B: بیرون آمدن روح و پرواز به‌سوی ملکوت أعلی - قسمت 2

رسول‎الله صلی الله علیه وسلم درباره‌ روح ناپاكی كه از جسم كافر بیرون می‌آید، چنین فرمود: یکایک فرشتگان زمین و آسمان، آن را لعنت می‌كنند. دروازه‌های آسمان بر روی آن بسته می‌شود، نگهبانان هر دروازه، از الله می‌خواهند كه این روح را از دروازه‌ی آنها عبور ندهد. فرشته‌ی مرگ وقتی آن را قبض می‌كند، حتی برای یك لحظه هم آن را وا نمی‌گذارد. فرشتگان آن را می‌گیرند و در پارچه‌ی آتشین کفن می‌کنند. بدترین بوی روی زمین از آن به مشام می‌رسد. فرشتگان آن را به‌سوی آسمان‌ها می‌برند. از كنار هر گروهی از فرشتگان كه بگذرد، می‌پرسند: این روح ناپاك از آنِ کیست؟ فرشتگان می‌گویند: فلانی فرزند فلانی ‌است - با بدترین نامی‌ كه در دنیا داشته است از او یاد می‌كنند- و وقتی به آسمان دنیا – نزدیك‌ترین آسمان- برسند، برای آن روح كافر در را می‌زنند، اما درهای آسمان بر روی آن گشوده نمی‌شود.

در این هنگام رسول‎الله صلی الله علیه وسلم این آیه را تلاوت فرمود: «‏دروازه‌های آسمان برای آن‌ها گشوده نمی‌شود و وارد بهشت نمی‌شوند مگر این‌كه شتر از سوراخ سوزن بگذرد –و این محال است.-‏»‏ [أعراف:٤٠]

الله متعالمی‌فرماید: نام او را در پایین‌ترین مکان اهل دوزخ بنویسید. سپس می‌فرماید: بنده‌ی مرا به زمین برگردانید؛ چون من مقرر كرده‌ام كه انسان را در روی زمین بیافرینم و آنان را به زمین برگردانم و بار دیگر ایشان را از زمین بیرون بیاورم. آن‌گاه روح كافر را از آسمان هفتم به‌شدت پرتاب می‌کنند تا این‌که در جسمش قرار می‌گیرد. سپس رسول‎الله صلی الله علیه وسلم این آیه‌ مباركه را تلاوت فرمود:  «‏‏و هر کس به الله شرک بورزد، گویا از آسمان می‌افتد و پرندگان او را -به منقار و چنگال- می‌ربایند یا تندبادی او را به مکانی دور می‌اندازد.‏»‏ [حج:٣١]

رسول‎الله صلی الله علیه وسلم فرمود: ‏«‏فرشتگان نزد مرده می‌آیند؛ اگر شخص در حال سكرات، انسان صالحی باشد، به او می‌گویند: ای روح پاكیزه كه در جسد پاكیزه هستی، بیرون بیا؛ روح و ریحان بهشت و خشنودی پروردگار را به تو تبریک می‌گویم. فرشتگان تا بیرون آمدن روح، این کلمات را زمزمه می‌کنند. روح پس از بیرون آمدن، به آسمان‌ها برده می‌شود. دروازه‌ی آسمان را می‌کوبند؛ سوال می‌شود: چه كسی دروازه را می‌زند؟ می‌گویند: فلانی است. در پاسخ می‌گویند: خوش آمدی ای روح پاكیزه‌ای که در جسم پاكیزه‌ای بودی، وارد شو در حالی‌كه مورد ستایش هستی و بشارت روح و ریحان و خشنودی پروردگار بر تو باد. این كلمات همواره برایش گفته می‌شوند تا به آسمانی می‌رسند که الله منان در آن قرار دارد.

ولی اگر شخص در حال سكرات، انسان بدی باشد، فرشته‌ مرگ به او می‌گوید: ای روح ناپاك كه در جسم ناپاك قرار داری، بیرون بیا، بیرون بیا در حالی‌كه شایسته‌ی سرزنش هستی، آب جوشان و بدبو و چیزهایی هم‌چون آن، در انتظار توست تا تو را شكنجه دهند. این كلمات همواره گفته می‌شوند تا این‌كه آن روح ناپاك از جسم بیرون می‌آید. سپس آن را به آسمان‌ها می‌برند و برای آن درخواست باز شدن دروازه می‌کنند؛ سوال می‌شود: این روح چه كسی است؟ گفته می‌شود: فلانی است. گفته می‌شود: بسیار نامیمون است، این روح ناپاك كه در جسم ناپاكی بود. در حالی که مورد سرزنش قرار گرفته است، باید به همان‌جا برگردد که از آن آمده است. هیچ دروازه‌ای برای او گشوده نمی‌شود. از آسمان برگردانده و به قبر فرستاده می‌‌‌شود.‏»‏

ادامه موضوع در قسمت بعدی

B: بیرون آمدن روح و پرواز به‌سوی ملکوت أعلی - قسمت 1

رسول‎الله صلی الله علیه وسلم درباره‌ی حرمت و كرامت روح مؤمن پس از بیرون آمدن آن از جسم، می‌فرماید: فرشتگان پاك الله متعال، بر این روح پاكیزه درود می‌فرستند. دروازه‌های آسمان را برایش می‌گشایند و او را در كفن‌های خوشبوی بهشت كفن می‌کنند و بوی خوش‌بوتر از مسك، از آن به مشام می‌رسد. سپس فرشتگان با احترام ویژه‌ای آن را به آسمان‌ها می‌برند.

 اما روح ناپاك به‌هنگام بیرون آمدن از جسم، مورد لعن و نفرین فرشتگان قرار می‌گیرد و دروازه‌های آسمان‌ها بر روی آن بسته می‌شود. هر گروه از فرشتگان الله، بر دری از درهای آسمان ایستاده است و از ورود آن روح ناپاک جلوگیری می‌كنند. سپس آن را در كفنی از كفن‌های دوزخ می‌گذارند و بوی بسیار بدی كه فرشتگان را آزار می‌دهد، از آن روح برمی‌خیزد. وقتی به سوی آسمان‌ها بالا می‌رود، دروازه‌ها بر روی آن بسته شده و آن روح به سوی زمین پرتاب می‌شود.

 رسول‎الله صلی الله علیه وسلم در ضمن حدیثی در مورد رفتن انسان به سوی برزخ، فرمود: وقتی روح مؤمن از جسم بیرون می‌آید، فرشتگان میان زمین و آسمان‌ و فرشتگانی که در آسمان‌ها هستند، بر او درود می‌فرستند و درهای آسمان را برای آن می‌گشایند. نگهبان هر یک از دروازه‌های آسمان، از الله می‌خواهد که این روح از دروازه‌ی او عبور کند. وقتی فرشته‌ی مرگ آن را قبض می‌كند، حتی برای یك لحظه هم آن را وانمی‌گذارد. فرشتگان بی‌درنگ آن را می‌گیرند و در كفن و عطرهای بهشت می‌گذارند. این است مفهوم آیه‌ شریفه: «‏فرستادگان ما جان او را می‌گیرند و آنان كوتاهی نمی‌كنند.‏» [أنعام:٦١]

بهترین عطری كه در زمین یافت شود، از آن روح به مشام می‌رسد. فرشتگان آن‌را به سوی آسمان‌ها بالا می‌برند و از كنار هر گروهی از فرشتگان كه بگذرد، می‌گویند: این روح پاكیزه از آن چه كسی است؟ فرشتگان در پاسخ می‌گویند: فلانی فرزند فلانی است -با بهترین نامی ‌که در دنیا داشته است از او یاد می‌کنند- وقتی به نزدیك‌ترین آسمان می‌رسند، دروازه را می‌زنند. دروازه باز می‌شود و گروه مخصوصی از فرشتگان از هر آسمان تا آسمان دیگر آن را تشییع می‌كنند تا به آسمان هفتم می‌رسد. الله متعال می‌فرماید: نام بنده‌ی مرا در ردیف علیون بنویسید:

«‏و تو چه می‌دانی که «علیین» چیست؟ کتابی -که در «علیین» است، کتابی- نوشته‌شده -در مورد سرنوشت نیکان- می‌باشد و فرشتگان مقرب، شاهدِ آن هستند.‏»  [مطففین:۲۱–۱۹]

نامش در ردیف علیون نوشته می‌شود و سپس می‌فرماید: این روح را به زمین برگردانید؛ چون من انسان‌ها را از زمین آفریده‌ام و به آن‌جا بر می‌گردانم و بار دیگر آن‌ها را از زمین بیرون خواهم آورد.

