من و حسن و سیروس و جعفر و بهروز و باقر ریختیم عرق فروشی را خراب کردیم و بعد به خانه رفتیم و عرق انداختیم و خوردیم و چون وارد نبودیم، حسن کور و باقر شَل شد و. همه با هم می نشینیم و تریاک می کشیم. پایان

ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .