R: اسباب و عوامل بیماری‌های باطنی و تباهی فساد قلب - قسمت هفتم

تباه‌کننده‌ دوم: آرزوهای طولانی:

دومین عامل تباه‌کننده قلب سوارشدن آن بر امواج دریای آرزوهای دور و دراز است، دریایی که دارای هیچگونه ساحلی نیست و تمام درماندگان و مفلسان جهان کارشان سوارشدن بر امواج آن است. می‌گویند: آرزوهای دور و دراز تنها سرمایه آدم‌های مفلس و درمانده و کالا و ثروت سوارشدگان بر زورق در هم شکسته وعده‌های شیطان، عین اوهام و خیالات محال و سرگردانی به دنبال سراب است.

امواج آرزوهای کاذب و خیالات خام مدام سوارشدگان خود را – همچون بازی سگ‌ها با­ لاشه‌ی حیوانات مردار – به بازی می‌گیرد. امید و آرزوهای خام کالا و سرمایه آدم‌های خام، خوار، بی‌همت و عزیمت است که از اندک اراده‌ای برای رویارویی با حقایق زندگی برخوردار نیستند.

بلکه به وسیله خیالات و آرزوهای ذهنی، هریک به گونه‌ای از حقایق دچار غفلت گردیده و برخی در آرزوی دست‌یابی به قدرت و سلطان، دیگری در امید دست‌یابی به ثروت و سامان، و کامجویی از مردان و یا زنان، و رفتن به سیر و سفر در ممالک سرسبز و خرم جهان، شب را به روز و روز را به شب می‌آورند.

مطلوب و محبوب خود را در ذهن مجسم می‌کنند یا در خواب می‌بینند و انگار به آن دست یافته اند و از آن کامجویی می‌نمایند، اما وقتی که هوشیار و بیدار می‌شوند، می‌بینند که آنان هستند و همان گلیم و حصیر و هیچی دیگر. اما صاحبان همت‌های بلند و اراده‌های استوار آرزوهایشان بر گرد دایره «علم و ایمان» و کار و تلاش می‌چرخد، اموری که موجب خوشنودی خداوند می‌شوند و او را به بارگاه با عظمتش نزدیک می‌نمایند.

امید و آرزوهای اینان همه‌اش ایمان و نور و حکمت و آرزوهای آنان چیزی به غیر از خود فریبی و خواری نیست. رسول خدا صلی الله علیه وسلم کسانی را که آرزوی خیر و نیکی می‌نمایند و همراه با آن از کار و تلاش غافل نمی‌شوند، ستوده و گاهی اجر آنان را همچون اجر و پاداش انجام ‌دهنده آن برشمرده است. مانند کسی که می‌گوید: کاش من هم مانند فلانی دارای ثروت و سامان می‌بودم که تقوای الهی را مراعات می‌نماید و صله رحم را بر جای می‌آورد و حقوق ثروت خود را می‌پردازد! می‌فرماید: اجر و پاداش هردوی آن‌ها یکسان است!

رسول خدا صلی الله علیه وسلم در حجة الوداع آرزو فرمود که کاش «تمتع» می‌نمود و لباس احرام را از تن بیرون می‌آورد و قربانی می‌کرد – زیرا او به صورت «قران» حج خود را انجام داده بود. به همین خاطر خداوند ثواب حجش را که به صورت «قران» انجام داده بود و همچنین ثواب «تمتع» را که آرزویش را داشت به او عطا فرمود، و هردو اجر را نصیبش گردانید!

ادامه موضوع در قسمت بعدی

R: اسباب و عوامل بیماری‌های باطنی و تباهی فساد قلب - قسمت ششم

تباه‌کننده‌ی اول: زیاده‌روی در آمیختن با دیگران- قسمت پنجم

گروه چهارم: کسانی هستند که معاشرت و درآمیختن با ایشان همچون سم‌کشنده است، و اگر خورنده آن را در اسراع وقت با پادزهری مناسب معالجه نکنند، مرگ و هلاک به سراغ او خواهند آمد. تعداد اینگونه آدم‌ها – متأسفانه – کم نیستند، آنان آدم‌های اهل بدعت و ظلالت اند که از سنت رسول خدا صلی الله علیه وسلم فاصله گرفته و دیگران را به خلاف آن فرا می‌خوانند، و بر سر صراط مستقیم خداوند سد و مانع ایجاد می‌کنند و آن را کج و نازیبا معرفی می‌نمایند، سنت را بدعت و بدعت را سنت و معروف را منکر و منکر را معروف جلوه می‌دهند.

اگر از توحید خالص با ایشان سخن بگویی، می‌گویند: مقام و منزلت اولیاء و صالحان را دست کم گرفته اید!؟ چنانچه از ضرورت تبعیت از سنت رسول خدا صلی الله علیه وسلم بگویی، می‌گویند: این سخنان شما توهین به مقام ائمه و پیشوایان است. چنانچه خداوند را آنگونه که خود خویشتن را توصیف فرموده و فرستاده‌اش او را تعریف و تمجید نموده، بدون افراط و تفریط توصیف نمایی، می‌گویند: تو از تفکر اهل تشبیه تبعیت می‌نمایی؟!

اگر به معروفی که خداوند و پیامبرش به آن امر فرموده اند، امر نمایی و از منکری که خداوند و پیامبرش از آن نهی نموده اند، نهی کنی، می‌گویند: تو داری در بین مسلمانان فتنه و تفرقه ایجاد می‌کنی!؟ چنانچه از سنت تبعیت نمایی، و با هرآنچه که با آن مخالف است، مخالفت کنی، می‌گویند: تو اهل بدعت هستی و داری مردم را گمراه می‌نمایی!؟ اگر با خداوند خلوت کنی و ایشان را با مردارخواری دنیوی خود تنها بگذاری، می‌گویند: بیچاره فریب خورده و گمراه شده است!؟

اما با تمام توان و با اراده‌ای استوار باید به خاطر خوشنودی خداوند، خشم ایشان را تحمل کرد و به ملامت و عتاب ایشان نباید خود را مشغول گردانید و به مذمت و عداوت ایشان نباید اهمیت داد، زیرا همچنین روشی عین کمال و بلندهمتی است. همانگونه که شاعری گفته است: «هرگاه آدمی ضعیف و کم‌خرد مرا نزد تو مورد مذمت قرار داد، این شهادتی است به نفع من که به راستی اهل فضلم».

ادامه موضوع در قسمت بعدی

R: اسباب و عوامل بیماری‌های باطنی و تباهی فساد قلب - قسمت پنجم

تباه‌کننده‌ی اول: زیاده‌روی در آمیختن با دیگران- قسمت چهارم

گروم سوم: کسانی اند که معاشرت با ایشان – علی رغم تفاوت درجات و انواع قوت و ضعف، همچون مبتلاشدن به درد و بیماری است. معاشرت با برخی از ایشان همچون مبتلاگرویدن به بیماری‌های سخت و مزمن است. آنان کسانی هستند که از معاشرت با ایشان سودی مادی، معنوی، دینی و دنیوی عاید انسان نمی‌شود. در عین حال ادامه معاشرت با آنان حتماً باعث خسران و زیان دینی و دنیوی یا یکی از آن دو می‌شود.

