T: انجیل از دیدگاه مسلمانان

انجیل کلمۀ یونانی است که به معنای خبر خوب و بشارت است. ما مسلمانان همگی به این عقیده ایم که انجیل عبارت از کتاب آسمانی است که خداوند متعال آنرا بر بندۀ خود عیسی علیه السلام پسر مریم نازل فرمود، تا بدان بنی اسرائیل را بسوی نور و هدایت سوق دهد.

الله تعالی می‌فرماید: «و به دنبال آنها (یعنی پیامبران پیشین) عیسی پسر مریم را فرستادیم، که به آنچه پیش ازو فرستاده شده بود از تورات تصدیق داشت، و انجیل را به او دادیم که در آن هدایت و نور بود و (کتاب آسمانی او نیز) تورات را که قبل ازو بود تصدیق می‌کرد و هدایت و موعظه برای پرهیز گاران بود». (المائدة: 46).

عیسی علیه السلام در مدت کوتاهی که در میان بنی اسرائیل بود، آنان را بر اساس همین انجیل آسمانی دعوت می‌داد، اما بعد از بلند شدن عیسی علیه السلام به آسمان، انجیل مذکور نابود شد، و علت اساس در نابودی آن، دشمنی شدید یهودیان در برابر این کتاب آسمانی جدید از یکسو، و اختلافات درونی مسیحیان از سوی دیگر بود.

هرگاه اگر انجیل واقعی نابود  نمی‌شد این انباری از خرافات که وارد مسیحیت شده است صورت نمیگرفت. به هر حال نابودی انجیل حقیقی مشکل بزرگی را بر مسیحیان بار آورد. اناجیل موجوده هیچ نسبتی به انجیل آسمانی ندارند، بلکه به عقیدۀ مسیحیان، اناجیل موجوده شرح حال و زندگی عیسی علیه السلام می‌باشدکه با الهام خداوندی توسط چند تن از شاگردان عیسی علیه السلام به رشتۀ تحریر درآمده است.

ادامه موضوع در قسمت بعدی

T: مصادر تشریع در مسیحیت

مسیحیان، مسائل مربوط به عقیده و مسائل تشریعی شان را از دو منبع أخذ می نمایند:

1- کتاب مقدس. 2- مجامع کلیسائی.

کتاب مقدس به دو دسته تقسیم می‌شود:

1- عهد قدیم: که عبارت از تورات و کتابهای ملحق به آن می‌باشد.

2- عهد جدید که عبارت از أناجیل چهارگانه (متی، مرقس، لوقا، و یوحنا) می‌باشد، به ضمیمۀ یک عده رسائل دیگری که به زعم مسیحیان، رسائل قدیسین نامیده می شوند و آنها قرار ذیل اند:

1- سفر اعمال رسولان 2- مجموعۀ رسایل چهارده گانۀ بولس

3- رسالۀ یعقوب 4- دو رساله از پطرس 5- سه رساله از یوحنا

6- رسالۀ یهودا 7- رسالۀ یوحنای لاهوتی

هر دو عهد جدید و قدیم پر از خرافات و تحریفات، و قلب حقایق هستند، البته ما در این بخش تنها به نقد انجیل‌های چهارگانه می‌پردازیم، چون اساس و بنیاد مسیحیت را همین اناجیل تشکیل می‌دهد، و هنگامی که بنیاد منهدم گردد حاجت به منهدم ساختن بناء نمی ماند، زیرا او خود فرو میریزد.

ادامه موضوع در قسمت بعدی

T: عواملی  که در به انحراف کشانیدن مسیحیت نقش اساسی داشته اند - قسمت 7

5- مداخله امپراطور قسطنطین

قسطنطین  پسر گوستس یکی از شاهان امپراطوری روم بود. گوستس در زمان سلطنت خود با زنی از منطقۀ «رها» بنام «هیلانه» ازدواج کرد که آن زن قبلا بدین مسیحی پیوسته بود، و از این زن پسری بنام قسطنطین (گوستوتین) به دنیا آمد. هنگامیکه  گوستس وفات کرد، پسرش قسطنطین جانشین پدر گردید، او که قبلا توسط مادر خود از مسیحیت متأثر شده بود بعد از پیروزی اش بر قیصر که رقیب او بود، گرایش خود را به دین مسیحیت اعلان کرد و دستور داد که همه مسیحیان اسیر، رها شوند.

قسطنطین چون در یک مجتمع وثنی تربیت و پرورش یافته بود، به این اساس او از افکار بت‌پرستانۀ نیاکان خود متأثر بود، و در عین حال دربارۀ مسیحیت حقیقی معلومات کافی نداشت، و هنگامیکه زمام حکم را بدست گرفت، اختلاف مسیحیان در بارۀ الوهیت عیسی علیه السلام و مسئلۀ تثلیث به اوج خود رسیده بود، آریوس و طرفداران او مسیح علیه السلام را نه خدا می‌دانستند و نه فرزند خدا بلکه او را تنها مخلوق و بشر می‌دانستند.

لذا قسطنطین که تا هنوز از ته دل به مسیحیت نه پیوسته بود بلکه به آن تظاهر می‌کرد، از آن هراسید که مبادا گسترش اختلاف موجب اختلاف دامنه‌دار و باعث ورشکستگی امپراطوری وی گردد، دستور داد تا همه کشیش‌های مسیحی جمع شوند که در نتیجه 2048 کشیش از گوشه و کنار سلطنتش گرد هم آمدند، و ازین میان تنها 318 کشیش براین نظریه ابراز اتفاق کردند که مسیح بشر و مخلوق نیست، بلکه خدا و پسر خدا است، قسطنطین طرفداری خود را از این نظریه اعلام داشت، و کسانیکه با این نظریه مخالف بودند از جمله طرفداران آریوس محکوم به کفر شده و از سوی حکومت تحت پیگرد و تعذیب قرار گرفتند.

از جملۀ مسائلی که توسط امپراطور قسطنطین و به اشارۀ کشیش‌های درباری، رسمی اعلام گردید، مسئلۀ رسمی شدن یک عده اناجیل، الوهیت عیسی، ابن الله بودن او و غیره نظریاتی بود که قبلا توسط بولس یهودی مطرح شده بود.

