82. تفسیر سوره ص - مکی و 88 آیه است.
وقتی خداوند داود را ستود و آنچه را که برایش اتفاق افتاد تعریف کرد، فرزندش سلیمان را نیز ستایش کرد و فرمود: وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَىٰ وَحُسْنَ مَآبٍ و سلیمان را به داود عطا کردیم و او را مایه شادمانیاش گرداندیم. نِعْمَ الْعَبْدُ سلیمان بسیار بنده خوبی بود، چون دارای صفتی بود که ایجاب میکرد مورد ستایش قرار گیرد، و آن این بود که إِنَّهُ أَوَّابٌ او در همه کارها و احوال و اوضاع با انجام دادن عبادت و توبه، و محبت و ذکر و دعا و زاری، و تلاش برای به دست آوردن خشنودی خداوند بر همه چیز رو به خدا داشت. بنابراین، وقتی اسبهایی به او نشان داده شد که بر روی دو پا و یک دست ایستاده و یک دست را کمی بلند کرده و منظرهای زیبا داشتند، به خصوص برای کسانی همچون پادشاهان که به صحنهها بیشتر نیاز دارند، و این صحنهها برای آنان زیباتر جلوه میکند، و همچنان اسبها بر او عرضه میشد تا این که خورشید غروب کرد و تماشای این اسبها او را از نماز شامگاه و به یادآوردن آن غافل گرداند.
سلیمان با ندامت از آنچه که از او سر زده و او را از ذکر خدا غال گردانده بود و با نزدیکی جستن به خدا و مقدّم داشتن محبت خدا بر محبت غیر او، گفت: إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَن ذِكْرِ رَبِّي بیگمان من محبت « خیر» که همان مال دنیاست و در اینجا منظور اسب میباشد را بر یاد پروردگارم ترجیح دادم، حَتَّىٰ تَوَارَتْ بِالْحِجَابِ و این صحنهها (صحنة رژه اسبان) مرا همچنان غافل نگهداشت تا اینکه خورشید پنهان شد.
رُدُّوهَا عَلَيَّ اسبها را به سوی من بازگردانید، فَطَفِقَ مَسْحًا بِالسُّوقِ وَالْأَعْنَاقِ پس شروع به دست کشیدن بر ساقهها و گردنهای اسبها کرد. یعنی با شمشیر خود بر گردنها و ساقهایشان میزد و گردن و ساقهایشان را قطع میکرد. وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمَانَ و به درستی که سلیمان را با از بین رفتن پادشاهی و جدایی از فرمانرواییاش - به خاطر خللی که اقتضای طبیعت بشری است - آزمودیم. وَأَلْقَيْنَا عَلَىٰ كُرْسِيِّهِ جَسَدًا و بر تخت او کالبدی افکندهایم. یعنی شیطانی که خداوند مقرر نموده بود بر تخت او بنشیند و در زمان آزمایش سلیمان، در پادشاهی او تصرف کند، ثُمَّ أَنَابَ سپس سلیمان بهسوی خدا بازگشت و توبه کرد.
قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكًا لَّا يَنبَغِي لِأَحَدٍ مِّن بَعْدِي ۖ إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ سلیمان گفت: پروردگارا! مرا بیامرز و به من حکومتی عطا کن که بعد از من کسی را نسزد، بیگمان تو بخشندهای. پس خداوند دعای او را پذیرفت و او را بخشید و فرمانرواییاش را به او باز گرداند، و فرمانرواییاش را افزود، به گونهای که برای هیچکسی بعد از او به دست نیامده است، و آن این بود که خداوند شیطانها و جنها را به فرمانش درآورد که هرچه خواست برای او میساختند و در دریاها برایش غواّصی میکردند، و دُرها و زیورآلات را بیرون میآوردند، و هرکدام از دیوها که از فرمان او سرپیچی میکرد آن را به زنجیر میبست.
و به او گفتیم: هَٰذَا عَطَاؤُنَا این بخشش ماست، پس بدان شادمان باش، فَامْنُنْ و به هرکس که میخواهی بده و ببخش، أَوْ أَمْسِكْ و هرکس را که نمیخواهی ببخش، بِغَيْرِ حِسَابٍ یعنی در این مورد حرج و گناهی بر تو نیست، و حسابی بر تو نیست چون خداوند از کمال عدالت و احکام و دستورات نیکِ سلیمان آگاه بود. و بیان فرمود که این مقام نیک فقط در دنیا برای سلیمان نیست بلکه در آخرت نیز از خیر بزرگی بهرهمند است. بنابراین فرمود: وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَىٰ وَحُسْنَ مَآبٍ و بیگمان او از مقرّبان درگاه خداوند است، از کسانی است که با انواع تکریمها و تنعّمها نزد خداوند گرامی داشته میشود.