معاشرت با این گروه اگر محکم و استوار و ادامه‌دار شود به صورت بیماری مرگ‌آور و هلاک‌کننده درخواهد آمد. معاشرت با بعضی دیگر از ایشانی همچون درد دندان است که تنها پس از کشیدن آن است که درد هم از بین می‌رود. هم‌نشینی با جمعی دیگر از ایشان سبب تب معنوی می‌شود، آنان آدم‌های خشک‌طبع و سبک‌مغزی هستند که توانایی سخن سنجیده را ندارند، تا نفعی را به تو برسانند، و از هنر استماع بی‌بهره اند، تا از شنیدن سخنان تو بهره‌مند گردند.

کسانی هستند که خویشتن را نمی‌شناسند تا خود را در منزلت مناسب قرار بدهند. اگر سخنی را بر زبان بیاورند سخنانشان همچون پتک بر سر حاضران فرود می‌آید و در عین حال خود از کلام خویش در شگفت می‌شوند و شادمان می‌گردند. از همانی می‌گویند که در دل قسوت گرفته خویش دارند، و به خیال خود عطر و گل را در میان مخاطبان تقسیم می‌کنند! و زمانی هم که ساکت می‌نشینند حضورشان همچون سنگ آسیای سنگینی است که حمل و نقل آن برای حاضران ممکن و میسر نیست.

در مجموع معاشرت با هر آدمی که قلب او را قسوت فرا گرفته مایه تب و رنج روح است، اما تبی عارضی و گاهی دایمی. یکی از بلایایی که ممکن است برای انسانی پیش بیاید. این است که به معاشرت با آنگونه انسانی مبتلا شود و چاره‌ای به جز درآمیختن با او را نداشته باشد. بر چنین کسی است که به گونه‌ای مطلوب با او رفتار نماید و تا زمانی که گشایش حاصل می‌شود و از دست او نجات پیدا می‌نماید. راه صبر و شکیبایی را در پیش بگیرد.

ادامه موضوع در قسمت بعدی

R: اسباب و عوامل بیماری‌های باطنی و تباهی فساد قلب - قسمت چهارم

تباه‌کننده‌ی اول: زیاده‌روی در آمیختن با دیگران- قسمت سوم

آنچه که بر انسان است، معاشرت و مشارکت با دیگران به اندازه احتیاج است، اما باید به این حقیقت معرفت پیدا نمود که در ارتباط با معاشرت مردم به چهار دسته تقسیم می‌شوند، و هرگاه دسته‌ای را با دسته‌ای دیگر درآمیزیم و آنان را اشتباه بگیریم به شر و زیان مبتلا خواهیم گردید:

گروه یکم: کسانی هستند که معاشرت با ایشان همچون غذا ضروری است و در شبانه روز از آن نمی‌توان بی‌نیاز بود. هرگاه کسی در حد رفع نیاز با ایشان درآمیخت پس از آن به معاشرت به ایشان خاتمه بدهد، و بعد از آن هرگاه نیاز پیدا کرد، بار دیگر با ایشان هم‌نشینی نماید و این کار را مدام تکرار کند. ارزش معاشرت با این گروه از طلا ارزشمندتر است، آنان عالمانی هستند که از اوامر خداوند و مکاید دشمنان دین خداوند و امراض قلوب و ادویه آن‌ها آگاهند، ناصحان مشفقی که به وسیله کتاب خداوند و به روش رسول خدا مردم را نصیحت می‌نمایند، معاشرت با این دسته همه‌اش خیر و منفعت است.

گروه دوم: آنانی هستند که معاشرت با ایشان همچون دارویی است که به هنگام بیماری به آن نیاز پیدا می‌نماییم. تا وقتی که در حال صحت و سلامت قرار داریم نیازی به آنان نداریم، اما کسانی هستند که در جهت تأمین مصلحت معاش و معاد و ادای مسؤولیات و انجام انواع معاملات و مشارکات و مشاوره و معالجه امراض از ایشان نمی‌توان احساس بی‌نیازی نمود. اما هرگاه نیاز خود را از ایشان برطرف نمودیم، ادامه معاشرت با آنان همچون معاشرت با گروه سوم است.

ادامه موضوع در قسمت بعدی

R: اسباب و عوامل بیماری‌های باطنی و تباهی فساد قلب - قسمت سوم

تباه‌کننده‌ی اول: زیاده‌روی در آمیختن با دیگران - قسمت دوم

قاعده و ضابطه معاشرت مطلوب و مفید این است که در ارتباط با امور خیر و نیک مانند شرکت در نماز جمعه و جماعت و اعیاد، حج، کسب علم و دانش، جهاد و امر به معروف و نهی از منکر با اهل ایمان و تقوا همراه شویم. اما در رابطه با امور شر و ناروا و مسایل مباح و غیر ضروری لازم است از معاشرت با آنان خودداری نماییم!

اگر ضرورت ایجاب می‌کرد که در کارهایی ناپسند با آنان همراه شویم و هیچ راهی برای عدم همراهی وجود نداشت، باید با عزم و اراده کامل از موافقت و مشارکت با ایشان خودداری نمود و اذیت و ملامت ایشان را به جان خرید. اگر او از قوت خویش و نصرت دیگران محروم باشد، آنان غالباً او را مورد اذیت و آزار قرار خواهند داد، اما اذیتی است که عزت، محبت، احترام و تمجید خداوند رب العالمین و مؤمنین متقین را در پی خواهد داشت.

اما موافقت و مشارکت با اهل باطل، ذلت و درماندگی، ملامت و لعنت خداوند رب العالمین و مؤمنان و صالحان را به دنبال خواهد داشت. صبر بر اذیت و آزار اهل باطل، بهتر و خوش عاقبت‌تر و آینده‌دارتر است. اما چنانکه در ارتباط با اموری مباح و غیر ضروری، انسانی ناچار بود با اهل باطل معاشرت و همراهی نماید، سعی کند که آن مجلس و همراهی را در حد امکان به مجلس نصیحت و اطاعت خداوند تبدیل نماید و به خود قوت قلب بدهد و اراده‌ی خویش را استوار بگرداند. و به وسوسه‌ها و دام‌های شیطانی که این کار تو خودنمایی و اظهار علم خویش و ریا است، توجه نکند! با آن به مقابله برخیزد و از خداوند یاری بطلبد و در حد امکان معاشرت و همراهی خویش را با آنان در جهت خیر و مصلحت سوق بدهد.

اگر چنین چیزی برای او ممکن نبود، همچون بیرون‌کشیدن تار مویی از میان خمیر، قلب خویش را از میان آنان بیرون بکشد. و در بین آن‌ها همچون حاضری غایب، نزدیکی دور و خوابیده‌ای بیدار باشد که در عین نگریستن و گوش‌فرادادن، آنان را نبیند و سخنان‌شان را نشنود! زیرا دیدن و شنیدن کار قلب است و او قلبش را از میان ایشان بیرون کشیده و آن را به ملکوت آسمان‌ها اوج داده و همراه با ارواح پاک و والا بر گرد عرش خداوند به تهلیل و تسبیح مشغول گردانیده است.

این کار بر نفس انسان بسیار سخت و گران است، اما بر کسانی که توفیق الهی رفیق راهشان باشد، آسان می‌گردد. همین کافی است که رابطه انسان با خداوند رابطه‌ای عالمانه و صادقانه باشد و مدام به او پناه برد و سر خود را عاجزانه در بارگاه با عظمتش بر سجده بگذارد.

این تنها محبت خالصانه و ذکر قلبی، زبانی و پرهیز از موارد تباه‌کننده چهارگانه دیگری که باقی مانده اند، می‌باشد که می‌توانند به انسان نیرو و توان بدهند و در این راه او را همراهی کنند و با توسل به توشه‌ای پاک و توان افزا از جانب خداوند و عزم و اراده‌ای صادقانه و آزادی از اسارت قید و بندهای غیر الهی است که می‌توان به آن هدف متعالی دست یافت.

ادامه موضوع در قسمت بعدی

R: اسباب و عوامل بیماری‌های باطنی و تباهی فساد قلب - قسمت دوم

تباه‌کننده‌ی اول: زیاده‌روی در آمیختن با دیگران: - قسمت اول

اثرات و پیامدهای افراط در روابط با دیگران عبارتند از:

انباشته‌شدن قلب از شنیدن و دیدن گفتار و کردارهای ناپسند دیگران و سخت و سیاه‌شدن آن، که باعث پریشانی و پراکندگی و دلمشغولی و غم و غصه و تضعیف توانایی‌های آن می‌گردد. و باری بیش از حد توان آن بر دوشش نهاده می‌شود، و ناچار می‌گردد بیشتر به مشکلات دوستان و نزدیکان بدمشغول بگردد و خیر و مصلحت خویش را از دست بدهد، و فکر و اندیشه او در دشت و دمن خواسته‌ها و باروهای آنان پریشان و سرگردان شود و برای اندیشه و عمل خود و کسب قرب خداوند و تهیه توشه برای جهان آخرت توانی و وقت چندانی برای او باقی نماند!

از طرف دیگر در آمیختن بیش از حد با دیگران چه نقمت‌هایی را که سبب نشده و چه نعمت‌هایی را که از بین نبرده است؟! به راستی معاشرت بیش از حد لازم با دیگران محنت‌ساز و سعادت‌سوز و سلب‌کننده‌ی آسایش و مانع از آرامش است. مگر بلای جان و آفت آفرین برای سعادت انسان، جز از طریق کردار و گفتار و معاشرت بیش از حد لازم با دیگران، ممکن است؟ مگر این نزدیکانی ناسالم نبودند که – حتی در دم مرگ مانع از آن شدند که ابوطالب کلمه‌ای را بر زبان بیاورد که سعادت ابدی او را تضمین نماید، چه زیانی و خسرانی بدتر از این؟!

این معاشرت و در آمیختن که غالباً در قالب دوستی و رفاقت دنیوی و ارضای کشش‌های نفسانی طرفین است، وقتی و زمانی که حقایق واقعیت پیدا کردند به دشمنی و عداوت تبدیل می‌شوند و سبب ندامت می‌گردند. همانگونه که خداوند متعال می‌فرماید: «در آن روز ستمکار (کفرپیشه) هردو دست خود را (از شدت حسرت و ندامت) با دندان می‌گزد. و می‌گوید: ای کاش با رسول خدا راه (بهشت را) برمی‌گزیدم!ای کاش فلانی را به دوستی نمی‌گرفتم. به ویژه زمانی که قرآن به دستم رسیده بود. (آن دوستی) مرا گمراه کرد». [الفرقان: 29 – 27]

همچنین می‌فرماید: «در آن روز دوستان (و هم‌کیشان) به غیر از پرهیزگاران دشمن یکدیگر خواهند شد». [الزخرف: 67]

ابراهیم خلیل علیه السلام خطاب به قوم خویش فرمود: «(ابراهیم به قوم خود) گفت: شما غیر از خدا بت‌هایی را برای خویش برگزیده اید، تنها به خاطر محبت (بزهکارانه‌ای) که در زندگی دنیا میان خودتان دارید، سپس در روز قیامت برخی از شما از برخی دیگر بیزاری می‌جویید و بعضی از شما بعضی دیگر را نفرین می‌کنید، و بالأخره جایگاه شما آتش دوزخ خواهد بود، و هیچ یار و یاوری نخواهید داشت؟» [العنکبوت: 25]

این وضع و حال تمامی کسانی است که بر اساس هدفی مادی، دنیوی و غیر مشروع باهم دوست و همکار می‌شوند. مادامی که غرض و هدف آنان تأمین بشود به دوستی خویش ادامه می‌دهند و هرگاه آن هدف قطع گردید، ندامت و درد و اندوه را در پی خواهد داشت و آن مودت به عداوت تبدیل خواهد شد. دو طرف یکدیگر را مورد لعن و نفرین قرار خواهند داد و آن هدف و غرض به غم غصه مبدل خواهد گردید. این چیزی است که در این جهان و در میان دوستان و رفیقانی که بر پایه پیوندهای ناپسند و ناپایدار باهم دوست و شریک می‌شوند، مشاهده می‌شود. هرگاه آن دو مورد بازخواست قرار گیرند، غالباً هر دو بر باطل بوده و دوستی آنان بر پایه‌ای پوشالی قرار داشته و طبیعی است که چنین مودتی بی‌ریشه به عداوتی ریشه‌دار تبدیل شود.

ادامه موضوع در قسمت بعدی

R: اسباب و عوامل بیماری‌های باطنی و تباهی فساد قلب - قسمت اول

پنج چیز تباه‌کننده دل‌ها هستند: 1- زیاده‌روی در آمیختن با دیگران 2- امید و آرزوهای دور و دراز 3-دلبستگی و وابستگی به غیر خداوند 4- اسراف و تبذیر در خورد و خوراک 5- افراط در خواب و استراحت

این امور پنجگانه از جمله مهمترین مفسدات قلب اند، باید فهمید که قلب زمانی به سوی خداوند و دنیای پس از مرگ روی می‌آورد و راه حق و روش صحیح را کشف می‌کند، و به آفات نفس و عمل و راهزنان راه آگاهی می‌یابد که از نور، حیات، قوت، سلامت، عزیمت و صحت سمع و بصیرت برخوردار باشد، و دلمشغولی‌های کاذب و بازدارنده او را به خود مشغول ننمایند.

این پنج عامل نور قلب را خاموش نموده و بصیرت آن را از بین برده و سبب سنگینی شنوایی آن می‌شوند. اگر به تمامی آن را کر و کور نگردانند همه توانایی‌هایش را تضعیف و صحت و سلامتش را دچار اختلال و اراده‌اش را به شدت کاهش می‌دهند و او را به ارتجاع و ایستایی دچار می‌نمایند. اگر انسانی این امور را احساس ننماید، قلب او دچار مرگ معنوی گردیده است، زیرا آدم مرده زخمی شدن جسم خود را احساس نمی‌کند، این عدم احساس دلمردگی مانعی اساسی بر سر راه تکامل آدمی می‌شود، و مانع از آن می‌گردد که به سوی هدفی که برای آن آفریده شده گام بردارد. و لذت و سعادت و مسرت خود را در وصول به آن بداند.

هیچ نعمت و لذتی. و شادمانی و مسرتی و گام‌نهادن در راه رشد و تکاملی جز از طریق معرفت و محبت خداوند و آرامش به وسیله ذکر و یاد او و سرور و شادمانی به وسلیه قرب او و شوق دیدارش ممکن و میسر نیستند، و این بهشت اولی و ابتدایی صاحبان قلب سلیم است. همانگونه که تنها از طریق ایمان و عبودیت و اطاعت صادقانه و خالصانه‌ی خداوند است که می‌توان به نعمت‌های بی‌حد و حساب آخرت دست یافت: یعنی صاحبان قلب سلیم را دو بهشت است یکی در دنیا و دیگری در آخرت، اگر در دنیا خود را از آن محروم کنند، در آخرت نیز از آن محروم می‌شوند.