ادامه موضوع در قسمت بعدی

T: عواملی  که در به انحراف کشانیدن مسیحیت نقش اساسی داشته اند - قسمت 6

4- اثرپذیری مسیحیت از فلسفه‌های وثنی

قبلا بیان نمودیم که رسالت مسیح مخصوص بنی اسرائیل بود، و اولین کسی که به مسیحیت رنگ جهانی بودن را داد، بولس یهودی بود که بخاطر پیش برد و نشر و اهداف خود، باهر قوم و کیش رنگ و بوی آنرا اختیار می‌کرد. و همین علت بود که دعوت بولس در میان اقوام و قبایل بت پرست به سرعت مورد پذیرش قرار گرفت، بویژه در قرن دوم و سوم میلادی جهان شاهد گرایش شمار زیادی از رومانی‌ها و مصری‌ها بسوی مسیحیت بود، چون میان دینی که بولس عرضه می‌کرد و میان عقاید و نظریات بت‌پرستانه آن اقوام تفاوت ناچیزی وجود داشت، بلکه در بسیاری موارد، مسیحیت بولس افکار بنیادی اش را از دیگران اخذ نموده بود.

فلسفه‌ای افلوطینی و اثر آن بر مسیحیت

«لیون گوتیه» مستشرق معروف می‌نویسد: «اینکه مبدأ هر شیئ چیست؟ نخستین مسئله ای دشواری بود که فلسفۀ اغریق با آن مواجه گردیده بود، سپس در تلاش پاسخ به این پرسش، فکر توحیدی سقراط و افلاطون و ارسطو ظهور نمود. و آن بدین قرار که:  صدور عالم از ذات إله لم یتغیر صورت گرفته است. اما این صدور چگونه صورت گرفت، هنوز مسئلۀ غامض و پیچیده بود، تا اینکه افلوطین با طرح نظریۀ تثلیث یا وجود سه اقنوم این مشکل را حل نمود، و آن بدین ترتیب که: الله تعالی نخست عقل را آفرید، و بعد ازآن روح القدس را، و از روح القدس جهان سرچشمه گرفت».

او می‌افزاید: «آمیزش میان عقیدۀ یهودی و فلسفۀ اغریقی نه تنها یک فلسفه‌ای جدیدی را به بار آورد، بلکه با خود دین جدیدی را به وجودآورد که آن عبارت از مسیحیت است که بیشتر آراء و افکار فلسفی اش را از یونانی ها به خود جذب نموده است، و لاهوت مسیحی از همان منبعی سرچشمه گرفته است که مأخذ اصلی فلسفۀ افلوطینی جدید می‌باشد. اگرچه در بعضی جزئیات اختلاف اندکی وجود دارد، اما اساس هر دو، عقیدۀ تثلیث و اتحاد اقانیم ثلاثه در هر دو می‌باشد».

أقنوم اول که مصدر و منبع همۀ کمالات است مسیحیان آن را «اب» می‌نامند، و اقنوم دوم را «ابن» یا کلمه (و در فلسفۀ افلوطینی جدید عقل نامی‌ده می‌شود) و اقنوم سوم را روح القدس. با در نظر داشت اینکه اقانیم در فلسفۀ افلاطونی جدید همه یک برابر نیستند، ولی از نظر مسیحیان همه باهم برابر اند.  در عقیده مسیحیان «ابن» از «اب» سرچشمه گرفته است، ولی از حیث مرتبت از «اب» پاینتر نیست، و همچنین روح القدس در رتبه و مقام مساوی با «ابن» و «اب» است.

ادامه نوشته

T: عواملی  که در به انحراف کشانیدن مسیحیت نقش اساسی داشته اند - قسمت 5

تحریفات بولس در دین مسیح

قبلا اشاره نمودیم که مسیحیت در ابتدا دین یکتا پرستی بود، مسئلۀ تثلیث، یا ابن الله بودن عیسی علیه السلام و غیره را کسی نمی شناخت. اما بولس یهودی بعد از پوشیدن نقاب مسیحیت توانست مجرای دین توحیدی مسیح علیه السلام را تغییر بدهد، و یک سلسله تغییرات و تحریفات را وارد این دین بسازد.

اموری که در مسیحیت توسط بولس افزوده شده است قرار ذیل است:

1- بولس اعلان نمود که عیسی علیه السلام پسر خدا است.

2- قبلا تذکر به عمل آمد که رسالت عیسی علیه السلام جهانی نبود، بلکه تنها بسوی بنی اسرائیل فرستاده شده بود. اما بولس ادعا نمود که مسیحیت تنها برای هدایت یهودیان نبوده، بلکه دین جهانی می‌باشد.

3- بولس اعلان داشت که مسیح یگانه فرزند خداست که فرستاده شده است تا خود را قربانی گناهی سازد که پدر نخستین ما (آدم علیه السلام) مرتکب آن شده بود، و آن گناه را نسلهایش یکی بعد دیگر به میراث بردند.

4- عیسی علیه السلام به زعم او بعد از کشته شدن دو باره زنده شد، و به آسمان بالا شد، تا در طرف دست راست پدر خود بنشیند، و فرمانروایی جهان را بدست گیرد.

5- تثلیث نه تنها از اختراعات بولس پنداشته می‌شود، بلکه عقیده به الوهیت مسیح و الوهیت روح القدس را اساس گذاشته است.

6- نسخ ختنه کردن، در حالیکه ختنه در شریعت عیسی علیه السلام مشروع بود.

7- حلال قرار دادن گوشت خوک، در حالیکه گوشت خوک در شریعت عیسی علیه السلام حرام است.

آری، این بولس بود که مسیحیت را به بیراهه کشاند، چنانکه برادر کوچک وی عبدالله بن سبا، با پیروی از روش بولس، خواست تا اسلام را به سرنوشت مسیحیت گرفتار کند، لذا نخست او ادعای اسلام  کرد، سپس ادعاء نمود که علی رضی الله عنه «خداست»! ولی از برتری های اسلام – برعکس مسیحت - این بود که در اسلام مرجع و میزان برای تشخیص افکار نظریات وجود دارد که عبارت از قرآن و حدیث است، لذا وی در سازش شوم خویش ناموفق ماند. اما بولس در کار خویش موفق بود.

ادامه موضوع در قسمت بعدی

T: عواملی  که در به انحراف کشانیدن مسیحیت نقش اساسی داشته اند - قسمت 4

ابتکار بولس در نشر تعالیم و اکاذیب خود

بولس بخاطر جذب بیشتر افراد به دور خود، بهتر می بیند تا با استفاده از تعالیم یهودیت، فلسفه‌ای یونانیها، مجوسیت و مذاهب و ادیان دیگر، مسیحیت خود را ملمع کاری کند، و بالآخره پیروان او ادعا کنند که بولس توانست نه تنها پیروان خود را نجات دهد، بلکه نژاد بشری را از عذاب خداوند برهاند.

