حرف ث
ثاقب: سوراخ کننده، روشن، تابان، نافذ، درخشان
ثالث: سوم
ثامن: هشتم
ثبات: ثبت کننده
ثبت مشاهدات پزشک در باره بیمار: ابسرواسیون
ثخونه: ستبر شدن، سختی، ستبری
ثدی: پستان
ثروت: مال، دارایی، دولت
ثروتمند: بای
ثریا: چهلچراغ
ثعلب: روباه
ثغر: دهان، دندان
ثقافه: زیرکی، چالاکی، استادی، حذاقت
ثقب: سوراخ بزرگ، رخنه
ثقل: سنگینی، مال، متاع
ثقلین: جن و پری
ثقیف: مرد حاذق، زیرک، نام قبیله ای از اعراب
ثقیل: سنگین، وزین
ثکل: بی فرزندی
ثلاث - ثلاثه: سه
ثلاثه معروف: اهرام
ثلاثون: سی
ثلاثی: سه تایی، سه حرفی
ثلث: یک سوم
ثلج: برف
ثلمه: خلل، رخنه
ثمار: میوه ها
ثمر: میوه، بر
ثمن: یک هشتم، هشت یک
ثمن: بهای چیزی
ثمین: گرانبها
ثنا: ستایش
ثنایا: دندانهای تیز جلو
ثواب: مزد، پاداش، جزا
ثوب: لباس، جامه
ثور: گاو نر
ثوران: هیجان، برخاستن گرد و غبار، برپا شدن فتنه
ثولول: آزخ، زگیل
ثیاب: جامه ها
ثیب: زن شوهر مرده، بیوه
این مـــرگ،