«در این جهان بهشتی هست که اگر کسی وارد آن نشود، به بهشت آخرت هم برده نخواهد شد».

یکی از عارفان گفته است: «گاهی قلب را حال و هوی و سرور و شادمانی آن چنانی است که می‌گویم: خداوندا! اگر بهشتیان هم در چنین حال و وضعی قرار دارند، به راستی از زندگی پرنعمت و سعادتی برخوردارند».

یکی از دوستان خداوند گفته است: «بیچاره دنیاپرستان که بدون بهره‌مندشدن از بهترین لذت‌ها از دنیا خارج شدند. سؤال شد: بهترین لذت دنیا کدام است؟ گفت: محبت، الفت و اشتیاق به دیدار خداوند و روی‌آوردن به او و پشت‌کردن به غیر او، نعمتی است که با هیچ لذت و نعمت دیگری قابل مقایسه نیست».

هرکس که دلی زنده و بیدار داشته باشد، با ذوق خویش آن را احساس می‌کند و به صحت آن شهادت می‌دهد. اما آن اسباب و عوامل پنجگانه این راه را بر انسان‌ها می‌بندند، میان قلب و آن لذت‌ها نعمت‌ها سد و دیوار بلندی را ایجاد و او را از حرکت بازمی‌دارند، بیماری‌ها و ناهنجاری‌هایی را برایش به وجود می‌آورند، و اگر انسان دردمند دل خویش را از آن‌ها معالجه ننماید، هلاک و نابودی در انتظارش خواهد بود.

ادامه  موضوع در قسمت بعدی . . .

R: علامت‌های سلامت و یا بیماری قلب - قسمت ششم

در مورد قلب صحیح و سلیم باید گفت که همه هم و غم او در توجه به خداوند است، و تمامی محبت و نیت، توان مادی و معنوی، خواب و بیداری و کردار و گفتارش را در راستای رضایت او مرتب می‌نماید، و همه اندیشه‌ها و دلمشغولی‌هایش در ارتباط با معرفت، عبادت و کسب رضایت اوست.

صاحب چنان قلبی خلوت با خداوند را بر معاشرت با مردم ترجیح می‌دهد. مگر آن که بودن با مردم را راهی برای رضایت خداوند بداند. او لذت و آرامش و امنیت خود را در تبعیت از هدایت خداوند می‌یابد. و هرگاه به غیر او اندک التفاتی بنماید، این کلام هدایتگر الهی را به خاطر می‌آورد که: «ای انسان آرامش‌یافته! به سوی پروردگارت بازگرد در حالی که خوشنودی و خداوند نیز از تو خوشنود است». فجر: 28-27

او این کلام الهی را مدام بر نفس خویش می‌خواند و احساس می‌کند که آن را از خداوند متعال می‌شنود، و این ایمان و اطمینان باعث می‌شود که قلب احساس کند که در حضور خداوند قرار دارد، و با حال و هوای عبودیت خود را به خداوندش نزدیک می‌گرداند، و عبودیت و اطاعت خداوند جز و صفت و طبیعت آن می‌شود، و از روی محبت و شوق نه اجبار و اکراه به اطاعت خداوند روی می‌آورد.

هرگاه امر و نهی خداوندش به او یادآوری شود، در دل خویش ندای نداگری را می‌شنود که می‌گوید: خداوندا! ما مطیع و فرمانبرداریم، و به خاطر این راهنمایی تو را سپاسگزاریم و بابرترین حمد و تعریف تو را می‌ستابیم.

هرگاه با مشکلی مواجه شود ندایی را از قلب خویش می‌شنود که می‌گوید:  خداوندا! من عبدی محتاج و نیازمند و تو پروردگاری صاحب عزت و محبتی! اگر شکیبایم نگردانی، شکیبایی خود را از دست خواهم داد. و اگر مرا قوت و توان نبخشی خود از قدرت و توانی برخوردار نخواهم بود! هیچ پناهگاهی و فریادرسی جز روی‌آوردن به بارگاه با عظمت تو و یار بخواهی از تو حلال مشکلاتم نخواهد شد، هیچگاه از بارگاهت رویگردان نخواهم بود و از پیشگاهت گریزان نخواهم گردید.

او به تمامی خود را به خداوند دانای بینای توانا خواهد سپرد. و به او تکیه و توکل خواهد کرد، اگر با مشکلی و سختی مواجه شود، صادقانه خواهد گفت که خداوندا! این رحمتی است که آن را به من ارزانی داشته‌ای و دارویی است که از روی دلسوزی برای من دردمند تجویز کرده‌ای و چنانچه چیزی را که دوست می‌دارد، از او دور گرداند. با کمال رضایت می‌گوید که قطعاً آن چیز برای من مضر بوده است، و می‌گوید: خداوندا! «کم نبوده اند اموری که می‌خواسته‌ام آن‌ها را انجام بدهم، اما مرا بر آن داشته‌ای که از آن‌ها دست بردارم و تو همچنان از خودم با من نیکوکارتر و مهربان‌تری».

به هرگونه سرور و شادمانی یا غصه و نگرانی که دچار شود، آن را راهی برای رسیدن و نزدیک‌تر شدن به خداوند و دری برای وصول به بارگاه او می‌گرداند.

«هیچ چیز ناخوشایند و خوشایندی برایم پیش نیامده، مگر آن که آن را راهی برای رسیدن به تو گردانیده‌ام، قضا و قدر تو این است که من از آن خوشنود باشم، به راستی در مصایب و بلایا تو را رفیق راه خویش یافته‌ام».

خوشا به سعادت صاحبان آن چنان دل‌ها و نهانی‌ها و لذت‌هایی که در آن قرار دارند و گنج‌ها و گوهرهایی که در قلوب آن‌ها ذخیره شده اند. چه پاک است پنهانی‌ها و چه زیباست اسرار آن‌ها به ویژه زمانی که اسرار و نهانی‌ها عیان می‌شوند!

سوگند به خداوند پرچم بزرگ و هدایتگری برای آن‌ها برافراشته شده و با تمام توان به سوی آن می‌روند و در صراط مستقیمی که برای آنان نمایان شده استوار گام برمی‌دارند، و غیر خداوند بسیار او را به سوی خود خوانده اند، اما گوش خود را بر ندای ایشان بسته و ایمان و اطاعت از خداوند را بر هرچیز و کسی ترجیح می‌دهند.

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

R: علامت‌های سلامت و یا بیماری قلب - قسمت پنجم

یکی دیگر از نشانه‌های سلامت قلب: آن است که از ذکر خداوند کوتاهی نمی‌کند و از خدمت به او خسته نمی‌شود، و به غیر او الفت و انس نمی‌گیرد، مگر کسی و چیزی که او را به قرب و ذکر خداوند هدایت کند.

یکی دیگر از نشانه‌های سلامت قلب: این است که هرگاه ذکر و نمازش از دست برود – از آدمی بسیار حریص و دنیا دوست که دنیای خویش را از دست بدهد – بیشتر احساس درد و ناراحتی می‌نماید.

یکی دیگر از علامات قلب سلیم این است که همچون اشتیاق آدمی گم شده و بسیار گرسنه به غذایی لذیذ، به عبادت و اطاعت خداوند از خود شوق و رغبت نشان می‌دهد.

