W:  نکات و ملاحظاتی در مورد عقیده‌ی مسیحیها - بخش هفتم

رد عقیده به صلیب کشیدن عیسی - قسمت ۱

انجیل عقیده‌ی به صلیب کشیده شدن عیسی علیه السلام را مردود می‌داند. در انجیل متی اصلاح شده‌ی 27 شماره 39 الی 40 با این عبارت آمده است: و کسانی که از کنار او گذر می‌کردند به او اهانت می‌نمودند و سر خود را تکان می‌دادند و می‌گفتند ای کسی که تندیس و مجسمه را نابود کردی و در مدت سه روز آن را ساختی اگر راست می‌گویی که پسر خدا هستی، از دار اعدام و صلیب پایین بیا و خودت را نجات بده! العهد الجدید، ص 69.

راستی عقل و فهم آن‌ها کجاست در حالی که این سخنان منطقی را از کتاب خود می‌خوانند؟ وارد شدن لاهوت (سرشت خدایی الله) به ناسوت (سرشت انسانی عیسی) یعنی اینکه لاهوت (رب) اوصاف و افعال او تغییر کرده است چون با ناسوت (جسد مسیح) مخلوط شده است. آن جسدی که بعد از خارج شدن روح از آن اوصافش تغییر کرده است. چون لاهوت و ناسوت در نظر آنها یک نهاد و یک طبیعت واحد هستند. پس تغییر ناگهانی که به خاطر کشتن و به دار آویختن برای ناسوت پیش می‌آید نقص را در لاهوت ایجاد می‌کند و سبب می‌شود که کمالاتی که مخصوص اوست از او سلب شود. پس اگر فردی از آن‌ها تغییر ناگهانی را بر لاهوت به خاطر کمال آن نفی می‌کند این نفی از طرف او اعتراف به انفصال و جدایی و استقلال لاهوت از ناسوت می‌باشد.

اما زمانی که گمان ببرند که لاهوت به سبب مرگ از ناسوت جدا شده است بلکه به آسمان صعود کرده است، مسیح که خدای کامل و انسان کامل است طرف راست پدرش می‌نشیند (ناسوت طرف راست لاهوت.) این وضعیت مستلزم آن است که ناسوت مسیح در صفات و احکام با سایر ناسوت‌های دیگر فرق داشته باشد و باید لاهوت به خاطر اختلاط و اتحاد با ناسوت صفات او تغییر کرده باشد و این محال است.

خلاصه‌ی کلام، هرگونه تأویل برای تغییر ناگهانی بر ناسوت به سبب به دار آویخته شدن و همچنین در لاهوت، تأویلی فاسد از آب در می‌آید و حجّت و دلیلی بر ضد خودشان خواهد بود.

خداوند در این رابطه می‌فرماید: «و گفته ی آنان که ما عیسی پسر مریم، پیغمبر خدا را کشتیم! در حالی که نه او را کشتند و نه به دار آویختند ولیکن کار بر آنها مشتبه شد و (متردد گردیدند که آیا عیسی یا دیگری را کشته‌اند و در این مورد با هم اختلاف نظر پیدا کردند و) کسانی که دربارة او اختلاف پیدا کردند (جملگی راجع به او در شک و گمانند و آگاهی به آن ندارند و تنها به گمان سخن می‌گویند و (باید بدانند که) یقیناً او را نکشته‌اند (و قطعاً مقتول کس دیگری بوده است.) بلکه خداوند او را از دست آنان رهاند) در پیش خود به مرتبه‌ی والائی رساند و خداوند چیره (است و بر هر کاری تواناست و) حکیم است. (هر چیزی را برابر حکمتی انجام می‌دهد و سنجیده عمل می‌کند. (نساء: ۱۵۸– ۱۵۷)

ادامه موضوع در قسمت بعدی

W:  نکات و ملاحظاتی در مورد عقیده‌ی مسیحیها - بخش ششم

پنجم: حکم اسلام در مورد عقیده‌ی تثلیث قسمت 2

2- و قوله تعالی: «بیگمان کسانی کافرند که می‌گویند(خداوند در عیسی حلول کرده است و) خدا همان مسیح پسر مریم است. (در صورتی که خود)عیسی گفته است، ای بنی اسرائیل! خدای یگانه‌ای را بپرستید که پروردگار من و پروردگار شماست. بی‌گمان هر کس انبازی برای خدا قرار دهد خدا بهشت را بر او حرام کرده است. (و هرگز به بهشت گام نمی‌نهد) و جایگاه او آتش (دوزخ) است. و ستم کاران یار و یاوری ندارند. (تا ایشان را از عذاب جهنم برهاند.) (مائده: 72).

خداوند در این آیات تمام گروهای مسیحی چه ملکیه، یعقوبیه و نسطوریه باشد را کافر قرارداده است. چون معتقد هستند مسیح علیه السلام الله است. یعقوبیه: گروهی بودند که می‌گفتند:خدا تا آن مدت که میل داشت پیش ما بود بعداً به آسمان صعود کرد. نسطوریه: گروهی بودند که می‌گفتند: پسر خدا مدتی با ما بود بعداً خداوند او را پیش خود برد.

خداوند بزرگتر از این سخنان و پاک و منزّه است. در حالی که مسیح علیه السلام از آن‌ها پیشی گرفته و گفته است: که من بنده‌ی خدا و فرستاده‌ی او هستم او اولین حرفی که در زمان بچّگی در مهد بر زبان آورد این بود که گفت: من بنده‌ی خدا هستم. نگفت: من الله یا پسر الله هستم، بلکه گفت: «(عیسی ؛) گفت: من بنده‌ی خدایم، کتاب انجیل را به من داده و مرا پیغمبر خود قرار داده است». (مریم: 30)

3- قوله تعالی: «بیگمان کافرند کسانی که می‌گویند خداوند یکی از سه خدا است! (اعتقاد به تثلیث) (در صورتی که) معبودی جز معبود یگانه وجود ندارد (و خدا یکی بیش نیست) و اگر از آن چه که می‌گویند دست نکشند (و از معتقدات باطل خود برنگردند) به کافران آنان (که بر این اعتقاد باطل ماندگار بمانند) عذاب دردناکی خواهد رسید.» (مائده: 73).

این آیه مخصوصاً در مورد مسیحی‌ها نازل شده است. بعضی می‌گویند منظور کفّار مسیحی است که معتقد به أقنوم‌های سه گانه هستند که شامل اقنوم پدر، اقنوم پسر و اقنوم کلمه می‌باشد، همه این‌ها از پدر به سوی پسر سرچشمه می‌گیرند که خداوند از این سخنان پاک و منزه و بزرگتر است. در مورد این مسیحیان نازل شده که عیسی علیه السلام و مریم علیها السلام را دو خدا با الله می‌دانند و در نتیجه با این اعتبار الله را سومین خدا به حساب می‌آورند.

کافر بودن مسیحی‌ها از جهت عمل آن‌ها است که بدون فهم و علم و آگاهی آن را انجام می‌دهند، آن‌ها انواع عبادت‌ها را بدون اینکه از طرف خدا تعیین شده باشند انجام می‌دهند و نسبت به خدا چیزهایی می‌گویند که نسبت به آن کمترین آگاهی و علم ندارند.

