10-1: زندگی نوح علیه السلام - بخش دوم

نوح علیه السلام زمان بسیار طولانی در میان قوم خود باقی ماند و آنها را به پرستش خداوند دعوت می‌كرد. «و به راستى، نوح را به سوى قومش فرستادیم، پس در میان آنان نهصد و پنجاه سال درنگ كرد، تا طوفان آنها را در حالى كه ستمكار بودند فرا گرفت». (عنكبوت/14)

«گروهی از ثروتمند اشراف و سران کافر قومش گفتند: با استناد به چند دلیل ما تو را به عنوان پیامبر نمی‌شناسیم اول اینكه شما آدمی هستی كه مانند ما می‌خوری و می‌آشامی.» «و کسی را جز فرومایگان که نسنجیده و بدون اندیشه از تو پیروی کرده باشند مشاهده نمی کنیم.» «و برای شما هیچ برتری و فضیلتی بر خود نمی بینیم، بلکه شما را دروغگو می پنداریم.» (هود/27)

نوح گفت: «آیا تعجب می‌كنید كه خداوند پیامبری را برای راهنمایی شما در میان خود شما برانگیخته باشد؟» (اعراف/63)

نوح گفت: «ای قوم من اگر برای اثبات ادعای خود دلیل و برهانی را آورده باشم، از ما پیروی می‌كنید؟ ولی چون پرده سیاه طمع و بت‌پرستی خود را بر چشم دل و خرد شما پوشانده و دیگر مرا باور نمی‌دارید.» (هود/28)

قوم نوح گفتند: «ای نوح در مورد ادعای خود بسیار با ما مجادله و گفت‌وگو كردید، اگر شما راستگو هستید، آن عذابی كه به ما وعده داده‌ای بر ما نازل كن.» (هود/32)

خداوند فرمود: «و به نوح وحی شد که از قوم تو جز کسانی که [تاکنون] ایمان آورده اند، هرگز کسی ایمان نخواهد آورد؛ بنابراین از کارهایی که همواره [بر ضد حق] انجام می دادند، اندوهگین مباش» (هود/36)

نوح گفت: «ای خدای من شب و روز قوم خود را به خداشناسی و شناخت و پرستش تو دعوت كردم ولی برعكس دعوت من عمل می‌كردند و از پیروی سخنان من گریزان بودند.» (نوح/۶-۵)

«نوح گفت: روردگارا! هیچ یک از کافران را بر روی زمین باقی مگذار.» (نوح/26)

و به او فرمود: «خداوند فرمود: ای نوح زیر نظر و تعلیمات و وحی ما كشتی نجات‌دهنده را بساز و برای نجات این ظالمان از عذاب من دعا و نیایش مكن زیرا گرفتارشدن آنها به عذاب غرق در آب حتمی‌الوقوع است.»

«و [نوح] کشتی را می ساخت و هرگاه گروهی از [اشراف و سرانِ] قومش بر او عبور می کردند، او را به مسخره می گرفتند. گفت: اگر شما ما را مسخره می کنید، مسلماً ما هم شما را [به هنگام پدید آمدن توفان] همان گونه که ما را مسخره می کنید، مسخره خواهیم کرد»

نوح كشتی را ساخت و منتظر فرمان الهی بود. «[رویاروییِ نوح و قومش هم چنان ادامه داشت] تا هنگامی که فرمان ما فرا رسید و تنور فوران کرد.»

توضیح اینكه قبلاً خداوند به حضرت نوح؛ وحی كرده بود كه هر گاه تنور گرم و داغ پر از آب شد، این علامت شروع طوفان است. روزی همسر نوح نان می‌پخت و به فرمان الهی تنور پر از آب گردید. همسرش فریاد زد و گفت: تنور پر از آب شده است.  نوح علیه السلام دریافت كه زمان شروع غضب و عذاب الهی است.

ادامه موضوع در قسمت بعدی

10-1: زندگی نوح علیه السلام - بخش اول

بعد از آنكه ادریس علیه السلام باقی نماند، شیطان فرصت را غنیمت شمرد و به دل و درون خانواده و نوادگان ادریس علیه السلام رخنه كرد تا اینكه مجسمه‌ای را به صورت ادریس علیه السلام ساختند و بعداً مورد پرستش مردم قرار گرفت و بت‌پرستی گسترش یافت، تا اینكه بعد از 175 سال كه از وفات  ادریس علیه السلام گذشته بود، خداوند نوح علیه السلام را در عمر 50 سالگی به پیامبری برانگیخت.

