پادشاهی بود که بر تمامی آسیا و آفریقا و اروپا حکومت می کرد اما کچل بود. این ناراحتش می کرد. درخت نادر و سبزی را پیدا کردند که هرکس تمام برگهایش را می خورد می توانست آرزویی بکند که بر آورده می شد. پادشاه تمام برگها را در سه هفته خورد. بعد که خواست آرزو بکند دید که پر پشتی موهایش آرزوی کمی است. مدتی دو دل بود. آرزو کرد تمام مردم کشورش کچل شوند. پایان

ادامه موضوع در قسمت بعدی