پنجم: اعتقاد مسیحی‌ها به صلیب کشیده شدن عیسی عیه السلام چیزی که بسیار جای تعجب است مسیحی‌ها گمان می‌برند عیسی علیه السلام به دار آویخته شده است و مرده و نفس و روح ناطق از او جدا شده است. و جسد و جسم او تبدیل به جثّه‌ای بدون روح گشته است. در انجیل متی اصلاح شده 27 شماره 26 آمده است: (... أما یسوع به او شلاق زد و او را تسلیم دشمن نمود تا به دار آویخته شود.) العهد الجدید، ص 68.

و در شماره 38 همین مبحث بالا آمده است:  (در آن زمان دو تا دزد با او به دار آویخته شدند، یکی طرف راست و دیگری طرف چپ.) العهد الجدید، ص 69. در موضوع اعمال رُسُلْ تصحیح دوم شماره 23 آمده است: (... و با دستان انسان‌های گناهکار و عاصی او را به دار آویختند و به قتل رساندند.) العهد الجدید، ص 250.

ادامه موضوع در قسمت بعدی

W:  نکات و ملاحظاتی در مورد عقیده‌ی مسیحیها - بخش پنجم

پنجم: حکم اسلام در مورد عقیده‌ی تثلیث - قسمت ۱

خداوند وحی را برای ترساندن مسیحی‌ها در ایجاد عقیده‌ی تثلیث نازل کرده است، او می‌فرماید: 

«ای اهل کتاب، در دین خود غُلوّ نکنید (و درباره عیسی راه افراط و تفریط نپوئید) و درباره خدا جز حق مگوئید (او را به اوصاف ناشایستی همچون حلول و اتحاد و اتخاذ همسر و انتخاب فرزند نستائید) بی‌گمان عیسی مسیح پسر مریم فرستاده‌ی خداست (یکی از پیغمبران است و پسر خدا نیست آن گونه که شما می‌پندارید) و او واژه‌ی خدا (یعنی پدیده‌ی فرمانِ کُنْ) است که خداوند آن را به مریم رساند (و بدین وسیله عیسی را در شکم مریم پروراند) و او دارای روحی است (که) از سوی خدا (به کالبدش دمیده شده است) پس به خدا و پیغمبرانش ایمان بیاورید. (و الوهیت را خاص خدا بدانید و هیچ یک از انبیاء را در الوهیت انباز خدا نسازید) مگوئید که (خدا) سه تا است (بلکه خدا یکتاست و جزء الله خدای دیگری وجود ندارد از این سخن پوچ) دست بردارید که به سود شما نیست. خدا یکی بیش نیست که الله است و حاشا که فرزندی داشته باشد. (چگونه به انباز و زن و فرزند نیاز خواهد داشت.) و حال آن که از آنِ اوست آن چه در آسمان‌ها و آن چه در زمین است و کافی است (که تنها) خدا مدبّر (مخلوقات) خود باشد». (نساء: 171)

بعد از هشدار بالا حکم خداوند مانند صاعقه‌ای سوزان و کمرشکن نسبت به مسیحی‌ها به خاطر تغییر و تحریف دینشان صادر و نازل می‌شود. از جمله:

1- قوله تعالی: «به طور مسلّم، کسانی که می‌گویند خدا، مسیح پسر مریم است کافرند. بگو اگر خداوند بخواهد مسیح پسر مریم و مادر او و همه‌ی کسانی را که در روی زمین هستند هلاک کند چه کسی می‌تواند (کوچک‌‌ترین) کاری بکند (و جلو خدا را بگیرد)؟ از آنِ خداست آن چه در آسمان‌ها و زمین و آن چه میان آن دواست. هر چه بخواهد می‌آفریند و خدا بر هر چیزی تواناست». (مائده: 17)

کافر بودن آن‌ها به این دلیل است که آن‌ها حق را می‌پوشانند و برای خدا فرزند قائل هستند و با دروغ و تهمت ناروا مسیح؛ را خدا می‌دانند خداوند به پیغمبرش صلی الله علیه وسلم می‌گوید که ای محمد صلی الله علیه وسلم به مسیحی‌ها بگو، همان کسانی که بر من تهمت و افترا می‌‌بندند و به خاطر سخنشان که می‌گویند عیسی پسر مریم خدا است از راه راست و هدایت گمراه شده‌اند بگو: چه کسی می‌تواند در مقابل خدا کاری بکند، آن زمان که خداوند چیزی را اراده کند و بخواهد چه کسی توانایی دارد جلو آن را بگیرد؟

چه کسی می‌تواند چیزی از اراده و خواست خداوند بکاهد؟ اگر خداوند بخواهد مسیح پسر مریم و مادرش و تمام مخلوقات روی زمین را نابود و هلاک کند چه کسی می‌تواند جلوآن را بگیرد؟ خداوند سبحان به پیامبرش محمد صلی الله علیه وسلم می‌گوید: ای محمد! به این مسیحیان نادان و جاهل بگو: اگر عیسی؛ به گمان خودتان الله است (و این گونه هم نیست) زمانی که هلاک و نابودی خودش و مادرش آمد می‌توانست جلو آن را بگیرد!

در حالی که مادرش از بین رفت و قدرت و توانایی دفع آن را نداشت پس در این مسائل پند و عبرت برای شما وجود دارد، اگر بخواهید پند بگیرید و اگر دارای عقل و فهم باشید، برای شما دلیل و حجّت است. و بدانید که عیسی؛ مانند سایر بنی آدم و انسانها بشر است. و تنها خدا است که کسی نمی‌تواند بر او چیره شود، او را شکست دهد و کاری را که بخواهد جلوش را بگیرد، همیشه زنده است، نگهدار جهان و گرداننده امور آن است او کسی است که زنده می‌کند، می‌میراند و ایجاد می‌کند و از بین می‌برد و همیشه زنده است و هرگز نمی‌میرد.

ادامه موضوع در قسمت بعدی

W:  نکات و ملاحظاتی در مورد عقیده‌ی مسیحیها - بخش چهارم

چهارم: اعتقاد در مورد روح القدس

روح القدس اقنومی از اقنوم‌های مجسم یا تعدد است. أقنوم در اصل کلمه‌ای سریانی به معنی شخصی که مستقل و از غیر خود بی‌نیاز است. و أقنوم الجسد مرحله‌ای از مراحل سه‌گانه برای ذات الله تعالی است.

مسیحیت ارتدکس به خاطر این که مسیحیت کاتولیک به تعدد اقنوم‌ها معتقد هستند از آن‌ها جدا شده‌اند. کاتولیک‌ها ضمن اعتقاد به تعدد اقنوم‌ها معتقد هستند که در رتبه و درجه دارای اتحاد هستند و به خدای واحد و متجسد دارای صفات سه گانه ایمان دارند. مسیحیان ارتدکس مدعی هستند که اقنوم روح القدس همان الله خودش است. (مرحله‌ی سوم) کتاب تورات و انجیل از خطا و غلط هنگام نوشتن معصوم و محفوظ بوده‌اند و به خاطر این عصمت غلطی در آن پیدا نمی‌شود. این یک دیدگاه انحرافی برای روح‌القدس از جانب مسیحی‌ها می‌باشد.