«همانا ما حضرت نوح را به عنوان پیامبر میان قومش برانگیختیم و گفتیم به ایشان بگو تبلیغ كن كه قبل از آنكه عذاب سخت الهی بر آنها وارد شود» [نوح: 1]

«نوح علیه السلام فرمود: [نوح‌] گفت: اى قوم من، من شما را هشدار دهنده‌اى آشكارم». [نوح: 2]

« كه خدا را بپرستید و از او پروا دارید و مرا فرمان برید.» [نوح: 3]

«[تا] برخى از گناهانتان را بر شما ببخشاید و [اجل‌] شما را تا وقتى معین به تأخیر اندازد. اگر بدانید، چون وقت مقرر خدا برسد، تأخیر بر نخواهد داشت». [نوح: 4]

 یعنی همانا خداوند وقتی را كه برای مرگ كسی تعیین كرده است، قابل تأخیر نیست و یك لحظه پس و پیش ندارد، اگر در صورتی كه به این حرف ایمان می‌داشتید از شرك و بت‌پرستی دست می‌كشیدند.»

ادامه موضوع در قسمت بعدی

10-1: زندگی ادریس علیه السلام - بخش دوم

ادریس علیه السلام كسانی را كه از شریعت الهی منحرف و روی گردان شده بودند و به شرك و بت‌پرستی روی آورده بودند، هدایت كرد و آنها را از این كار شرك‌آمیز بر حذر داشت ولی سرانجام اكثر آنها از پیام او سرپیچی كردند و عده كمی از او اطاعت كردند. ادریس علیه السلام با پیروان خود از بابل خارج شدند و به طرف مصر حركت كردند، در آنجا مردم را به خداپرستی و انجام كارهای نیك و پرهیز از كارهای بد و بت‌پرستی دعوت كرد.

ادریس علیه السلام با وجود داشتن رتبه پیامبری، دوزندگی و خیاطی را شروع كرد و اولین كسی بوده است كه به این كار اقدام كرد و دوزندگی را به دیگران یاد داد.

ادریس علیه السلام اولین كسی بود كه نوشتن با قلم را به دیگران آموخت و اولین كسی است كه خیاطی را به مردم آموخت و اولین كسی بود كه به علم نجوم و ستاره‌شناسی، ریاضیات و اسلحه‌سازی آشنایی داشت و اولین كسی بود كه برای سنجش اشیاء دستگاه میزان را ساخت.

از بحث ادریس علیه السلام چند پند و اندرز نتیجه‌گیری می‌شود:

1- هر كس از عبادت خدا و خدمت به خلق سرباز ندارد پیش خداوند محبوب و ارزشمند می‌گردد.

2- هر كس خدا را عبادت كند، از كرم و رحمت خداوند محروم نمی‌گردد.

3- انسان به اندازه ممكن باید برای استفاده از دنیا و به دست آوردن و زمینه فراهم كردن طاعت خداوند تلاش و سعی نماید.

4- ادریس علیه السلام می‌فرمود: نیكی با بندگان خدا و مردم بالاترین شعار تشكر و سپاس از خداوند است.

ادامه موضوع در قسمت بعدی

10-1: زندگی ادریس علیه السلام - بخش اول

ادریس علیه السلام پیامبری است كه بعد از آدم علیه السلام به پیامبری مبعوث گردیده است و نام او در قرآن ذكر شده است و اولین پیامبری است كه خداوند به وسیله جبرئیل علیه السلام برای هدایت نسل «قابیل» در حدود تعداد 30 صحیفه به قلب پیامبر عظیم‌الشأن وحی فرمود. ادریس علیه السلام  بعد از شش پشت به آدم علیه السلام می‌رسد و در حالی كه جد بزرگش «شیث» وفات فرمود، در سن بیست سالگی بود.