بولس ضمن نامه اش به اهل «قرنته» شیوه خود را در دعوتش چنین شرح می‌دهد:

«... زیرا اگرچه کاملا آزادم و برده کسی نیستم، خود را غلام همه ساخته ام، تا بوسیله من عده ای زیادی به مسیح ایمان آورند، از این سبب وقتی با یهودیان هستم مانند یک یهودی زندگی می‌کنم، و وقتی بین کسانی هستم که تابع شریعت موسی هستند مانند آنها رفتار می‌کنم، اگرچه من تابع شریعت (موسی) نیستم... همچنین در میان افراد ضعیف مانند آنها ضعیف شدم تا بوسیلۀ من آنها به مسیح ایمان آورند، در واقع با همه همرنگ شدم، تا بهر نحوی وسیله نجات آنها بشوم، همه ای کارها را بخاطر انجیل انجام می‌دهم تا در برکات آن شریک شوم». قرنتیان، فصل 9، فقره 19-23.

آری، بولس بخاطر گسترش نظریات خود با اهل هر مذهب و کیش مطابق دستورات آن کیش رفتار می نمود، و به همین علت بسیاری از آراء و نظریات وثنی ادیان دیگر با مسیحیت بولس آمیزش یافت، و با این شیو‌ه‌ای نادرست بولس، دین اصیل مسیح علیه السلام آهسته آهسته به فراموشی گرائید، و دین بولس، در لباس دین مسیح در میان یونانی ها و بت‌پرستان نفوذ کرد، اما در شرق که مرکز شاگردان مسیح، و مسیحیان حقیقی بود، دین بولس نه تنها رشد بسیار بطی داشت، بلکه از سوی حواریون عیسی علیه السلام  هدف تنقید شدید قرار گرفت. و این امر سبب شد تا بولس در برابر شاگردان اصیل مسیح علیه السلام از در بی ادبی پیش آید و آنان را به فریب و دروغگوئی متهم کند، و ایشان را عاشقان دنیا بخواند.

او در نامه اش به «تیموتاوس» چنین می‌نگارد: «کوشش کن که هر چه زودتر پیش من بیائی، زیرا دیماس بخاطر عشقی که به این دنیا دارد مرا ترک کرده... و اسکندر مگر ضرر بزرگی بمن رسانده، خداوند مطابق اعمالش به او سزا خواهد داد، تو نیز ازو احتیاط کن، زیرا شدیدا با پیام ما مخالف بود». تیموتاوس دوم، فصل 4، فقره 9، 15

پیامی که او اینجا اشاره می‌کند عبارت است از ادعای بولس مبنی براین که عیسی پسر خدا است. و حواریون عیسی علیه السلام از ابتدا با این مسئله مخالفت نموده بودند.

«برنابا» کسی بود که در آغاز از بولس حمایت نمود و واسطه شد تا دیگر حواریون، بولس را بپذیرند، اما وقتیکه  «برنابا» از نظریات خطیر و فاسد بولس آگاه شد، او از بولس فاصله گرفت، و با بولس مخالفت کرد. بولس در مورد کناره گیری «برنابا» از وی چنین می‌گوید: «اما وقتی پطرس به انطاکیه آمد روبرو با او مخالفت کردم، زیرا کاملا گنهگار بود... و دیگر مسیحیان یهودی نژاد از ریاکاری او پیروی کردند، بطوریکه حتی برنابا نیز تحت تأثیر دو روئی آنها قرار گرفت»غلاطیان، فصل 2، فقره 12-13.

پطرس شخصی بود که عیسی علیه السلام او را بحیث رئیس حواریون مقرر نموده بود. و مسئله ای که بولس به آن اشاره نمود که دیگران بسبب آن، وی را ترک گفته به مخالفت وی پرداختند همانا مسئله ابن الله قرار دادن عیسی علیه السلام و یک عده مسائل دیگری بود که بولس آنرا اختراع نموده بود.

ادامه موضوع در قسمت بعدی

T: عواملی که در به انحراف کشانیدن مسیحیت نقش اساسی داشته اند - قسمت 3

3- بولس (شاؤول یهودی)

بولس که بنام «شاؤول» هم یاد می‌شود یکی از اسباب بزرگ انحراف در مسیحیت می‌باشد. تولد و تربیت او در شهر طرسوس – یکی از مراکز فلسفه وثنی – شده بود. در آغاز امر یک یهودی متعصب و از دشمنان سرسخت مسیحیت بود. بولس از شهر خود طرسوس به هدف فراگیری تعالیم شریعت یهودی به بیت المقدس سفرنمود، و در مدت اقامتش در بیت المقدس موضعگیری شدیدی را در برابر مسیحیان اتخاذ نمود، او سرگذشت خود را در نامه‌ای به اهل غلاطیه چنین شرح می‌دهد:

«سرگذشت و اعمال سابق مرا در دین یهود شنیده اید که چگونه با بی رحمی به کلیسای خدا آزار می‌رسانیدم و در نابود ساختن آن چگونه می‌کوشیدم» غلاطیان فصل 1 فقره 13.

در «سفر اعمال رسولان» از شاؤول چنین یاد آوری شده است: «شاؤول کوشش می‌کرد که بنیاد کلیسا را براندازد، او خانه به خانه میگشت و زنان و مردان را بیرون می کشید و به زندان می‌انداخت».

اما همین شاؤول یهودی را می‌بینیم که ناگهان و بدون مقدمه و بدون دعوت کسی نه تنها گرویدۀ دین مسیحیت بلکه یکی از دعوتگران سرسخت آن می‌شود. چنین امر شاید قابل شگفتی نباشد، چون وقتی که ما در تاریخ مطالعه کنیم بسا افرادی را می‌یابیم که در آغاز از دشمنان سرسخت انبیاء بوده‌اند، اما هنگامی که آن دین را پذیرفتند به سرسخت ترین مدافعان آن دین تبدیل شده‌اند. و از کسانی بوده‌اند که در عمل به تعلیمات و اوامر آن دین پیشا پیش بوده‌اند.