ادامه موضوع در قسمت بعدی

B: حق انتخاب پیامبران در هنگام مرگ

الله اجر و پاداش اخروی پیامبران را هنگام فرا رسیدن مرگ بدان‌ها نشان می‌دهد. سپس آن‌ها را میان ماندن در جهان و رهسپار شدن به سرای ابدی، مخیر می‌سازد. بی‌گمان، هر پیامبری نعمت‌های جاودان ‌الله متعال  را ترجیح می‌دهد.

 پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه وسلم از این قانون استثنا نبود؛ بلکه همانند پیامبران پیش از خود، حق انتخاب داشت و دیدار با حیّ منان را اختیار فرمود. از ام المؤمنین عایشه روایت شده است که رسول‎الله صلی الله علیه وسلم فرمود:

 ‏«‏روح هیچ پیامبری قبض نمی‌شود، مگر این‌كه جایگاه او در بهشت به او نشان داده و به او اختیار داده می‌شود. عایشه در ادامه می‌فرماید: وقتی فرشته‌ی مرگ نزد رسول‎الله صلی الله علیه وسلم آمد و سر مبارك رسول‎الله صلی الله علیه وسلم روی زانوی من بود، رسول‎الله صلی الله علیه وسلم چند لحظه بی‌هوش شد و سپس در حالی به هوش آمد که به سقف خانه چشم دوخته بود و می‌فرمود: «اللَّهُمَّ فِی الرَّفِیقِ الأَعْلَى». پروردگارا! به‌سوی رفیق اعلی. آن‌گاه با خود گفتم که ما را انتخاب نکرد و دانستم كه این همان حدیثی است كه رسول‎الله صلی الله علیه وسلم درباره‌ی حق انتخاب پیامبران به‌هنگام مرگ، برای ما بیان فرمود. عایشه رضی الله عنها می‌فرماید: این آخرین سخنی بود كه رسول‎الله صلی الله علیه وسلم فرمود.‏»‏

و در روایتی دیگر چنین آمده است: شنیدم که پیامبر صلی الله علیه وسلم در بیماری وفاتش این آیه را تلاوت فرمود: «هم‌نشین پیامبران، صدیقان، شهیدان و صالحانی که الله به آنان نعمت داده است؛ و چه رفیقان نیکی هستند.» [نساء:69 ]

عایشه می‌فرماید: با شنیدن این آیه، یقین كردم كه به رسول‎الله ص حق انتخاب داده شده است. رفیق، بر یک یا چند نفر اطلاق می‌شود. منظور حدیث این است که: پروردگارا! مرا در گروهی که در درجات بالای بهشت قرار دارند، قرار بده.

ادامه موضوع در قسمت بعدی

B: عوامل بد فرجامی - قسمت چهارم

4- ضعف ایمان: اگر ایمان ضعیف و سست باشد، انسان در دوستی با الله متعال ضعیف می‌گردد و دوستی با دنیا نیرومند. دنیاگرایی آن‌‌چنان بر انسان چیره می‌شود، كه دیگر جایی برای محبت با الله متعال باقی نمی‌گذارد. محبت با الله متعال چنان ضعیف می‌گردد، كه نمی‌تواند در برابر نفس بایستد، او را از گناه باز دارد و به پیروی و بندگی الله مشتاق کند. در نتیجه، صاحب این ایمان غرق در شهوات و سرکشی می‌شود و رفته رفته تاریكی گناهان در قلب نفود می‌کند و همواره نور ایمان به خاموشی می‌گراید.

سكرات مرگ فرا می‌رسد. چون بسیار به دنیا گرایش دارد و از الله گریزان است، وقتی خود را در حال جدا شدن از محبوب می‌بیند، از این جدایی بسیار ناراحت است تا حدی که به الله بغض می‌ورزد. اگر در چنین حالت خطرناكی روح از بدن جدا شود، خاتمه‌اش بسیار بد و هلاکتی همیشگی خواهد بود.

آن‌چه که به چنین سرنوشتی منجر می‌شود، محبت و گرایش دنیا و ضعف ایمان كه توأم با ضعف محبت به الله است، می‌باشد. این دردی است که بسیاری به آن دچار می‌شوند. اگر به هنگام مرگ محبت دنیا بر قلب چیره شود، در دل نقش می‌بندد و شخص را به خود مشغول می‌سازد؛ به‌گونه‌ای كه به چیزی دیگر نمی‌اندیشد و برای چیز دیگری جایی باقی نمی‌ماند و اگر روح در چنین حالتی قبض شود، قلبش متوجه دنیا می‌گردد و بدان رو می‌کند و میان او و پروردگارش مانعی ایجاد می‌شود.

ادامه نوشته

B: عوامل بد فرجامی - قسمت سوم

3- انحراف از راه راست: چون كسس که در آغاز، در مسیری درست و مستقیم گام برمی‌دارد و پس از مدتی از آن مسیر منحرف شود، خاتمه‌اش به بدی می‌انجامد. مانند ابلیس که در آغاز بزرگ و پیشوای فرشتگان و در عبادت از همه کوشاتر و بهتر بود؛ ولی وقتی از دستور الله متعال به سجده و تعظیم آدم، سر باز زد و از راه راست و مستقیم منحرف شد.

 یا مانند بلعام‌بن‌باعور که الله متعال برخی از نشانه‌هایش را به او نشان داد؛ اما او به جای پیروی از الله، با دنیاگرایی از جمله‌ی گمراهان و بدبختان قرار گرفت. برصیصا نیز از عابدان بنی اسرائیل بود. شیطان او را به کفر دعوت کرد و او نیز پذیرفت. او تا جایی در منجلاب و تاریکی کفر فرو رفت، که شیطان به او گفت: من از تو فراری و بیزارم و از الله می‌ترسم. حتی شیطان از او بیزاری جست و فرار کرد؛ چون می‌ترسید که در عذاب گمراهی او شریک باشد. ولی این بیزاری و فرار برای شیطان سودی ندارد؛ چون الله متعال می‌فرماید:  ‏«‏سرانجام–شیطان و برصیصا- این شد که هر دو جاودانه در آتش دوزخ بمانند و این سزای ستم‌گران است.‏»‏ [حشر:١٧]

ادامه موضوع در قسمت بعدی

B: عوامل بد فرجامی - قسمت دوم

2- اصرار بر گناه: كسی که یک گناه را بارها و بارها انجام دهد، محبت آن گناه در دلش جای می‌گیرد. از طرفی، هر چیزی در زندگی پیوسته همراه انسان باشد و انسان بدان انس و الفت گرفته باشد، به‌هنگام مرگ و سکرات، انسان آن‌را در ذهنش تداعی می‌کند و به یاد می‌آورد. حال اگر انسان زندگی را با فرمانبری از الله متعال و محبت او سپری کرده و با آن مأنوس شده باشد، به هنگام مرگ نیز فرمانبردار است و یاد الله بر زبان او جاری می‌باشد و اگر عمری را با سرکشی از فرمان الله سپری کرده باشد، هنگام مرگ به یاد آن گناهان و سرکشی می‌افتد و سختی‌اش دوچندان می‌شود.