اما در اسلام منظور از روح القدس حضرت جبرئیل امین علیه السلام است، آن کسی که از طرف خدا برای عیسی علیه السلام وحی آورد. خداوند می‌فرماید: (ای گروه یهودیان، به یاد بیاورید آن گاه را که) ما به موسی کتاب (تورات) دادیم و در پی وی پیغمبرانی فرستادیم . (از جملة آنان) به عیسی پسر مریم معجزه‌ها و دلائل روشن بخشیدیم و او را به وسیله‌ی روح القدس (که جبرئیل است) تأیید نمودیم و نیرویش دادیم آیا (جز این است که) هر زمان پیغمبری (از اینان) بر خلاف میل و آرزوی نفس شما چیزی را آورد گردن افراختید (و خود را بزرگتر از آن دانستید که از او پیروی کنید و به این هم بسنده نکردید) بلکه عده‌ای را تکذیب نمودید و دروغگو خواندید و جمعی را کشتید». (بقره: 87)

ادامه موضوع در قسمت بعدی

W:  نکات و ملاحظاتی در مورد عقیده‌ی مسیحیها - بخش سوم

سوّم: مخلوط شدن و حلول سرشت خدایی با سرشت و طبیعت انسانی

مسیح نزد مسیحیان در آنِ واحد دو مسیح است!! یکی با سرشت و طبیعت الهی و خدایی و دوّمی دارای سرشت انسانی، پس در بین دو طبیعت و سرشت قرار می‌گیرد، یکی الهی و ازلی و دیگری انسانی، که بین آنها اتحاد و یکی شدن وجود دارد. و از طرف مریم پاکدامن اساس طبیعت الهی و انسانی به آن چسبیده و جوش خورده است. این گمان مسیحی‌ها از چند جهت به قول وحدت وجود‌ی‌ها در رأس آن‌ها ابن‌عربی شباهت دارد. که در دو کتاب خود به نام (الفصول) و (الفتوحات المکیه) به آن اشاره کرده است.

ردّ این مطالب

مسیح نزد آن‌ها هم إله و معبود کامل است، هم انسان کامل. ولی إله قبل از این که به مرحله‌ی اتحاد برسد إله است و انسان هم قبل از این که به مرحله‌ی اتحاد برسد انسان است. ولی مسیحی‌ها می‌گویند بعد از اتحاد إله تمام و انسان تمام خواهد شد، و این قولی باطل است. چون انسان از روح و جسم تشکیل شده است و به مجموع روح و جسم انسان می‌گویند، این طور نیست که انسان فقط روح یا فقط جسم باشد.

اگر چنان چه اتحاد (حلول طبیعت الهی و انسانی) واقعیت داشت درست بود که گفته شود: مسیح نصفش سرشت خدایی و نصف دیگرش سرشت انسانی است و مرکب از هر دو تا است. ولی درست نیست گفته شود: مسیح انسانی کامل و خدایی کاملی است، چون این جمعِ بین دو ضد می‌باشد و معلوم است اجتماع الضدین (دو ضد با هم جمع شوند) محال است.

وحی خداوند این قضیه را با تفصیل بیان می‌کند، خداوند می‌فرماید: «و (خاطرنشان ساز) آنگاه را که خداوند گفت: ای عیسی پسر مریم آیا تو به مردم گفته ا‌ی که به جز الله من و مادر را هم دو خدای دیگر بدانید (و ما دو نفر را نیز پرستش کنید؟) (عیسی) گفت: (خداوندا) تو را منزّه از آن می‌دانم که دارای شریک و انباز باشی، مرا نسزد که چیزی را بگویم (و بطلبم که وظیفه و) حق من نیست، اگر آن را گفته باشم بی‌گمان تو از آن آگاهی، تو (علاوه بر ظاهر گفتار من) از راز درون من هم با خبری – ولی من (چون انسانی بیش نیستم) از آن چه بر من پنهان می‌داری بی‌خبرم زیرا تو داننده‌ی رازها و نهان‌هایی(و از خفایا و نوایای امور باخبری.) (مائده: 116)

ادامه نوشته

W:  نکات و ملاحظاتی در مورد عقیده‌ی مسیحیها - بخش دوم

دوم: خدا قرار دادن عیسی علیه السلام

مسیحی‌ها معتقد هستند که عیسی علیه السلام –معاذ الله– خداست و دلیل آن‌ها برای این سخن چند متن از انجیل‌های تحریف شده می‌باشد که برای مثال بعضی را ذکر می‌کنیم: در تصحیح دهم از انجیل یوحنا شماره 31 الی 38 با این عبارت آمده است: یهودی‌ها هم، سنگ را در دست گرفتند تا او را سنگسار کنند، یسوع به آن‌ها پاسخ داد و در مورد أعمال و کارهای زیاد و نیکو گفتگو کرد شما را نزد پدرم خواهم دید پس به خاطر کدام یک از این کارها مرا سنگسار می‌کنید؟ یهودی‌ها جواب دادند ما به خاطر عمل و کار نیک شما را سنگسار نمی‌کنیم بلکه به خاطر سخن کفرآمیز و اهانت شما به خدا سنگسارتان می‌کنیم، در حالی که شما انسان هستی خودت را إله و خدا قرار می‌دهی! آیا کسی که پدر او را مقدس کرده است و او را برای تمام جهان فرستاده است به او می‌گویید شما سخن کفرآمیز می‌گویی و به خدا اهانت می‌کنی؟

چون من گفته‌ام پسر الله هستم؟ اگر من واقعاً کارهای پدرم را انجام نمی‌دهم به من ایمان نیاورید، ولی اگر آن اعمال را انجام می‌دهم شما باز هم به من ایمان نمی‌آورید به آن اعمال ایمان آورید تا بدانید و بفهمید و ایمان داشته باشید که پدر در درون من است و من هم داخل او. العهد الجدید، ص 218.

رد آنها: خوبترین و نیکوترین دلیل برای رد عقیده مسیحی‌ها چیزی است که به خود عیسی علیه السلام در کتاب مقدسشان نسبت می‌دهند به خواست خدا پرده‌ای بر چشمانشان کشیده شد و با چشمی جستجو گرانه آن را ندیدند چون اگر آن را بررسی می‌کردند همان طور که در جاهای زیادی این کار انجام داده‌اند آن را تحریف و تعویض می‌کردند.

از این اقوال مطلبی است که در انجیل مرقس اصلاح شده‌ی دوازدهم شماره 29 و 30 آمده است: یسوع به او جواب داد: ابتدای همه توصیه‌ها این است که ای اسرائیل بشنو، خدای معبود ما خدایی واحد و تنهاست. و پروردگا خود را با تمام قدرت و با تمام وجودت و از صمیم قلب و از روی فکر و آگاهی دوست داشته باش. این وصیت اول است. همان کتاب، ص 103.

در انجیل یوحنا اصلاح شده هفدهم شماره 3 آمده است: و این زندگی ابدی است که شما را بشناسند، فقط تو به تنهایی معبود حقیقی و واقعی هستی و یسوع مسیح کسی است که تو آن را فرستاده‌ای و رسول خود قرار داده‌ای. همان کتاب، ص 234.

در انجیل متی تصحیح شده چهارم شماره 10 آمده است: آن زمان یسوع به او گفت: ای شیطان برو، چون نوشته شده است فقط برای پروردگار و معبودت سجده ببر و تنها او را عبادت کن. همان کتاب، ص 8.

سبحان الله ... کجایند عقل‌های آگاه و چشم‌های بینا که این سخنان را بررسی کنند تا آگاه شوند و در آن‌ها بیندیشند؟ چطور انسانِ آزاده‌ی هوشمند از خود نمی‌پرسد که سرّ این تناقضات و اختلافات در گفته‌های عیسی علیه السلام یا یسوع در انجیل‌ها چیست؟ ولی !!!

