کلاغی روی شاخه بلندی نشسته بود. قطعه پنیری به منقار داشت. روباه به بوی طعمه به آن سو کشانده شد. کلاغ را بر بالای درخت دید. گفت: تو چه خوشگلی چه حرکات زیبایی داری! اگر آوازت چون پر و بالت باشد پادشاه پرندگان خواهی بود. کلاغ تکه پنیر را جلوی روباه پرت کرد و گفت: بیا بگیر، تبریزی نیست. پایان

ادامه موضوع در قسمت بعدی