گاهی به هنگام مرگ، شهوت و گناهی بر انسان و قلبش چیره می‌شود و بین او و پروردگارش مانعی ایجاد می‌کند و باعث می‌شود که در آخرین لحظات عمر هم به گناه آلوده شود و بر بدبختی خود بیفزاید.  همانگونه که رسول‌الله‌ صلی الله علیه وسلم در حدیثی می‌فرماید: گناه در آخرین لحظه‌ی زندگی موجب گمراهی و بدبختی می‌شود‏»‏ ‏«‏گناهان پلی به سوی کفر هستند.‏»‏

كسی كه از الله سرکشی نکند و یا پس از انجام گناه توبه كند، از چنین خطری به دور و در امان است؛ اما كسی كه به كثرت مرتكب گناه می‌شود، آن‌گونه که گناهانش بیشتر‌ از کارهای خوبش باشد، و با تکرار گناه، توبه را تأخیر اندازد، به شدت در معرض خطر بدبختی و افتادن در دوزخ قرار می‌گیرد، چون محبت و گرایش به گناه، موجب می‌‌شود که گناه در ذهن جای گرفته و بدان گرایش پیدا کند و هنگام مرگ و سکرات هم بر چنین حالتی باقی بماند و در نهایت به بد‌ترین سرنوشت بیانجامد.

بی‌تردید، انسان در عالم خواب و رویا، چیزهایی می‌بیند كه پیوسته با آن‌ها سروکار دارد. مثلاً اگر كسی عمرش را در دانش و مطالعه سپری نموده است، در خواب چیزهایی مربوط به دانش و دانشمندان مشاهده می‌كند و اگر كسی عمرش را با خیاطی سپری کرده باشد، در عالم خواب نیز چیزهایی در همان مورد می‌بیند.

گرچه مرگ چیزی بالاتر از خواب است، اما آغاز و سكرات آن، تشابه زیادی با خواب دارد. بنابراین، محبت و دلبستگی به گناه موجب یادآوری آن گناه به هنگام مرگ و گرایش قلب و نفس بدان می‌شود و اگر در چنین حالتی روح از بدن جدا شود، به پایانی بس خطرناک و بد می‌انجامد.

 شخصی در زندگی پیوسته شراب می‌نوشید و آن شراب هم‌نشین و دوست همیشگی او بود، وقتی دچار سكرات مرگ شد، یكی از بستگانش نزد او آمد و شهادتین را به وی تلقین می‌کرد؛ اما او به جای كلمه‌ی توحید گفت: بنوش و به من نیز بنوشان. سپس جان سپرد.

ادامه موضوع در قسمت بعدی

B: عوامل بد فرجامی - قسمت اول

برخی افراد مسلمان‌نما، که بنا به شرایط، به قوانین اسلامی عمل می‌كنند، پناه بر الله که چه سرانجام خطرناکی دارند. این سرنوشت بد، برای برخی در هنگام سکرات مرگ نمایان می‌گردد.

سرنوشت بد، عواملی دارد که مؤمن باید از آن‌ها دور شود.:

1- فساد در اعتقاد: فساد در عقیده، هر چند كه با نهایت زهد و شایستگی همراه باشد، باز هم به فرجام بد می‌‌انجامد. اگر یک شخص، عقیده‌ای فاسد داشته باشد و آن را درست بداند و در آن شک نکند، به هنگام مرگ و سكرات آن، فساد و بطلان عقیده‌اش، بر او روشن می‌گردد و یقین می‌كند كه اعتقادش باطل بوده است و هیچ پایه و اساسی ندارد. بنابراین، آشکار شدن نادرستی برخی از اعتقاداتش، موجب از بین رفتن دیگر معتقدات او نیز می‌گردد. و پیش از آن‌که به اصل ایمان برگردد و عقیده‌اش را درست کند، فرصت را از دست می‌دهد و با رفتن از این دنیا و وارد شدن به جهان آخرت، به سرنوشتی بد دچار می‌شود و مصداق این آیه قرار می‌گیرد.

«‏و از جانب الله چیزی برای ایشان پدیدار می‌شود كه گمانش را نمی‌بردند.‏»[زمر:٤٧]

«‏بگو: آیا شما را از زیان‌كارترین مردم آگاه سازم‌؟‏ آنان كسانی هستند كه تلاش و تكاپویشان -به سبب نادرستی عقیده- در زندگی دنیا هدر می‌رود و خود گمان می‌برند كه به بهترین وجه كار نیك می‌كنند.‏» [کهف:104– 103]

حتماً هم چنین است؛ هر كس اعتقادی نادرست دارد، این اعتقاد یا برگرفته از اندیشه‌ی نادرست خود اوست و یا از اندیشه‌ی نادرست کسی دیگر؛ در هر صورت، آن شخص هر چند که زهد و تقوای زیادی هم داشته باشد، با چنین اعتقادی، ارزشی ندارد و سرنوشت بدش را عوض نمی‌کند. چراکه زهد و تقوی زمانی برای انسان سودمند است، که براساس قرآن و سنت درست باشد؛ زیرا اساس عقاید دینی، تنها از این دو سرچشمه‌ی پاک و زلال جاری می‌گردد.

ادامه موضوع در قسمت بعدی

B: حضور شیطان در هنگام مرگ

وقتی انسان به مرگ نزدیك می‌شود، شیطان بسیار آرزو دارد كه خود را نزد او برساند، تا نجات نیابد و از دام گمراهیش نرهد.  رسول‎الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «‏شیطان در هر لحظه نزد انسان می‌آید. حتی هنگام غذا خوردنِ انسان حاضر می‌شود. هرگاه لقمه‌ی غذا از دست كسی بر زمین افتاد، باید آلودگی آن را پاك نموده و بقیه را میل كند و آن را برای شیطان نگذارد و هرگاه غذا را خورد، انگشتانش را با زبان پاك كند؛ چون نمی‌داند كه بركت غذا در كدام بخش آن است.‏»

علما می‌گویند: شیطان، هنگام سكرات مرگ انسان، در شکل پدر، مادر یا یك انسان به‌ظاهر دلسوز، نزد او می‌آید و در قالب خیرخواهی، او را به دین یهود، نصارا یا هر دین و آیین معارض با اسلام، دعوت می‌کند. این همان لحظه‌ای است كه الله متعال، بدسرشتان را به بی‌راهه می‌كشاند. در قرآن نیز به این معنا اشاره شده است؛ آن‌جا که می‌فرماید: «‏-فرزانگان می‌گویند:- پروردگارا! پس از آن‌که هدایت‌مان نمودی، دل‌هایمان را منحرف مگردان و از جانب خویش رحمتی به ما عطا کن؛ تو بسیار بخشاینده­ای.‏» [آل‌عمران:٨]

چنین حالتی برای همه روی نمی‌دهد. این‌ها از فتنه‌های هنگام زندگی و مرگ است که باید همواره از آن‌ها به الله متعال پناه ببریم. شیطان در هنگام مرگ انسان و احتضار، بیش از هر زمان دیگری در گمراه کردن انسان طمع و تلاش می‌کند؛ چون هنگام حاجت و نیاز است. رسول‎الله صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: ‏«‏انسان همواره مانند بهشتیان عمل می‌کند؛ آن‌گونه که میان او و بهشت، تنها یک ذراع فاصله است. آن‌گاه تقدیرش بر او پیشی می‌گیرد و مانند دوزخیان عمل می‌کند و وارد دوزخ می‌شود و بسا اوقات انسان همواره مانند دوزخیان عمل می‌کند آن‌گونه كه میان او و دوزخ، تنها یک ذراع فاصله است. ناگاه تقدیرش بر وی پیشی می‌گیرد و مانند بهشتیان عمل می‌كند و وارد بهشت می‌شود.