چقدر زیباست کلام و گفتار یکی از بزرگان دینی در معرض ردّ علیه مسیحی‌ها، آن جا که می‌فرماید: بر خداوند– اگر حکمت و خواست او تقاضا می‌کرد برای بندگانش آشکار شود و از کرسی عظمتش پایین بیاید و مستقیماً خودش با آن‌ها حرف بزند – لازم بود که وارد شرم‌گاه یک زن نشود و در شکم او در میان ادرار و مدفوع و خون چند ماهی بماند و حالا که این کار را انجام داده لازم بود به صورت بچه‌ای کوچک که شیر بخورد و گریه کند خارج نشود، حالا که این حادثه روی داده است لازم بود با مردم غذا نخورد و آب ننوشد و نخوابد، اگر غذا می‌خورد و آب می‌نوشید لازم بود نه ادرار و نه مدفوع کند، در حالی که خداوند تعالی دارای صفات جلال و کمال است و این صفات خاص او هستند، آن صفات کمالی و جلالی که آسمانها و زمینش وسعت و گسترش آن‌ها را ندارند. و کرسی او به اندازه گسترش زمین و آسمان‌هاست. پس چطور است که فرج و شرمگاه یک زن وسعت و گسترش او را دارد. پاک و منزه است خداوند سبحان از این اقوال بیهوده.

(... پروردگار (ربّ) بعد از این که با آن‌ها صحبت کرد به آسمان صعود کرد و طرف راست الله نشست.) العهد الجدید مرقس اصلاح شده‌ی 16 شماره 9، ص 115. این شرک، یک شرک احمقانه‌ای است. این ربّ با الله جمع می‌شود خیلی عجیب است و طرف راست الله می‌نشیند! پس این دو ربّ و دو إله می‌شوند، اولی قوی‌تر و نیرومندتر از دوّمی است چون بدون شک آن کس که دیگری طرف راست او قرار داده شده است بلندمرتبه است از کسی که طرف راست او نشسته است.

از خواری و پستی به خدا پناه می‌بریم.

در انجیل یوحنا اصلاح شده‌ی اول شماره 9 و 10 در مورد خدا قرار دادن عیسی علیه السلام آمده است: آن نور حقیقی که هر انسانی را نورانی می‌کند به سوی جهان آمد. آن نور در جهان بود و جهان به وسیله‌ی آن درست شد و جهان او را نشناخت.) العهد الجدید، ص 189.

این هم نشانه‌ی حماقتِ شرک ورزیدن آن‌ها به خداست چگونه در دنیا است و بوسیله‌ی او دنیا آفریده شده است؟ اگر إله و خدا است، او دنیا را آفریده است و دیگر درست نیست که به وسیله‌ی او دنیا ساخته شود. و اگر چنان چه به وسیله‌‌ی او دنیا آفریده شده است و آن را خلق نکرده است پس نه إله و خداست و نه خالق و آفریننده، بلکه آلت و وسیله‌ای است از وسیله‌هایی که دنیا به وسیله‌ی آن‌ها آفریده شده است. پاک و منزه است خداوند که چیزی را با آلت و وسیله بیافریند بلکه خلقت و آفرینش از طرف خدا همان طور که در وحی برای رسول صادقش  محمد صلی الله علیه وسلم آمده است و در گفتارش هیچ گونه تناقض و اختلافی وجود ندارد، به این صورت است که می‌فرماید:  «هر گاه خدا چیزی را بخواهد که بشود، کار او تنها این است که خطاب بدان بگوید: بشو و آن هم می‌شود». (یس: 82)

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

W:  نکات و ملاحظاتی در مورد عقیده‌ی مسیحیها - بخش اول

بررسی کوتاه در رابطه با عقیده مسیحی‌ها که شامل چند مسأله‌ی جزئی است، بارزترین آنها عبارتند از:

عقیده‌ی تثلیث (خدایان سه گانه)

آنها معتقد هستند که الله یکی از این سه خدایان است، آن سه خدا عبارتند از: الف – الله پدر. ب – الله پسر. ج – الله روح القدس.

بحث و بررسی در مورد این عقیده ما را ناچار می‌کند که از چند مسئله‌ی اساسی سخن به میان آوریم، این مسائل:

اولاً: مسئله‌ی تولد عیسی علیه السلام: اعتقاد مسیحی‌ها در مورد تولد عیسی علیه السلام قسمتی از آن حق و قسمتی نیز باطل است. قسمت درست اعتقادشان این است که عیسی علیه السلام متولد شده و مخلوق است. مادرش مریم پاکدامن است.

در انجیل متی اصلاح شد اول شماره 18 با عبارت زیر آمده است:  اما تولد مسیح یسوع به این صورت بالا بوده است، چون مریم مادر مسیح برای یوسف خواستگاری شده بود ولی قبل از این که به هم برسند مریم از روح القدس حامله شده بود. العهد الجدید، ص 4.

قرآن کریم واقعیت تولد  عیسی علیه السلام را بیان می‌کند: ای پیغمبر! در کتاب از مریم سخن بگو: آن هنگام که در ناحیه‌ی شرقی از خانواده‌اش کناره گرفت، و پرده‌ای میان خود و ایشان افکند ما جبرئیل  خویش را به سوی او فرستادیم و جبرئیل در شکل انسان کامل خوش قیافه‌ای بر مریم ظاهر شد مریم گفت: من از تو به خدای مهربان پناه می‌برم. اگر پرهیزگار هستی. گفت: پروردگارت مرا فرستاده است تا  به تو پسر پاکیزه‌ای ببخشم. مریم گفت: چگونه پسری خواهم داشت در حالی که انسانی با من نزدیکی نکرده است و زناکار هم نبوده‌ام؟ جبرئیل گفت: همان گونه است پروردگار تو گفته است این برای من آسان است. به خاطر آن است که او را معجزه‌ای برای مردمان کنیم و رحمتی از سوی خود سازیم. دیگر کار انجام یافته است. مریم: 16- 21

اما اعتقاد غلط مسیحیان در مورد تولد عیسی علیه السلام این است که گمان می‌کنند عیسی علیه السلام پسر خداست. این مطلب در انجیل لوقا اصلاح شده اول شماره 35 با این عبارت آمده است:  فرشته جواب داد و به او (مریم) گفت: روح القدوس بر شما فرود می‌آید و نیرو و قوت خدا بر شما سایه می‌افکند به همین خاطر قدوس پیدا شده از شما خواهد بود و پسر خدا نامیده خواهد شد. العهد الجدید، ص 118.

دلیل این گفته مسیحیان این است که قلبشان از توحید ربوبیت سیراب نشده است، اگر واقعاً به خدا ایمان داشتند، و اگر معتقد بودند که فقط خدا خالق و آفریدگار جهان و قادر و توانا بر هر چیزی است و فرمان و دستور او بین کاف و نون است (منظور کُنْ فیکون یعنی خلق شو فوراً پیدا می‌شود.) اگر واقعاً به این مطالب ایمان داشتند به خوبی می‌فهمیدند که تولد عیسی علیه السلام بدون پدر دلیل و نشانه‌ای است بر تنها خالق بودن او و همچنین دلیل است بر قدرت و توانایی خداوند بر چیزی که عقل محدود بشری آن را محال می‌داند!!.