ولی اگر در تاریخ زندگی این مرد – شاؤول – مطالعه کنیم به حیرت می افتیم. زیرا او در عین حالیکه ادعای ایمان به دین مسیحیت را دارد، نه تنها از تعلیمات اساسی آن دین پیروی نمی‌کند بلکه از خود، اصول و تعلیماتی را وضع می‌کند که با شریعت عیسوی تماما مغایرت دارد. و اینکه شاؤول مسیحیت را چگونه پذیرفت؟ پرسشی که پاسخ آن بر اساس منابع مسیحی قرار ذیل است:

«شاؤول از تهدید و کشتن پیروان خدا به هیچ نحوی دست نمی‌کشید، او پیش سید کلان رفت و تقاضای معرفی نامه های برای کنیسه‌های دمشق کرد، تا چنانچه مردی یا زنی را از اهل طریقت پیدا کند، آنها را دستگیر کرده به اورشلیم آورد، شاؤول هنوز به دمشق نرسیده بود که ناگهان نزدیک شهر، نوری از آسمان در اطراف او درخشید، او به زمین افتاد، و صدائی شنید که می‌گفت: ای شاؤول! ای شاؤول! چرا بر من جفا می‌کنی؟ شاؤول پرسید: خداوندا! تو کیستی؟ جواب آمد: من عیسی هستم همان کسی که تو بر وی جفا میکنی، ولی برخیز و به شهر برو، و در آنجا به تو گفته خواهد شد که چه باید بکنی، در این هنگام همسفران شاؤول خاموش ماندند، زیرا اگر چه صدا را می‌شنیدند ولی کسی را نمی دیدند..! شاؤول مدتی در دمشق با ایمانداران بسر برد، و طولی نکشید که در کنیسه‌های دمشق به طور آشکار اعلام می‌کرد که عیسی پسر خدا است». سفر اعمال رسولان، فصل 9، فقره1-30.

این چنین شاؤول دخول خود را در مسیحیت اعلان می‌دارد، اما با فلسفه‌ای جدید، و نظریات جدید که سر آغاز انحراف در مسیحیت اصیل می‌باشد. و مقولۀ عربی است که «الحق أبلج والباطل لجلج» یعنی حق روشن و واضح و باطل همواره در تردد است. می بینیم که تناقض میان روایات در چگونگی دخول شاؤول در مسیحیت آشکار و هویدا می‌گرد. زیرا باطل هرچند قوی و استوار باشد، اما بسان شجرۀ خبیثه است که اندکترین بادی او را زمین بوس می‌سازد. زیرا داستان دخول شاؤول در مسیحیت و شرح این قصه را در همین کتاب در جای دیگری چنین می‌یابیم:

«... وقتی که پرسیدم: ای خداوند تو کیستی؟ جواب داد:  من عیسی ناصری هستم که از تو جفا می بینم. همراهان من نور را دیدند، اما صدای کسی را که با من صحبت می‌کرد نمی‌شنیدند». سفر اعمال رسولان، فصل 22، فقره6-8.

و با یک مقایسه سریع تناقض میان دو قصه صاف و ظاهر می‌گردد، چون در روایت نخست، همراهان او صدا را می‌شنیدند ولی کسی را نمی دیدند. و بر اساس روایت فصل بیست دوم، همراهان او نور را دیدند، ولی صدای کسی را که با شاؤول سخن می گفت نشنیدند. شاؤول با ساختن و بافتن این داستان دروغین، بحیث گرگ لباس میش به تن کرد و دخول خود را در مسیحیت اعلان نمود. و پس از اندک زمانی بولس که اصلا مسیح u را ندیده بود، ادعای ارتباط بالفعل با مسیحu را کرد، و جسورانه می‌گفت: هر چیزی که مخالف گفته ها و تعالیم وی است، سخن باطل و بیهوده است. او شاگردان اصیل مسیح را به دروغ متهم می‌کرد و ادعاء می‌نمود: «که این دروغگویان (شاگردان مسیح) میخواهند مردم را از ایمان منحرف سازند، لذا واجب است تا از آنها روگردانید و اعراض نمود».

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

T: عواملی که در به انحراف کشانیدن مسیحیت نقش اساسی داشته اند - قسمت 2

2- نابود شدن انجیل حقیقی

اوضاع ناهنجاری که مسیحیت با آن روبرو شد، سبب گردید تا مسیحیان، مقدس ترین کتاب خود یعنی انجیلی را که عیسی علیه السلام با خود آورده بود از دست دهند. و اناجیل چهارگانه که بعدا تدوین شدند به صحت آنان نیز نمیتوان اعتماد نمود، زیرا مؤلفان آن اناجیل افراد مجهول الهویت و کسانی هستند که عیسی علیه السلام را نه دیده اند، و حتی مدرکی وجود ندارد که بر اساس آن نسبت این انجیل‌ها را بسوی اشخاص مذکور پذیرفت.

انقطاع سند اناجیل موضوعی است که خود مسیحیان نیز به آن اعتراف دارند. چنانچه شیخ  هندی می‌گوید: «ما بارها از علمای بزرگ مسیحی سند متصل انجیل‌ها را طلب نمودیم، اما آنان نتوانستند برای آن سندی ارائه دهند. و بعضی از ایشان در مجلس مناظره‌ای که میان من  و او بود چنین اعتذار نمود: «علت فقدان اسناد - اناجیل- آزارها و شکنجه‌های است که مسیحیان در جریان سه صد و سیزده سال هدف آن قرار گرفتند».

شیخ می‌افزاید: ما از اسناد انجیل‌ها بحث و جستجو نمودیم جز تخمین و گمان چیزی دیگری نیافتیم، در حالیکه نمی‌توان توسط گمان چیزی را ثابت نمود»

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

T: عواملی که در به انحراف کشانیدن مسیحیت نقش اساسی داشته اند - قسمت 1

1- ایذاء و تعذیب مسیحیان

از نخستین روزهای که مسیحیت عرض اندام نمود، حاملان این فکر و اندیشه مورد بازرسی و تعقیب و تعذیب حکام وقت قرار گرفتند. این امر سبب شد تا مسیحیان از ابراز آراء و نظریات خود علنا جلوگیری کنند، و عده ای هم مجبور به ترک دیار خود شدند، و عده ای دیگری محکوم به حبس و در تاریکی های زندان جان خود را از دست دادند. اولین شخصیتی که مورد تعقیب و بازجوئی قرار گرفت، خود عیسی علیه السلام بود. و در نتیجه همین فضای تعذیب و تهدید و کشتار حاملان این دین، و پس از آن که جان عیسی علیه السلام به خطر مواجه گردید خداوند ایشان را به آسمان بلند کرد.

و پس از «طیباروس» که معاصر عیسی علیه السلام بود در عهد دو قیصر دیگر، افراد بی شماری از مسیحیان نه تنها از جانب این دو قیصر بلکه از سوی یهودیان نیز بقتل رسیدند. همین امر سبب شد تا حاملین اصیل دین مسیحیت که تعالیم این دین را مستقیما از عیسی علیه السلام گرفته بودند، نابود شوند. در عهد «نیرون» سنه64 م و «تراجان» سنه 106م، و «دیون» سنه 249م، و «دقیانوس» سنه 280م  مسیحیان مورد شدیدترین تاخت و تاز حکام وقت قرار گرفتند، و در نابودی ایشان روشهای گوناگون بکار برده شد.