از این‌رو روایت شده است: شیطان، در هنگام مرگ انسان، بیش از هر زمان دیگری در پی گمراه کردن اوست. به یارانش می‌گوید: این -كسی كه در حالت مردن و سكرات است- را رها نكنید؛ چون اگر از دست شما برود، دیگر هرگز شما بر وی پیروز نخواهید شد.‏»‏

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

B: سرور و شادی مؤمن با دیدار پروردگارش

وقتی فرشتگان از طرف الله متعال، مژده‌رسان به سوی بنده‌ی مؤمن می‌شتابند، بر چهره‌ی مؤمن شادمانی و سرور نمایان می‌شود؛ و بر چهره‌ی کافر،  اندوه، ترس و ناراحتی نمایان می‌شود. بنابراین، بنده‌ی مؤمن در حالت احتضار و سكرات مرگ، دیدار الله متعال را آرزو می‌كند؛ ولی انسان كافر، به خاطر سرکشی و نافرمانی از الله متعال، از دیدار او هراسان و نگران است.

رسول‎الله صلی الله علیه وسلم فرمود: ‏«‏هر كس دوست داشته باشد که با الله دیدار کند، الله نیز دیدار با وی را دوست می‌دارد و هرکس كه ملاقات خدا را دوست نداشته باشد، خداوند هم ملاقات با او را دوست ندارد.

به همین خاطر است که انسان مؤمن از کسانی که او را تشییع می‌کنند، می‌خواهد که خیلی زود او را دفن کنند تا هر چه زودتر، از نعمت‌های الله متعال بهره‌مند شود؛ ولی انسان کافر و گناهکار، از رفتن به سوی گورستان هراس دارد و بر سر و روی خود می‌زند.

 ‏«‏رسول‎الله صلی الله علیه وسلم فرمود: هرگاه جنازه گذاشته شود و مردان آن‌را بر دوش‌ خود ببرند، اگر نیكوكار باشد، می‌گوید: مرا زودتر ببرید و اگر گنه‌كار باشد، می‌گوید: وای بر من، مرا كجا می‌برید، جز انسان، تمام موجودات این صدا را می‌شنوند و اگر انسان‌ها آن را بشنوند، بی‌هوش می‌شوند.‏»‏

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

B: انسان به‌هنگام سكرات مرگ، آرزوی برگشتن می‌کند

وقتی مرگ انسان فرا می‌رسد، آرزو می‌کند که به دنیا برگردد؛ كافر برای مسلمان شدن و گناه‌كار برای توبه؛ الله منان می‌فرماید:

«‏و چون مرگ هر یک از ایشان فرا رسد، می‌گوید: ای پروردگارم! مرا بازگردان. تا در سرایی که -کارهای نیک را- رها کردم، به انجام اعمال شایسته بپردازم. هرگز؛ این، فقط سخنی است که او بر زبان می‌آورد و تا روزی که برانگیخته می‌شوند، برزخی فرارویشان است.‏»‏ [مؤمنون:100– 99]

ایمان آوردن به هنگام فرا رسیدن مرگ، پذیرفته نمی‌شود و وقتی روح به حلقوم برسد، توبه سودی ندارد. الله سبحان می‌فرماید:

«‏پذیرش توبه از سوی الله تنها برای کسانی است که از روی نادانی کارِ بدی انجام می­دهند و خیلی زود توبه می­کنند؛ الله، توبه­ی چنین کسانی را می­پذیرد.و الله، دانای حکیم است و پذیرش توبه برای کسانی نیست که کارهای بد مرتکب می­شوند و چون مرگِ یکی از ایشان فرا می­رسد، می­گوید: اینک توبه کردم. و توبه­ی کسانی که در حالِ کفر بمیرند، پذیرفته نمی­شود؛ برای چنین کسانی عذاب دردناکی آماده کرده‌ایم.‏» [نساء:18–17]

روایاتی را در مورد پذیرش توبه پیش از رسیدن روح به حلقوم، نقل كرده است: «‏الله تا پیش از رسیدن روح به حقلوم، توبه‌ی بنده را می‌پذیرد.‏»‏

هر كس پیش از مرگ توبه كند، زود توبه کرده است؛ اما آن توبه، باید همراه با اخلاص و راستی باشد. بنابراین انسان باید پیش از فرا رسیدن اجل توبه كند، چون در هنگام سکرات و دشواری‌های مرگ، امکان توبه وجود ندارد.

شاعر می‌گوید:

پیش از مرگ و بند آمدن زبان، در انجام توبه‎ی پذیرفته شده‎ای شتاب کن.

برای انجام آن شتاب کن، که توبه برای انسان نیكوكار و رجوع كننده بسوی پروردگار، ذخیره و غنیمتی است.

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

B: سكرات مرگ

مرگ، شرایط و حالات ویژه‌ای دارد که هر انسان با آن روبرو می‌شود؛ الله متعال  می‌فرماید: وَجَاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ۖ ذَٰلِكَ مَا كُنتَ مِنْهُ تَحِيدُ [ق:١٩] ‏«‏و سختی مرگ به‌راستی فرا می‌رسد. -ای انسان!- این همان چیزی است که از آن می‌گریختی.‏»‏

منظور از سكرات مرگ، دشواری و سختی‌های آن ‌هنگام است. «سُكر حالتی است كه انسان در آن عقلش را از دست می‌دهد.» واژه‌ی «سُكر» بیشتر برای شراب به‌كار می‌رود؛ ولی بر خشم، عشق، درد، خواب، چُرت و بی‌هوشی ناشی از درد و ناراحتی نیز اطلاق می‌گردد و منظور از سكرات مرگ، بی‌هوشی ناشی از درد و رنج بیرون آمدن روح از بدن است. رسول‎الله صلی الله علیه وسلم نیز با این حالت روبرو شد و درد آن را تحمل فرمود. در روایات آمده است که در بیماری مرگ، ظرف آبی را در جلوی رسول‎الله صلی الله علیه وسلم قرار داده بودند و رسول‎الله صلی الله علیه وسلم دست مباركش را در آن داخل می‌نمود و بر پیشانی می‌کشید و می‌فرمود: «‏هیچ معبودی شایسته ی پرستش جز الله متعال نیست. بی‌تردید مرگ سختی‌هایی دارد.‏»‏

ام المؤمنین عایشه رضی الله عنها درباره‌ی بیماری مرگ رسول‎الله صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: هیچ ناراحتی‌ای را شدیدتر از ناراحتی رسول‌الله‌ صلی الله علیه وسلم در بیماری مرگش ندیده‌ام. بی‌گمان، سكرات مرگ كافر، دشوارتر و بیشتر از مؤمن است. در سطرهای گذشته، گوشه‌ای از حدیثی  را كه به این اصل اشاره داشت، بازگو کردیم: به هنگام مرگ انسان کافر، فرشته‌ی مرگ می‌آید و بر بالین او می‌نشیند و می‌گوید: ای نفس ناپاک، به‌سوی ناخشنودی و خشم الله بیرون بیا. آن روح در جسم كافر پراکنده می‌شود. فرشته‌ی مرگ مانند بیرون کشیدن شاخه‌ی خاردار از پشم خیس، روح را از جسم او بیرون می‌کشد و با این کار رگ‌ها و روده‌ها‌یش پاره‌پاره می‌شود.

