43. ترجمه و تفسیر سوره یوسف - مکی و 111 آیه است.
خبر در شهر پخش شد و زنان با یکدیگر در این مورد گفتگو کرده و همسر عزیز را ملاقات نموده و میگفتند: امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَن نَّفْسِهِ زن عزیز مکارانه از غلامش میخواهد تا از پاکدامنی خود در گذرد، به راستی عشق یوسف دلش را اشغال کرده است. و این کار زشتی است، چرا که او زن گرانقدر و بزرگی است و شوهرش نیز شخصیت گرانقدر و بزرگی میباشد. با وجود این از غلامش که زیر دستش بود و او را به خدمت گرفته بود میخواد با وی چنین کاری را انجام دهد، و سخت به محبت او گرفتار آمده است. قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا همانا محبت و عشق او در عشق قلبش جای گرفته، این نهایت عشق و محبت است.
إِنَّا لَنَرَاهَا فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ همانا ما او را در گمراهی آشکاری میبینیم که چنین کاری از او سرزده است. این امر از ارزش او میکاهد ونزد مردم او را خوار میگرداند. این سخن آنها مکر و توطئه بود، و هدفشان تنها سرزنش و انتقاد از وی نبود، بلکه میخواستند بدینوسیله به دیدن یوسف که زن عزیز مصر دلباختهاش شده بود، بروند تا همسر عزیز مصر خشمگین شود و یوسف را به آنها نشان دهد و وی را معذور بدارند. بنابراین این اقدام را مکر نامید و فرمود:
فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ هنگامی که زن عزیز مکر و بدگویی ایشان را شنید کسی را به دنبال آنان فرستاد و آنها را برای مهمانی به خانهاش دعوت کرد، وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً و برای آنان مکانی آماده نمودکه در آن انواع فرشها و بالشها و خوردنیهای لذیذ فراهم شده بود. و از جمله چیزهایی که در این مهمانی آورده بود میوهای بود که به چاقو نیاز داشت و آن پرتقال یا غیره بود. وَآتَتْ كُلَّ وَاحِدَةٍ مِّنْهُنَّ سِكِّينًا و به دست هر یک از آنان چاقویی داد تا آن میوه را پوست بکنند و بخورند.
وَقَالَتِ و به یوسف گفت: اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ در حالت زیبایی و درخشندگی وارد مجلس ایشان شو، فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ پس هنگامی که زنان او را دیدند در دلهای خود او را بزرگ یافتند و منظرۀ شگفتانگیزی مشاهد نمودند که هرگز چنین چیزی را ندیده بودند. وَقَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ و از شدت حیرت دستهایشان را با چاقوهایی که در دست داشتند، بریدند، وَقُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ و گفتند: سبحان الله! مَا هَٰذَا بَشَرًا إِنْ هَٰذَا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ این انسان نیست، بلکه فرشتهای بزرگوار است زیرا یوسف، چنان زیبایی نوری داشت که نشانهای برای بینندگان و عبرتی برای اندیشمندان بود.
و هنگامیکه زیبایی آشکار یوسف برای آنان ثابت شد آنان را شگفت زده کرد و همسر عزیز را معذور دانستد. زن عزیز خواست زیبایی باطنی و درونی یوسف و آراستگی و عفت و پاکدامنی او را هم به آنان نشان بدهد، پس آشکارا و بدون پروا محبت شدید خود را نسبت به یوسف اعلام کرد، زیرا دیگر زنان او را ملامت نمیکردند، و گفت: وَلَقَدْ رَاوَدتُّهُ عَن نَّفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ و به راستی او را به خویشتن خواندهام ولی او امتناع ورزید. درحالیکه زن عزیز همچنان او را مکارانه به خود میخواند و گذر وقت و زمان جز محبت و اضطراب و اشتیاق وصال یوسف چیزی به او نمیافزود. بنابراین در حضور زنها گفت: وَلَئِن لَّمْ يَفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَلَيَكُونًا مِّنَ الصَّاغِرِينَ و اگر آنچه را که به او دستور میدهم انجام ندهد قطعاً زندانی میشود و خوار و زبون خواهد گردید.
او را تهدید کرد تا خواستهاش را بپذیرد و به هدفش برسد. در این هنگام یوسف به پروردگارش پناه برد و در مقابل مکر زنان از او یاری جست و، قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ گفت: پروردگارا! زندان برای من خوشایندتر از چیزی است که مرا به آن فرا میخوانند و این دلالت مینماید که زنان به یوسف اشاره میکردند که از بانویش اطاعت کند و فرمان او را بپذیرد و در این مورد مکر میورزیدند.
پس یوسف زندان و عذاب دنیوی را بر لذتی آماده که موجب عذاب سخت میشود، ترجیح داد. وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ و اگر مکر آنانرا از من باز نداری به آنان تمایل پیدا میکنم. زیرا من ضعیف و ناتوان هستم اگر بدی را از من دور نکنی. وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِينَ و اگر به آنان تمایل پیدا کنم از زمرۀ نادانان میگردم، زیرا این کار نادانی و جهالت است، چون آدم جاهل لذتی اندک و آلوده را بر لذتها و خوشیهای متنوع در باغهای پر ناز و نعمت ترجیح میدهد. و هرکس لذت زودگذر را بر سعادت حقیقی وابدی ترجیح دهد بسیار نادان است. و علم و عقل، آدمی را به ترجیح دادن مصلحت و لذت بزرگتر را فرا میخوانند، و چیزی را ترجیح میدهند که سرانجام آن بهتر است.
فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ و پروردگارش دعای او را بدانگاه که وی را فرا خواند اجابت کرد، فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ زن عزیز همواره با مکر و زاری از او التماس میکرد و به راههای مختلفی متوسل میشد تا او را راضی کند. اما یوسف او را ناامید کرد و خداوند مکر همسر عزیز را از او باز داشت. إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ بیگمان خداوند شنوای دعای دعا کننده است و به نیت و قصد شایستۀ او و ضعف و ناتوانیاش که مقتضی آن است خداوند با لطف و یاری خود به کمک وی بشتابد، آگاه است. و خداوند با لطف و یاری خویش او را یاری نمود.
پس این است آنچه که خداوند یوسف را با آن از این فتنۀ بزرگ و رنج سخت نجات داد. اما مالکان و صاحبان یوسف پس از آنکه خبر پخش شد و برخی زن عزیز را معذور دانستند و برخی او را ملامت کرده، و برخی از او عیب گرفتند، ثُمَّ بَدَا لَهُم مِّن بَعْدِ مَا رَأَوُا الْآيَاتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّىٰ حِينٍ پس از آنکه نشانههای دال بر برائت و پاکدامنی وی دیدند چنین به نظرشان رسید که او را تا مدتی زندانی کنند تا این خبر پایان یابد و مردم آن را فراموش کنند.
زیرا وقتی که خبری پخش شود مادامی که اسباب و عوامل آن وجود داشته باشد همواره شایع میگردد، و چون اسباب آن از بین برود به فراموشی سپرده خواهد شد. پس آنان صلاح را در آن دیدند که یوسف را زندانی کنند. بنابراین او را به زندان فرستادند.
این مـــرگ،