پ: چند خصلتی که هر انسانی چه مسلمان یا کافر باید از آن برخوردار باشند

سه چیز هستند که مؤمن و کافر در آن همسان هستند:

۱. بازگرداندن امانت به کسی که به تو اطمینان کرده حال چه او مسلمان باشد یا کافر.

۲. احسان نسبت به والدین.

۳. وفای به عهد با کسی که با تو عهد بسته چه مسلمان باشد یا کافر.

ادامه موضوع در قسمت بعدی

پ: چند نصیحت زیبا

یقینا انسان تا مادامیکه راز خود را پوشیده نگه دارد، حاکم خویشتن است، اما بعد از آنکه راز خود را افشا نماید، کنترل اوضاع از دستش خارج می‌شود و عواقب آن به خودش بر می‌گردد.

«هر کس راز خود را بپوشاند، زمام خیر به دست اوست».

انسان قبل از دیگران مسئول خویشتن است. پس نباید کاری کند که در معرض ‏تهمت و سوء ظن مردم قرار گیرد. و اگر احتمال می‌داد که رفتارش برای مردم شک ‏برانگیز است، فورا حقیقت امر را آشکار سازد و گمان‌های بد را برطرف نماید.

«هر کس خود را در معرض تهمت و سوء ظن قرار دهد، کسی جز خویشتن را سرزنش نکند».

برادران دینی باعث سعادت انسان می‌شوند، در وقت صلح و خوشی، همنشینان ‏خوبی هستند و در اعمال نیک و تقوا با انسان همکاری خواهند کرد و به هنگام ‏مصیبت و بلا، یاوران خوبی هستند که تا آخرین لحظه با جان و مال در کنار برادر ‏مسلمان خود خواهند بود و او را بر خویشتن ترجیح خواهند داد حتی اگر خودشان ‏در مضیقه باشند.

«برای خود برادران نیک جهت مجالست برگزین، چرا که آنها باعث زینت تو در روزهای خوش و پشتوانه ات در روزهای ناگوار خواهند بود».

ادامه موضوع در قسمت بعدی

پ: نقش علمای دین در هدایت یا گمراهی مردم

گروهی از مردم هستند که نقش بسزایی در دین و اعتقادات مردم دارند؛ از جمله آنها می‌توان به علماء و حکام اشاره نمود. هرگاه علماء و حکام بر صراط مستقیم باشند تأثیر آنها بر اصلاح اعتقادات مردم چشم گیر خواهد بود، و هرگاه دچار لغزش و انحراف گردند باز تاثیر خواهند گذاشت اما این بار موجب نابودی دین و اعتقاد مردم خواهند شد.

یکی از بزرگان دین می فرماید: «اسلام را لغزش علما و جدل‌های منافقین دانا به قرآن و امامان گمراه، نابود می‌سازد».

«اعمال و کارهای بد و زشت درد هستند و علماء دوای آن دردها هستند، هرگاه علماء فاسد شدند پس چه کسی دردها را درمان کند؟»

ادامه موضوع در قسمت بعدی

 

پ: دنباله روی مردم از حاکمان

یکی از نعمتهایی که خداوند متعال به مردم عطاء می‌کند، نعمت داشتن یک حاکم عادل و خداترس است. چنین حاکمی است که هم خدای متعال وی را نصرت می‌دهد و هم محبت او را در قلب مردمانش قرار می‌دهد و از او اطاعت می‌کنند، و این تعامل موجب می‌گردد جامعه بهتر از هر وقت دیگری اداره شود و رفاه و آسایش و عدالت اجتماعی در جامعه ایجاد شود. اما اگر حاکم اهل عدل و تقوا نباشد و از آخرت خویش بیم نداشته باشد، قطعا مردم نیز از او رضایت نخواهند داشت و طبیعتا اطاعت از او را به سرپیچی و عصیان مبدل می‌گردانند! و با این حساب مشخص است که جامعه به چه سمت و سویی می‌رود..

«مردم به همان اندازه از رهبر و پیشوای خود حرف شنوی خواهند داشت که او از خدای خود داشته باشد و اگر حاکم رفاه طلب باشد، رعیت نیز رفاه طلب خواهد شد».

ادامه موضوع در قسمت بعدی

پ: عاقبت عدل و عاقبت ظلم

خداوند متعال عادل است و عدل را دوست می‌دارد و لذا ظلم را بر خود و بر بندگانش حرام کرده، و فطرت انسان را بگونه ای آفریده که عدالت دوست و عدالت خواه باشد، از اینرو ظلم را مبغوض می‌دارند و ظالمین را دوست ندارند و از آنها احساس نفرت دارند. حاکمی که عادل باشد مردم نیز وی را دوست دارند و از او در برابر دشمنانش حمایت کرده و یاری می‌رسانند، اما اگر پایه های تخت و حکومتش را بر ظلم استوار کند؛

در حقیقت بذر کینه و نفرت را در قلوب مردمانش می‌کارد که بزودی ثمره خواهد داد. در بین مردم کُرد مَثلی هست که مضمون آن به زبان فارسی چنین است: «هر چیزی از ناحیه نازک آن می‌شکند، اما ظلم از جائیکه ضخیم تر است می‌شکند»، منظور آنست که هراندازه ظلم بیشتر باشد کمتر دوام می‌یابد و ظالم هرقدر ظالم تر باشد سریعتر نیز از بین خواهد رفت. سنت الهی نیز بر همین بوده که دیر یا زود بساط ظالمین را برمی چیند و آنرا مایه ی عبرت انسانها می‌کند اگر پند گیرنده ای باشد!

