إِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِأَهْلِهِ یعنی آن حالت مهم و خوب موسی بن عمران را به یاد آورد كه سرآغاز نزول وحی برایشان و سرآغاز برگزیده شدن او به پیامبری و سخن گفتن با خداوند بود. او بعد از چند سال زندگی در مدین به همراه خانواده‌اش به‌سوی مصر حركت نمود و در این میان راه را گم كرد. شب تاریك و سردی بود. پس او به خانواده‌اش گفت: إِنِّي آنَسْتُ نَارًا من از دور آتشی می‌بینم. سَآتِيكُم مِّنْهَا بِخَبَرٍ هر چه زودتر از انجا خبری درباره راه برای شما خواهم آورد. أَوْ آتِيكُم بِشِهَابٍ قَبَسٍ لَّعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ ویا شعله‌ای از آتش برایتان می‌آورم تا خود را گرم كنید. و این بیانگر آن است كه او سرگردان بوده و همراه با خانواده‌اش به شدت احساس سرما می‌كردند.

فَلَمَّا جَاءَهَا نُودِيَ أَن بُورِكَ مَن فِي النَّارِ وَمَنْ حَوْلَهَا هنگامی‌كه به نزدیك آتش رسید، خداوند او را ندا زد و به وی خبری داد كه این محل مقدس و مباركی است و از جمله بركات‌هایش این است كه خداوند آن را جای برای سخن گفتن با موسی و فرستادن او به عنوان پیامبر قرار داده است. وَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ و خداوند كه پروردگار جهانیان است منزه از آن است كه دارای كمبود باشد، بلكه او در وصف و كارش كامل است.

يَا مُوسَىٰ إِنَّهُ أَنَا اللَّهُ خداوند به وی خبر داد كه خداوند است و شایسته است تنها او پرستش شود. همانطور كه در آیه‌ی دیگر آمده است: إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي [طه: 14]. «من خداوند هستم (كه) هیچ معبود به حقی جز من نیست، پس مرا بپرست، و نماز را به خاطر یاد من برپای دار». الْعَزِيزُ تواناست و بر همه چیزها غالب می‌باشد، و همه مخلوقات در برابر او سر تسلیم فرود آورده‌اند. الْحَكِيمُ و در اوامر و آفرینش خود حكیم و فرزانه است. از جمله حكمت‌های او این است كه بنده‌اش موسی بن عمران را به عنوان پیامبر فرستاد، چون خداوند می‌دانست كه موسی صلاحیت برخورداری از رسالت و وحی را دارد. نیز شایستگی آن را دارد كه خداوند با او سخن بگوید.

و آنقدر توانا و با قدرت است كه باید بر او توكل نمایی و از تنهایی خود و كثرت و قدرت دشمنانت وحشت نكنی، چون پیشانی دشمنان در دست خداوند است و حركت و سكون آنها به تدبیر الهی انجام می‌شود.

وَأَلْقِ عَصَاكَ و ای موسی! عصای خود را بیانداز و موسی عصایش را انداخت، فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ پس هنگامی كه عصا را دید كه تبدیل به اژدهایی شده است و حركت می‌كند، جَانٌّ یعنی مارهای نر كه تند و سریع حركت می‌كنند، وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ به اقتضای طبیعت و سرشت انسانی از ترس ماری كه دیده بود پا به فرار گذاشت، و پشت سر خود را نگاه نكرد، و بازنگشت. پس خداوند به او فرمود: يَا مُوسَىٰ لَا تَخَفْ ای موسی! مترس و در آیه‌ای دیگر فرموده است: أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ ۖ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ  [القصص: 31]. «برگرد و نترس، بی‌گمان كه تو از ایمن شدگانی». إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ و پیامبران در پیشگاه من نمی‌ترسند، چون همه خطرها در تقدیر و قضای الهی درج وثبت شده‌اند، و با فرمان و عمل او انجام می‌شوند. پس كسانی كه خداوند آنها را برای رسالت و وحی خود انتخاب كرده است شایسته نیست از چیزی جز خداوند بترسند، به خصوص هنگامی‌كه خیلی به او نزدیك باشند و از سخن گفتن با او بهره‌مند شوند.

إِلَّا مَن ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْنًا بَعْدَ سُوءٍ اما كسی كه ستم كرده و مرتكب جرم و جنایت شده باشد، باید بترسد. ولی پیامبران برای چه ترس و هراس داشته باشند؟ پس هر كس كه با ارتكاب گناهان بر خویشتن ستم كند، سپس توبه نماید و به‌سوی خدا باز گردد، و بدی‌هایش را به نیكی، و گناهانش را به طاعت تبدیل نماید، خداوند آمرزنده و مهربان است. پس هیچ كس از رحمت و مغفرت او ناامید نباشد، زیرا او همه گناهان را می‌بخشد و نسبت به بندگانش از مادر مهربان‌تر است.

وَأَدْخِلْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ و ای موسی! دست خود را به گریبان خویش فرو ببر، ببین كه سفید و درخشان به در می‌آید، بدون اینكه عیبی در آن وجود داشته، و به بیماری برص و غیره مبتلا شده باشد، بلكه سفیدی و درخشش آن حاضران ار به شگفتی وا می‌دارد. فِي تِسْعِ آيَاتٍ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَقَوْمِهِ این دو معجزه، تبدیل شدن عصا به مار و بیرون آوردن دست درخشان از جمله نُه معجزه‌ای است كه آنها را به فرعون و قومش نشان خواهی داد، و فرعون و قومش را با آن دعوت می‌دهی. إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ بی‌گمان آنها جماعت و قومی نافرمانند. و آنها با شرك‌ورزی و سركشی و برتری‌جویی بر بندگان خدا و استكبار در زمین، فسق كرده و جنایت و گناه شده‌اند.

پس موسی به‌سوی فرعون و اشراف و سران دربار او رفت، و آنها را به‌سوی خدا دعوت كرد، و معجزات را به آنها نشان داد.

فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ آيَاتُنَا مُبْصِرَةً پس هنگامی‌كه معجزات ما به روشنی بدیشان رسید كه بطور واضح بر حق دلالت می‌كرد، همانطور كه خورشید با چشم دیده می‌شود، قَالُوا هَٰذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ گفتند: این جادوی آشكار است. آنها به این اكتفا نكردند كه بگویند جادو است، بلكه گفتند جادویی است كه برای همه روشن و آشكار است. و این بسی جای شگفت است! چرا كه معجزات روشن و انوار درخشان را خرافات و جادو قرار دادند. آیا این جز عناد و سركشی و سفسطه چیزی دیگر نامیده می‌شود؟!.

وَجَحَدُوا بِهَا و به نشانه و معجزات خداوند كفر ورزیدند، و آنها را انكار كردند، وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ و انكارش بر اساس شك و تردید نبود،‌بلكه با آنكه یقین داشتند كه اینها معجزات الهی هستند آن را انكار كردند، ظُلْمًا وَعُلُوًّا و انكار آنها از روی ستم و سركشی بود، و حق پروردگارشان و حق خود را ضایع كردند، و در برابر حقیقت و بندگان خدا و اطاعت از پیامبر سركشی و استكبار ورزیدند. فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ پس بنگر كه سرانجام فسادكاران چگونه شد؟! سرانجام آنها بدترین سرانجام بود، خداوند آنها را نابود كرد، و در دریا غرقشان نمود و رسوایشان كرد، و بندگان مستضعف خود را در مساكن آنها جایگزین كرد.