قرآن کریم شدت ناراحتی کافران به‌هنگام مرگ را این‌گونه به تصویر می‌کشد: وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَىٰ عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ قَالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَلَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ وَمَن قَالَ سَأُنزِلُ مِثْلَ مَا أَنزَلَ اللَّهُ ۗ وَلَوْ تَرَىٰ إِذِ الظَّالِمُونَ فِي غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلَائِكَةُ بَاسِطُو أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُوا أَنفُسَكُمُ ۖ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَكُنتُمْ عَنْ آيَاتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ  [أنعام:٩٣] ‏«‏کیست ستمکارتر از کسی که بر الله دروغ ببندد یا بی­آنکه بر او وحی شده باشد، ادعا کند بر من وحی شده است و کسی که بگوید: من نیز همانند آیات الهی نازل خواهم کرد. و چون ستمکاران را در سختی­های مرگ ببینی و فرشتگان، دستانشان را -به سوی آنان- گشوده، -می­گویند:- جان بِکَنید؛ امروز به سبب سخنان نادرستی که به الله می­گفتید و بدان سبب که از تصدیق آیاتش سرکشی می­کردید، با عذاب خوارکننده­ای مجازات می­شوید.‏»

مصداق آیه آن هنگامی‌ است كه فرشتگانِ عذاب، کافر را به ناخشنودی، عقاب، طوق، دوزخ، آب داغ و سوزان و خشم الله متعال مژده می‌دهند. روح کافر در جسمش پراكنده می‌شود و از بیرون آمدن سر باز می‌زند؛ فرشتگان، آن‌قدر به صورت و پشت کافر می‌زنند تا این‌که روح از بدنش بیرون می‌آید. فرشتگان به كفار می‌گویند:أَخْرِجُوا أَنفُسَكُمُ ۖ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ

شهادت، از سکرات مرگ می‌کاهد

رسول‎الله صلی الله علیه وسلم فرمود: ‏«‏شهید، درد كشته شدن را تنها مانند گزیدن مورچه احساس می‌كند.‏»‏

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

B: آمدن فرشتگان مرگ

هر‌گاه زمان مرگ فردی فرا برسد و زندگیش رو به اتمام باشد، الله متعال، فرشته‌ی مأمور را برای گرفتن روحی كه مدبر و محرك جسم است، می‌فرستد:«‏و او بر بندگانش چیره است و برای شما فرشتگان نگهبان را می­فرستد و چون مرگ هر یک از شما فرا رسد، فرستادگان ما جانش را می­گیرند و کوتاهی نمی‌کنند.‏» [أنعام:٦١]

پیامبر صلی الله علیه وسلم در مورد مرگ مؤمن و کافر چنین فرمود: ‏«‏به هنگام مرگ بنده‌ی مؤمن، فرشتگانی با چهره‌های درخشان مانند خورشید، از آسمان نزد وی می‌آیند. آن‌ها كفنی از كفن‌های بهشت و عطری از عطرهای بهشت را با خود می‌آورند و در انتهای دید او می‌نشینند. سپس فرشته‌ی مرگ بر بالین آن بنده‌ می‌نشیند و به او که در حال سكرات است، می‌گوید: ای صاحب نفس پاكیزه -و در روایتی مطمئنه- به‌سوی آمرزش و خشنودی الله بیرون بیا. پس آن روح مانند روان شدن قطره‌ از دهانه‌ی مشك، از بدن بنده‌ی مؤمن بیرون می‌آید و فرشته آن را می‌گیرد.

و به هنگام مرگ انسان کافر، فرشتگانی تندخو و خشن با چهره‌هایی سیاه و ترس‌ناك، با لباس‌های سیاه رنگ و درشت نزد وی می‌آیند و در انتهای دید او می‌نشینند. سپس فرشته‌ی مرگ می‌آید و بر بالین او می‌نشیند و می‌گوید: ای نفس ناپاک، به‌سوی ناخشنودی و خشم الله بیرون بیا. آن روح در جسم كافر پراکنده می‌شود. فرشته‌ی مرگ مانند بیرون کشیدن شاخه‌ی خاردار از پشم خیس، روح را از جسم او بیرون می‌کشد و با این کار رگ‌ها و روده‌ها‌یش پاره‌پاره می‌شود.‏»‏

انسان به هنگام خارج شدن روح از بدنش و سكرات مرگ، چه حالی دارد؟ هر چند ما نمی‌توانیم آن‌ حالت را ببینیم، ولی آثارش را مشاهده می‌کنیم. الله متعال این حالت را این‌گونه به تصویر می‌کشد:  ‏«‏پس آن‌گاه که جان به حلقوم می‌رسد و شما در آن‌هنگام نظاره‌گر هستید و ما از شما به او نزدیک‌تریم؛ ولی شما نمی‌بینید.‏» [واقعه:85-83]

این آیه، حال کسی را به تصویر می‌کشد که روح تا حلقومش رسیده است و اطرافیان سکرات مرگش را می‌بینند؛ ولی نمی‌توانند فرشتگان مرگ را ببینند: «‏و ما، از شما به او نزدیک‌تریم؛ ولی شما نمی‌بینید.‏»‏ [واقعه:٨٥]

«‏و او بر بندگانش چیره است و برای شما فرشتگان نگهبان را می­فرستد و چون مرگ هر یک از شما فرا رسد، فرستادگان ما جانش را می­گیرند و کوتاهی نمی­کنند.‏» [أنعام:٦١]

در آیه‌ی دیگری می‌فرماید: ‏«‏چنین نیست -که می‌پندارید-؛ هنگامی‌که جان به گلوگاه برسد و گفته شود: چه کسی او را نجات خواهد داد؟ و یقین می‌کند که هنگام جدایی است و -از سختی‌ جان کندن-ساق‌ها به هم می‌پیچند، در آن روز، بازگشت به سوی پروردگار توست.‏»‏ [قیامه:30–26]

آن‌چه كه به تراقی می‌رسد روح است و تراقی بر ترقوه، یعنی استخوان میان سینه و گلو اطلاق می‌گردد. در احادیث به صراحت بیان شده است كه فرشته‌ی مرگ، آمرزش و خشنودی از جانب الله را به مؤمن مژده می‌دهد و كافر را از ناخشنودی و خشم الله باخبر می‌کند. آیات بسیاری از قرآن نیز این مطلب را به اثبات می‌رسانند:  ‏«‏همانا کسانی که گفتند: پروردگارمان، الله است و سپس -بر توحید- استقامت ورزیدند، فرشتگان، -هنگام مرگ- بر آنان نازل می‌شوند -و می‌گویند:- نترسید و اندوهگین نباشید و شما را به بهشتی مژده باد که وعده داده می‌شدید. ما در دنیا دوستان شما بودیم و در آخرت نیز یاران شما هستیم؛ و در آن‌جا هر چه بخواهید، دارید و هر چه درخواست کنید، برایتان فراهم است. این پذیرایی و پیش‌کشی از سوی پروردگار آمرزنده و مهرورز است.‏» [فصلت:32–30]

