56. ترجمه و تفسیر سوره مریم - مدنی و 98 آیه است.
بزرگترین و برترین و بالاترین کتابها قرآن است که کتاب روشن و پند و اندرز است، چرا که اخبار و سرگذشت و داستانهایی که در آن بیان شده است راستترین و شایستهترین و مفیدترین اخبار است، و امر و نهی آن بزرگترین و عادلانهترین و منصفانهترین اوامر و نواهی هستند و اگر در آن جزا و وعده و عید بیان شده راستترین و حقترین وعده و وعید هستند، و بیش از هر چیز بر حکمت و عدالت و فضل دلالت دارند، و پیامبران و انباییی که در آن ذکر شدهاند از دیگر پیامبران و کاملترین و برتر میباشند، بنابراین در قرآن از پیامبرانی یاد شده است که به خاطر عبادت الهی و محبت و بازگشت بهسوی او، و ادای حقوق خدا و بندگانش، و دعوت مردم بهسوی خدا، و مقاومت، و شکیبایی، به مقامهای افتخار آمیز و منازل عالی و جایگاهی برتر دست یافتهاند، و در آن قرآن خیلی زیاد از آنان سخن به میان آمده و داستانهایشان تکرار شده است.
خداوند در این سوره از تعدادی از پیامبران یاد نمود و پیامبرش را دستور میدهد تا آنها را یاد کند، زیرا یاد آنها به مثابۀ ستایش خدا بر آنان و بیان فضل و احسان خداوند بر آنهاست. نیز یاد و خاطرۀ پیامبران، آدمی را تحریک مینماید که به آنها ایمان آورد و بدانان محبت ورزد، و به آنها اقتدا کند. پس فرمود: وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِبْرَاهِيمَ ۚ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَّبِيًّا و دراین کتاب قرآن گوشهای از سرگذشت ابراهیم را بیان کن، که او بسیار راست کردار، و پیامبر خدا بود و خداوند، راست کرداری، راست گفتاری، و پیامبری را به او داد.
صدیق: یعنی کسی که بسیار راست میگوید، پس او در گفتهها و در کارهایش راست است، و هر آنچه را که دستور داده شده است آن را تصدیق نماید، تصدیق میکند، و این مستلزم علم فراوانی است که به قلب راه یابد و در آن اثر نماید و موجب یقین و عمل صالح و کامل شود. و ابراهیم علیه السلام بعد از محمد صلی الله علیه وسلم از همۀ پیامبران برتر است. و او پدر سوم طائفههای برتر میباشد و خداوند نبوت و کتاب را در میان فرزندانش قرار داد. او کسی است که مردم را بهسوی خدا فرا خواند و بر شکنجۀ بزرگی که در این راه به او رسید شکیبایی ورزید، پس او خویش و بیگانه را دعوت داد و در دعوت دادن پدرش به اندازۀ توان خود کوشید.
و خداوند اصرار ابراهیم بر ایمان آوردن پدرش را بیان کرد و فرمود: إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ آنگاه که ابراهیم پدرش را به خاطر پرستش بتها مورد انتقاد و نکوهش قرار داد و گفت: يَا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مَا لَا يَسْمَعُ وَلَا يُبْصِرُ وَلَا يُغْنِي عَنكَ شَيْئًا ای پدر جان! چرا چیزی را پرستش میکنی که نمیشنود و نمیبیند و شر و بلایی را از تو دور نمیکند؟ یعنی چرا بتهایی را میپرستی که خودشان ناقص هستند و کاری از دستشان ساخته نیست؟ پس این بتها نمیشوندو نمیبینند و به کسی که آنها را پرستش نماید هیچ سود و زیانی نمیرسانند، بلکه به خودشان هم نمیتواند فایدهای بدهند، و توانایی دور کردن کوچکترین زیان و بلایی را ندارند. پس این روشن و آشکار مینماید که عبادت چیزی که خودش ناقص است و کاری نمیتواند بکند از دیدگاه عقل و شرح ناپسند و زشت است.
و از استدلال ابراهیم میتوان این نکته را استنباط نمود که کسی را باید پرستید که دارای کمال است، و بندگان هیچ نعمتی را مگر از جانب او بدست نمیآورند و جز او هیچکس نمیتواند بلایی را از آنها دور کند، و از همان خداوند متعال است. يَا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جَاءَنِي مِنَ الْعِلْمِ مَا لَمْ يَأْتِكَ ای پدر! مرا تحقیر نکن، و نگوی: تو پسر من هستی، چطور شما چیزی را نمیدانی که من نمیدانم! زیرا خداوند از دانش بهرهای به من بخشیده که به تو نداده است. پس فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِرَاطًا سَوِيًّا از من پیروی کن تا تو را به راه راست رهنمون کنم. یعنی به راه درست و میانه که همان راه عبادت خدای یگانه است ک شریکی ندارد. و راه راست یعنی اطاعت از خداوند در همۀ حالتها.
