74. ترجمه و تفسیر سوره لقمان - مکی و 34 آیه است.
وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ و اگر از این مشرکین که حق را تکذیب کردهاند بپرسی آسمانها و زمین را چه کسی آفریده است؟ خواهند دانست که معبودان باطل آنها چیزی را نیافریدهاند، لَيَقُولُنَّ اللَّهُ و میگویند خداوند به تنهایی آسمان و زمین را آفریده است. قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ پس به طریقهی الزام آور، و با استدلال به آنچه که بدان اعتراف و اقرار کردهاند، انکار و عدم پذیرش آنان را محکوم بگردان، و به آنها بگو: ستایش خدایی را که نور را آشکار نمود و خودتان را علیه خویشتن به اعتراف واداشت. پس اگر آنها این حقیقت را میدانستند، یقین میکردند که فقط باید خداوندِ برحق و یگانه را پرستش نمود. بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ولی بیشترشان نمیدانند، بنابراین چیزهای دیگری را از سر شک و تردید نه از روی بینش و آگاهی شریک خدا قرار دادهاند.
سپس این دو آیه را به عنوان نمونهای از گستردگی صفتهای خداوند بیان کرد تا بندگانش را به شناخت و محبت خویش و یگانهپرستی و اخلاص فرا بخواند. پس فراگیر بودن فرمانرواییاش را بیان کرد و فرمود همه آنچه که در آسمانها و زمین است و تمامی جهان بالا و پایین قلمرو پادشاهی و فرمانروایی خداست و با دستورات تقدیری و فرمانهای شرعی و جزایی خویش بر آن حکمرانی میکند. و همه بندگان اویند و تحت تدبیر و مسخر او هستند، و کوچکترین چیزی از فرمانروایی در دست آنها نیست، و خداوند توانگر بینیاز است، پس به آنچه که آفریدههایش بدان نیاز دارند نیازی ندارد.
مَا أُرِيدُ مِنْهُم مِّن رِّزْقٍ وَمَا أُرِيدُ أَن يُطْعِمُونِ [الذاریات: 57]. «من از آنها روی نمیطلبم و نمیخواهم مرا خوراک و روزی بدهند». و عمل پیامبران و صدیقان و شهیدان و صالحان کوچکترین فایدهای به خدا نمیرساند، بلکه عملشان به خودشان فایده میرساند، و خداوند از آنها و از اعمالشان بینیاز است. و از مصادیق توانگری و بینیازیاش این است که آنان را در دنیا و آخرتشان بینیاز کرده است.
سپس خداوند از گستردگی حمد و ستایش خود خبر داد و فرمود: حمد و ستایش او از لوازم ذاتش است و او از همه جهات ستوده میباشد، پس او در ذات و صفاتش ستوده است و به خاطر هر صفتی از صفاتش سزاوار کاملترین ستایش میباشد، چون صفتهای او سرشار از عظمت و بزرگی هستند. و به خاطر همه آنچه که آفریده و انجام داده و بر همه آنچه بدان دستور داده و یا از آن نهی کرده است ستایش میشود. نیز به خاطر همه آنچه که در رابطه با بندگانش به اجرا درآورده و به خاطر آنچه که در میان بندگانش در دنیا و آخرت حکم وداوری مینماید مورد ستایش است.
سپس خداوند از گستردگی سخن و عظمت گفتههایش خبر داد و این عظمت را چنان شرح داد که کاملا در قلبها اثر میگذارد و به دل مینشیند و عقلها را حیران میگرداند و خردمندان و ارباب بینش را به سیر و سلوک در راه شناخت آن وامی دارد. پس فرمود: وَلَوْ أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِن شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِن بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ و اگر همه درختانی که روی زمین هستند قلم شوند و دریا جوهر گردد و هفت دریا به این دریا اضافه شوند، این قلمها شکسته میشوند و از بین میروند، و دریاهایی شکسته میشوند و از بین میروند، و دریاهایی که مرکب و جوهر گردیده اند تمام میشوند، اما سخنان خدا پایان نمیپذیرند.
