R: اسباب و عوامل بیماریهای باطنی و تباهی فساد قلب - قسمت پنجم
تباهکنندهی اول: زیادهروی در آمیختن با دیگران- قسمت چهارم
گروم سوم: کسانی اند که معاشرت با ایشان – علی رغم تفاوت درجات و انواع قوت و ضعف، همچون مبتلاشدن به درد و بیماری است. معاشرت با برخی از ایشان همچون مبتلاگرویدن به بیماریهای سخت و مزمن است. آنان کسانی هستند که از معاشرت با ایشان سودی مادی، معنوی، دینی و دنیوی عاید انسان نمیشود. در عین حال ادامه معاشرت با آنان حتماً باعث خسران و زیان دینی و دنیوی یا یکی از آن دو میشود.
معاشرت با این گروه اگر محکم و استوار و ادامهدار شود به صورت بیماری مرگآور و هلاککننده درخواهد آمد. معاشرت با بعضی دیگر از ایشانی همچون درد دندان است که تنها پس از کشیدن آن است که درد هم از بین میرود. همنشینی با جمعی دیگر از ایشان سبب تب معنوی میشود، آنان آدمهای خشکطبع و سبکمغزی هستند که توانایی سخن سنجیده را ندارند، تا نفعی را به تو برسانند، و از هنر استماع بیبهره اند، تا از شنیدن سخنان تو بهرهمند گردند.
کسانی هستند که خویشتن را نمیشناسند تا خود را در منزلت مناسب قرار بدهند. اگر سخنی را بر زبان بیاورند سخنانشان همچون پتک بر سر حاضران فرود میآید و در عین حال خود از کلام خویش در شگفت میشوند و شادمان میگردند. از همانی میگویند که در دل قسوت گرفته خویش دارند، و به خیال خود عطر و گل را در میان مخاطبان تقسیم میکنند! و زمانی هم که ساکت مینشینند حضورشان همچون سنگ آسیای سنگینی است که حمل و نقل آن برای حاضران ممکن و میسر نیست.
در مجموع معاشرت با هر آدمی که قلب او را قسوت فرا گرفته مایه تب و رنج روح است، اما تبی عارضی و گاهی دایمی. یکی از بلایایی که ممکن است برای انسانی پیش بیاید. این است که به معاشرت با آنگونه انسانی مبتلا شود و چارهای به جز درآمیختن با او را نداشته باشد. بر چنین کسی است که به گونهای مطلوب با او رفتار نماید و تا زمانی که گشایش حاصل میشود و از دست او نجات پیدا مینماید. راه صبر و شکیبایی را در پیش بگیرد.
ادامه موضوع در قسمت بعدی
این مـــرگ،