یکی دیگر از نشانه‌های سلامت دل این است که هرگاه نمازش را آغاز کرد، همه هموم و دلمشغولی‌های دنیوی خود را فراموش می‌کند، و پایان‌یافتن نماز بر او گران می‌گردد، لذت و آرامش خود را در آن می‌یابد و از آن احساس سرور و شادمانی می‌نماید.

یکی دیگر از نشانه‌های قلب سلیم این است که شوق و دلمشغولی صاحب آن به عبادت و اطاعت خداوند محدود و منحصر می‌شود.

نشانه‌ی دیگر آن در مورد ضایع‌نشدن وقت و عمر خویش با آدم‌های بخیل و مال‌دوست از خود بیشتر حرص و طمع نشان می‌دهد.

یکی دیگر از علامت‌های آن این است بیش از اهتمامی که به عمل و عبادت دارد، به اصلاح آن‌ها اهتمام می‌دهد، و به تحقیق اخلاص و اتباع و اصلاح آن‌ها از خود شوق و رغبت نشان می‌دهد، و در عین حال رحمت و نعمت هدایت خداوند و کوتاهی و ضعف خویش را در برابر او فراموش می‌نماید.

این سه منزلت و مقام است که تنها قلب‌های سلیم و زنده به آن می‌رسند.

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

R: علامت‌های سلامت و یا بیماری قلب - قسمت چهارم

یکی دیگر از علامات سلامت قلب: آن است که مدام صاحب خود را مورد ملامت قرار خواهد داد و تا بازگردانیدن او به بارگاه با عظمت خداوند و روی‌آوردن به رحمتش از او دست‌بردار نخواهد بود. همچون عاشقی مسلوب الاراده مجذوب معشوق خویش خواهد گردید، و حیات، سعادت، سرور و امنیت خویش را تنها در کسب رضایت، انس، الفت و قربت او خواهد دانست. آرامش و آسودگی را به بودن در کنار معبود و معشوق حقیقی و شادمانی و پشت گرمی و اطمینان خاطر و امید و هراسش تنها به او خواهد بود.

قوت خود را در ذکر و غذای خویش را در اطاعت و حیات، نعمت، لذت و مسرت خود را در عشق و محبت او خواهد جست. و درمان همه دردهای خویش را به توجه به او و اسباب همه بیمارهای خویش را به التفات و رجوع به غیر او خواهد دانست.

هرگاه به جوار بارگاه با عظمت رب خویش برسد احساس آرامش و آسودگی می‌نماید و پریشانی و نگرانیش برطرف می‌شود، و همه نیازهای خود را حاصل شده می‌داند. زیرا دل را نیازی است که هیچ چیزی به جز محبت، معرفت و عبادت خداوند آن را برطرف نخواهد نمود. و در آن نیازی است که به غیر از روی‌آوردن به خداوند هیچ چیزی آن را مرتفع نخواهد کرد. و از عیب و نقصی رنج می‌برد که هیچ چیزی به غیر از توحید در عبادت و اخلاص آن را برطرف نخواهد کرد.

قلب سلیم مدام صاحب خود را مورد بازخواست قرار می‌دهد و تا زمانی که در جوار محبت و عبادت معبود خویش آرامش و اطمینان پیدا نکند، او را تنها نخواهد گذاشت. و تنها آن زمان است که با روح و حقیقت حیات همنشین و همراه خواهد شد و لذت آن را خواهد چشید، و از زندگانی برخوردار خواهد گردید که با زندگی غافلانی که از اهدافی که برای آن‌ها آفریده شده اند، رویگردان شده اند – اهدافی که بهشت و جهنم برای آن‌ها ساخته شده و پیامبران مأموریت پیدا کرده و کتاب‌هایی نازل گردیده اند – متفاوت خواهد بود.

اگر او به غیر از نفس وجود خویش اجر و پاداش هم نداشت، همین برای عذاب او کفایت می‌کرد، و به خاطر از دست‌دادن آن به بدترین حسرت و مجازات دچار می‌گردد. برخی از عارفان گفته اند: «دنیاپرستان بیچاره« در حالی دست‌شان از دنیا کوتاه گردید که از مهم‌ترین و با ارزش‌ترین نعمت و لذت آن محروم ماندند!

از ایشان سؤال شد که بهترین و با ارزش‌ترین نعمت دنیا چی بود؟ گفت: محبت عبادت و اطاعت خداوند و عشق و شوق به ملاقات با او که با هیچ نعمت و لذت دیگری قابل مقایسه نیست».

یکی دیگر از عارفان گفته است: «گاهی حالاتی بر من می‌گذرد که در آن می‌گویم: اگر به درستی بهشتیان هم از این نوع حیات پر از نعمت و لذت برخوردار باشند، به راستی اهل سعادتند!» دیگری نیز گفته است: «سوگند به خداوند! دنیا جز با عبادت، اطاعت و محبت او ارزشی ندارد و بهشت هم بدون رؤیت او لذت و اهمیتی ندارد!»

یکی دیگر گفته است: «حیات قلب به ذکر و عبادت حی لا یموت و عشق به زندگی آرام و مطمئن در حضور و بارگاه با عظمت خداوند بستگی دارد». به همین خاطر مرگ قلب و محرومیت از معرفت و عبادت حضرت احدیت بر عارفان به مراتب از مرگ طبیعی سخت‌تر و گران‌تر است، زیرا محرومیت از معرفت و عبادت خداوند، بریدن از حق و حقیقت و مرگ طبیعی بریدن از مردم و طبیعت است، و تفاوت میان این دو تفاوتی بسیار عظیم است.

یکی دیگر از عارفان می‌گوید: «اگر دل‌مغشولی و شادمانی هرکسی به عبادت و معرفت خداوند باشد، همه چیز و همه کس دلبسته او می‌شوند و از وجود او شادمان می‌گردند. اما کسی که همه دلمشغولی او معرفت و اطاعت خداوند نباشد، داغ و حسرت دنیا دل او را پاره پاره خواهد نمود».

یکی دیگر می‌گوید: «هرکس از اطاعت و خدمت خداوند شادمان شود، همه چیز و همه کس از خدمت به او شادمان خواهند گردید و هرکس از معرفت خداوند مسرور گردد همه کس از دیدن او مسرور خواهند شد».

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

R: علامت‌های سلامت و یا بیماری قلب - قسمت سوم

علامت‌های سلامت قلب:

اما قلب سلیم، امور مفید و شفابخش را بر امور مضر و نابودکننده – برخلاف قلب بیمار – ترجیح می‌دهد.

- مهمترین و بهترین غذای قلب آگاهی و ایمان است.

- و مفیدترین و مناسب‌ترین دارو، آیات شفابخش قرآن می‌باشد که هریک از آن‌ها هم غذاست و درمان.

یکی دیگر از نشانه‌های قلب سالم و زنده این است که از دنیاپرستی می‌گریزد و به آخرت‌گرایی گرایش پیدا می‌کند، و به گونه‌ای به دنیای پس از مرگ یقین و باور دارد و برای آن تلاش می‌نماید و توشه خویش را تهیه می‌کند که انگار اساساً وطن و مسکن او در آنجاست.

صاحب قلب سلیم خود را در این جهان همچون مسافری غریب به شمار می‌آورد که تنها به اندازه احتیاج به آن توجه دارد، اما دلمشغولی او دوری از وطن آخرت و بازگشت به وطن اصلی خویش است.

