از این طریق محقق میگردد که وظیفه عبودیت را در
برابر خداوند به انجام برسانند. بندگانی که به تزکیه
نفس خود میپردازند، از این طریق زمینهای را فراهم میآورند تا نفس خود پاک و
مطهر و نورانی بماند. همچنانکه کوتاهی و کمکاری در امر تزکیة نفس، افتادن در ورطه
فساد، نفس را آلوده، فاسد و تباه میگرداند.
از جلوههای رحمت
خداوند بر بندگانش این است که بوی گند و تعفن نفسهای آلوده، پلید و متعفن پخش نمیشود
وگرنه مردم توان معاشرت با یکدیگر را نداشتند و نمیتوانستند با هم ارتباط داشته
باشند. شاعر چه نیکو گفته است که: به راستی خداوند به
ما نیکی کرده است، که بوی گناهان برملا نمیشود.
البته این راز پوشیده
آشکار میگردد. هنگامی که انسان زندگی دنیا را بدرود گفت و وارد عالم برزخ گردید،
ارواح پاک و تزکیهیافته بوی خوش خود را به اطراف میپراکنند و عطر خود را پخش مینمایند.
رسول الله صلی الله علیه وسلم به ما خبر داده است که روح عبد مؤمن هنگام اخراج
از بوی بدن خوشی از آن بلند میشود که همانند بهترین مِسکها و عطرها است. هرگاه
روح مذکور توسط ملائکه به جایگاه معنوی و مخصوص برده شود، در حین عبور دستههایی
از ملائکه سؤال میکنند این روح پاک و مطهر کیست؟ گفته میشود: «روح فلانی پسر
فلانی است. با بهترین اسمهایی که نزد صاحبش محبوب بوده، او را صدا میزنند».
امّا از ارواح پلید و آلودهای که صاحبانشان در دنیا آنها را پلید و آلوده به
گناه و معصیت نمودهاند، از آنها بوهای گند و متعفن بلند میشود و فرشتگانی را که
برای قبض آنها حضور پیدا میکنند، از بدی بو و گندیدگی اذیت میکشند و هنگام عبور،
برای رفتن به جایگاه خودش، ملائکه مسیر عبور را هم اذیت مینمایند. تازه هنگامی که
خداوند بندگانش را حشر میکند، آشکارشدن فساد و صلاح ارواح ظاهرتر و واضحتر میگردد.
هر نوع بویی که از ارواح بندگان بلند میشود، نشانه پاکی یا آلودگی ارواح است. به
طوری که صلاح و فساد، سایه خود را بر چهره صاحبش میافکند. چهره صاحب نفسهای باایمان
و تزکیهیافته درخشان و نورانی است و چهره صاحب نفسهای آلوده، سیاه و ظلمانی است.
وَیوۡمَ ٱلۡقِیٰمَةِ تَرَى ٱلَّذِینَ كَذَبُواْ عَلَى
ٱللَّهِ وُجُوهُهُم مُّسۡوَدَّةٌ [الزمر: 60]. «کسانی که بر خدا دروغ میبندند، روز قیامت آنان را خواهی دید
که رویشان سیاه است».
یوۡمَ
تَبۡیضُّ وُجُوهٞ وَتَسۡوَدُّ وُجُوهٞۚ فَأَمَّا ٱلَّذِینَ ٱسۡوَدَّتۡ وُجُوهُهُمۡ
أَكَفَرۡتُم بَعۡدَ إِیمَٰنِكُمۡ فَذُوقُواْ ٱلۡعَذَابَ بِمَا كُنتُمۡ تَكۡفُرُونَ
وَأَمَّا ٱلَّذِینَ ٱبۡیضَّتۡ وُجُوهُهُمۡ فَفِی رَحۡمَةِ ٱللَّهِۖ هُمۡ فِیهَا
خَٰلِدُونَ [آلعمران: 107-106]. «روزی، روهایی سفید و روهایی سیاه میگردند. و اما آنان که روهایشان سیاه است آیا
بعد از ایمان خود کافر شدهاند؟ پس به سبب کفری که میورزیدهاند عذاب را بچشند
و امّا آنان که روهایشان سفید است، در رحمت خدا غوطهورند و جاودانه در آن
ماندگارند».
وُجُوهٞ یوۡمَئِذٖ نَّاضِرَةٌ إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٞ
وَوُجُوهٞ یوۡمَئِذِۢ بَاسِرَةٞ تَظُنُّ أَن یفۡعَلَ بِهَا فَاقِرَةٞ [القیامة: 25-22]. «در آن روز چهرههای شاداب و شادانند به پروردگار خود مینگرند
و در آن روز، چهرههایی درهم کشیده و عبوسند چرا که آنان میدانند که به بلا و
عذاب کمرشکنی گرفتار میآیند».
کسانی که در دینشان
بصیرت پیدا میکنند، آثار گناه را که بر چهره مرمین نقش بسته است، همچنین سوگندهایشان
که بر پلیدی سخن و فساد اعمالشان دلالت دارد، مشاهده میکنند، امّا آثاری که بر
چهره متقیان ترسیم میشود، ظاهرتر از آن است که ذکر شود، زیرا آنها اثاری هستند که
اطمینان، آرامش، زیبایی و نور را در چهره صاحبانشان رسم میکنند. جلوهگاه این
آثار نیز در آخرت راضیبودن نفس و نورانیبودن سیما و نورهایی است که روشنیبخشی
مسیر حرکت آنان و عبورشان از پل صراط و داخلشدن در بهشت است.
ادامه موضوع در قسمت بعدی