مهربانی و لطافت از لابلای سخنان ابراهیم به چشم میخورد، زیرا او نگفت: «ای پدر! من عالم هستم و تو جاهل» بلکه گفت: من و تو هر دو دانش داریم، اما دانشی که به من رسیده به تو نرسیده است، پس شایسته است از دلیل پیروی و اطاعت کنی.
يَا أَبَتِ لَا تَعْبُدِ الشَّيْطَانَ پدر جان! شیطان را پرستش مکن، زیرا هر کسی غیر از خدا را پرستش نماید به راستی که شیطان را پرستش کرده است. همانگونه که خداوند متعال فرموده است: أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ ۖ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ [یس: 60]. «ای فرزندان آدم! مگر از شما عهد نگرفتم که شیطان را پرستش نکنید، همانا او دشمن آشکار شماست؟»
إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلرَّحْمَٰنِ عَصِيًّا به راستی که شیطان نافرمان خداست، پس هرکس از گامهای شیطان پیروی نماید به درستی که وی را یاور و دوست خود قرار داده، و او نافرمان خدا و به منزلۀ شیطان است. و اضافه کردن عصیان به اسم رحمان اشاره به این دارد که گناهان، بنده را از رحمت خداوند دور میکند. و درهای رحمت را به روی او میبندد، چنانکه طاعت و فرمانبرداری بزرگترین سبب برای به دست آوردن رحمت خداوند است.
بنابراین گفت: يَا أَبَتِ إِنِّي أَخَافُ أَن يَمَسَّكَ عَذَابٌ مِّنَ الرَّحْمَٰنِ ای پدرم! به سبب اصرار ورزیدنت بر کفر و ادامه دادن سرکشیات میترسم عذابی از سوی خداوند مهربان به تو برسد. فَتَكُونَ لِلشَّيْطَانِ وَلِيًّا و در دنیا و آخرت همدم و قرین شیطان شوی، و در جایگاههای زشت شیطان اقامت کنی و پای در جای او نهی. پس ابراهیم خلیل علیه السلام آهسته آهسته و به تدریج پدرش را دعوت داد. از آنچه آسانتر بود شروع نمود، او را از عملش خبر داد، و گفت: علم و دانش من باعث میشود تا از من پیروی نمایی، و اگر از من اطاعت کنی به راه راست رهنمون میشوی، سپس او را از پرستش شیطان نهی کرد، و از زیانهای عبادت شیطان آگاه ساخت.
سپس او را از عذاب خداوند بر حذر داشت و گفت: اگر به این حالت ادامه دهی دوست و همدم شیطان خواهی شد. اما این دعوت در مورد او، مفید و کارساز واقع نشد، و پدر ابراهیم پاسخی جاهلانه داد و گفت: أَرَاغِبٌ أَنتَ عَنْ آلِهَتِي يَا إِبْرَاهِيمُ پدر ابراهیم به خدایانش که از سنگ بودند، بالید و به آنها افتخار کرد، و ابراهیم را به خاطر رویگردانی از انها سرزنش نمود. و این جهالتِ بیش از حد و کفر خطرناکی است که آدمی به پرستش بتها افتخار نماید و مردم را به سوی آن دعوت کند.
لَئِن لَّمْ تَنتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ و ای ابراهیم! اگر تو از ناسزا گفتن به معبودانم، و از دعوت دادنم بهسوی عبادت خدا باز نیایی قطعاً تو را سنگسار خواهم کرد. وَاهْجُرْنِي مَلِيًّا و برو برای مدت مدیدی از من دور شو و زمانی طولانی با من سخن مگوی. ابراهیم خلیل او را به مانند پاسخ دهندگان رحمان وقتی که جاهلان آنها را مورد خطاب قرار میدهند پاسخ داد و ناسزا نگفت، بلکه صبر نمود و کاری نکرد که ناراحت شود، و گفت: سَلَامٌ عَلَيْكَ از هر نوع ناسزا و دشنام و آنچه که نمی پسندی، از سوی من در امان خواهی بود، سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي من از پروردگارم برای تو آمرزش خواهم خواست، و همواره به درگاه خداوند دعا خواهم کرد تا تورا هدایت کند و بیامرزد و تو را به اسلام رهنمون نماید که موجب آمرزش گناهان میشود.