همانگونه که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «در دنیا به گونه‌ای باش که انگار غریب و یا رهگذری و خود را از اهل قبور به شمار بیاور!».

«برای رفتن به باغ‌های بهشت ماندگار خود را آماده کن، زیرا منازل و محل اقامت اولیه تو در آنجا است، اما اسیر دام دشمنیم، گمان می‌بری که سالم به میهن خویش بازمی‌گردیم».

امیرالمؤمنین علی  رضی الله عنه فرموده اند: «دنیا در حال رفتن و پشت‌کردن و آخرت در حال آمدن و روی‌آوردن است، و هریک از آنان را اهل و ساکنانی است، تلاش کنید از اهل آخرت باشید و به دنیا دل نبندید، زیرا امروز روز تلاش بدون محاسبه و فردا روز محاسبه است و مجالی برای سعی و تلاش وجود نخواهد داشت».

به هر میزان که بیماری دل بهبودی پیدا کند، به سوی دنیای دیگر گام برخواهد داشت و خود را به آن نزدیک خواهد کرد، و آن وطن را محل آرامش و سکونت خود خواهد دانست. اما به هراندازه که دل دچار بیماری شود و میزان آن بیشتر گردد، بیشتر به دنیا روی خواهد آورد و آن را بر آخرت برتری خواهد داد و آن را وطن خویش خواهد شمرد و به صورت اهل دنیا درخواهد آمد.

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

R: علامت‌های سلامت و یا بیماری قلب - قسمت دوم

احساس به وجود بیماری باطنی قلب:

گاهی دل دچار بیماری باطنی می‌گردد و در حالی که روز به روز بیماری آن بیشتر می‌شود، صاحب آن به خاطر دلمشغولی‌ها و بی‌اطلاعی از اسباب صحت و بیماری دل، از آن غافل می‌ماند، و حتی گاهی دل دچار مرگ و نابودی می‌گردد، اما صاحبش متوجه مرگ آن نمی‌شود. نشانه مرگ قلب این است که:

- زشتی و ناپسندی گناهان را احساس نمی‌کند.

- عدم معرفت به حق و حقیقت و گرفتارآمدن در دام باورهای باطل خود، او را رنج و عذاب نمی‌دهد.

زیرا اگر دل زنده باشد، از گرفتار آمدن به زشتی‌ها و قبایح دچار درد و عکس العمل می‌شود، و به اندازه برخورداری خود از حیات واقعی، از جهالتش به حق احساس درد و رنج خواهد نمود. زیرا «وَمَا لِجُرْحٍ بِمَیتٍ إیلام» «زخم‌نمودن مرده او را آزار نمی‌دهد».

تحمل تلخی دارو:

گاهی انسان احساس می‌کند که دل او به بیماری دچار شده اما تحمل تلخی دارو و شکیبایی در مورد آن بر او سخت است، و بقای بیماری را بر درد درمان ترجیح می‌دهد. زیرا داروی او در مقابله‌اش با هوی و هوس قرار دارد، و این کار بر نفس انسان بسیار سخت است، در حالی که هیچ چیزی برایش از آن سودمندتر نیست. گاهی هم عزم خود را برای تحمل سختی‌های مبارزه با کشش‌ها و هواهای نفسانی جزم می‌کند، اما پس از مدتی ارده‌اش سست می‌شود، و بر اثر ضعف علم، بصیرت و صبرش از ادامه راه بازمی‌ماند!

همچون کسی که در راهی هولناک و پر مخاطره که در نهایت آن امنیت و آسایش قرار داشته باشد. بخواهد گام بردارد، و بداند که اگر بردبار و با عزیمت باشد، هراس پایان می‌یابد و به مقصد و امنیت می‌رسد. چنین انسانی برای رسیدن به هدف به توانایی، تلاش، صبر و یقین نیازمند است. اما هرگاه صبر و یقین او ضعیف شوند، از ادامه راه بازمی‌ماند و دوباره به جای قبلی خویش بازمی‌گردد، و تحمل سختی‌های آن را از دست می‌دهد. به ویژه زمانی که در راه رفیقی او را همراهی نکند و ترس از تنهایی او را فرا بگیرد، و به خود بگوید: مردم هرکجا که رفتند و هر اهی را که در پیش گرفتند، من هم همان راه ایشان را در پیش خواهم گرفت.

این حال و وضع بسیاری از انسان‌هاست، و همین موضوع زمینه را برای نابودی بسیاری از ایشان فراهم گردانیده است.

نشانه‌های بیماری دل:

همچنان که گفته شد: یکی از نشانه‌های دل دچار شده به بیماری باطنی خودداری از مصرف غذای معنوی مناسب و تمایل به امور فاسدکننده و مضر است و به جای مصرف دارو و جانب بیشترگردانیدن درد خویش روی می‌آورد.

در این ارتباط چهار موضوع وجود دارد: 

1- غذای مفید.

2- داروی شفابخش.

3- غذای مضر.

4- داروی مرگ‌آور.

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

R: علامت‌های سلامت و یا بیماری قلب - قسمت اول

تعریف بیماری قلب: هرکدام از اعضای وجود انسان به خاطر عملی خاص آفریده شده و کمال آن در ادای هرچه بهتر آن عمل تحقق پیدا می‌نماید. اما بیماری آن این است که از اقدام به کاری که برای آن آفریده شده به تمامی باز بماند، یا به صورتی ضعیف و ناموزون آن را انجام بدهد.

بیماری و عیب دست این است که کار و مسؤلیت خود را نتواند به خوبی انجام بدهد. بیماری چشم آن است که توانایی دیدن و مشاهده را به صورت مطلوب از دست داده باشد. بیماری و عیب زبان نیز این است که توانایی سخن‌گفتن را نداشته باشد. بیماری جسمی آن است که حرکت و توان طبیعی خود را از دست بدهد یا ضعیف و ناتوان بگردد.

بیماری قلب: نیز این است که از معرفت، محبت، شوق به ملاقات خداوند و توجه و بازگشت به او و ترجیح‌دادن آن‌ها بر دیگر امور – که به خاطر آن‌ها آفریده شده – ناتوان باشد.

چنانچه انسان به غیر از خداوند خویش هرچیزی را بشناسد. و هرچند به تمامی لذایذ و نعمت‌های دنیوی دست پیدا کند، به مقام محبت خداوند و شوق دیدار و انس به او دست نخواهد یافت. و همچون آن است که به هیچگونه لذت، نعمت و سعادتی نایل نگردیده باشد. حتی اگر قلب انسان از محبت خداوند تهی باشد، همه لذایذ و نعمت‌ها به عذاب و بدبختی تبدیل می‌شوند، و از دو نظر به همان اندازه که از نعمت‌ها برخوردار بوده، در اضطراب و عذاب قرار خواهد داشت:

- به خاطر از دست‌دادن آن‌ها، و بر اثر عشق و علاقه‌ی بسیاری که به آن نعمت‌ها و لذایذ دارند، و این که روزی آن‌ها را از دست می‌دهند.

- همچنین به علت از دست‌دادن چیزی که از همه آن لذت‌ها و نعمت‌های مادی برتر و با دوام‌ترند.