اناجیل بصورت عموم همه در ایامی که  بدبختی و شکنجه ها گریبانگیر مسیحیان بود، گرد آوری و تألیف شده‌اند. در کتاب تاریخ تمدن ذکر شده است که «بلین» نماینده امپراطور تراجان در آسیا، ضمن نامه ای به امپراطور چنین نگاشته است: 

«آنهائی که متهم به مسیحیت هستند، از ایشان پرسش بعمل می‌آرم، اگر آنان به مسیحیت اقرار نمودند، از ایشان مکررا تا سه بار پرسش به عمل می‌آید، در صورت اصرار شان بر دین مسیحیت، جزای مرگ را برآنها به اجراء می‌گذارم، زیرا آنان جنایت شدید و نا بخشودنی را مرتکب شده‌اند...».

اذیت و آزار مسیحیان توسط دستگاه امپراطور رومانی در گوشه و کنار امپراطوری روم ادامه داشت، چنانچه طبق آمارگیری که ازجانب مسیحیان شده است تعداد کشته شدگانی  به این جرم در عصر دقیانوس بر (140000) نفر بالغ می‌گردد، و طبق آمار گیری دیگری این عدد (300,000) تخمین زده شده است.

بدین ترتیب، مسیحیان تا زمان به قدرت رسیدن قسطنطین مورد خشم دستگاه حکومتی بودند. قسطنطین که از مسیحیت شاؤول یهودی متأثر به نظر می‌رسید، هنگامیکه به قدرت رسید، مسیحیان را ازین بدبختی نجات داد، ولی صفحۀ خطرناکتری را در تاریخ مسیحیت رقم زد که بسی خطرناکتر از مرحلۀ نخست بود. زیرا پایه های فکر تثلیثی و ابن الله بودن عیسی علیه لاسلام به حمایت او به تصویب رسید و بر مردم تحمیل گردید، و هرکه با این فکر مخالفت نشان داد ملعون و مطرود شد، و سرنوشتش یا زندان بود، و یا قتل و نابودی. و در نابودی مسیحیان راستین و خدا پرست در عصر وی تلاش زیاد صورت گرفت.

بدیهی است هر عقیده ای که با چنین مشکلات جدی مواجه شود و کتاب محفوظی از جانب خدا باخود نداشته باشد، کارش آخرالأمر به گمراهی می انجامد.

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

T: مسیح علیه السلام از دیدگاه مسیحیان

اگر ما مسیح علیه السلام را از دیدگاه مسیحیان بررسی کنیم ایشان را کاملا غیر آنچه می‌یابیم که قرآن معرفی کرده است..

 «چون مسیح از دیدگاه مسیحیان به صفت یک انسان مورد بحث قرار گرفته نمی‌تواند، که بسان دیگر انسانها از مادری تولد شده باشد، بلکه مسیح علیه السلام از نظر آنها دارای تکوین دیگری است و بحیث پسر خدا قبول می‌گردد، و مسیح بسان پدر ازلی، از حیث زمان بین او و خدا هیچ گونه فرقی دیده نمی‌شود».

مسیحیان به این عقیده اند که عیسی خدا و پسر خدا بود، و او فرستاده شده تا خود را قربانی گناهان بشریت، که آنرا از پدر به میراث برده اند، گرداند.

اگر میان مسیحی که اسلام از آن صحبت می‌کند و مسیحی که مسحیان به آن عقیده دارند، مقایسه شود، دیده می‌شود که مسیحیان برای مسیح علیه السلام یک چهرۀ افسانوی و دراماتیکی داده اند که شخصیت پس پردۀ و افسانه نگار آن بولس [شاؤول یهودی] می‌باشد، نه عیسی واقعی که فرزند مریم بود و پیامبر و بشر.

«ویلز» یکی از دانشمندان غربی می‌نویسد: «همانطوریکه چهرۀ اصلی بود بعد از مرور سالها، شخصیت افسانوی امروز را به خود می‌گیرد، انسان از مطالعۀ احوال و زندگی عیسی به این نتیجه میرسد که شخصیت عیسی u نیز در تاریکی اوهام و روحیه تقلیدی از دیگران شکل می‌گیرد».

همین عوامل سبب می‌شود که برخی از مفکران غربی حتی از وجود عیسی علیه السلام منکر شوند، و مسحیت را چیزی مرکب از عادات و تقالید و عقائد دیگران بدانند.

اما این سوال به ذهن انسان خطور می‌کند که چطور مسیحیت بعد از آنکه یک دین توحیدی بود، به یک دین افسانوی مبدل گردید، پاسخ این پرسش بدین قرار است:

مسیحیت در اصل، دین توحید و آسمانی بود که برای نجات و هدایت بنی اسرائیل نازل گردیده بود، اما پس از بلند شدن عیسی علیه السلام به آسمان، در اثر یکعده عوامل، چهرۀ اصلی اش را از دست داد. آن که دین حق و یکتا پرستی و همگام با عقل سلیم بود در اثر حوادث گوناگون بازیچۀ دست حکام و پاپ شکم پرست، و توطئه یکعده مغرضان قرار گرفت و در نتیجه به مجموعۀ از خرافات و توهمات افسانوی درآمد که از وثنیت بودیزم و هندوایزم مایه گرفت و با افسانه های بت‌پرستانۀ یونان باستان عجین شد. و هر که با این افکار افسانوی مخالفت میورزید علمای سوء آنوقت فورا مهر تکفیر را بر پیشانی او کوبیده او را نه تنها از جامعه بلکه از دنیا نابودش می‌کردند. و در طوفان مهیب از تکفیر و تهدید و در حصار چنین تنگ و ضیق فریادهای حق خواهان آهسته خاموش شد و این خورشید درخشان هدایت به غروب نشست.