قرآن چگونگی زندگی و آداب دینی او را به طور مفصل بیان نكرده است، ولی در 30 آیه قرآن از او بحث كرده است و بیان كرده است كه بسیار صادق و صابر بوده است و نزد خداوند مقام بالا و والایی داشته است. «و در این كتاب از ادریس یاد كن كه او راستگویى پیامبر بود» (مریم/56)

بعضی از علمای تفسیر و مؤرخین نوشته‌اند و روایت كرده‌اند از آنجا كه جد بزرگ او «شیث» یك شخصیت بسیار متدین و دارای حسنات و كمال و جمال بوده است، مردم از هر طرف، از شرق و غرب و شمال و جنوب او را با آوردن هدایایی زیارت می‌كردند و از او می‌خواستند كه برای رفع نیازها و گرفتاری‌هایشان دعا كند. بعد از آنكه حضرت وفات فرمود، مردم دیگر این رابطه را قطع كردند و خاندان و فرزندانش از قطع این هدایا بسیار ناراحت شدند.

شیطان فرصت را غنیمت شمرد و به درون آنها رخنه كرد كه اگر شما مجسمه جد بزرگتان را بسازید و در منزل خودش آن را نصب كنند، این زیارت و آوردن این هدایا قطع نمی‌شود، آنها هم فریب خوردند و به این كار اقدام كردند و در نتیجه این كار بد و شرك‌آور بت‌پرستی رواج یافت در این موقع كه ادریس علیه السلام در بابل اقامت داشتند، خداوند به وسیله جبرئیل برایش وحی فرستاد و به عنوان پیامبر مبعوث گردید.

ادامه موضوع در قسمت بعدی

10-1: زندگی آدم علیه السلام - بخش سوم

نتیجه‌گیری از داستان

از داستان و سرگذشت آدم و حواإ و فریب خوردن آنها از شیطان و توبه و استغفار آنها و قبول شدن توبه و استغفار آنها از طرف خداوند، چند پند و اندرز استفاده می‌شود:

1- فلسفه آفرینش انسان بعد از توحید ویکتا پرستی تعمیر زمین و گسترش رفاه و عدالت اجتماعی است.

2- عدم اطلاع‌ انسان بر اسرار و مغیبات و اختصاص آن به علم خداوند.

3- هر موقع خدا را اراده كند یك موجود خام و كم مایه را ارزشمند و متعالی می‌گرداند، همچنان كه خداوند از خاك پست و تیره و تار نوعی را از عالم به نام انسان درست كرد كه اگر از قوای استعدادی و خداوندی خود بهره گیرد، دارای علم و فضیلتی می‌گردد كه شایسته سجده بردن فرشتگان برای خودش می‌گردد.

4- انسان هر چند عالم و دانا باشد و اعمال خوب و فضایل اخلاقی داشته باشد نباید غرور و تكبر و خودبینی را به خود راه بدهد و فریب هوا و هوس و شیطان بخورد، زیرا هر چیزی كه برای یك انسان موجود است از آفرینش خودش گرفته تا تمام فضایل و متعلقات مادی و معنوی اشعه‌ای از لطف الهی است و آنچه كه دارای وجود حقیقی است فقط ذات اقدس خداوند است.

ادامه موضوع در قسمت بعدی

10-1: زندگی آدم علیه السلام - بخش دوم

تصویر نمایش عملی برتری آدم بر فرشتگان از دیدگاه قرآن

«و خداوند همه نام ها [یِ موجودات] را به آدم آموخت؛ سپس به فرشتگان ارائه کرد و گفت: مرا از نام های ایشان خبر دهید، اگر [در ادعای برتر بودنتان] راستگویید.)» (بقره/31) «گفتند: تو از هر عیب و نقصی منزّهی، ما را دانشی جز آنچه خودت به ما آموخته ای نیست، یقیناً تویی که بسیار دانا و حکیمی.» (بقره/32)

هنگامی كه فرشتگان به جهل و نادانی خود اعتراف كردند، خداوند آدم را فرا خواند تا اینكه نام آن اشیاء را به فرشتگان باز گوید. «خداوند فرمود: ای آدم نام این اشیائی كه به تو یاد یادم به فرشتگان خبر بده.» (بقره/33) آدم علیه السلام فرمان خداوند را به جای آورد و نام این اشیاء را برای فرشتگان بیان كرد، سپس خداوند به فرشتگان فرمود: «خداوند به فرشتگان فرمود: مگر من نگفتم كه به تمام اسرار آسمان‌ها و زمین و به تمام آنچه كه شما آن را پنهان و یا آشكار می‌كنی، آگاه هستم.» (بقره/33)