بنابر دیدگاه بسیاری از مفسران، این فرود آمدن فرشتگان و گفتگو با انسان‌های مؤمن، هنگام سكرات مرگ روی می‌دهد. بی‌گمان، انسان در حالت احتضار با شرایط بسیار سختی روبرو می‌شود. بیمناک آینده است و نگران بازمانده‌‌ی خویش. در این حالت، فرشتگان به نزد او می‌آیند تا که او را از ترس و نگرانی و اندوه برهانند و آرام کنند. می‌گویند: در مورد آینده‌ی خویش در برزخ و رستاخیز هراسی به دل راه مده و بر بازماندگان خویش نگران مشو؛ بهشت و خوشنودی و دیدار الله گوارای تو باد: و شما را بشارت باد به بهشتی که (توسّط پیغمبران) به شما (مؤمنان) وعده داده می‌شد. [فصلت:30]

و در آخرت برای شما هرچه آرزو کنید هست، و هرچه بخواهید برایتان فراهم است. [فصلت:31]

تا زمانی كه بنده، الله را دوست بدارد و از او فرمانبرداری کند، الله نیز همواره او را دوست می‌دارد و یاور اوست؛ به ویژه در شرایط سخت و دشوار، و از سخت‌ترین شرایط و دشوارترین مراحل زندگی، مرحله‌ی احتضار و سكرات مرگ است. (و فرشتگان بدیشان خبر می‌دهند که) ما یاران و یاوران شما در زندگی دنیا و در آخرت هستیم، [فصلت:٣١]

اما فرشتگان، با انسان کافر در شرایطی بسیار دشوار و حالتی مغایر با حالت مؤمن دیدار می‌کنند؛ الله متعال می‌فرماید: ‏«‏بی‌‌گمان، فرشتگان هنگام قبض روح کسانی که -با ترک هجرت-به خویشتن ستم کردند، می‌گویند: در چه وضعی بودید؟ پاسخ می‌دهند: ما در زمین، مستضعف بودیم. می‌گویند: آیا زمین پروردگار پهناور نبود که در آن مهاجرت کنید؟ جایگاه‌شان دوزخ است و چه بد جایگاهی است!‏» [نساء:٩٧]

آیه‌ی یادشده درباره‌ی مسلمانانی است که هجرت نكردند. هنگام مرگ این گروه، فرشتگان به سراغ‌شان می‌آمدند و آنان را تهدید و توبیخ می‌کردند و بشارت دوزخ بدیشان می‌دادند. الله متعال، قبض روح مشرکان غزوه‌ی بدر را این‌گونه به تصویر می‌کشد: ‏«‏و اگر می­دیدی آن زمان که فرشتگان جان کافران را می­گیرند، -مشاهده می­کردی- که بر پُشت و رویشان می­زنند و می­گویند: عذاب سوزان آتش را بچشید. این به سبب اعمال و دستاوردهای پیشین شماست و بی­گمان الله نسبت به بندگانش ستمکار نیست.‏‏» [أنفال:51– 50]

تفسیر آیه‌ی یادشده: ای محمد! اگر وضعیت قبض ارواح كفار را می‌دیدی، صحنه‌ای بسیار وحشت‌ناك و سهمگینی را مشاهده می‌کردی؛ چون فرشتگان صورت و پشت كفار را می‌زدند و به آن‌ها می‌گفتند: عذاب دوزخ را بچشید. هر چند این آیه‌ها در مورد غزوه‌ی بدر نازل شدند، اما در مورد همه‌ی کفار در تمام زمان‌ها و مکان‌ها می‌باشد؛ به همین دلیل، خطاب آیه ویژه‌ی مشرکان بدر نیست؛ بلکه همه‌ی کافران را خطاب قرار می‌دهد.

آیات بی‌شمار دیگری از قرآن، این دیدگاه را تأیید می‌کند: ‏«‏کیست ستمکارتر از کسی که بر الله دروغ ببندد یا آیاتش را انکار کند؟ آن‌چه برایشان مقرر شده است، به آنان می­رسد و چون فرستادگانمان برای گرفتن جان‌شان می­آیند، از آنان می­پرسند: «معبودانی که جز الله به فریاد می­خواندید، کجایند؟» پاسخ می­دهند: از -دیدِ- ما ناپدید شدند؛ و به زیان خود اعتراف می­کنند که کافر بوده­اند.‏»‏ [أعراف:٣٧]

«‏آنان‌که به خود ستم کرده‌اند، در آن هنگام که فرشتگان جان‌شان را می‌گیرند، تسلیم می‌شوند و می‌گویند:ما کار بدی انجام نداده‌ایم. آری! به‌راستی الله از کردارتان آگاه است.‏» [نحل:٢٨]

 «‏کسانی که پس از آشکار شدن هدایت برای آنان به آیین باطل خویش بازگشتند، شیطان اعمال زشتشان را در‌ نظرشان آراست و آنان را به آرزوهای دور و دراز فریفت؛ زیرا آنان به کسانی که وحیِ نازل‌شده از سوی الله را نپسندیدند، گفتند: «در برخی از امور از شما پیروی خواهیم کرد». و الله، پنهان‌کاری ایشان را می‌داند. پس حال و وضع اینها در آن هنگام که فرشتگان، جانشان را در حالی می‌گیرند که بر چهره‌ها و پُشتشان می‌زنند، چگونه خواهد بود؟‏» [محمد:27–25]

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

B: زمان مرگ برای ما مشخص نیست

بندگان هیچ اطلاعی از فرا رسیدن زمان مرگ خود ندارند. كسی جز الله یگانه، زمان مردن را نمی‌داند. زمان مرگ از جمله كلیدهای پنهانی است كه علم آن ویژه‌ی پروردگار است. الله متعال می‌فرماید:

«‏گنجینه‌های غیب نزد اوست و كسی جز او از آن‌ها آگاه نیست.‏»[أنعام: 59]

«‏‏آگاهی از فرا رسیدن رستاخیز ویژه‌ی الله است و او است كه باران را فرو می‌ریزد و از آن‌چه در رحم‌ها قرار دارد، آگاه است و هیچ كسی نمی‌داند فردا چه دستاوردی دارد و هیچ‌کس نمی‌داند در کدامین سرزمین می‌میرد. به‌راستی که الله، دانای آگاه است.‏» [ لقمان: ٣٤]

رسول‌الله‌ صلی الله علیه وسلم فرمود: «کلیدهای غیب پنج مورد است که تنها الله متعال از آن‌ها آگاه است. سپس این آیه را تلاوت فرمود: «‏‏آگاهی از فرا رسیدن رستاخیز ویژه‌ی الله است و او است كه باران را فرو می‌ریزد و از آن‌چه در رحم‌ها قرار دارد، آگاه است و هیچ كسی نمی‌داند فردا چه دستاوردی دارد و هیچ‌کس نمی‌داند در کدامین سرزمین می‌میرد. به‌راستی که الله، دانای آگاه است.‏» [لقمان: ٣٤]

رسول ‎الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «‏هرگاه الله بخواهد روح بنده‌ای را در سرزمینی بگیرد، نیازش را در آن سرزمین قرار می‌دهد.- تا برای تأمین نیازش به آن‌جا برود و مرگ به سراغش بیاید-.‏»

ادامه موضوع در قسمت بعدی . .

