خداوند متعال می‌فرماید: هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ الْمُكْرَمِينَ آیا خبر شگفت‌انگیز مهمانان گرامی ابراهیم به تو رسیده است؟ آن مهمانان فرشتگانی بودند که خداوند آن‌ها را برای هلاک کردن قوم لوط فرستاده بود، و به آن‌ها فرمان داد تا بر ابراهیم نیز گذر کنند. پس آن‌ها به صورت مهمان نزد ابراهیم آمدند.

إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا سَلَامًا ۖ قَالَ سَلَامٌ قَوْمٌ مُّنكَرُونَ آن‌گاه که بر ابراهیم وارد شدند و گفتند: سلام بر تو، ابراهیم در پاسخ گفت: سلام بر شما. شما گروهی ناشناس هستید، پس دوست دارم که خودتان را معرفی کنید. و تا آن‌ها خود را معرفی نکردند آنان را نشناخت.

فَرَاغَ إِلَىٰ أَهْلِهِ پس آهسته به سوی خانواده‌اش رفت تا از مهمانان پذیرانی کند. فَجَاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ سپس گوساله فربه‌ای را آورد و نزد آنان گذاشت تا از آن بخورند. گفت: أَلَا تَأْكُلُونَ آیا نمی‌خورید؟! فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً پس وقتی دید که به سوی آن دست دراز نمی‌کنند در دل خود از آن‌ها احساس ترس و وحشت نمود. قَالُوا آن‌ها گفتند: مترس، و او را به آن چه که برای انجام دادنش آمده بودند خبر دادند. وَبَشَّرُوهُ بِغُلَامٍ عَلِيمٍ او را به فرزندی دانا که اسحاق عليه السلام بود مژده دادند.

فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَهَا وقتی زن ابراهیم مژده را شنید با خوشحالی و فریاد جلو آمد و سیلی‌ای بر چهره خود زد. این از جنس آن حالتی است که در حالت شنیدن سخن شادی آور و دیدن حالتی که معمول و متداول نباشد به زنان دست می‌دهد. وَقَالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ و گفت: از کجا من فرزندی به دنیا می‌آورم درحالیکه پیر شده و به سنّی رسیده‌ام که زنان در این سن دیگر فرزند به دنیا نمی‌آورند؟! در ضمن من نازا و عقیم هستم و اصلا صلاحّیت باردار شدن را ندارم. پس دو مانع وجود دارد که هریک از آن‌ها مانع به دنیا آمدن فرزند می‌شوند. و مانع سوّم را در سوره هود بیان کرده است: وَهَٰذَا بَعْلِي شَيْخًا ۖ إِنَّ هَٰذَا لَشَيْءٌ عَجِيبٌ [هود: 72]. «و این شوهرم پیرمردی است. بی‌گمان این چیز عجیبی است».

قَالُوا كَذَٰلِكِ قَالَ رَبُّكِ گفتند: خداوند این امر را مقّدر و واجب نموده است پس نباید در قدرت الهی تعّجب کرد. إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ بی‌گمان خداوند فرزانه داناست. یعنی او خدایی است که هر چیزی را در جای مناسبش قرار می‌دهد و دانایی و آگاهی‌اش هر چیزی را فرا گرفته است. پس تسلیم فرمان او باشید و سپاس او را در برابر نعمت‌هایش به جای آورید.

قَالَ فَمَا خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَ ابراهیم عليه السلام به فرشتگان گفت: کارتان چیست و چه می‌خواهید؟ چون ابراهیم فهمید که خداوند آن‌ها را برای کار مهّمی فرستاده است. قَالُوا إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَىٰ قَوْمٍ مُّجْرِمِينَ گفتند: همانا ما به‌سوی قومی گناهکار فرستاده شده‌ایم. و آن‌ها قوم لوط بودند که با شرک ورزیدن به خدا و تکذیب پیغمبرشان و انجام دادن کار زشتِ هم جنس بازی که پیش از آن‌ها هیچ یک از جهانیان مرتکب این جنایت نشده بود، جرم و گناه کرده بودند.

لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجَارَةً مِّن طِينٍ مُّسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِينَ تا بر آنان سنگ‌هایی از گل فرو ریزیم و این سنگ‌ها نزد پروردگارت نشاندار شده و بر هر سنگی اسم صاحب آن نوشته شده است چون آن‌ها اسراف کرده و از حد تجاوز کرده‌اند. ابراهیم با آن‌ها درباره قوم لوط مجادله کرد تا شاید خداوند عذاب را از آن‌ها دور نماید. پس به ابراهیم گفته شد: يَا إِبْرَاهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هَٰذَا ۖ إِنَّهُ قَدْ جَاءَ أَمْرُ رَبِّكَ ۖ وَإِنَّهُمْ آتِيهِمْ عَذَابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ [هود: 76]. «ای ابراهیم! از این روی بگردان، بی‌گمان فرمان پروردگارت آمده است و بر آن‌ها عذابی خواهد آمد که بر نخواهد گشت».

فَأَخْرَجْنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيْرَ بَيْتٍ مِّنَ الْمُسْلِمِينَ آنگاه کسانی از مؤمنان را که در آنجا بودند بیرون آوردیم. آنجا جز یک خانه از مسلمانان نیافتیم. و آن خانه لوط علیه السلام بود، به جز همسرش که او از هلاک شدگان بود. وَتَرَكْنَا فِيهَا آيَةً لِّلَّذِينَ يَخَافُونَ الْعَذَابَ الْأَلِيمَ و در آن برای کسانی‌که از عذاب دردناک می‌ترسند نشانه‌ای بر جای گذاشتیم که از آن عبرت می‌گیرند و می‌دانند که خداوند سخت کیفر است و پیامبرانش راستگویند.

حکمت‌ها و احکامی که در این داستان وجود دارد:

1- خداوند متعال براساس حکمت خود داستان خوبان و بدان را برای بندگانش نقل کرده تا از آنها عبرت بگیرند و بدانند که سرانجام آنها چه بوده است.

2- خداوند در آغاز داستان، فضیلت ابراهیم خلیل علیه السلام را بازگو کرده است که بر مهم بودن ماجرای او دلالت می‌نمایند.

3- مهمان داری و مهمان‌نوازی از سنّت‌های ابراهیم خلیل÷ است که خداوند به محّمد صلی الله علیه وسلم و امّتش دستور داده از آئین او پیروی کنند. و خداوند در اینجا ابراهیم را به خاطر مهمان‌نوازی ستوده است.

4- مهمان باید با عمل و سخن گرامی داشته شود چون خداوند بیان کرد که مهمانان ابراهیم علیه السلام گرامی بودند یعنی ابراهیم آن‌ها را گرامی داشت، و خداوند بیان کرد که ابراهیم با عمل و سخن از آن‌ها پذیرایی به عمل آورد همچنین بیان کرد که آن‌ها نزد ما هم گرامی هستند.

5- خانه ابراهیم علیه السلام پناهگاهی برای مهمانان و مسافران بود چون آن‌ها بدون اجازه وارد خانه او شدند امّا ادب را رعایت کرده و ابتدا سلام کردند. ابراهیم نیز سلام آن‌ها را کامل‌تر از سلامشان جواب داد، چون او جمله اسمیه‌ای را ذکر کرد که دالّ بر ثبوت و استمرار است.

6- کسی‌که نزد انسان می‌آید یا نوعی ارتباط با او دارد باید خود را معرفی کند چون این کار فواید زیادی دارد.

7- ادب ابراهیم و نرمی‌اش در حرف زدن که فرمود: قَوْمٌ مُّنكَرُونَ قومی ناآشنا هستید و نگفت: «أَنکَرتُکُم» شما را نشناختم. و این دو کلمه با هم فرق دارند که تفاوت آن مشخّص است.

8- شتاب در پذیرایی از مهمان. چون بهترین نیکویی، همان است که هر چه زودتر انجام شود. بنابراین، ابراهیم خیلی زود و شتابان رفت و خوراک مهمان‌هایش را آورد.

9- حیوانی که قبل از آمدن مهمان ذبح شده و برای کس دیگری آماده شده است اگر به مهمان داده شود توهینی به او نیست، بلکه این بزرگداشت مهمان است. همان‌طور که ابراهیم÷ چنین کرد و خداوند خبر داد که مهمانانش گرامی بودند.

10- خداوند کرم و سخاوتمندی فراوانی را به ابراهیم ارزانی داشته بود، زیرا همواره خوراک در خانه‌اش آماده و حاضر بود و نیازی نبود که از بازاز یا از پیش همسایه‌ها بیاورد.

11- ابراهیم خودش از مهمانانش پذیرایی کرد در حالیکه او خلیل خداوند و سردار مهمان نوازی بود.

12- ابراهیم خوراکشان را به آن‌ها نزدیک کرد و پیش آن‌ها گذاشت و خوراک را در جایی دیگر نگذاشت که به آن‌ها بگوید: بفرمائید، یا بروید غذا بخورید. چون این کار آسان‌تر و راحت‌تر بود.

13- ابراهیم با مهربانی با آن‌ها سخن گفت به خصوص وقتی که عذا را به آن‌ها داد. ابراهیم با مهربانی به آن‌ها گفت: أَلَا تَأْكُلُونَ آیا نمی‌خورید. ونگفت: بخوید، و یا کلمه‌ای دیگر نگفت. پس کسی‌که از او پیروی می‌نماید باید چنین کلمات خوب و شایسته‌ای را بگوید. مثلا بگوید:به ما افتخار بدهید. و امثال آن.

14- اگر کسی از کسی ترسید باید ترس را از او دور کند و هراس او را به آرامش تبدیل کند. همان‌طور که زمانی ابراهیم از فرشتگان ترسید به وی گفتند: لَا تَخَفْ مترس. و او را به آن مژده شادی آفرین خبر دادند بعد از آنکه از آن‌ها احساس ترس نموده بود.

15- شدّت شادی همسر ابراهیم «ساره» به جایی رسید که سیلی بر چهره‌اش زد و فریاد برآورد، کاری که قبلا از وی مشاهده نشده بود.

16- خداوند ابراهیم و همسرش ساره را با مژده دادنشان به فرزندی دانا گرامی داشت.