آن کسی که آدم علیه السلام را از خاک بدون پدر و مادر خلق کرد خیلی تواناتراز این است که عیسی علیه السلام را بدون پدر خلق کند. خداوند می‌فرماید: مسأله‌ی آفرینش عیسی برای خدا همچون مسأله‌ی آفرینش آدم است که او را از خاک بیافرید سپس به او گفت پدید آی و بی‌درنگ پدید آمد. (آل عمران: 59) سایر مخلوقات و موجودات و جمادات از ترس این دروغ و تهمت ناروا که به خداوند نسبت می‌دهند دچار وحشت و اضطراب می‌شوند.

خداوند می‌فرماید: (یهودیان و مسیحیان مشرکان) ‌گفتند:خداوند مهربان برای خود فرزندی برگرفته است. واقعاً چیز بسیار زشت و زننده‌ای می‌گویند، نزدیک است آسمان‌ها به خاطر این سخن از هم متلاشی گردد و زمین بشکافد و کوهها به شدت درهم فرو ریزد. از اینکه به خداوند مهربان، فرزندی نسبت می‌دهند. (مریم: 91– 88)

یعنی زمانی که آسمان‌ها این گفته‌های ناشایست و ناروا را از انسان‌های فاسد نسبت به خدا می‌شنوند نزدیک است متلاشی شوند به خاطر عظمت و بزرگی خدا نزدیک بود دچار این حادثه شوند چون آسمان‌ها نیز مخلوقاتی هستند و بر توحید و یکتایی خدا پایه گذاری شده اند و شاهد هستند که هیچ اله و معبودی جز او نیست شریک همدم و شبیهی ندارد، فرزند و همسر و همتایی ندارد بلکه یکتا و بی‌نیاز است و هر چیزی که در این دنیا وجود دارد دلیل و شاهد است که خداوند واحد و یکتاست.

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

W: آیا کتاب مقدس (العهد الجدید) کلام خداست؟ - قسمت پنجم

د: پنجاه هزار غلط در کتاب مقدس!!

مجله (أفیقو) (به معنی هوشیار باشید) به نقل از گروهی از گواهان در ماه سپتامبر سال 1957 در یکی از شماره‌های خود خبر مفتضحی را اعلام کرد که: پنجاه هزار غلط در کتاب مقدس وجود دارد.)

استاد احمد دیدات عده‌ای از این غلط‌ها را از این هزارها غلط بیان می‌کند:

1-  کلمه عذراء (لقب مریم علیها السلام و به معنی باکره و دوشیزه می‌باشد) در ترجمه‌های مختلف دفعه‌ای به لفظ (امرأة صبیة) (به معنی زنی که به سن جوانی نرسیده است) وارد شده است و در جای دیگر بتول (ازدواج نکرده) وارد شده است.

2-  عبارت (مولود غیر مخلوق) متولد شده است ولی آفریده شده نیست، برای توصیف عیسی علیه السلام به کار رفته است و بعداً بعضی از دانشمندانشان در نسخه‌هایی که تصحیح کردند این عبارتها را حذف نمودند.

3-  آن چه را حساب مسیحی می‌نامند، منظورشان از حساب مسیحی عقیده تثلیث (خدایان سه گانه) می‌باشد، که آن را در نسخه‌های اصلاح شده حذف کرده‌اند.

4-  بالا رفتن یسوع به آسمان، در نسخه‌های اصلاح شده عباراتی که دلیل بر این صعود باشد حذف شده‌اند ولی این حذف خیلی دوام پیدا نکرد و به سرعت عباراتی که دالّ بر صعود مسیح علیه السلام باشد به متن چاپ‌های جدید برگشت، این اتفاق بعد از سال 1952 بود.

5-  در یکی از انجیل‌ها (حمار السیرک) آمده است. که اشاره به حیوانی است که حضرت عیسی علیه السلام زمان ورود به قدس بر آن سوار شده بود.

استاد دیدات با حالت مسخره به این قضی گسترده اشاره می‌کند و می‌گوید: چطور است که خداوند از یک رویداد ناچیز مثل همین رویداد بالا غافل نبوده است در حالی که از الهام تألیف کنندگان انجیل‌ها نسبت به ننوشتن صعود پسرش به آسمان غافل بوده است؟!!

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

W: آیا کتاب مقدس (العهد الجدید) کلام خداست؟ - قسمت چهارم

ج: تعدد و اختلاف باطن و درون سخن‌گوها

ما مسلمانان شکی نداریم و برای ما ثابت است که سه نوع شاهد و گواه برای کتاب مقدس وجود دارد و این مطلبی است که نیاز به بحث و بررسی ندارد. این سه نوع عبارتند از:

1- در کتاب مقدس مطالبی وجود دارد می‌توان گفت کلام خداست. 2- در کتاب مقدس مطالبی وجود دارد می‌توان گفت کلام پیامبر است. 3- آن چه خیلی واضح و روشن است این است که اکثر مطالب کتاب مقدس از توضیحات مفصل شاهدان و گواهان عینی و ... از کسانی که آن چه را از او شنیده‌اند نوشته‌اند تشکیل شده است، که این نوع را می‌توانیم کلام یک تاریخ نویس نام‌گذاری کنیم.

مطالب زیر پاره‌ای از عین مطالب کتاب مقدس است:

گروه اول:

الف – پیامبری را برای آنها از میان برادرانشان قرار می‌دهم که از طبقه‌ی متوسط و مثل شما باشد و کلام خود را در درون او قرار می‌دهم، پس آن چه که من به او توصیه می‌کنم به آنها می‌گوید.) (تنبیه 18: 18 )

ب – من، من خدا هستم، برگزیده نیستم ... من الله هستم. (اشعیا 43: 11، 12)

ج – ای مردمان تمام گوشه‌های زمین پیرامون من جمع شوید و خود را نجات دهید، چون من الله هستم و کس دیگر غیر من الله نیست! (اشعیا 45: 22)

باطن و درون این متکلم را در جملات گذشته ملاحظه کنید، درون یک متکلم وحده و اظهار می‌کند ان کلام خداست.

گروه دوّم:

الف – نزدیک ساعت 9 یسوع با صدای بلند فریاد زد و گفت (ایلی، ایلی لما شبقتنی) یعنی: خدایا، خدایا چرا مرا ترک کردی؟ (متی 27: 46) العهد الجدید، ص 69

ب – یسوع به او جواب داد: ابتدای همه توصیه‌ها این است که می‌شنوم ای اسرائیل خدای ما واحد و یکتاست. (مرقس 10: 18) العهد الجدید، ص 103.

ج – یسوع به او گفت چرا مرا صالح صدا می‌کنی، هیچ کس جز یک نفر صالح نیست و آن کس الله است.  (مرقس 10: 18) العهد الجدید، ص 97.

گرو سوّم:

از راه دور به درخت انجیر نگاه کرد که بر روی آن برگی بود، آمد تا شاید چیزی بیابد زمانی که به آن نزدیک شد جز برگ چیزی را نیافت چون آن زمان وقت میوه دادن انجیر نبود. (مرقس 11: 13) العهد الجدید، ص 100.

اکثریت محتوا و مطالب کتاب مقدس از این نوع سوم است که این کلمات متعلق به یک شخص غایب و شخص سومی غیر از خدا و فرستاده‌ی اوست. زمانی که به لبّ این مطالب توجه کنی در می‌یابی که این‌ها کلام خدا نیستند، و کلام یک پیغمبر هم نمی‌باشد، بلکه گفته‌های یک تاریخ نویس است.

