خداوند متعال خبر مي‌دهد که حج در ماه هاي معيني صورت مي‌گيرد، أَشْهُرٌ مَّعْلُومَاتٌ که براي مخاطبان مشخص و معروف هستند، طوري که به تخصيص احتياج ندارند، آن‌گونه که روزه به تعيين ماه آن نياز داريم، و آن طور که خداوند اوقات نمازهاي پنجگانه را بيان کرده است. اما حج (يادگار) آيين ابراهيم است و همواره در ميان فرزندان ابراهيم ادامه داشت و براي آنان معروف است. و جمهور علما معتقدند که منظور از ماههاي معلوم، شوال، ذوالقعده و ده روز از ماه ذي الحجه است که غالبا احرام حج در آنها بسته مي‌شود.

فَمَن فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ پس هرکس در اين ماه هاي معلوم براي حج احرام بست، چون شروع احرام به حج، آن را فرض مي‌گرداند، گرچه نَفَل هم باشد. و شافعي و پيروان او از اين آيه استنباط کرده اند که احرام بستن براي حج قبل از ماه هاي حج جايز نيست. ولی اين آيه بر قول جمهور که مي‌گويند احرام بستن براي حج قبل از ماههاي حج جايز است دلالت مي‌نمايد، و اين به حق نزديکتر است. و فَمَن فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ بيانگر آن است که فرض گرداندن حج گاهي اوقات در ماههاي مذکور انجام مي‌پذيرد، و گاهي در اين ماه ها انجام نمي‌پذيرد، وگرنه آن را به اين ماه ها مقيد نمي‌کرد.

فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِي الْحَجِّ يعني واجب است که احرام به حج را ارج نهيد، به خصوص احرامي که در ماه هاي حج بسته مي‌شود، و شما بايد آن را از هر آنچه که فاسد يا ناقصش مي‌نمايد، از قبيل آميزش جنسي و مقدمات عملي و زباني آن، دور نگه داريد. و «فسوق» يعني همه گناهان، و از جمله آن اموري است که در حالت احرام انجام دادنش ممنوع است. و «جدال» يعني جر و بحث و بگو مگو، چون جر و بحث و جدال باعث کينه و دشمني مي‌شود.

و مقصود از «حج» اظهار فروتني و عجز در برابر خدا و نزديکي جستن به او با انجام عبادات، و دوري جستن از ارتکاب گناهان و بديها مي‌باشد. حجي که با اين نيت صورت پذيرد، حج مبارک و مبرور است، و حج مبرور پاداشي جز بهشت ندارد. اين چيزها گرچه در هرجا و در هر وقت ممنوع هستند اما ممنوعيت آن در حج شديدتر است. و بدان که نزديکي جستن به خدا فقط با ترک گناهان به دست نمي‌آيد بلکه بايد اوامر خداوند هم انجام شود.

بنابراين پروردگار متعال فرمود: وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ واژه مِنْ بر عموم دلالت مي‌نمايد، پس هرکار خوب و هر عبادتي را شامل مي‌شود. يعني خداوند آن را مي‌داند و اين در واقع ايجاد انگيزه براي انجام دادن کار خير است، به ويژه در آن سرزمين محترم و اماکن مقدس. پس شايسته است هر کار خيري از قبيل نماز، روزه، صدقه، طواف و نيکوکاري با زبان و عمل، در ان سرزمين انجام شود.

سپس خداوند دستور داد که بندگان براي اين سفر مبارک توشه برگيرند، زيرا توشه برداشتن به معني بی‌نيازي از مردم و دست دراز نکردن به‌سوی آنان و چشم ندوختن به اموالشان است. و برداشتن توشه بيشتر سبب مي‌شود که آدمي به همسفرانش کمک کند و بيشتر به پروردگار که وسيله سواري براي رسيدن به آنجا آماده کند و کالاي مورد نياز را همراه خود ببرد. و اما توشه حقيقي که همواره در دنيا و آخرت به آدمي فايده مي‌رساند، توشه تقوا و پرهيزگاري است. اين توشه انسان را به کاملترين لذت و بزرگترين نعمت و سعادت هميشگي مي‌رساند، و هرکس اين توشه را نداشته باشد از اين نعمت محروم مي‌ماند، و در معرض هر شري قرار مي‌گيرد، و از رسيدن به سراي پرهيزگاران باز مي‌ماند. پس اين بيانگر مکانت و جايگاه رفيع پرهيزگاري است.

سپس خداوند سبحان خردمندان را به آن فرمان داد و فرمود: وَاتَّقُونِ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ و اي دارندگان عقلهاي متين! از پروردگارتان بترسيد، پروردگاري که عقلها به پرهيزگاري او فرمان مي‌دهند و ترک پرهيزگاري دليلي بر جهل و ناداني و فساد فکر است.