پس از آنكه خداوند مقام و منزلت رفیع آدم علیه السلام را از جهت آفرینش پیچیده و استعداد عجیبی كه از طرف خداوند به آدم داده شده است و آدم دارای صلاحیت و شایستگی خلافت و جانشینی خداوند در روی كره زمین است، خداوند به فرشتگان فرمان داد تا آدم را سجده كنند. چنانكه خداوند می‌فرماید:  «ای پیامبر یاد كن زمانی را كه گفتم به فرشتگان سجده كنید آدم را همه سجده بردند به جز ابلیس كه سرپیچی كرد از فرمان خدا و تكبر ورزید و از زمره كافران و ناسپاسان به حساب آمد». (بقره/34)

با وجود اینكه خداوند می‌دانست كه علت نافرمانی شیطان چیست، از او سؤال كرد و فرمود: «خداوند فرمود: ای ابلیس چه چیزی شما را از سجده كردن برای آدمی كه من او را یا اراده و قدرت خویش درست كردم بازداشت؟ تكبر كردی؟ و خود را برتر از آدم دیدی؟» (ص/75) «ابلیس در جواب گفت: من از آدم بهترم زیرا مرا از عنصر آتش و او را از خاك آفریدی.» (ص/76) «خداوند متعال فرمود: ای شیطان از بهشت بیرون رو همانا تو از رحمت خداوند محروم هستی و همانا تا روز قیامت لعنت من بر تو است و دور از رحمت من قرار می‌گیری.» (ص/۷۸-۷۷)

هنگامی كه شیطان برایش معلوم شد كه از رحمت خدا بی‌بهره شده است، گفت: «پروردگارا! مرا تا روزی که مردم برانگیخته می شوند، مهلت ده» (ص/79) «خداوند فرمود: تو از مهلت یافتگانی، تا زمانی معین و معلوم..» (ص/۸۱-۸۰) هنگامی كه شیطان برایش معلوم شد كه خداوند به او مهلت داده و او را تا روز قیامت نمی‌میراند، شیطان گفت: (ص/83) «سوگند به بزرگی خداوند آدم و فرزندانش را گمراه می‌كنم (و آنها را با مكر و حیله خود به سهو و اشتباه و بیراهه می‌كشانم) مگر كسانی كه از روی اخلاص خداوند را پرستش می‌كنند.» ص ۸۳- ۷۵«خداوند فرمود: برو که از آنان هر کس تو را پیروی کند، قطعاً دوزخ کیفرتان خواهد بود، کیفری سخت و کامل» (اسراء/63)

ادامه نوشته

10-1: زندگي آدم علیه السلام - بخش اول

اولین پیامبری كه خداوند در قرآن كریم برای رسول الله صلی الله علیه وسلم داستان او را بیان می‌كند،  آدم علیه السلام است، هر چند خداوند به طور صریح و آشكار  آدم علیه السلام را به عنوان پیامبر نام نبرده است ولی از این جهت كه خداوند بدون واسطه در مورد اوامر و نواهی، حلال و حرام و... با آدم علیه السلام سخن به میان آورده است دلیل روشن و قاطعی است بر اینكه او مقام پیامبری داشته است. قرآن مجید در نه سوره در مورد آدم علیه السلام سخن گفته است از جمله در سوره بقره قبل از آفرینش آدم علیه السلام میان خداوند و فرشتگان بحث و گفت‌وگو شده است.

خداوند می‌فرماید: «و آن زمان را یاد آر که پروردگارت به فرشتگان گفت:به یقین جانشینی در زمین قرار می دهم» (بقره/30)

فرشتگان از این خبر تعجب كردند و گفتند: «آیا قرار می‌دهی در زمین كسی را كه فساد و تباهی می‌ورزد و به جنگ و جدال و خونریزی می‌پردازد در حالی كه ما تو را مورد ستایش و تقدس قرار می‌دهیم ولی خداوند به آنها جواب داد همانا چیزها و اسراری كه ما می‌دانیم، به آن آگاهی ندارید.» (بقره/30)

خداوند اراده كرده كه به طور یقین و مستند به فرشتگان نشان دهد كه این آدمیزادی كه او را مورد تحقیر قرار می‌دهند در صورتی كه استعداد و قوای انسانی خود را از راه ریاضت و تلاش بروز دهد، به مراتب از حیث علم و فضیلت بالاتر از فرشتگان خواهد بود.

ادامه موضوع در قسمت بعدی