وقتی خداوند اصل ایمان را برای موسی بیان کرد، خواست برخی از نشانه‌ها و آیاتش را نیز برای او بیان کند، و به او نشان دهد، تا دلش اطمینان یابد و خشنود گردد و باور ایمان او به اینکه خداوند وی را در برابر دشمن یاری خواهد کرد قوی شود.

پس فرمود: وَمَا تِلْكَ بِيَمِينِكَ يَا مُوسَىٰ ای موسی! در دست راست تو چیست؟ با اینکه خداوند می‌دانست، اما برای اهتمام بیشتر، سخن را به صورت استفهام بیان کرد. پس موسی گفت: هِيَ عَصَايَ أَتَوَكَّأُ عَلَيْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَىٰ غَنَمِي این عصای من است، بر آن تکیه می‌کنم و با آن برای گوسفندانم برگ درختان را می‌ریزم. دو فایده برای آن بیان نمود، فایده‌ای برای خود انسان و آن اینکه در بلند شدن و راه رفتن بر آن تکیه می‌نماید، و عصا او را یاری می‌دهد، و فایده‌ای دیگر برای حیوانات، و آن این بود که موسی گوسفند می‌چراند و با عصا و درختان را می‌زد تا برگشان فرو ریزد و گوسفندان آن را بخورند.

این بیانگر اخلاق خوب موسی علیه السلام است و از آثار اخلاقش این بود که با حیوانات زبان بسته خوشرفتاری و نیکی می‌کرد. و این دلالت می‌نماید که خداوند او را مورد عنایت قرار داده و برگزیده بود، و چیزهایی به او اختصاص داده بود که رحمت و حکمتش اقتضا می‌کرد. وَلِيَ فِيهَا مَآرِبُ أُخْرَىٰ و غیر از این دو کار، نیازهای دیگری دارم که با این عصا آنها را برآورده می‌سازم. و از ادب موسی این بود وقتی که خداوند از او سوال کرد که چه چیزی در دست راستت است؟ احتمال داشت خداوند از ماهیت آن چیز بپرسد یا از منافع آن؟ پس موسی هم ماهیت و هم منفعت آن چیز را بیان نمود.

پس خداوند به او گفت: أَلْقِهَا يَا مُوسَىٰ فَأَلْقَاهَا فَإِذَا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعَىٰ ای موسی! عصا را بیانداز، و موسی آن را نداخت و ناگهان تبدیل به مار بزرگی شد و به سرعت راه افتاد، موسی ترسید و پشت کرد و پشت سرش را نگاه نکرد. و اینکه مار را به «حرکت کردن سریع» توصیف نمود بدان خاطر بود که توهمی را برطرف سازد، و آن عبارت بود از اینکه ممکن بود گمان برده شود که این صحنه‌ها خیالی است و حقیقت ندارد، پس حرکت مار این توهم و پندار را از ذهن دور کرد، خداوند به موسی گفت: خُذْهَا وَلَا تَخَفْ آن‌را بگیر و مترس، یعنی با تو کاری ندارد. سَنُعِيدُهَا سِيرَتَهَا الْأُولَىٰ ما آن‌را به همان هیئت نخستنیش که عصا بود بر می‌گردانیم، موسی از دستور خداوند فرمان برد و به آن باور آورد و تسیلم آن شد، پس آن را گرفت و به همان عصایی تبدیل شد که آن را می‌شناخت.

سپس نشانۀ دیگری را بیان نمود و فرمود: وَاضْمُمْ يَدَكَ إِلَىٰ جَنَاحِكَ و دست خود را به گریبان خویش فرو ببر و بازوی خویش را که به منزلۀ بال انسان است به پهلویت بچسبان، تَخْرُجْ بَيْضَاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ (تا دستت) سفید و درخشان بیرون می‌آید، بی‌آنکه دچار عیب و بیماری شده باشد. آيَةً أُخْرَىٰ و این نشانه و معجزه‌ای دیگر است.

 خداوند فرموده است: فَذَانِكَ بُرْهَانَانِ مِن رَّبِّكَ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ ۚ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ [القصص: 32]. «این دو دلیل از جانب پروردگارت به‌سوی فرعون و فرعونیان می‌باشند، بی‌گمان آنان قومی فاسق بودند». لِنُرِيَكَ مِنْ آيَاتِنَا الْكُبْرَى یعنی عصا را تبدیل به مار نمودیم، و دستت را سفید و درخشان بیرون آوردی، تا آیات بزرگ خود را به تو نشان دهیم که بر صحت رسالت تو و حقیقت داشتن آنچه که آورده‌ای دلالت نماید، و دلت اطمینان یابد، و علم و آگاهی‌ات افزون شود و به وعدۀ خداوند که در خصوص نگهداری و یاری نمودن به تو داده است اعتماد کنی، و تا دلیل برهانی باشند برای کسانی که به‌سوی آنها فرستاده شده‌ای.