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

W: آیا کتاب مقدس (العهد الجدید) کلام خداست؟ - قسمت سوم

ب: اختلاف لغات انجیل ‌ها مانع تطابق و هماهنگی نسخه‌هاست

کتاب مقدس دارای نسخه‌های مختلف است؛ مثلاً نسخه‌ای از کتاب مقدس ترجمه کاتولیک است، نسخه دیگری ترجمه پروتستان است (که نسخه ملک جیمز اول است که از همه نسخه‌ها در جهان رونق بیشتری دارد) به همین خاطر ترجمه‌های زیادی با زبان‌‌های مختلفی برای این نسخه وجود دارد که موجب اختلاف معانی آن شده است و الفاظ زیادی از آن به صورت واضح و روشن بر این دلالت دارند که این مطالب، کلام و گفته خداوند نیستند. یکی از بزرگان دین در این مورد می‌فرماید:

نسخه‌های انجیل اختلاف‌های واضح و روشنی با هم دارند به طوری که هر عاقلی در می‌یابد که تمام نسخه‌های انجیل بر یک لفظ واحد متفق نیستند. پس چه کسی است که با هفتاد و دو زبان سخن گفته است؟ و آن چه کسی است که بر تمام دنیا، بر پادشاهان، کشیش‌ها، دانشمندان وتمام کسانی که در هر نقطه از این زمین سکونت دارند و در هر گوشه‌ی زمین زندگی می‌کنند حکومت می‌کند و در تمام این نقاط از زمین نسخه‌ای از این کتاب مقدس را قرار داده است و تمام این نسخه‌ها را با هم تطبیق کرده است؟ چطور ممکن است تمام الفاظ این همه نسخه که با هفتاد و دو زبان است در تمام أقطار زمین دارای یک لفظ متفق و بدون اختلاف الفاظ و معانی وجود داشته باشد؟!!

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . . 

W: آیا کتاب مقدس (العهد الجدید) کلام خداست؟ - قسمت دوم

ج) مثالی دیگر:

در تصحیح بیست و هفتم از انجیل متی شماره 38 آمده است که این عین عبارت آن است:

(در آن موقع دو تا دزد یکی از طرف راست و دیگری از طرف چپ با او به صلیب آویخته شدند.) العهد الجدید، ص 69.

و انجیل شماره: 44 و تصحیح دهم عین عبارت آن این است: (به همین خاطر آن دو دزد که با او صلیب شدند از او ایراد گرفتند.) همان کتاب، ص 69.

در انجیل لوقا شماره 33 تصحیح بیست و سوم آمده است:

(زمانی که او را به آن جایی بردند که ادعا می‌کرد جمجمه‌اش را آن جا با دو گناهکار دیگر یکی از طرف راستش و دیگری طرف چپش صلیب زدند.)  همان کتاب، ص 183.

و باز انجیل لوقا شماره 39 تصحیح بیست و سوم آمده است:

(یکی از دو تا گناهکاری که آویزان شده بودند دستش را روی آن تکان می‌داد و می‌گفت : اگر شما واقعاً مسیح هستی پس خودت و ما را نجات بده!.) همان کتاب، ص 184.

شماره 40 با این عبارت:

(دیگری جواب داد و بر سر او داد زد و گفت: آیا شما از خدا نمی‌ترسید چون شما درست عین حکم ما را داری؟.)

و شماره 41 (حکم ما عین عدالت است چون ما کاری انجام دادیم که مستحق آن هستیم و اما این فرد کاری نکرده است و حکم اوعدالت نیست.) همان کتاب، ص 184.

شماره 43 با این عبارت: (پس یسوع حق به او گفت: به شما می‌گویم امروز شما در فردوس با من خواهید بود.) العهد الجدید، ص 184.

صاحب این کلام (یعنی لوقا در انجیل خود) صراحتاً می‌گوید که آن دو تا دزدی که با اوبه صلیب کشیده شدند یکی از آن‌ها به او ایمان داشت و با او مهربان بود ولی دیگری به او دشنام می‌داد و او را مسخره می‌کرد، در حالی که در انجیل متی به صراحت می‌گوید: آن دو تا دزد هر دو کافر بودند و به او دشنام می‌داند و او را مسخره می‌کردند در حالی که این حادثه یک رویداد بیشتر نبوده و هیچ شکی در دروغ بودن این واقعه‌ها نیست و گویندگان آن به علت اختلاف زمان آنها چیزهایی گفته‌اند که به هیچ وجه جای یقین و اطمینان نیست!.)

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

W: آیا کتاب مقدس (العهد الجدید) کلام خداست؟ - قسمت اول

زمانی که انجیل اصلی، همان انجیلی که خداوند آن را برای عیسی عليه السلام وحی کرده است به صورت کامل و موثق وجود ندارد همان طور که سابقاً اشاره کردیم آیا این انجیلی که هم اکنون در اختیار مسیحی‌ها قرار دارد و آن را کتاب مقدس می‌نامند کلام خداوند است؟ یا به عبارت دیگر چه چیزی تحریف و تغییر انجیل‌های چهارگانه را ثابت می‌‌کند؟

جواب این سؤال را می‌توان از جهت‌های مختلف بررسی کرد:

الف: تضاد اقوال انجیلی‌ها

هر کس به کتاب عهد جدید نظری بیندازد به خاطر تناقضات زیاد آن میان اقوال انجیل‌های چهارگانه حیرت و تعجب او را فرا می‌گیرد. از جمله این تناقضات:

الف) مثال:

1- در تصحیح دهم از انجیل مرقس شماره 17 آمده است: یک نفر که از خانه خارج شده بود و هنگام رفتن در جاده، با پا به پهلوی اسپش می زد از او می‌پرسید ای معلم صالح چه کاری را انجام دهم تا زندگی ابدی را بدست آورم؟ العهد الجدید و المزامیر، ص 97.

2- در تصحیح دهم از انجیل مرقس شماره 18 آمده است: یسوع به او گفت: چرا مرا صالح صدا می‌زنی؟ هیچ کسی جز الله صالح نیست. همان کتاب، ص 97.

3- در تصحیح دهم در انجیل یوحنا شماره 11 آمده است: من مسئول و سرپرست صالح هستم و مسئول صالح خود را از چیزهای بیهوده و خرافات دور می‌کند. همان کتاب، ص 217.

یک دفعه منکر آن است که صالح باشد و می‌گوید هیچ صالحی جز الله وجود ندارد و مرتبه دیگر می‌گوید او صالح است و تمام چیزهای بی‌ارزش و نادرست که به او نسبت می‌‌دهند دروغ است:

ب) مثال دیگر

در تصحیح چهارد‌هم از انجیل مرقس شماره 30 آمده است: یسوع به او گفت: آن چه حق است به شما می‌گویم امروز در این شب قبل از این که خروس دو مرتبه بخواند سه دفعه می‌گویی که شما را نمی‌شناسم و انکار می‌کنی. در حالی که در تصحیح بیست و دوم انجیل لوقا شماره 34 آمده است: گفت: ای پطرس به شما می‌گویم امروز خروس نمی‌خواند قبل از اینکه سه مرتبه انکار می‌کنی که شما مرا می‌شناسی. العهد الجدید، ص 179.