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

T: پایان کار عیسی علیه السلام در دنیا

هنگامیکه عیسی علیه السلام به دعوت آغاز کرد و خواست تا یهود را از عبادت نفس بسوی عبادت الله رهنمون شود، یهودیان به دشمنی او بپاخاستند، خصوصا هنگامی که دیدند مردم آهسته آهسته  پیرامون او در حال گرد آمدن هستند، و این حلقه همواره در گسترش است، آنگاه دست به تنیدن مکر و حیله زدند و حکام محلی را علیه او بر انگیختند، و بالآخره موفق گردیدند تا از حاکم رومانی امر دست گیری و اعدام وی را اخذ کنند. ولی پیش از آنکه مکر ایشان پیاده شود، خداوند عیسی علیه السلام را بسوی خود بلند کرد، قرآن کریم در این مورد می‌فرماید:

«و گفتارشان که ما مسیح عیسی پسر مریم پیامبر خدا را کشتیم در حالیکه نه او را کشتند و نه بدار آویختند، لکن امر بر آنها مشتبه شد، و کسانی که در مورد (قتل) او اختلاف کردند از آن در شک هستند، و علم به آن ندارند، و تنها از گمان پیروی می‌کنند، و قطعا او را نکشتند». (سورهء نساء: 157).

سپس الله تعالی می‌فرماید: «بلکه خدا او را به سوی خود برد و خداوند توانا و حکیم است». (سوره نساء: 158).

این تنها قرآن نیست که قتل عیسی علیه السلام را نفی می‌کند بلکه برنابا حواری و شاگرد خاص عیسی علیه السلام در انجیل خود داستان قتل عیسی را انکار نموده می‌نویسد: «هنگامیکه عساکر حاکم رومانی به رهبری یهودا به اقامتگاه عیسی علیه السلام نزدیک شدند، عیسی علیه السلام آگاه شد، و وارد خانه ای شد که آنجا یازده تن از شاگردان او خواب بودند، چون خداوند بندۀ خود را در خطر دید، به فرشتگان دستور داد تا او را به عالم بالا انتقال دهند، فرشتگان، عیسی علیه السلام را به آسمان سوم منتقل نمودند، و او در صحبت فرشتگانی می‌باشد که همیشه به ذکر خدا مشغول اند، و بعد از رفع عیسی علیه السلام، یهودا با توسل به زور وارد اتاق عیسی علیه السلام شد، یاران عیسی علیه السلام همه در خواب بودند، خداوند شباهت عیسی را بر یهودا انداخت که تماما با عیسی مشابه گردید، و ما شاگردان عیسی در مورد یهودا گمان کردیم که او عیسی است».

بعد از این واقعه یهودا اسخریوطی در عوض مسیح دستگیر شده و چنان در وحشت و اضطراب فرو رفت که حتی نتوانست از خود دفاع کند، و سخنی بگوید، و به دار آویخته شد.

اناجیل میگویند که: یهودا بعد ازین واقعه دیگر دیده نشده است، و طبق گفته های اناجیل، او انتحار کرده است. ولی از نظر محققین قصۀ انتحار او قابل تأیید نیست و هیچ گونه دلیلی بر صحت آن وجود ندارد.

این چنین ما به این نتیجه منتهی شدیم که عیسی علیه السلام بشر بود و بسان دیگران می‌خورد و می‌خوابید، و به قضای حاجت می‌رفت، و از رنج و تکلیف دنیا متأثر می‌شد، او از مادر خود مریم ’ زاده  شد، و مدتی در زمین باقی ماند که مسئولیت رسالت را انجام می‌داد، و پس ازان خداوند او را بسوی خود بلند نمود. و در جریان رسالتش هیچ گاه ادعای پسر خدا بودن و یا خدا بودن را نکرده است، بلکه این همه خرافات بعدا به او تهمت زده شد، و در روز آخرت از همه اعمالی که مسیحیان به او به دروغ نسبت داده اند اظهار برائت می‌کند.

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

T: خلاصه مطالب قرآن درباره مسیح علیه السلام

با توجه به مجموعۀ آیاتی که گذشت ما مسیح علیه السلام را در قرآن چنین می‌یابیم:

1- او پسر مریم بود، ابن الله یا ثالث ثلاثه نیست، مادر او مریم به امر خداوند، بدون شوهر، به عیسی علیه السلام حامله شد. 2- عیسی علیه السلام خدا نیست بلکه فرستادۀ خدا است، زیرا همه معجزه‌های را که عیسی علیه السلام ذکر نموده است، نسبت هیچ یک آنرا به سوی خود ننموده است، بلکه مکررا بر این امر تأکید نموده است که این همه معجزات را که عبارت از زنده کردن مردگان، از گل پرنده آفریدن، بهبود بخشیدن مرض پیس و.. را به امر خداوند انجام می‌دهد.

3- عیسی علیه السلام به غرض تکمیل شریعت موسی علیه السلام فرستاده شده بود. 4- او همواره مردم را به عبادت الله دعوت می‌داد. 5- او هیچگاه خود را إله نخوانده، بلکه همیشه می‌گفت: «همانا خداوند پروردگار من و پروردگار شما است پس تنها او را بپرستید». (آل عمران: 51).

6- دعوت عیسی علیه السلام فقط منحصر به بنی إسرائیل بود. خداوند می‌فرماید: «و فرستاد او را بصفت پیامبر بسوی بنی اسرائیل». (آل عمران: 49).

 7- عیسی علیه السلام نه به قتل رسید و نه بدار آویخته شد، بلکه خداوند او را بسوی خود با جسدش بلند نمود. الله تعالی می‌فرماید: «و به خاطر این گفته‏شان كه مسیح، عیسى بن مریم، رسول خدا را ما كشتیم و او را نكشته‏اند و او را بر دار [نیز] نكرده‏اند بلكه [حقیقت امر] براى آنان مشتبه شد و آنان كه در [باره‏] او اختلاف كردند، قطعا از [حال‏] او در شكّند. و به [حال‏] او یقین ندارند بلكه از [حدس و] گمان پیروى مى‏كنند و به یقین او را نكشته‏اند. بلكه خداوند او را به سوى خویش فرا برد و خداوند پیروزمند فرزانه است». (نساء: 158-157).

انجیل با آنکه دستخوش تغییرات و تحریفات زیادی شده است، ولی هنوز هم بخشهای در این کتاب موجود است که مبانی عقیده مسیحیت جدید را ازهم می پاشد، برخی مسائلی را که اسلام بران تأکید میورزد تأیید می‌کند که تفصیل آن قرار ذیل است:

ادامه نوشته

T: دعوت عیسی علیه السلام

یهود قومی بود که ریشه های ماده پرستی در نهاد شان مستحکم گردیده و ارزشهای انسانی بساط خود را ازمیان این قوم برچیده بود. خود خواهی و کبر و غرور سراپای وجود این ملت را احاطه نموده بود، بناءً عیسی علیه السلام بسوی این قوم به صفت یک طبیب روحی فرستاده شد. دعوت عیسی علیه السلام بر مبنای نفی واسطه میان خالق و مخلوق، عابد و معبود بود، و اینکه انسان در بندگیش نیاز به وساطت کاهن و کشیش ندارد.