B: مرگ زمان مشخصی دارد

مرگ در زمان مشخصی می‌آید اما كسی نمی‌تواند از زمان مشخص و مقرر شده‌ی پروردگار تجاوز کند. الله متعال اجل انسان را مقدر نموده و در لوح محفوظ ثبت کرده است و فرشتگان بزرگوار، آن‌را در حالی‌که انسان در شکم مادر قرار دارد، می‌نویسند؛ آن هنگام نه به تأخیر می‌افتد و نه لحظه‌ای پیشی می‌گیرد. اگر کسی به هر دلیلی بمیرد، با همان اجلی خواهد مرد که در آغاز برای او مقرر گشته است. آیات و نوشتارهای بسیاری از قرآن، این اصل را به اثبات می‌رسانند:

«‏‏هیچ کس نمی‌میرد مگر به خواست الله متعال با سرنوشتی در زمان معین.‏»[آل‌عمران: 145]

«‏هركجا باشید، مرگ شما را در می‌یابد؛ اگرچه در برج‌های استوار باشید.‏» [نساء:78]

‏‏«‏هر امتی زمان مرگ مشخص دارد و هنگامی‌كه زمان آنان به سر رسید، نه لحظه‌ای به تأخیر می‌افتند و نه لحظه‌ای پیشی می‌گیرند.‏» [أعراف:34]

«‏بگو: بی‌گمان مرگی كه از آن می‌گریزید، سرانجام با شما دیدار می‌کند. ‏»[جمعه:8]

«‏ما در میان شما مرگ را مقدر ساخته‌ایم و هرگز بر آن پیشی نمی‌گیریم.‏»‏ [واقعه:60]

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

B: مرگ گریزناپذیر است

مرگ امری ضروری و گریزناپذیر است و هیچ موجود زنده‌ای از آن مستثنا نیست. همان‌گونه که الله متعال در آیات ذیل می‌فرماید:

كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ ۚ لَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ [قصص:٨٨] «‏همه چیز جز ذات او نابود می‌شود. فرماندهی از آن او است و بس، و همگی شما به سوی او برگردانده می‌شوید.‏»

كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ وَيَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ [رحمن:27] ‏«‏‏‏هر آن‌چه كه بر روی زمین است، نابود می‌گردد ‏و تنها ذات پروردگار با عظمت و ارجمند تو می‌ماند و بس.‏»

كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ۗ وَإِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ۖ فَمَن زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ ۗ وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ [آل‌عمران:١٨5] ‏«‏‏هر جانداری طعم مرگ را می‌چشد و روز رستاخیز پاداشتان را به طور کامل خواهید گرفت. پس هر که از آتش جهنم دور گردد و وارد بهشت شود، رستگار است. زندگی دنیا تنها بهره‌ای فریبنده است.‏»

اگر قرار بود کسی از آن نجات یابد، آن شخص محمد صلی الله علیه وسلم می‌بود؛ ولی الله متعال در مورد ایشان می‌فرماید:

إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُم مَّيِّتُونَ [زمر: ٣0] ‏«‏تو می‌میری و آنان نیز می‌میرند.‏»

وَمَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِّن قَبْلِكَ الْخُلْدَ ۖ أَفَإِن مِّتَّ فَهُمُ الْخَالِدُونَ [أنبیاء:٣4] ‏«‏‏و به هیچ انسانی پیش از تو زندگی جاوید ندادیم؛ پس آیا اگر تو بمیری، آنها جاویدان خواهند ماند؟‏»

مرگ، پدیده‌ای واقعی برای انسان و جن است. رسول‎الله صلی الله علیه وسلم فرمود: ‏«‏به قدرت تو پناه می‌برم؛ تویی كه سوای تو معبودی شایسته‌ی پرستش وجود ندارد و تویی كه نمی‌میری، و انسان و جن می‌میرند.‏»

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

B: مرگ بزرگ و کوچک

خواب همانند مرگ است؛ به همین جهت، بزرگان علم و ادب، خواب را رستاخیز کوچک می‌نامند. بنابراین خواب، مرگ و برخاستن از آن، زندگی دوباره است. الله متعال می‌فرماید: وَهُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُم بِاللَّيْلِ وَيَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم بِالنَّهَارِ ثُمَّ يَبْعَثُكُمْ فِيهِ [أنعام:٦٠] «‏او کسی است كه در شب شما را می‌میراند و در روز زنده می‌گرداند و می‌داند كه در روز چه می‌كنید.‏»

در حالت خواب، روح انسان گرفته می‌شود؛ اگر الله متعال بخواهد روح کسی را در خواب بگیرد، روح را به جسم بر نمی‌گرداند؛ ولی اگر نخواهد کسی را بمیراند، روحش را دوباره به جسمش بر می‌گرداند و زندگی تازه‌ای در او می‌دمد. الله متعال می‌فرماید:

اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا ۖ فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضَىٰ عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الْأُخْرَىٰ إِلَىٰ أَجَلٍ مُّسَمًّى [زمر:٤٢] ‏«‏‏الله، جان‌ها را هنگام مرگشان می‌گیرد و نیز جانی را که نمرده، به‌هنگام خواب آن قبض می‌کند؛ آن‌گاه جانی را که به مرگش حکم کرده، نگه می‌دارد و جان دیگر را تا زمان معینی -به جسمش- باز می‌گرداند.‏»‏

الله متعال در این آیه بیان می‌دارد كه هر روحی، مرگی از نوع خواب یا مرگ کوچک را چشیده‌ است؛ اما آن‌که با مرگ اصلی می‌میرد، همان است که الله متعال در آیه‌ی ذیل بدان اشاره می‌فرماید: اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا [زمر: ٤٢]

الله متعال در این آیه دو گونه مرگ، یعنی مرگ واقعی و خواب، را بیان می‌فرماید و اولی را مرگ و گرفتن روح، و دومی را ارسال و فرستادن روح به جسم می‌نامد.

واضح است كه الله متعال روح همه‌ی مرده‌ها را ـ­ آن‌هایی که در خواب می‌میرند یا در حالت بیداری وفات می‌کنند ـ نگاه می‌دارد؛ ولی روح کسی را که هنوز زمان مرگش فرا نرسیده است، پس از بیداری به جسمش باز می‌گرداند.

آیه‌ی اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا شامل هر دو گونه مرگ، در بیداری و خواب، می‌شود؛ ولی وقتی با بیان دوگونه مرگ، یادآور می‌شود كه روح را در یكی از این دو نگاه می‌دارد، ‌یعنی روح انسان محکوم به مرگ را به جسم برنمی‌گرداند، ولی روح انسان بیدار شده را دوباره برمی‌گرداند. این مفهوم به راحتی و روشنی از الفاظ آیه برداشت می‌شود.

ادامه در قسمت بعدی . . .

B: مرگ

معنی لغوی و اصطلاحی مرگ

مرگ و زندگی مانند نور و تاریکی، سردی و گرمی، ضد همدیگر هستند. از این‌رو، در واژه‌نامه‌های زبان عربی، هر یک را با متضادش معرفی می‌کنند. مثلاً در تعریف واژه‌ی زندگی می‌گویند: زندگی، متضاد مرگ و زنده متضاد مرده است و جمع آن «أَحیاء» می‌باشد.