یکی از این دو عبارت دروغ و تهمت و افترا می‌باشد چون هر زمانی نسبت خبری در مورد یک چیز تضاد پیدا کرد دروغ یکی از آن‌ها قطعی است.

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

W: محتویات و مطالب کتاب مقدس

اهل کتاب (مسیحی‌ها) معتقد هستند که کتاب مقدس شامل دو پیمان و عهد اساسی می‌باشد:

عهد اول: کتاب عهد قدیم

منظور از کلمه‌ی عهد، پیمان و میثاق است، یعنی کتاب بزرگ (تورات) میثاق و پیمانی را بیان کرده که این عهد و پیمان را از مردم گرفته است. نام‌گذاری این عهد و پیمان به نام عهد قدیم به آن زمانی که حضرت موسی علیه السلام عشاء ربانی را به جا آورد و خون آن را بر طایفه‌ی بنی اسرائیل پاشید بر می‌گردد. عهد قدیم عقیده و اعتقاد بنی اسرائیل است. آنها بر این باورند که این عهد وحی  بوده و از طرف خدا نازل شده است. به همین خاطر عقیده، شریعت، قانون و مسائل اخلاقی خود را از آن می‌گیرند و برای شناخت و آگاهی از تاریخ خودشان به آن استناد می‌کنند.

عهد دوّم: کتاب عهد جدید

نام‌گذاری این عهد به نام عهد جدید مربوط به چیزی است که پولس به آن اشاره کرده است، که یسوع مسیحی بر روی صلیب مرده و خونش ریخته شده است به همین خاطر گفته‌اند یسوع شریف‌ترین و عالی مقام‌ترین عهد جدید است. کتاب بزرگ عهد جدید شامل مسائل و تقسیمات زیر است:

1- انجیل‌های چهارگانه که ذکر شدند.

2- اعمال و کارهای فرستادگان که از تاریخ پیدایش کلیسا و ظهور پولس صحبت می‌کند.

3- رساله‌های مقدس که شامل موعظه‌ها و راهنمایی‌هایی برای کلیساها می‌باشد و تعداد آنها بیست و یک رساله است که چهارده رساله را پولس نوشته است. و هفت رساله ی دیگر آن را رساله‌های کاتولیکی می‌نامند.

پولس در اصل اسمش شاول است، که قبلاً یک یهودی متعصب بود و با مسیحیت مبارزه می‌کرد بعداً مسیحی شد و به گمان خود تعالیم مسیحیت را مستقیماً از حضرت عیسی علیه السلام گرفته است. همانطور که در کتاب اعمال الرسل اصلاح شده‌ی نهم شماره 1 الی 20 آمده است: با این عبارت: شاول پیوسته تهدیدات و اعلام جنگ و کشتن را نسبت به شاگردهای ربّ و إله إعمال می‌کرد، پیش رئیس کاهن‌ها می‌رفت، و از او می‌خواست رساله‌هایی برای جامعه‌ی دمشق بنویسید، بالآخره فرصتی برای شاول پیدا شد که جمعی از زنان و مردان را به اورشلیم برساند، هنگام رفتن و پیمودن، در میان راه گفته شد که به دمشق نزدیک شده‌ایم، ناگهان از آسمان نوری اطراف آن را فرا گرفت! بر زمین افتاد و صدایی را شنید که به او می‌گوید:

ادامه نوشته

W: انجیل واقعی یا باقی‌مانده‌های انجیل

سوالی که امروزه مطرح است این است که: آن انجیلی که خداوند بر بنده و فرستاده خود عیسی علیه السلام نازل کرد کجاست؟ ابراهیم خلیل احمد به این سوال جواب می‌دهد: (ابراهیم خلیل احمد کشیش و سرپرست کلیسای انجیلی و استاد علوم خداشناسی در دانشکده لاهوت (الهیات) در شهر أسیوط بود.(بعدا ابراهیم خلیل احمد به دین اسلام مشرف شد.) او می‌گوید: آن انجیلی که برای یسوع مسیح در حیات او وحی شده است هم اکنون وجود ندارد، همان طور که نوشته‌های قدیمی که شامل اقوال و گفته‌های یسوع المسیح باشد و هم چنین کتاب‌هایی که در رابطه با رحلت حضرت مسیح، آن زمان که بزرگی و عزّت او آشکار شد این نوشته‌ها که عوض نشده باشند همگی از بین رفته‌اند.

 تمام مسیحی‌ها و غیر آن‌ها بدون اختلاف اتفاق نظر دارند که در زمان حیات عیسی علیه السلام تنها یکصد و بیست مرد به او ایمان آوردند، زنان ثروت و دارائی خود را به عنوان انفاق به آن‌ها می‌دادند. این صراحت انجیل آن‌ها است. هر کس که به او ایمان می‌آورد خود را مخفی می‌کرد و همواره در زندگی ترس داشت و بعد از مسیح؛ دعوت دینی خود را به صورت سرّی و پنهانی انجام می‌دادند. هیچ کس هنگام دعوت قوم خود صورت و چهره خود را آشکار نمی‌کرد، و آیین و دین خود را پنهان می‌داشتند چون هر کس را با این اعتقاد می‌یافتند یا سنگسار می‌کردند یا به صلیب می کشیدند یا با شمشمیر یا به وسیله‌ی سمّ کشته می‌شد.

 آنها به همین حالت ماندند و جرأت آشکار کردن دین مسیح را هرگز نداشتند بعد از رهایی و رفعت حضرت مسیح؛ به مدت سیصد سال پیروان آن حضرت مکان و مأوایی برای در امان ماندن پیدا نکردند. در طی این دوران آن انجیلی که از طرف خداوند نازل شده بود جز چند فصلی کم که خداوند به عنوان دلیل و حجت علیه مسیحی‌ها به کاربرد چیزی از آن باقی نماند. همین طور باقی ماندند تا این که پادشاه قسطنطینیه مسیحی شد و قدرت گرفتند از آن زمان مسیحیت آشکار شد و دین خود را علنی کردند و دور هم جمع شدند.

انجیل ها و تاریخ چهارگانه که منبع عقیده‌ی مسیحی‌ها است: این تاریخ‌های چهارگانه، چهار مرد معروف و مشهور در زمان‌های مختلف آن را نوشته‌اند، اولین تاریخ، تاریخی است که شخصی به نام متّی اللاوانی (شاگرد حضرت مسیح) بعد از گذشت نُه (9) سال از رهایی حضرت مسیح؛ آن را با زبان عبرانی در سرزمین یهوذا (یهوذا یکی از دوست داران یسوع بود که به او خیانت کرد و او را به دشمنانش تحویل داد در مقابل 30 قطعه نقره، که بعد از خیانت خود را خفه کرد و خودکشی نمود. این یهوذا غیر یهوذای رسول است.) واقع در شام نوشته است حجم آن بیست و هشت (28) ورقه با خط متوسط می‌باشد. ( انجیل متّی 28 بار تصحیح در 70 صفحه از ص 3 الی 72 ضمن کتاب عهد جدید و مزامیر تشکیل شده در سال 1974 چاپ شده است.)