 ایشان بخاطر تجدید و احیای ارزشهای اخلاقی و انسانی، مردم را به زهد، و تسامح، ایثار و خودگذری، و فرو بردن خشم و غضب، دعوت می‌داد، و بسوی ایمان به روز آخرت ترغیب مینمود. هدف زندگی انسان را در دنیا حصول زندگی آخرت می‌دانست، زیرا ایشان به صفت یک پیامبر این حقیقت را می‌خواستند برای مردم معرفی کنند که دنیا راهی است که غایت آن آخرت است، و بدایتی است که نهایت آن همانا زندگی جاویدانه است.

اما این دعوت پاک و بی آلایش به زودترین فرصت بعد از بلند شدن عیسی علیه السلام به آسمان، از سوی دشمنان دستخوش تحریف و تبدیل شد. و کتاب آسمانی که با خود آورده بود، نابود گردید و دیانت بیضاء عیسوی به یک دین خرافی و پوسیده و زنگ زده‌ای مبدل شد که در آن، سیاهی جایگاه سفیدی را، و باطل جایگاه حق را گرفت. حق در اذهان مسیحیان وارونه و باطل جلوه نمود و باطل را حق پنداشته راهی را که به سراب منتهی می‌گردید در پیش گرفتند.

ادامه موضوع در قسمت بعدی. . . .

T: عقیده عیسی علیه السلام

آنچه را قرآن کریم از عیسی علیه السلام حکایت می‌کند، بیانگر عقیده پاک و والای او می‌باشد. قرآن عیسی علیه السلام را بسان دیگر انبیاء یک شخصیت پاک و بی آلایش و مبرا از هر گونه معصیت، موحد کامل و حنیف معرفی نموده است که ایمان به همه انواع توحید تمامی قلب و قالب او را فراگرفته است. او را قائل به توحید الوهیت می‌یابیم که بر اساس آن جز الله کسی دیگری نباید پرستش شود، و قلب او را مطمئن به توحید ربوبیت می‌یابیم که آفریننده آسمانها و زمین و هر چه را که در جهان وجود دارد تنها خدای واحد را معرفی می‌کند، او همواره مردم را بسوی این ندای جاویدانی فرا می‌خواند:

«همانا الله پروردگار من و پروردگار شما است، او را پرستش کنید که همین راه راست است». (آل عمران: 51).

او به توحید الله در ذات و صفاتش ایمان کامل داشت. او خداوند را مرکب از پدر و پسر و مادر و یا روح القدس نمی‌دانست، او کاملا خلاف آنچه بود که مسیحیان دیروز و امروز به آن عقیده دارند، و روز قیامت از آنهای که در دنیا از راه و رسم او منحرف شده‌اند اعلان برائت می‌کند.

«و (خاطر نشان ساز) آنگاه را که خداوند می‌گوید:ای عیسی پسر مریم! آیا تو به مردم گفته ای که بجز الله، من و مادرم را هم دو خدای دیگر بدانید؟. عیسی گفت: تو را منزه از آن می‌دانم که دارای شریک و انباز باشی، مرا نسزد که چیزی را بگویم که حق نیست، اگر آن را گفته باشم بیگمان تو از آن آگاهی، تو از راز درون من هم باخبری، ولی من از آنچه بر من پنهان می‌داری بی‌خبرم، زیرا تو دانندۀ رازها و نهانیهائی. من به آنان چیزی نگفته ام مگر آنچه را که مرا به گفتن آن فرمان داده ای (و آن) اینکه جز خدا را نپرستید که پروردگار من و پروردگار شما است، من تا آن زمان که در میان آنان بودم از وضع ایشان اطلاع داشتم، و هنگامی مرا میراندی، تنها تو مراقب و ناظر ایشان بوده ای و تو بر هر چیزی مطلع هستی». (مائده: 117-116).

در این آیات عیسی علیه السلام به صفت یک بنده مطیع خداوند از صفت خدائی که مسیحیان به او داده اند اظهار لاعلمی‌ نموده متأسف می‌شود، و با عجز و انکساری به درگاه الهی معذرت میخواهد که این همه خرافات در لاعلمی و بی خبری او صورت گرفته است، او جز به توحید خالص به چیز دیگری دعوت نداده و مأموریت تبلیغ رسالتش را بخوبی انجام داده ‌است.

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .

T: بعثت عیسی علیه السلام و معجزه‌های او

اینکه عیسی علیه السلام در چند سالگی به پیامبری مبعوث شد، تذکری از آن در قرآن و در احادیث صورت نپذیرفته است. اما در بعضی آثار ذکر گردیده که ایشان در سی سالگی به پیامبری مبعوث شدند. انجیل‌ها در مورد تعیین سن بعثت عیسی علیه السلام نیز همین مطلب را وارد نموده‌اند. هنگامی که عیسی علیه السلام به پیامبری مبعوث شد، برای ادای مسئولیت خود بپا خاست و مردم را به یکتا پرستی و ترک شهوات و ایثار و خود گذری دعوت نمود. الله تعالی به خاطر تقویت حجت به اوشان معجزه‌های ارزانی فرمود که از آن در قرآن چنین تذکر رفته است:

إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ وَعَلَىٰ وَالِدَتِكَ إِذْ أَيَّدتُّكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلًا ۖ وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنجِيلَ ۖ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي ۖ وَتُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِي ۖ وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَىٰ بِإِذْنِي (المائده:110). «و چون خداوند گفت: ای عیسی پسر مریم! به یاد آور نعمت مرا که بر تو و مادرت ارزانی داشتم، بدانگاه که توسط جبرئیل تو را یاری دادم که در گهواره و در میانه سالی با مردم سخن می‌گفتی، و یادکن آنگاه را که نوشتن و دانش سودمند و تورات و انجیل را به تو آموختم. و چیزی از گِل به شکل پرنده میساختی و بدان می‌دمیدی و به فرمان من پرنده ای (زنده) میشد، و کور مادر زاد و مبتلای به بیماری پیسی را به فرمان و قدرت من شفا می‌دادی، و آنگاه را که مردگان را به فرمان من (زنده ازگور) بیرون میآوردی...».

پنج معجزهء که به عیسی علیه السلام داده شده بود، از سه معجزۀ آن در این آیات یاد شده است که قرار ذیل است:

1- از گِل به صورت پرنده می‌ساخت و سپس در آن می‌دمید، و در آن گل به امر خداوند جان می‌دمید.