هرکس به حقیقت معرفت خداوند برسد، به درستی او را دوست می‌دارد، عبادتش را برای او خالص می‌گرداند و محبت هیچ چیزی را بر محبت او برتری نخواهد داد. هرکس چیزی دوست داشتنی را بر دوستی با خداوند ترجیح دهد، دل او بیمار است، همانگونه که معده اگر به خوراکی‌های آلوده و بی‌خاصیت عادت کند، آن را بر خوراکی‌های پاک و مطلوب ترجیح می‌دهد، و اشتهابه آن دو را جا به جا می‌نماید.

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

R: سلامت و بیماری قلب -  قسمت چهارم

سوم: قلب بیمار: نوع سوم قلبی است که هم دارای حیات است و هم از درد و علت رنج می‌برد. و در درون آن دو نیرو وجود دارند که هریک آن را به سوی خود می‌کشانند، گاهی آن و گاهی این بر قلب او چیره می‌شوند. محبت و ایمان و اخلاص و توکل که صفات حیات اند در آن وجود دارند.

اما در مقابل، عشق به پیروی از هوی و هوس و برتری‌دادن به آن‌ها، و تلاش برای به دست‌آوردن‌شان و همچنین حسادت و تکبر و خودپسندی و محبت برتری‌طلبی و ریاست که عامل هلاک و نابودی قلب اند، در آن جای خود را خوش کرده اند. چنین قلبی از طرف دو منادی در معرض ابتلاء و آزمون قرار دارد. ندای یکم او را به ایمان و اطاعت از خداوند و کسب سعادت در آخرت فرا می‌خواند. و ندای دیگر که او را به نافرمانی خداوند و کسب متاع دنیوی و لذت‌های زودگذر دعوت می‌کند. و در این میان قلب به آن ندایی لبیک می‌گوید که آن را به خود نزدیکتر و مونس‌تر می‌شمارد.

قلب اول: زنده، ذاکر، هوشیار و لطیف است.

قلب دوم: مرده، غافل، جاهل و قسوت گرفته است.

قلب سوم: بیمار و ناهنجار است، گاهی به صحت و سلامت نزدیک می‌شود و گاهی هم به سوی عدم صحت و بیماری روی می‌آورد. در آیه‌ای از قرآن به هریک از این سه نوع قلب اشاره شده و خداوند متعال این سه قلب را در کنار هم قرار داده است:

«ما پیش از تو هیچ رسول و نبی را نفرستاده ایم، مگر این که هنگامی که کتاب خدا را (برای مردم) تلاوت کرده شیطان در تلاوت او القاء شک و تردید نموده، اما خداوند آنچه را که شیطان القاء نموده (بر اثر تلاش شبانه‌روزی پیامبران و اتباع ایشان) از میان برداشته است، و سپس آیات خود را پایدار و استوار نموده، زیرا خداوند بسیار آگاه و حکیم است، این وسوسه‌های شیطانی بدان خاطر است که خداوند می‌خواهد آن‌ها را وسیله آزمایش کسانی سازد که در دل‌هایشان بیماری است و همچنین وسیله آزمون کسانی بنماید که دلی قوت گرفته دارند، و مسلماً ستمگران (با احکام خداوند) عداوت عمیق و سختی دارند. و این که عالمان بدانند آنچه (پیامبران به مردم می‌گویند) بوده و از جانب پروردگار است، پس باید بدان ایمان بیاورند تا دل‌هایشان به آن آرامش یابد و خاشع شود، قطعاً خداوند مؤمنان را به راه راست هدایت می‌نماید».  [حج: 54– 52]

خداوند متعال در این آیه به سه گونه قلب اشاره فرموده که دو گونه آن‌ها در معرض فتنه و تباهی قرار گرفته و سومی قلبی است که موجب نجات و سعادت صاحب آن می‌شود. یکی از آن دو نوع قلب مفتون و مبتلا یکی قلبی است که از بیماری درونی رنج می‌برد و دیگری قلبی است که قسوت آن را فرا گرفته است.

قلب سوم و نجات یافته، قلب انسان اهل ایمانی است که به سوی خداوند روی آورده و به حقانیت هدایت او یقین و اطمینان دارد و تسلیم و فرمانبردار فرامین اوست. زیرا از قلب و دیگر اعضای ظاهری و باطنی انسان انتظار می‌رود که سالم و تندرست باشند و از هیچ نوع بلا و بیماری رنج نبرند، تا بتوانند به آنچه که برای آن آفریده شده اند، عمل کنند.

خارج‌شدن قلب از حالت صحت و استقامت، یا به خاطر قسوت و خشنی و عدم قیام به مسؤولیتی است که برای آن آفریده شده، مانند: دست و پای فلج، زبان لال، چشم نابینا. یا به خاطر بیماری و آفتی درونی است که مانع از قیام قلب به ادای آن اعمال به صورتی صحیح می‌باشد.

به همین علت است که قلب‌ها به سه گونه تقسیم شده اند:

قلب صحیح و سالم که میان او و قبول حق و محبت و برتری‌دادن آن بر دیگر امور، تنها درک و معرفت آن‌ها قرار دارد و پس از درک و معرفت حق و حقیقت به آن گردن می‌نهد و در مورد معرفت حقیقت و التزام و تبعیت از آن مشکلی ندارد. اما قلبی که قسوت آن را فرا گرفته و دچار مرگ معنوی شده به سختی حق‌ناپذیر است و به آن گردن نمی‌نهد. قلب بیمار هم اگر مغلوب بیماری خویش بشود، اندک اندک به جانب قسوت و مرگ می‌رود و اگر صحت و سلامتی آن بیشتر گردد به سوی خیر و سعادت بیشتر متمایل می‌شود.

شیطان را به قلب سالم راهی نیست: شبهه‌هایی را که شیطان در گوش‌ها زمزمه می‌کند، و شک و شبهه‌هایی را که در دل‌ها می‌اندازد، زمینه‌ساز فتنه و فساد، آن دو نوع از قلب‌ها یعنی قلب بیمار و قلب قسوت گرفته می‌شود.

اما آن شک و شبه افکنی‌ها برای قلب سالم موجب قوت و پویایی و هوشیاری بیشتر می‌شود، زیرا آن‌ها را مردود می‌داند و ناپسند و ناروایشان می‌شمارد، و درمی‌یابد که حق و حقیقت در نقطه مقابل آن‌ها قرار دارند، به همین علت به سوی حق تمایل پیدا می‌کند و آرامش خود را در آگاهی و التزام به آن‌ها می‌داند، و به بطلان القائات شیطانی بیشتر پی می‌برد و ایمان و محبتش به حق و دوری و کینه‌اش از باطل افزون‌تر می‌شود.

اما قلب‌های بیمار و مبتلا همچنان در معرض شک و تردیدهای القاء شده از جانب شیطان قرار دارند. ولی قلب‌های سالم و تندرست به هیچوجه تحت تأثیر القائات شیطانی قرار نمی‌گیرند.

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

R: سلامت و بیماری قلب -  قسمت سوم

دوم: قلب میت «مُرده»:

قلب میت در نقطه مقابل زنده قرار دارد. منظور از قلب زنده و قلب مرده در اینجا مرگ و زندگی به معنای اصطلاحی نیست بلکه منظور از زنده‌بودن قلب هوشیاری و حق‌پذیری و پاکی و منظور از مرگ ضد آن است. قلبی است که دارای حیاتی به معنای واقعی آن نیست، خداوند خویش را نمی‌شناسد، اوامر او را اطاعت نمی‌کند و در پی کسب رضایت او نیست، بلکه با شهوت‌ها و هوس‌های خویش همراه شده و به این که آن هوس‌ها موجب خشم و عذاب خداوند می‌شوند اهمیتی نمی‌دهد! هدف او تنها رسیدن به اهداف گناه‌آلود خویش است و رضایت و خشم خداوند برای او مهم نیست.