در تعریف مرگ گفته می‌شود: مرگ متضاد زندگی است. مرگ در اصل به معنای سکون است. می‌گویند: «كُلُّ مَا سَكَنَ فَقَد مَاتَ.» «هر چیز ساکنی مرده است.» برای نمونه، زمانی كه آتش کاملاً خاموش و خاكستر آن سرد شود، می‌گویند: «ماتَتِ النَّارُ مَوتاً» یا هنگام اتمام سردی و گرمی‌می‌گویند: «مات الحر و البرد». یا می‌گویند: «مَاتَتِ الخَمرُ» یعنی جوشش شراب و غلیان آن فروکش کرد. پس مرگ بر چیزی اطلاق می‌گردد که روح نداشته باشد.

اگر اصل مرگ سکون و بی‌حرکتی است، پس اساس زندگی باید حرکت و تکاپو باشد. ابن‌منظور در لسان العرب می‌گوید: واژه‌ی زنده، بر هر گوینده‌ی عاقلی اطلاق می‌گردد و گیاهی را زنده می‌گویند که تازه باشد و رشد کند.

 زندگی انسان با دمیدن روح معنوی در جسم فیزیکی در شكم مادر، و مرگ او با جدا شدن روح از جسم و قطع پیوند میان آن‌ها، روی می‌دهد؛ به گونه‌ای که با جدایی روح از جسم و رفتن به جهانی دگر، جسم دگرگون می‌شود.

ادامه در قسمت بعدی . . .

B: عالم برزخ

برزخ در زبان عربی، به معنای «مانع میان دو چیز» است. الله متعال می‌فرماید:

وَجَعَلَ بَيْنَهُمَا بَرْزَخًا وَحِجْرًا مَّحْجُورًا [فرقان: ٥٣] «‏الله متعال در میان آن‌دو مانعی قرار می‌دهد كه آن‌ها را كاملاً از هم جدا ساخته است.‏»‏

وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ [مؤمنون: ١٠٠] «‏در پیش روی ایشان جهان برزخ است تا روزی كه برانگیخته می‌شوند.‏»

برزخ، جهان میان مرگ و زندگی دوباره است.

نعمت و نقمت قبر، همان نعمت و نقمت برزخ است و بزرخ میان دنیا و آخرت قرار دارد. الله متعال می­فرماید: وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ [مؤمنون:١٠٠] «‏در پیش روی ایشان جهان برزخ است تا روزی كه برانگیخته می‌شوند.‏»

برزخیان هم به دنیا نزدیکند و هم به آخرت، و بر هر دو اشراف دارند.

ادامه در قسمت بعدی . . .

B: تعریف رستاخیز کوچک

نام‌هایی همچون رستاخیز کوچک، برزخ و مرگ، بر مرحله‌ای که انسان پس از زندگی دنیوی آن‌را پشت سر می‌گذارد، اطلاق می‌گردد.

رستاخیز کوچک همان مرگ است. رستاخیز هر انسان با مرگ او آغاز می‌شود.

‏«‏تنی چند از اعراب بادیه‌نشین نزد رسول‌الله صلی الله علیه وسلم آمدند و از ایشان پرسیدند: رستاخیز چه هنگام روی می‌دهد؟ رسول‎الله صلی الله علیه وسلم به كوچكترین آن‌ها نگاهی انداخت و فرمود: اگر این فرد زنده بماند، پیش از رسیدن به دوران پیری، رستاخیز شما برپا می‌شود.‏»‏

منظور مرگ و ورود آنان به جهان آخرت است؛ چون هر انسان با مرگ وارد جهان آخرت می‌گردد. برخی می‌گویند: مرگ هر انسان، رستاخیز اوست. هر چند برخی فلاسفه نیز این تعبیر را به کار می‌برند، اما منظور آنان چیز دیگری است؛ آنان معتقدند که مرگ، پایان زندگی است و پس از مرگ، رستاخیز و زندگی دیگری وجود ندارد.

برخی از کافران این تعبیر را برای هدفی باطل به کار می‌برند؛ در حالی‌که آگاهی نسبت به رستاخیز بزرگ، که تمام انسان‌ها در میدانی گسترده برای محاسبه جمع می‌شوند، تنها از آنِ الله جل جلاله  است و فقط ایشان از این راز با‌خبر است.

به رستاخیز کوچک، ‌معاد نخست و برزخ نیز گفته می‌شود. مرگ، بعث و معاد نخست است. چون الله متعال برای هر انسانی، دو بعث و معاد را مقرر فرموده است، تا پاداش نیكوكاران و بدكاران را بدهد. بعث نخست، جدایی روح از بدن است و به معاد نخست می‌انجامد.

ادامه در قسمت بعدی . . .

B: قیامت

ما با خواست بخشنده و آفریننده‌ی زندگی، به این جهان قدم گذاشته‌ایم؛ وقتی بخشنده‌ی زندگی، این امانت را از ما گرفت، رهسپار سرای ابدی می‌شویم؛ گروهی پا به عرصه می‌نهند و برخی بار سفر بر دوش می‌گذارند. همانند امواج دریا، هر موجی در پیِ موج دیگر می‌آید و مثل جریان رودخانه، که پیوسته در حرکت و تغییر است. آبی که در یک لحظه و در یک نقطه جریان دارد، آبی نیست که چند لحظه گذشته، در نقطه‌ای دیگر جاری بود.

اما روزی فرا می‌رسد، حرکت بشریت باز می‌ایستد. روزی که زندگی انسان به پایان خود می‌رسد و تمام جهان هستی نابود می‌شود. ستارگان خاموش می‌گردند، امواج دریاها متوقف می‌شوند، گیاهان و چشمه‌ها و جویبارها می‌خشکند. اما این نابودی، پایان سرنوشت جهان و جهانیان نیست؛ بلکه مرحله‌ای است که باید سپری شود. روزی فرا می‌رسد که دوباره زنده می‌شویم و به عرصه‌ی زندگی قدم می‌نهیم و با کردار و پیش‌فرستاده‌ی خود محاسبه می‌گردیم.

ایمان به زندگی دوباره و ابدی، برای پایه‌ریزی زندگی انسان ضرورتی اساسی است. انسان به گونه‌ای آفریده شده که خواستار خلود و بقاست. از همین رهگذر بود که ابلیس، آدم علیه السلام را فریب داد تا درخت ممنوعه را مزه مزه نماید. آن‌گاه که بدو گفت: اگر آن‌را بچشی، همراه همسرت به زندگی همیشگی دست می‌یابی. الله منان می‌فرماید:

فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لَّا يَبْلَىٰ [طه:١٢٠] «‏شیطان، وسوسه‌اش کرد و گفت: ای آدم! آیا تو را به درخت جاودانگی و پادشاهی پایدار و بی‌زوال راهنمایی نکنم؟‏»‏

باور نداشتن رستاخیز و زندگی دوباره، موجب گمراهی نفوس بشری از مسیر واقعی زندگی می‌گردد.افرادی که زندگی دوباره را نمی‌پذیرند، بر زندگی گذشته، که مدام در حال کاهش و نابودی است، اشک افسوس و اندوه می‌ریزند. چنین اندوهی، آن‌ها را تا هنگام مرگ به گوشه‌نشینی و ناراحتی همیشگی می‌کشاند. اگر در لباس شاعر یا نویسنده باشند،ناراحتی و اندوه خود را در نوشته‌ها و اشعارشان به تصویر می‌کشند تا به خود و هم‌مسلکشان تسلی داده باشند؛ اما در حقیقت چنین چیزی تسلی نیست؛ بلکه دردی است که بر دردهای دیگر می‌افزاید.بیماری را بیشتر و مزمن‌تر می‌کند و درمان را به تأخیر می‌اندازد.

ادامه نوشته