سبب نزول اين آيات کريمه اين است که مرد نابينايي از مؤمنان آمد تا از پيامبر صلی الله علیه وسلم بپرسد و از او ياد بگيرد. در همان لحظه مردي از ثروتمندان نيز آمد. پيامبر صلی الله علیه وسلم براي هدايت شدن مردم به شدّت علاقمند بود. بنابراین، پيامبر صلی الله علیه وسلم رو به مرد ثروتمند نمود و به او توجه کرد و از مردِ نابينا روي برتافت تا اين ثروتمند را هدايت کند، و به هدايت شدن و پاکيزه شدن او طمع ورزيد. پس خداوند او را سرزنشي نرم کرد و فرمود: عَبَسَ وَتَوَلَّىٰٓ در برابر فقير چهره در هم کشيد و بدن خود را به‌سوی ثروتمند کج کرد. سپس سبب توجه پيامبر را به آن ثروتمند بيان کرد و فرمود:

 وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُۥ يَزَّكَّىٰٓ تو چه مي‌داني شايد نابينا از اخلاق زشت پاک گردد و به اخلاق زيبا آراسته شود.

 أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنفَعَهُ ٱلذِّكْرَىٰٓ يا آنچه را که به او فايده مي‌رساند بپذيرد و از اين پند بهره‌مند شود و اين فايده بزرگي است که هدف از بعثت پيامبران و موعظه واعظان و پنددادن پنددهندگان همين است.

پس توجه کردن تو به کسي که نزدت آمده و خود را نيازمند تو مي‌داند مناسب تر و ضروري‌تر است.

و اما روي آوردن و پرداختن تو به توانگري که خود را بي‌نياز مي‌داند و نمي‌پرسد و علاقه‌اي به خير ندارد، و رها کردن کسي که از اين توانگر بسي سزاوارتر است، شايسته تو نيست، چون اگر آن توانگر تزکيه نشود گناهي بر تو نيست و تو به خاطر کار بد او مورد بازخواست قرار نمي‌گيري.

اين جا قاعده معروفي به دست مي‌آيد که «هيچگاه امر مشخصي، به خاطر امر موهومي ترک نمي‌گردد، و مصلحتي که تحقق يافته است نبايد به خاطر مصلحتي که گمان تحقق آن مي‌رود رها شود». و بايد به طالب علم و کسي که نيازمند دانش است و به آن علاقمند مي‌باشد از کسي که چنين نيست بيشتر توجه شود.