يَوْمَ تَكُونُ السَّمَاءُ كَالْمُهْلِ روز قيامت روزي است که در آن اين چيزهاي بزرگ به وقوع مي‌پيوندد و آسمان از بس که تکه و پاره مي‌گردد و هراس آن را فرا مي‌گيرد مانند مس گداخته مي‌شود. وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ و کوه‌ها مانند پشم رنگين و حلّاجي شده خواهند شد و بعد از آن به گرد و غباري پراکنده تبديل مي‌شوند و از بين مي‌روند. وقتي آشفتگي و اضطراب اين جرم‌ها و جمادات بزرگ را فرا مي‌گيرد پس در مورد بنده ضعيفي که بار سنگين گناهان را بر دوش مي‌کشد چه گمان مي‌بري؟ آيا نبايد دلش از جاي درآيد و عقلش را از دست بدهد و همه او را فراموش کنند؟ بنابراين فرمود:

وَلَا يَسْأَلُ حَمِيمٌ حَمِيمًا يُبَصَّرُونَهُمْ و هيچ دوست و خويشاوندي از حال خويشاوندي ديگر نمي‌پرسد. خويشاوند خويشاوندش را مي‌بيند اما هرگز به اين فکر نمي‌کند که از حال او جويا شود و نه درباره زندگي و دوستي خودشان سخني مي‌گويند، بلکه هرکس فقط به فکر خودش است.

يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذَابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ وَصَاحِبَتِهِ وَأَخِيهِ وَفَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْوِيهِ فرد گناهکار آرزو مي‌کند که کاش مي‌شد براي رهايي از عذاب آن روز فرزندان و همسر و برادر و فاميل و بقيه را فدا سازد، فاميل و قبيله‌اي که در دنيا يکديگر را ياري و کمک مي‌نمودند. پس در قيامت هیچ‌کس به کسي ديگر فايده‌اي نمي‌رساند و هیچ‌کس شفاعت نمي‌کند مگر با اجازه خدا.

بلکه مجرمي که مستحق عذاب است اگر همه کساني را که مي‌شناسد فدا کند، وَمَن فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ يُنجِيهِ و همه کساني را که روي زمين هستند فدا نمايد تا نجات يابد اين کار برايش فايده‌اي نخواهد داشت.

كَلَّا هيچ چاره و ياوري ندارند، فرمان عذاب بر آن‌ها قطعي شده و سود و فايده خويشاوندان و دوستان از بين رفته است. إِنَّهَا لَظَىٰ نَزَّاعَةً لِّلشَّوَىٰ اين آتش سوزان و سراپا شعله است که پوست اعضاي ظاهري و باطني را مي‌کَنَد.

تَدْعُو مَنْ أَدْبَرَ وَتَوَلَّىٰ وَجَمَعَ فَأَوْعَىٰ دوزخ کسي را به‌سوی خود فرا مي‌خواند که از پيروي کردنِ از حق روي برگردانده و اعراض کرده و به آن توجّهي ننموده و اموال و دارائي را روي هم انباشته و آن را نگاهداري نموده است و آنچه را که به سود اوست و آتش را از او دور مي‌نمايد از آن انفاق نکرده است. پس آتش دوزخ چنين کساني را به‌سوی خودش فرا مي‌خواند و آماده است تا بر آنان شعله بکشد.