66. تفسیر سوره نور - مدنی و 64 آیه است.
گواهی دادن شوهر به اینكه زنش مرتكب زنا شده است حد قذف را از او دور مینماید، چون اغلب چنین است كه شوهر زنش را به زنا متهم نمیكند، زیرا بدنام شدن زن، بد نام شدن شوهر است، مگر اینكه شوهر راستگو باشد. و دلیل دوم اینكه شوهر در این باره حق دارد، و از این میترسد كه فرزندانی به او نسبت داده شوند كه متعلق به او نیستند، و دیگر حكمتهایی كه در غیر شوهر وجود ندارد. پ
س فرمود: وَالَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ و آن كسانی كه همسران آزادهای خود (نه كنیزان) را به زنا متهم مینمایند، وَلَمْ يَكُن لَّهُمْ شُهَدَاءُ إِلَّا أَنفُسُهُمْ و برای اثبات این اتهام گواهانی جز خودشان ندارند، به این صورت كه گواهانی برای اثبات این اتهام گواهانی جز خودشان ندارند، به این صورت كه گواهانی برای اثبات اتهام نیاورند، فَشَهَادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ از آنان خواسته میشود كه هر یك از ایشان چهار مرتبه به نام خدا سوگند یاد كند كه او از راستگویان است. و آن را شهادت نامید چون به جای شهود میباشد. به این صورت كه بگوید: خدا را گواه میگیرم كه من در سخنی كه در مورد او زدهام از راستگویانم.
وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِن كَانَ مِنَ الْكَاذِبِينَ و در مرتبه پنجم به شهادت مذكور این را اضافه نموده، و گواهیها را مؤكد مینماید. به این صورت كه علیه خودش دعا كند و خویشتن را لعنت و نفرین كند كه اگر دروغگو است لعنت بر او باد. پس وقتی لعان او كامل شد، حد قذف و مجازات تهمت از او ساقط میگردد.
و از ظاهر آیات چنین به نظر میآید كه اگر شوهر مردی را نام برد و زن را متهم نمود كه با آن مرد زنا كرده است، حق آن مرد در حد قذف به تبع ساقط شدن حق زن ساقط میشود. آیا به محض لعان مرد، و انكار زن، حد بر او جاری میشود، یا زن را زندانی میكنند؟ در این مورد علما دو قول دارند، یكی از دو قول بیانگرآن است كه حد بر او جاری میگردد، چون خداوند فرمود است: وَيَدْرَأُ عَنْهَا الْعَذَابَ (او عذاب را از زن دور میگرداند...) و اگر عذاب كه همان حد است با لعان شوهر واجب نمیگردید، لعان زن آن را دفع نمیكرد، پس حد واجب شده است كه لعان زن آن را دفع مینماید.
اگر زن در مقابل سوگندههای شوهر، سوگندهایی از همان نوع بخورد عذاب از وی دفع میگردد. أَن تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ ۙ إِنَّهُ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ چهار بار با سوگند به خدا گواهی بدهد كه شوهرش از دروغگویان است. و در مرتبه پنجم به عنوان تأكید علیه خودش دعا كند كه اگر دروغ بگوید خشم و نفرین خداوند بر او باد. و چون لعان میان آنها انجام یافت برای همیشه میان آنان جدایی افكنده میشود، از هم جدا میشوند و فرزندی كه در مورد وی لعان صورت گرفته است به پدر تعلق نمیگیرد.
و ظاهر آیات بر این دلالت مینمایند كه به كاربردن این كلمات به هنگام لعان برای زن و مرد شرط است، و نیز تربیت در لعان شرط است، و نباید از این كلمات چیزی كم شده و به جای آن چیزی دیگر آورده شود. و لعان به شوهر اختصاص دارد وقتی كه زنش را به زنا متهم نماید، و عكس آن درست نیست. یعنی اگر زن، شوهرش را به زنا متهم كرد، لعان انجام نمیشود، و شباهت فرزند در صورت لعان اعتباری ندارد، همانطور كه در صورت فراش و همبستری شباهت بچه به كسی غیر از پدر اعتباری ندارد، بلكه شباهت زمانی اعتبار دارد كه جز آن دیگر ترجیح دهندهای نباشد.
وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَكِيمٌ جواب شرط محذوف است و سیاق كلام بر آن دلالت مینماید. یعنی اگر بزرگواری و مرحمت خدا شامل حال شما نمیشد، و او بس توبهپذیر و حكیم نبود، یكی از دو فرد كه لعان میكنند به دعا و نفرینی كه علیه خود میكند، گرفتار میشد. و از رحمت و فضل خداوند این است كه چنین حكم ویژهای را برای زن و شوهر قرار داد، چون به شدت مورد نیاز است. و از رحمت و فضل اوست كه قباحت و زشتی زنا و زشتی تهمتزدن را برایتان بیان نمود. و نیز از فضل و مرحمت اوست كه توبه كردن از این گناهان كبیره و غیره را مشروع نموده است.
این مـــرگ،