صاحب قلب میت همه محبت، خشیت، رضایت، خشم و احساس عظمت را به غیر خداوند اختصاص داده و از دیگران اطاعت و فرمانبرداری می‌نماید: اگر چیزی را دوست بدارد و یا از چیزی خشمگین باشد، ببخشد یا از بذل و بخشش خودداری کند، همه آن‌ها را در راستای هوی و هوس‌های خویش است که انجام می‌دهد. او آنچه را که در اختیار دارد بر عبادت و محبت پروردگار خویش ترجیح داده است، امام او هوی و هوس، و راهنمای او جهالت و مرکبش غفلت است.

همه توان فکری خود را برای کسب اهداف دنیوی به کار گرفته و سرمستی و هوی پرستی و عشق به دنیای زودگذر سراپای او را فرا گرفته و بانگ بازگشت به اطاعت خداوند و تهیه توشه آخرت را از مکانی دور دست می‌شنود و به نصیحت ناصحان گوش فرا نمی‌دهد و به شفقت مشفقان اهمیتی نمی‌دهد و از هر ابلیس پیدا و پنهانی اطاعت می‌نماید.

تنها مسایل مادی و دنیوی است که خشم و یا خشنودی او را برمی‌انگیزد، و گوش او از شنیدن حق و حقیقت کر و برای شنیدن باطل باز است. همراهی با صاحب این چنین قلبی همه‌اش بیماری و ناهنجاری، و معاشرت با او سم‌کشنده و مایه خواری و هم‌نشینی با او به معنای مرگ و نابودی است.

ادامه در قسمت بعدی . . .

R: سلامت و بیماری قلب -  قسمت دوم

از آنجا که قلب به حیات و ضد آن توصیف می‌شود، سه حالت و وضعیت خاص را پیدا می‌نماید.

اول: قلب سالم: قلب سالم همان قلبی است که تنها صاحبان آن‌ها در قیامت اهل نجات و سعادت خواهند بود. همانگونه که خداوند متعال می‌فرماید: «آن روزی که اموال (و نیروی مادی) و اولاد (نیروی انسانی) سودی نخواهد داشت، و تنها کسی (نجات پیدا خواهد کرد) که با قلبی سالم به پیشگاه خداوند آمده باشد». [الشعراء: 89– 88]

قلب سلیم، همان قلب سالم است و به این علت کلمه‌ی سلیم مانند: طویل و قصیر و ظریف برای صفات به کار برده می‌شوند، خداوند نیز آن را برای توصیف قلب به کار برده است. قلب سلیم، قلبی است که سلامت و صحت برای آن به صورت صفاتی ثابت و استوار درآمده باشند. مانند: علیم و قدیر. از طرفی سلیم در نقطه مقابل مریض و سقیم و علیل قرار دارد.

تعریف‌هایی که برای «قلب سلیم» به کار برده شده اند، متفاوت می‌باشند، اما تعریفی که جامع همه آن‌هاست این است که: «قلب سلیم قلبی است که از همه کشش‌ها و شهوت‌هایی که با اوامر و نواهی خداوند ناسازگارند، سالم بوده و از هرگونه شبهه‌ای که با رهنمودهای الهی مخالفت داشته باشد، تهی باشد. از عبودیت غیر خداوند، و حاکمیت غیر پیامبر سالم بماند، و در محبت و اطاعت مطلق خداوند کسی و چیزی را با او شریک نگرداند و از خوف و رجاء و توکل و توجه و عجز در برابر غیر خداوند پاک باشد، در هر شرایطی رضایت او را بر رضایت دیگران ترجیح بدهد، و از هر راهی برای دوری از چشم او بهره بگیرد».

آنچه گفته شد در واقع حقیقت توحید عبودیت است که تنها برای خداوند سبحان حقانیت و مشروعیت دارد. به عبارت دیگر اگر قلبی این چنین باشد از: شرک، بدعت، ضلالت، و باطل، پاک و منزله است، و این سلامت همه تعریف‌هایی را که در مورد قلب سالم گفته شده در بر می‌گیرد.

ادامه نوشته

R: سلامت و بیماری قلب - قسمت اول

منزلت قلب: قلب فرمانروایی است که بر همه اعضاء و استعدادهای جسمی و معنوی انسان فرمان می‌راند، و آن‌ها را به خدمت گرفته و نقش محوری و مرکزی را در میان آن‌ها بر عهده دارد. قلب مهمترین عضو وجود آدمی، ستون فقرات حیات و زندگی، و سرچشمه‌ی روح حیوانی و صفات غریزی است. قلب معدن و جایگاه عقل، علم، حلم، کرم، شجاعت، شکیبایی، تحمل‌پذیری، عشق، اراده، خشم و خشنودی و دیگر صفات بشری است. تمامی اعضا و استعدادهای ظاهری و باطنی، سربازانی مطیع و فرمانبردار قلب اند.

چشم پیشقراول و راهنمای او برای کشف دیدنی‌ها است و هرگاه چشم چیزی را ببیند به او گزارش می‌دهد و به سبب پیوند و ارتباط استوار میان آن دو هرگاه چیزی در آن مستقر شود. در دیگری نمایان می‌گردد و در واقع چشم آیینه‌ای است که می‌توان از خلال آن آنچه را که در قلب قرار دارد، دید. همچنین زبان ترجمان و بازگوکننده آن چیزهایی است که در دل جای دارند.

به همین سبب است که خداوند متعال در بسیاری از موارد آن سه را در کنار یکدیگر ذکر فرموده است: إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَٰئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا [الإسراء: 36] «به راستی در مورد شنیدن و دیدن و دل همه مسؤولند (و مورد بازخواست قرار می‌گیرند)».

همچنین در آیه‌ای دیگر دل و دیدن را در کنار یکدیگر قرار داده و فرموده است: وَنُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَأَبْصَارَهُمْ كَمَا لَمْ يُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَنَذَرُهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ [الأنعام: 110] «ما دل‌ها و چشم‌های ایشان را واژگونه و حیران می‌گردانیم».

شنیدن نیز کار ارسال پیام‌ها و سخنان دیگران را به دل آدمی برعهده دارد، و زبان نیز همچنان که گفته شد، مکنونات دل را به دیگران منتقل می‌نماید. در مجموع می‌توان گفت که دیگر اعضای ظاهری و باطنی وجود آدمی کارگزار و فرمانبردار قلب اند، و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرموده اند: «بدانید که در جسم عضوی قرار دارد که هرگاه اصلاح گردد همه وجود آدمی اصلاح می‌شود، و هرگاه تباه شود، تمامی وجود انسان فاسد و تباه می‌شود، متوجه باشید که آن عضو قلب است».

سخن یکی از بزرگان دین: «قلب فرمانروا و اعضای ظاهری و باطنی سرابازن اویند، اگر فرمانروا پاک باشد، فرمانبرداران نیز راه پاکی را در پیش می‌گیرند، اما اگر او ناپاک گردد، فرمانبردارانش نیز راه ناپاکی را برمی‌گزینند.»

ادامه در قسمت بعدی . . .