گوستالبون(1841-1931) می‌گوید: مسیحیت در پنج قرن اول حیات خود با جذب افکار فلسفی و مذهبی و یونانی و رومی و شرقی، به تطور خود ادامه داد و معجونی از تمام معتقدات شرقی گردید، آئین مصری و ایرانی در میان اروپائیان پیروان زیادی داشت، اغلب عقائد، مراسم، آداب، و اعمال مسیحی و نزاع خیر و شر همه از عقائد دیگران سرچشمه می‌گیرد...

او می‌افزاید: مردم افکار سابق خود را که عقائد مربوط به پرستش ارباب النوع درآن، مقام اول را می‌گرفت، نگهداشتند. در واقع نام آلهۀ قدیم در مسیحیت تغییر کرده است، مردم تثلیث جدید مسیحی (پدر، پسر و روح القدس) را بجای تثلیث پیشین (ژوپ، ژونون، می نرو) گذاشتند!!! و به پرستش خدای سه گانه ادامه دادند!! اولیاء و مقدسین مسیحی جای آلهۀ قدیمی را گرفت. شخص دیگری به نام «ولسن شاله»قسمتی از سرچشمۀ نخستین عقائد و افکار یا شکل ابتدائی حیات مذهبی مسیحی را که از چه مأخذی گرفته شده است، در تحقیقات وسیع خود نشان می‌دهد. او درکتابش به نام:

(Petite History des Grande's Religions ) می نویسد: اغلب سرگذشتها و حوادثی که به عیسی نسبت داده می‌شود، در احوال بزرگان آئین های قدیم: مصریان، بابلیان، یا یهودیان می‌توان آنرا ملاحظه کرد. این بخوبی میرساند که پیروان مسیح پس از پراگنده شدن در آسیای صغری و کشورهای همسایه، و تحت تأثیر عقائد آن محیطها واقع شدند، به تدوین و ترتیب این قبیل قصص و عقائد و تعالیم پرداخته‌اند.

در اینجا بهتر است که کلام «ویلز» را که از محققان جهان غرب به شمار میرود نقل کنم، او در کتابش (معالم تاریخ انسانیت، جلد سوم، ص:548) می‌نویسد: «...اکنون از حقائق مسلمه و بدیهیات است که مجموعۀ اخبار لاهوتی اناجیل که پایۀ مناسک و مراسم دین مسیحیت را به وجود می‌آورند از طرف دانشمندان تأئید و تثبیت نمی‌شود، و مشکل است حتی یک کلمه از کلمات عیسی در آنها وجود داشته باشد!، که بتوان موضوع کفاره و فدا را تفسیر آن قرار داد، یا درآن کلمات، عیسی پیروان خود را به تقدیم قربانی ها و یا «عشای ربانی» مأمور کرده باشد. و هیچ گونه دلیل و سندی نمی توان پیدا نمود که ثابت سازد موضوع تثلیث که بعد از مسیح موجب آن همه اختلاف و تفرق، در عالم مسیحیت شده مورد قبول و اعتقاد حواریین مسیح باشد.

با مقارنه میان نصرانیت و دیگر ادیان وثنی بخوبی ظاهر می‌شود که نصرانیت نه تنها متأثر از نظریه افلاطونی بود، بلکه مزیجی از افکار آشوری ها، فینقی ها، فارسی‌ها، و هندی‌ها می‌باشد، چنانکه ما در باب عقائد نصاری مقارنه ای را میان مسیحیت و بعضی ادیان وثنی دیگر انجام خواهیم داد که از خلال آن اثرپذیری این دین از ادیان دیگر بخوبی روشن خواهد گردید.

مؤسس فلسفه افلوطینی جدید، شخصی است بنام افلوطین متوفی (270 میلادی) او آموزش ابتدائی خود را در نزد «امینیوس» استاد فلسفه اسکندریه به پایان رسانید، سپس به بلاد فارس و سرزمین هند سفر کرد، و از منابع اصیل تصوف هندی خود را سیراب نمود، و در جریان اقامتش در هند بر تعالیم بودا و برهمن های هندی مطلع شد، و عقائد بودائی ها را در مورد بودا، و برهمن ها را در مورد«کرشنا» از نزدیک مورد مطالعه قرار داد، بعد ازان به اسکندریه مراجعت نمود، و مجلس درسی را افتتاح کرد و در همانجا نظریه خود را در باره مسائل میتافزیک (ماوراء الطبیعة) و آفریدگار جهان ارائه داد.

 البته نظریات او در این مورد شرح و بسط نظریه افلاطون شاگرد سقراط بود، و آن عبارت است از: 1- جهان از آفریدگار ازلی سرچشمه گرفته است.2- اولین چیزی که ازین آفریدگار صادر شده است عقل است.

ادامه موضوع در قسمت بعدی