إِنَّهُ كَانَ بِي حَفِيًّا بدون شک او به حال من مهربان است. و مرا مورد عنایت قرار میدهد. پس ابراهیم همیشه از خداوند برای پدرش طلب آمرزش مینمود به امید اینکه خداوند او را هدایت نماید، اما وقتی روشن شد که او دشمن خداست و هیچ چیزی در مورد وی کارساز نیست آمرزش خواستن برای او را ترک نموده و از وی بیزاری جست. خداوند ما را به پیروی از آیین ابراهیم دستور داده است، و از جملۀ پیروی از آیین او این است که در دعوت دادن بهسوی خدا روش او را در پیش گیریم، و از راه علم و حکمت، و با نرمی و سهولت مردم را به تدریج دعوت کنم، و بر آن شکیبایی ورزیم. و نباید از دعوت دادن خسته شد. بلکه باید در مقابل اذیت و آزاری که مردم با زبان و کردارشان به دعوتگر میرسانند شکیبایی ورزید، و از آن گذشت نمود، و با زبان و کردار با آنها نیکی کرد.
وقتی ابراهیم از (ایمان آوردن) قوم و پدرش ناامید شد، گفت: وَأَعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ و از شما و از بتهایی که به جای خدا میپرستید کنارهگیری میکنم، وَأَدْعُو رَبِّي و پروردگارم را میخوانم و این شامل دعای عبادت و دعای خواستن میشود. عَسَىٰ أَلَّا أَكُونَ بِدُعَاءِ رَبِّي شَقِيًّا امید است که در پرستش پروردگارم ناامید و ناکام نشوم. یعنی امیدوارم که خداوند با پذیرفتن دعایم و قبول کردن اعمالم مرا خوشبخت نماید. و این است وظیفۀ دعوتگری که در مسیر دعوت مردم بهسوی حق ناامید شده است. پس آنان از هوی و آرزوهای خود پیروی کردند، و مواعظ در آنها کارساز و مفید واقع نشد، بنابراین بر سرکشی خود اصرار ورزیده و در آن سرگشته و حیران ماندند.
پس دعوتگر در چنین حالتی باید به اصلاح خویشتن بپردازد، و امید داشته باشد که خداوند از او بپذیرد، و از شر، و اهل شر کنارهگیری نماید و طبعاً جدا شدن انسان از وطن و خانواده و قومش و از آنچه دوست دارد بسیار دشوار است، زیرا آدمی از کسانی دور میشود که به آنها افتخار میورزد، و در جمع آنها زندگی مینماید، به همین جهت هرکس چیزی را به خاطر خدا ترک نماید خداوند به عوضش بهتر از آن به او میدهد. ابراهیم از قومش کنارهگیری کرد، و خداوند در مورد او فرمود: فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ ۖ وَكُلًّا جَعَلْنَا نَبِيًّا وقتی ابراهیم از آنان و از آنچه به جای خدا میپرستیدند دوری کرد به او اسحاق و یعقوب بخشیدم و هر یک از آنان را پیامبر قرار دادیم. پس او صاحب فرزندانی صالح و نیکوکار شد که به عنوان پیامبر بهسوی مردم فرستاده شدند و خداوند آنها را از میان جهانیان برای رسالت و وحی خویش برگزید.
وَوَهَبْنَا لَهُم مِّن رَّحْمَتِنَا و از رحمت خویش به ابراهیم و فرزندانش اسحاق و یعقوب، بخششها عطا نمودیم. و این شامل تمامی رحمتهایی میشوند که خداوند به آنان بخشید از قبیل علوم مفید، و اعمال صالح، و فرزندان و دودمان زیاد که در هر جا منتشر شدند و پیامبران و صالحان زیادی در میان آنها به وجود آمد.
وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّا و آنان را نیکونام و بلند آوازه کردیم. این نیز رحمتی است که خداوند به آنها بخشید، زیرا خداوند به هر نیکوکاری وعده داده است که بر حسب نیکوکاریاش از او نام نیک و آوازۀ بلد منتشر نماید. و اینها از پیشوایان نیکوکاران میباشند، پس خداوند از آنها نام نیک و آوازۀ راستینی به یادگار گذاشته است، نه شهرت و آوازۀ دروغین، پس یاد و آوازۀ آنان جهان را پر کرده، و تمجید و ستایش و محبت آنان دلها را ملامال نموده است، و زبانها در هرجا به ستایش و تمجید آنها گشوده میشوند. پس آنها الگوی پیروان و پیشوایان هدایت یافتگان میباشند، و همواره در تمام دوران یاد و خاطره آنها زنده است، و این فضل خداست که به هرکس بخواهد میبخشد، و خداوند دارای فضل بزرگ است.
این مـــرگ،