F: مناجات یازدهم
الهی!
نسیمی دمید، از باغ دوستی، دل را فدا کردیم.
بویی یافتیم از خزانه ی دوستی،
به پادشاهی، بر سر عالم ندا کردیم،
بَرقی تافت از مشرق حقیقت،
آب و گل کم انگاشتیم، و دو گیتی بگذاشتیم.
یک نظر کردی، در آن نظر، بسوختیم و بگداختیم.
بیفزای نظری!
و این سوخته را مرهم ساز!
و غرق شده را دریاب!
که: می زده راهم بمی دارو و مرهم بود.
ادامه موضوع در قسمت بعدی . . .
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت ۱:۲۵ ق.ظ توسط انسان
|
این مـــرگ،