تاریخ دوّم: تاریخی است که مارقش هارونی (یا مارقس) شاگرد شمعون پسر یوحنا که باطره نام داشت بعد از بیست و دو سال از رهایی و رفعت حضرت مسیح آن را تألیف کرده است و آن را با زبان یونانی در شهر انطاکیه در سرزمین روم نوشته است. و می‌گویند که شمعون (ذکر شده در بالا) آنرا نوشته است بعداً اسم خود را از اول آن پاک کرده و نام شاگردش مارقش را جایگزین آن کرده است، این تاریخ 14 ورقه با خط متوسط می‌باشد. شمعون مذکور شاگرد عیسی بوده است. ( انجیل مارقش شانزده بار تصحیح شده است 53 صفحه از ص 73 الی 115 از کتاب عهد جدید و مزامیر. )

تاریخ سوّم: تاریخی است که شخصی به نام لوقا (پزشکی از اهل انطاکیه و شاگرد شمعول باطره) با زبان یونانی و در شهر خودش «إقایه» بعد از این که مارقش مذکور تاریخ خود را تألیف کرد لوقا هم تاریخ خود را تألیف کرد و تاریخ لوقا به اندازه تاریخ متّی می‌باشد. ( انجیل لوقا 24 بار تصحح در ص 73 الی ص 116 الی 188 از کتاب عهد جدید است.)

تاریخ چهارم: تاریخی است که یوحنا پسر سبذایی شاگرد مسیح  بعد از شصت و چند سالی از رهایی حضرت مسیح؛ آن را با زبان یونانی در شهر «استیه» نوشته است. از 24 صفحه با خط متوسط تشکیل شده است. یوحنا شخصاً انجیل متّی را از زبان عبرانی به زبان یونانی ترجمه کرده است. ( انجیل یوحنا 21 بار تصحیح در 58صفحه از ص 189 الی ص 246 از کتاب عهد جدید.)

ادامه در قسمت بعدی . . .

W: مسیح و انجیل در اسلام

تنها مسیحی‌ها به عیسی علیه السلام و انجیل ایمان ندارند بلکه دین اسلام پیروان خود را ملزم می‌کند که از چند جهت به مسیح و انجیل ایمان داشته باشند:

اولاً : قرآن کریم از نبوت مسیح خبر می‌دهد

عیسی بن مریم ؛ یکی از پیامبران اولوالعزم خداوند است. آن پیامبرانی که خداوند پیام‌های آسمانی را مختص آن‌ها قرار داده است. خداوند آن‌ها را برای ابلاغ این پیام‌ها به صفت صبر و بردباری توصیف می‌کند:

فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ (احقاف: 35) «پس (در برابر اذیت و آزار کافران) شکیبایی کن، آن گونه که پیغمبران اولوالعزم (در سختی‌ها) شکیبایی ‌کردند....» عیسی علیه السلام مردم را به سوی عقیده ای سرشار از توحید خالص و بسوی عبادتی که تنها برای خدا باشد و دور از هر شرکی دعوت می‌کرد همان طور که این روش تمام پیامبران خدا بود، خداوند می‌فرماید: وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ (نحل: 36) «ما به میان هر ملتی پیغمبری را فرستادیم (و محتوای دعوت همه پیغمبران این بوده است) که خدا را بپرستید و از طاغوت (شیطان – بتان – ستمگران و ...) دوری کنید.»

قرآن کریم نام عیسی  پسر مریم را با لفظ المسیح در هشت جا بیان کرده است و در بیست و دو جا با لفظ عیسی آورده است، برای مثال آیه‌ی: 6 از سوره‌ی صف که می‌فرماید: وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ ۖ فَلَمَّا جَاءَهُم بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَٰذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ  «و خاطر نشان ساز زمانی را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده‌ی خدا به سوی شما هستم و توراتی را که پیش از من آمده است تصدیق می‌کنم و به پیغمبری که بعد از من می‌آید و نام او احمد (محمد) است مژده می‌دهم اما هنگامی که آن پیغمبر همراه با معجزات روشن و دلائل متقن به پیش ایشان آمد گفتند: این جادوی آشکاری است.

پیامبران اولوالعزم عبارتند از: نوح – ابراهیم – موسی – عیسی –  محمد علیهم الصلاة والسلام .

ادامه نوشته

W: متفرق شدن مسیحی‌ها بعد از عیسی علیه السلام

لازم است اشاره کنیم که مسیحی‌ها بعد از حضرت عیسی علیه السلام به سه فرقه مهم تقسیم شدند و هر فرقه چند گروه و فرقه‌ی دیگر از آن منشعب شد. این فرقه‌ها عبارتند از:

1- کاتولیک: کلیسای این فرقه کلیسای غربی نام دارد، کاتولیک معتقد است که اولین تأسیس کننده کلیسای آن‌ها یکی از بزرگترین یاران عیسی  علیه السلام به نام پطرس است، و پاپ‌های رومی جانشین او هستند. کلیسای کاتولیک از نظام پاپی پیروی می کند، پاپ در صادر کردن خواسته‌های پاپی بزرگ. اولویت و حق و حسابی دارد که در نظر آن‌ها خواست الهی است چون پاپ‌ جانشین پطرس می‌باشد و پطرس هم شاگرد و جانشین حضرت مسیح است که نماینده خدا محسوب می‌شود به همین خاطرخواسته ‌های او جای بحث و جدل نیست. از بدعت‌های کاتولیک این است که خون حیوان خفه شده و روغن خوک را حلال کرده است و معتقد است که روح القدس از پدر و مادر با هم پیدا شده است. حضرت مسیح دارای دو ویژگی است و بین خدای پدر و خدای پسر مساوات و برابری قرار داد و ضرب سکه‌های بخشش (روحانیون کلیسا برای بدست آوردن ثروت اقدام به ضرب این سکه‌ها می‌کردند و اعلام می‌کردند هر کس این سکه‌ها را بخرد گناهان گذشته و آینده‌ی او بخشیده می‌شود.) را ایجاد کرد.

2- ارتودکس: کلیسای آن‌ها کلیسای شرق نام دارد. مرکز اصلی آن شهر قسطنطنیه است و نظم و نظام اکلیروس‌ (الکیروس: به معنی خدمتکاران کنشت مثل کشیش‌ها و اسقف‌ها ) بر آن حاکم است، از روحانی طراز اول شروع می‌شود تا به کشیش عادی می‌رسد. کلیسای شرقی (ارتودکس) خوردن خون حیوان خفه شده را قبول ندارد و همچنین خوردن روغن خوک را نمی‌پذیرد.  ارتودکس اصرار دارد که روح الله فقط از پدر خدا (الله الأب) پیدا شده است. معتقد است که خدای پدر از خدای پسر بزرگتر است. همچنین مُصر است که حضرت مسیح تنها یک طبیعت و ویژگی دارد.

3- پروتستان، یا اصلاح دینی: که در آلمان، انگلیس، هلند، سویس، نروژ و آمریکای شمالی گسترش پیدا کرد. کلیسای خود را کلیسای انجیلی نام می‌برد به این معنی که از انجیل پیروی می‌کنند و خودشان مستقلاً بدون این که مطیع دیگری باشند آن را می‌فهمند، پروتستان خواستار ابطال عبادت عکس و مجسمه است و وارد شدن نان و شراب را در جشن رهایی حضرت عیسی (جشن یادبود صعود حضرت عیسی) به جسد وخون او محال می‌دانند و همچنین ضرب سکه‌های بخشش گناهان را ابطال کرد. حرکت و فعالیت آن‌‌ها یک حرکت اصلاحی آن هم نه برای مسیحیت اصیل بلکه برای تمام کلیسا بود.

ادامه در قسمت بعدی . . .