43. ترجمه و تفسیر سوره یوسف - مکی و 111 آیه است.
وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَائِي إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ و از آئین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروی کردهام. سپس این آئین را چنین تعریف کرد: مَا كَانَ لَنَا أَن نُّشْرِكَ بِاللَّهِ مِن شَيْءٍ ما را نسزد که چیزی را شریک خدا کنیم. بلکه ما خدا را یگانه میدانیم، و دین و عبادت را تنها برای او انجام میدهیم. ذَٰلِكَ مِن فَضْلِ اللَّهِ عَلَيْنَا وَعَلَى النَّاسِ این از برترین و بهترین منتها و بخششهای الهی بر ما و کسانی است که خداوند آنها را هدایت کرده است، زیرا هیچ احسانی برتر و بهتر از آن نیست که خداوند اسلام و دین استوار را به بندگان ارزانی نماید، پس هرکس آن را پذیرفت و از آن فرمان برد اسلام و دین بهرۀ اوست، و بزرگترین نعمتها و برترین فضیلتها را به دست آورده است.
وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَشْكُرُونَ ولی بیشتر مردم نمیدانند، بنابراین منت و احسان الهی نزد آنها میآید، اما آن را نمیپذیرند، و حقوق الهی را ادا نمیکنند. و یوسف با این سخنان آنها را به در پیش گرفتن راهی که خودش بر آن بود تشویق نمود. و هنگامی که دریافت آن دو جوان با دیدۀ تعظیم و بزرگداشت به او مینگرند، و اینکه او را نیکوکار و معلم میدانند برای آنها بیان کرد حالتی که من دارم از فضل و احسان خداست، چرا که نعمت دوری از شرک و پیروی از آئین نیاکانم را به من بخشیده، و به جایی رسیدهام که میبینید، پس شایسته است شما هم راهی را در پیش بگیرید که من در پیش گرفتهام.
سپس به صراحت آنها را بهسوی توحید و یکتاپرستی دعوت کرد و گفت: يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ ای دوستان زندانی من! آیا خدایان ضعیف و ناتوان که نمیتوانند ضرر و فایده بدهند، و نمیتوانند چیزی را ببخشند یا منع کنند، و این خدایان انواع گوناگونی دارند از قبیل درختان و سنگها و فرشتگان و مردگان و دیگر مع بودهایی که مشرکان به خدایی میگیرند، آیا اینها بهترند یا خداوندی که دارای صفتهای کمال است و در ذات و صفات و کارهایش یگانه است؟ پس او در هیچ چیزی شریکی ندارد.
الْقَهَّارُ چیره است، هر چیزی در برابر قدرت و فرمانروایی او منتقاد و مطیع است، پس هر چه بخواهید انجام میپذیرد. و آنچه او نخواهد انجام نمیپذیرد. مَّا مِن دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا [هود: 56]. «و هیچ جنبدهای نیست مگر اینکه تحت قدرت خداست». و معلوم است خدایی که چنین است از خدایان متفرق و پراکندهای که فقط نامهایی تو خالی هستند، نامهایی که از هیچ کمال و کارهایی برخوردار نیستند، بهتر است.
بنابراین گفت: مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلَّا أَسْمَاءً سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُكُم به جای خدا نمیپرستید مگر نامهایی که شما و پدرانتان نهادهاند. یعنی نامهایی بر آن گذاشته و آنها را خدا نامیده اید، حال آنکه چیزی نیستید و از صفتهای الوهیت و خدایی برخوردار نمیباشند. مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ خداوند هیچ دلیل و برهانی بر (حقّانیت) آنها نفرستاده است، بلکه دلیل و براهین زیادی را مبنی بر عدم پرستش آنها، و باطل بودنشان فرستاده است. پس چون خداوند بر حقانیت آنها دلیلی نفرستاده است، باطل و پوچ میباشند.
إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ فرمانروایی فقط از آن خداست و بس. پس اوست که فرمان میدهد و باز میدارد و قوانین را وضع مینماید و احکام را میفرستد. و اوست که، أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ۚ ذَٰلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ فرمان داده است جز او را نپرستید. این است دین راست و استوار. دین استواری که انسان را به همۀ خوبیها میرساند همان دین خداست و دیگر دینها مستقیم و درست نیستند، بلکه کج و منحرفند و انسان را به پرتگاه میرسانند.
وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ ولی بیشتر مردم حقایق را نمیدانند، و گرنه فرق بین عبادت خدای یگانه که شریکی ندارد با پرستش بتها بسیار آشکار و روشن است. اما از آنجا که بیشتر مردم این را نمیدانند شرک میورزند. پس یوسف علیه السلام دو هم زندانی خود را به عبادت خدای یگانه و خالص گرداندن دین برای وی دعوت نمود. احتمال دارد که آنها دعوت یوسف را پذیرفته، و فرمان برده باشند و اگر چنین باشد از نعمت کامل برخوردار شدهاند. و احتمال دراد بر شرک خود باقی مانده و به وسیلۀ دعوت یوسف بر آنان اتمام حجت شده باشد. سپس او علیه السلام بعد از اینکه آنها را وعده داده بود که خوابشان را تعبیر خواهد کرد، شروع به بیان تعبیر خوابشان نمود و گفت:
يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُكُمَا فَيَسْقِي رَبَّهُ خَمْرًا ای دوستان زندانی من! یکی از شما و او کسی بود که در خواب دیده بود خوشۀ انگوری برای شراب میفشارد از زندان بیرون میآید و به سرورش که او را خدمت مینمود شرای مینوشاند، و ساقی او خواهد شد. و این مستلزم آزاد شدن او از زندان است. وَأَمَّا الْآخَرُ و اما دیگری که در خواب دیده بود بر سر خویش نانی گرفته و پرندگان از آن میخورند، فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِن رَّأْسِهِ به دار آویخته میشود و پرندگان از سرش میخورند.
یوسف نان را به گوشت سر و چربی و مغز وی تعبیر کرد. و گفت: او دفن نخواهد شد و از دستبرد پرندگان در امان نخواهد بود. بلکه به دار آویخته و در جایی قرار داده میشود که پرندگان بتوانند گوشت او را بخورند. سپس آنها را خبر داد که این تعبیر قطعاً تحقق خواهد یافت. پس گفت: قُضِيَ الْأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيَانِ چیزی که شما دربارهی تعبیر و تفسیر آن پرسیدید قطعی و حتمی است.
این مـــرگ،