الهی!

جدا ماندم از جهانیان، به آنک چشمم از تو تهی و تو مرا عیان.

خالی نیی از من و نبینم رویت!

جانی تو که با منی و دیدار نیی

ای دولت دل و زندگانی جان!

نادریافته یافته و نادیده عیان!

یاد تو میان دل و زبانست، و مهر تو میان سر و جان.

یافتِ تو روز است، که خود برآید ناگاهان!

یابنده تو، نه به شادی پردازد نه به اندوهان.

خداوندا! به سر بر مرا کاری، که از آن عبارت نتوان.

تمام کن بر ما کاری با خود، که از دو گیتی نهان.

ادامه موضوع در قسمت بعدی