2- مردگان را به فرمان خداوند زنده می‌ساخت، که این دلیل و نشانۀ دیگر به صدق نبوتش بود.

3- مرض پیس که یک بیماری لاعلاج بود، مبتلایان به این بیماری را به فرمان خداوند شفاء می‌داد.

4- فرود آمدن دسترخوان پر از طعام از آسمان برای شاگردان شان. و این معجزه نیز در همین سوره ذکرشده است، و نامگذاری این سوره به «مائده» به همین سبب است.

5- مردم را در مورد اشیای که نه خود دیده بودند و نه کسی به ایشان اطلاع داده بود خبر می‌دادند، چنانچه در سورۀ آل عمران ذکر شده: وَأُنَبِّئُكُم بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ (آل عمران: 49) «و از آنچه می‌خورید و از آنچه در خانه‌های خود ذخیره می‌کنید به شما خبر می‌دهم..».

ادامه در قسمت بعدی . . .

T: ولادت عیسی علیه السلام

خداوند داستان حیرت انگیز مریم را به هنگام ظاهر شدن فرشته در صورت بشر، سپس ولادت عیسی علیه السلام، و اظهار ناراحتی وی در برابر طوفان تهمت‌ها که چگونه بدون شوهر از او فرزند پیدا شد، چنین بیان می‌دارد: إِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ وَيُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلًا وَمِنَ الصَّالِحِينَ قَالَتْ رَبِّ أَنَّىٰ يَكُونُ لِي وَلَدٌ وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ ۖ قَالَ كَذَٰلِكِ اللَّهُ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ ۚ إِذَا قَضَىٰ أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ (آل عمران:  47-45).

«و آنگاه که فرشتگان گفتند: ای مریم! خداوند تو را به کلمۀ خود که نامش مسیح عیسی پسر مریم است و در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان است، مژده می‌دهد. و درگهوراه و در بزرگسالی با مردم سخن می‌گوید، و از شایسته‌گان است. (مریم) گفت: پروردگارا! چگونه مرا فرزندی خواهد بود، درحالی که انسانی با من نزدیکی نکرده است؛ فرمود: اینگونه هر چه را بخواهد می‌آفریند، و هنگامی که ارادۀ او به کاری تعلق گیرد، فقط بدان می‌گوید: پدید آی، پس (بی درنگ) پدید میآید».

بعد ازین واقعه مریم علیها السلام به خواست خداوند حامله می‌شود و مدت حمل که (نه ماه و چند روز است) سپری می‌شود و هنگام ولادت فرا می‌رسد: فَأَجَاءَهَا الْمَخَاضُ إِلَىٰ جِذْعِ النَّخْلَةِ قَالَتْ يَا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هَٰذَا وَكُنتُ نَسْيًا مَّنسِيًّا فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا أَلَّا تَحْزَنِي قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيًّا وَهُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَيْكِ رُطَبًا جَنِيًّا فَكُلِي وَاشْرَبِي وَقَرِّي عَيْنًا ۖ فَإِمَّا تَرَيِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَدًا فَقُولِي إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمَٰنِ صَوْمًا فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنسِيًّا (مریم: 26- 23).

«درد زایمان او را به پناه تنۀ درخت خرما کشاند، گفت: کاش پیش از این مرده و کاملا فراموش شده بودم. (جبریل) از پائین او را صدا زد (که) غمگین مباش، پروردگارت پائین (تر از) تو چشمه ای پدید آورده است. تنۀ خرما را به سوی خود تکان بده، تا خرمای نورس بر تو فرو بارد. پس بخور و بیاشام، و چشم را روشن دار. و اگر از آدمیان كسى را ببینى، بگو: به راستى كه من براى [خداوند] رحمان روزه نذر كرده‏ام. و بنابراین، امروز با هیچ انسانى سخن نخواهم گفت»

هنگامی که عیسی علیه السلام تولد شد، مریم علیها السلام او را باخود برداشت و روانۀ خانۀ خود گردید. چون او وارد قریه شد، مورد پرسش های گوناگون قرار گرفت، اما او ثابت قدم، بدون هراس و بدون اینکه حرفی بزند بسوی طفل اشاره نمود، قوم او گفتند که: ما با یک طفل نوزاد چگونه سخن بزنیم،آنگاه عیسی u که طفل نوزاد بود به سخن آغاز نمود:

قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا وَجَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنتُ وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا وَبَرًّا بِوَالِدَتِي وَلَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّارًا شَقِيًّا وَالسَّلَامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدتُّ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا  (مریم: 33-30). «گفت: من بندۀ خدایم، برای من کتاب داده است و مرا پیامبر گردانیده است. و مرا – در هرکجا که باشم -  شخص پر برکت و سود مندی نموده است، و مرا به نماز خواندن و زکات دادن – تا وقتیکه زنده باشم – دستور داده است. و مرا به مادرم نیک رفتار گردانیده، و زورگو و بد رفتار نساخته است. و سلام (خدا) بر من است آن روز که متولد شده ام، و آن روز که میمیرم، وآن روز که زنده  برانگیخته می‌شوم».

ادامه در قسمت بعدی . . .

T: عیسى علیه السلام در پرتو قرآن - عیسی مسیح پسر مریم علیها السلام

قبل از آنکه به بحث در مورد مسیحیت بپردازیم لازم است مسیح واقعی را بشناسیم. مسیح را طوری که قرآن معرفی می‌کند نه قسمیکه مسیحیان دربارۀ او عقیده دارند، چون شناخت چهرۀ واقعی مسیح علیه السلام برای درک مسیحیت تحریف شده، ضروری می‌باشد.

مریم علیها السلام زن پاکدامن و با عفتی بود که تربیه جسمی اش زیر نگرانی پدر بزرگوارش عمران و تربیه معنوی اش توسط زکریای پیامبر انجام پذیرفت. خداوند مریم را در قرآن چنین ستوده است: وَإِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَىٰ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ (آل عمران: 42). «هنگامی که فرشتگان گفتند: ای مریم! خداوند تو را پذیرفته و پاکیزه داشته، و بر همۀ زنان جهان برتری داده است. ای مریم! پروردگارت را اطاعت کن و با نمازگزاران به سجده و رکوع بپرداز».

این بود مریم زن عفیف که خداوند توانا، معجزه وار عیسی علیه السلام را بدون پدر، از وی آفرید و سپس او را به پیامبری برگزید تا بنی اسرائیل را که غرق گرداب مادیت بودند نجات دهد، و آنها را از اسارت نفسهای اماره شان وارهاند.

ادامه در قسمت بعدی . . .