فواید و حکمتهایی که در داستان داود و سلیمان علیهما السلام برای ما روشن نشده است:
1- خداوند برای پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم داستان کسانی را که پیش از او بودهاند بیان کرده است تا دلش آرام گیرد و اطمینان یابد، و خداوند نحوه عبادت و شدّت بردباری و بازگشت آنها را به سوی خویش بیان میدارد و این چیزها پیامبر را تشویق میکند تا با آنها به رقابت بپردازد و به خدا نزدکی جوید، و در برابر اذیت و آزار قومش شکیبایی ورزد. بنابراین، - در اینجا - وقتی خداوند اذیت و آزار قومش و سخن آنها را در مورد او و در مورد آنچه که او آورده است بیان کرد، او را به شکیبایی فرمان داد و این که بندهاش داود را یاد کن و از وی الگو برداری نماید.
2- خداوند توانمندی در اطاعت، و برخورداری از قوت قلب و جسم را ستایش میکند و آن را دوست میدارد. چون به وسیله قدرت و توانایی جسمی آثاری از اطاعت و ادای نیکو و کثرت آن به دست میآید که با ناتوانی و سستی به دست نمیآید. و مناسب است که بنده اسباب آن را فراهم نماید و به تنبلی روی نیاورد که در توانایی خلل ایجاد میکند و نفس را ضعیف میگرداند.
3- بازگشت به خدا در همه کارها از اوصاف پیامبران و از صفتهای بندگان برگزیدهی خداست. همانطور که خداوند داود و سلیمان را به خاطر این کارها ستوده است. پس اقتدا کنندگان باید به آن دو اقتدا کنند، و سالکان به رهنمود آن رهنمون گردند، أُولَٰئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ ۖ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ [الأنعام: 90]. «ایشان کسانیاند که خداوند آنها را هدایت نموده است، پس به هدایت آنها اقتدا کن».
4- صدای خوب و دلنشینی که خداوند به پیامبرش داود، عطا کرده بود سبب میشد که کوههای جامد و پرندگان بیزبان با او هم آوا شوند. وقتی او آوای تسبیح سر میداد کوهها و پرندگان شامگاهان و صبحگاهان به همراه او تسبیح میگفتند.
5- از بزرگترین نعمتهای خداوند بر بنده این است که به او علم مفید ارزانی دارد و شیوه داوری میان مردم را بداند، همانطور که خداوند این نعمت را به بندهاش داود علیه السلام ارزانی کرده بود.
6- خداوند به پیامبران و برگزیدگانش عنایت ویژه دارد و آنها را میآزماید تا کاستیهایی را که از آنان سر میزند، بزداید. پس آنان به کاملترین حالت خود برگردند، آن چنان که برای داود و سلیمان اتفاق افتاد.
7- پیامبران صلوات الله و سلامه علیهم در آنچه از جانب خدا میرسانند از اشتباه معصوم میباشند، چون اگر آنها در رساندن رسالت الهی معصوم نباشند، مقصودِ رسالت حاصل نمیشود. اما برخی از گناهان به اقتضای داشتن طبیعت بشری از آنها سر میزند ولی خداوند آنها را در مییابد و لطف خویش را فورا شامل حال آنان میگرداند.
8- داود علیه السلام اغلب اوقات در عبادتگاه خود بود، تا خدمت پروردگارش را انجام دهد، بنابراین، آن دو شاکی از دیوار عبادتگاه بالا رفتند و نزد او آمدند، چون وقتی که در عبادتگاه بود و به خلوت مینشت، هیچ کس نزد او نمیآمد. بلکه برای خود وقتی مقرّر کرده بود که در آن با پروردگار خود به خلوت مینشست و با عبادت پروردگارش شاد میشد، و عبادت، او را کمک میکرد تا همه کارهایش را مخلصانه انجام دهد.
9- باید به هنگام وارد شدن بر حکام و دیگران، ادب را رعایت کرد. زیرا آن دو شاکی وقتی بر داود داود شدند در حالتی غیر عادی و از راه غیر معمولی بر او وارد شدند، و داود از آنها ترسید، و این بر او دشوار آمد و آن را مناسب ندید.
10- بیادبی شاکی و انجام دادن کاری از سوی او که شایسته وی نمیباشد نباید حکم را از حکم کردن به حق باز دارد.
11- از این جریان کمال بردباری داود÷ استنباط میشود، چون وقتی که آنها بدون اجازه وارد شدند داود بر آنها خشم نگرفت درحالیکه او پادشاه بود. و نیز داود بر آنها پرخاش نکرد و آنها را سرزنش ننمود.
12- جایز است مظلوم به کسی که بر او ستم کرده است بگوید: «فلانی بر من ستم کرده است:. یا بگویید: ای ظالم یا بر من تعدّی کرده است». و امثال اینها. چون آن دو شاکی گفتند: خَصْمَانِ بَغَىٰ بَعْضُنَا عَلَىٰ بَعْضٍ [ص: 22] «ما دو شاکی هستیم که بر یکدیگر ستم کردهایم».
13- فردی که موعظه و نصحیت میشود اگر گرانقدر و دارای علم و دانش باشد، خشمگین و ناراحت نمیشود، بلکه شتابان پند را میپذیرد و تشکر میکند. چون آن دو شاکی داود را نصیحت کردند و داود ناراحت و خشمگین نشد، و این کارِ آنها او را از حق باز نداشت، بلکه او به حق محض حکم نمود.