«مردم اختلافی ندارند در اینکه عاقبت ظلم ناگوار است و عاقبت عدل شرافت و بزرگی است، و برای همین نقل می‌شود: خداوند حکومت عادل را یاری می‌دهد هرچند که کافر باشد، و حکومت ظالم را یاری نمی‌دهد هرچند که مؤمن باشد». «گفته می‌شود: امور دنیا با عدل و کفر دوام می‌یابد، اما با ظلم و اسلام تدوام نمی‌یابد».

ادامه موضوع در قسمت بعدی

پ: آموختن علم شرعی و تأثیر آن بر متعلم

یکی از بزرگان دینی فرموده است:

«هرکس قرآن بیاموزد ارزش و قدر وی بالا می‌رود، و هرکس فقه بیاموزد تواناییش زیاد می‌گردد، و هرکس حدیث بنویسد (و حفظ کند) حجت و برهانش قوی می‌شود، و هرکس علم حساب فراگیرد رأی و نظرش محکم می‌شود، و هرکس ادبیات بیاموزد طبع و سرشت وی نرم و لطیف می‌شود، و هرکس نفس خود را محفوظ ندارد علمش سودی برایش ندارد».

ادامه موضوع در قسمت بعدی

پ: علم و جهل و اقسام مردم

«مردم چهار دسته هستند: مردی که می‌داند و می‌داند که می‌داند؛ او عالم است پس از از او بیاموزید، و مردی که می‌داند ولی نمی‌داند که می‌داند؛ او انسان غافلی است پس آگاهش کنید، و مردی که نمی‌داند و او می‌داند که نمی‌داند؛ او انسانی خواهان یادگیری است پس وی را بیاموزید، و مردی که نمی‌داند و نمی‌داند که نمی‌داند؛ او انسان احمقی است پس از وی دوری کنید».

ادامه موضوع در قسمت بعدی

پ: نصیحتی زیبا درباره آموختن علم و عمل به آن

«ابتدای علم سکوت است، و دوم شنیدن علم و حفظ آن است، و سوم عمل کردن به آن، و چهارم نشر و تعلیم آن است».

یکی از اسباب هدایت و تداوم و بقا بر آن؛ داشتن علم شرعی است. کسی که به احکام شریعت علم داشته باشد و طریقه ی صحیح عبادات را بداند، عبادت او نیز به قبولی نزدیکتر خواهد شد و این علم برایش همانند چراغی خواهد بود که راه و مسیر او را برای عبادت صحیح پروردگار روشن می‌کند.

«هرکس خدا را بدون علم عبادت کند، آنچه را که فاسد می‌کند بیشتر است از آنچه اصلاح می‌کند».

ادامه موضوع در قسمت بعدی

 

پ: تشویق برای تحصیل علم و دانش

امیرالمؤمنین عمر بن خطاب رضی الله عنه فرمودند: «هیچ گاه انسانی دانشمند نمی‌شود مگر آنکه به بالاتر از خود حسد نورزد، و به پايین‌تر از خود در علم بسنده نکند، و در مقابل علم خود از کسی مزدی دریافت نکند».

و فرمود: «علم را فرا گیرید قبل از این که سردار شوید».‏

یعنی قبل از این که به ریاست و مقامی برسید علم را فرا گیرید چرا که بعدا فرصت فرا گرفتن علم به دست نمی‌آید.

و فرمود: «مرگ هزار عابد آسان‌تر از مرگ یک عالم آگاه به حرام و حلال خدا است».

و حال سخنانی از ابن مسعود رضی الله عنه:

«علم بیاموزید، و هرگاه آموختید پس به آن عمل کنید».

و فرمود: «وای بر کسی که نمی‌داند، و اگر خدا بخواهد وی را علم می‌دهد، و وای بر آنکس که علم دارد ولی به آن عمل نمی‌کند».

ادامه موضوع در قسمت بعدی‏

پ: علم و ثمره آن

یکی از اسباب هدایت، علم است. بنابراین هرآنکس علم بیشتری نسبت به دینش داشته باشد به هدایت نیز نزدیکتر است و احتمال اغوای او توسط شیاطین جن و انس کاهش می‌یابد، از اینرو کسب علوم شرعی راه خوبی برای حفظ ایمان است.

«هر جا در قرآن از عبدی مدح و تمجید شده است بخاطر ثمره ‏علم (او) بوده است، و هر جایی که در قرآن بنده ای مورد ذم و سرزنش قرار گرفته به دلیل ثمره ‏جهل (او) بوده است».‏

ادامه موضوع در قسمت بعدی