و این مبالغه نیست که حقیقت نداشته باشد بلکه خداوند میداند که عقلها را احاطه و درک کامل صفتهایش قاصرند، و میداند شناخت بندگان نسبت به خدایشان بهترین نعمتی است که پروردگار به آنها داده و بزرگترین فضیلتی است که بندگان به دست آوردهاند، اما بندگان به صورت کامل آن را دریافت همهاش را هم نمیتوان رها کرد، از اینرو خداوند بندگانش را آگاه ساخت تا دلهایشان روشن گردد واز آنچه که بدان رسیدهاند به آنچه که به آن دست نیافتهاند استدلال کنند، و همان چیزی را بگویند که برترین آنها و کسی که آگاهیاش از همه نسبت به پروردگار بیشتر بود گفته است: « نمیتوانیم تو را کاملا ستایش کنیم، تو آنگونه هستی که خودت را ستایش کرده ای».
وگرنه مسئله از این نیز فراتر میباشد، و این مثال فقط برای نزدیک کردن مفهومی است که فهم و ذهن آدمی به آن نمیرسد، وگرنه حتی چنانچه درختان چندین برابر شوند و دریاها چندین برابر مخلوق و آفریده هستند، ولی نمیتوان تصور کرد که کلام خدا تمام شود، بلکه دلیل شرعی و عقلی ما را راهنمایی میکند که کلام خدا تمام شدنی نیست و پایانی ندارد. پس همه چیز تمام میشود جز خداوند و صفاتش. وَأَنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ الْمُنتَهَىٰ [النجم: 42]. «و همانا پایان همه چیز بهسوی پروردگارت است».
و هرگاه عقل، حقیقت اول و آخر بودن خدا را تصور کند، و هرچه را از زمانهای گذشته درذهن فرض نماید خداوند قبل از آن بوده است، و هرچه را از زمانهای آینده در ذهن فرض کند خداوند بعد از آن نیز وجود دارد و پایانی ندارد، و خداوند در همه اوقات فرمان میدهد و سخن میگوید و هرطور که بخواهد عمل میکند، و هرگاه کاری را بخواهد هیچ چیزی نمیتواند مانع گفتهها و کارهایش شود، هرگاه عقل این را تصور نماید میداند مثالی که خداوند برای سخن خود زده است برای این است تا بندگان چیزی از آنرا دریابند وگرنه مسئله از این هم بالاتر و بزرگتر میباشد.
سپس خداوند بزرگی قدرت و کمال فرزانگی و حکمت خویش را بیان کرد و فرمود: إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ همانا خداوند توانمند است و همه توانمندی از آن اوست، و هیچ قدرتی در جهان بالا و پایین وجود ندارد مگر اینکه از جانب اوست، و او با قدرت خویش همه آفریدهها را مقهور و مغلوب گردانیده و در آنها تصرف نموده است و به تدبیر امور آنها میپردازد. و با حکمت خویش آفریدهها را آفریده و آنرا با حکمت آغاز نموده است و هدف و مقصود از آن را نیز سراسر حکمت قرار داده است، همچنین امر و نهی او از سر حکمت به وجود آمده است و هدفی که از آن مدنظر بوده است حکمت میباشد. پس او در آفرینش و فرمانش دارای حکمت میباشد.
سپس خداوند عظمت قدرت و کمال آن را بیان نمود، و اینکه عقل نمیتواند آن عظمت و قدرت را تصور نماید، پس فرمود: مَّا خَلْقُكُمْ وَلَا بَعْثُكُمْ إِلَّا كَنَفْسٍ وَاحِدَةٍ آفرینش شما و برانگیختنتان جز مانند آفرینش و برانگیختن یک تن نیست. آفرینش همه مردم با اینکه زیادند و زنده کردن آنها در یک چشم به هم زدن پس از مردنشان و بعد از این که از هم پاشیده شدند مانند آفرینش یک تن است! بنابراین، بعید دانستن رستاخیز و زنده شدن پس از مرگ، و سزا و جزا دادن به خاطر اعمال، دلیلی جز جهل و ناآگاهی از عظمت و قدرت خدا ندارد. سپس این را بیان نمود که شنوایی او همه شنیدنیها را احاطه دارد، و بیناییاش همه دیدنیها را میبیند. و فرمود: إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ همانا خداوند شنوای بیناست.
این مـــرگ،