14- مخالطت میان خویشاوندان و یاران و کثرت تعلّقات و روابط دنیوی و مالی باعث میشود تا میان آنها دشمنی ایجاد گردد، و بر یکدیگر تجاوز کنند، و هیچ چیزی این دشمنی را باز نمیدارد جز پیشه کردن تقوای الهی و صبر کردن بر کارها با ایمان و عمل صالح، و این در میان مردم اندک یافت میشود.
15- استغفار و عبادت به ویژه نماز، گناهان را میزدایند، چون خداوند آمرزیده شدن گناه داود را نتیجه استغفار و سجده او میداند.
16- خداوند بندهاش داود و سلیمان را با نزدیک قرار دادن به خود و اعطای پاداش نیک به آنان مورد بزرگداشت قرار داد. و نباید چنین پنداشته شود که آنچه از آنها سرزد، از مقامشان نزد خداوند میکاهد. و این از کمال لطف خدا نسبت به بندگان مخلصش میباشد که هرگاه آنها را بخشید و اثر گناهانشان را دور کرد، همه آثاری را نیز که به دنبال گناه میآیند از آنها دور میکند، حتی چیزی را که در دل بندگان میافتد نیز دور مینماید، چون بندگان وقتی از برخی از گناهانشان آگاه شوند به دلشان چنین میآید که آنها از مقام اوّل خود سقوط کردهاند. پس خداوند متعال این آثار را دور نمود و این برای خداوند بزرگوار و بخشنده مشکل نیست.
17- داوری کردن میان مردم مقامی دینی است و پیامبران خدا و بندگان برگزیدهاش این کار را به عهده داشتهاند، و کسی که این کار را میکند وظیفه دارد به حق داوری نماید، و از هواپرستی بپرهیزد. پس حکم کردن به حق اقتضا مینماید فردی که میخواهد حکم نماید، باید به امور شرعی آگاه باشد و از صورت قضیهای که در آن حکم میکند مطلّع باشد و کیفیت وارد کردن آن در حکم شرعی را بداند. پس کسی که یکی از این دو چیز را نداند، صلاحیت داوری کردن را ندارد و جایز نیست به داوری اقدام نماید.
18- برای حاکم شایسته است که از هوی پرستی بپرهیزد و همواره مواظب خود باشد، چون نفسها از هوی و امیال خالی نیستند. بنابراین، باید با نفس خود مبارزه کند و همیشه حق را نصب العین خود قرار داده، و به هنگام داوری کردن هرگونه محبت و نفرتی را نسبت به یکی از طرفین از خود دور کند.
19- سلیمان علیه السلام از فضیلتهای داود و از منّتهای خدا بر اوست که خداوند او را به داود بخشید. و یکی از بزرگترین نعمتهای خداوند بر بندهاش این است که به او فرزندی صالح عطا کند و اگر این فرزند عالم باشد نور علی نور خواهد بود.
20- خداوند سلیمان را ستود و فرمود: نِعْمَ الْعَبْدُ ۖ إِنَّهُ أَوَّابٌ «بسیار بنده خوبی بود سلیمان، او بسی توبهکار بود».
21- یکی از مصادیق کثرت خیرخواهی خداوند نسبت به بندگانش این است که اعمال صالح و اخلاق نیکو را به آنها عطا میکند سپس آنها را به خاطر این چیزها که خودش به آنان بخشیده است ستایش میکند.
22- سلیمان محبّت خداوند متعال را بر محبّت هر چیزی مقدّم میداشت.
23- هرآنچه که بنده را از خداوند غافل و به خود مشغول نماید آن چیز مذموم و بد است، پس باید از آن جدا شود و به چیزی روی آورد که برایش مفیدتر است.
24- قاعده مشهوری است که هرکس چیزی را برای خداوند ترک نماید خداوند در عوض به او چیزی میدهد که برایش بهتر است. سلیمان علیه السلام اسبهایی را که بر روی سه دست و پا ایستاده بودند و تیز رو و بسیار دوست داشتنی بودند، پاها و گردنهایشان را قطع کرد و او با این محبت خدا را بر محبت آنها مقدم داشت. پس خداوند در عورض آن چیزهای بهتری به او داد و باد را در اختیار او قرار داد که به فرمان او به هرجا که میخواست حرکت میکرد، و راه یک ماه را در یک صبحگاه و راه یک ماه دیگر را در یک شامگاه میپیمود. و دیوها را برای سلیمان مسخر کرد که توانایی کارهایی را دارند که انسانها توان انجام آن را ندارند.
25- بعد از سلیمان علیه السلام، اجنّه و شیاطین رام کس دیگری نمیشوند.
26- سلیمان علیه السلام پادشاه و پیامبر بود و هرچ میخواست انجام میداد، اما جز عدالت و دادگری چیزی دیگر نمیخواست. به خلاف پیامبری که بنده است، چنین پیامبری ارادهاش تابع امر خداست، و او هیچ کاری را نمیکند مگر به فرمان خدا همانند پیامبر ما محمّد صلی الله علیه وسلم و این حالت کاملتر است.
این مـــرگ،